تبليغاتX
بجنورد1400

علی اکبر : سراج اکبری 
یاد اولسن (به زبان ترکی با لهجه بجنوردی
١ 
يادِمدَه دِ قولَََّهّ كَمان اَلِمدَه  
قِرمِز كَمَربَند باغلِئ دِه بِِلِمدَه  
چاغالِق قوَّّتِه اِكِّه ديزِمدَه

سَرچه قوُشِنگ دالِسِنََّن چاپَردِم
شاخَه لَرِنگ لايِنََّن داش آتَردِم  
(
به یاد دارم روزگاری را با تیر کمانی دردست وکمر بند قرمز رنگی برکمر وقدرت قوت وچابکی کودکی بر زانوانم که به دنبال گنجشگها میدویدم واز لابه لای شاخه هابه سویشان سنگ میپراندم  
آيدِنلِق گِئجَه لَه دامدَه ياتَردِي

گِئزِمِِزِ اُولدوزلَرَه آتَردِي

چاغالِغِنگ خِييالِنَه باتَردِي  
تِئز قَرِّدِيي٬ يوخِمِزِه آلمَه دِي  
حَيف اولسِن كِه چاغالِقدَه قالمَه دِي  
وشبهای مهتاب را که بر پشت بام خانه قدیمی مان میخوابیدیم و چشمهایمان رابه ستاره ها میدوختیم وبه خیال کودکی فرو میرفتیم افسوس که این خواب و خیال کوتاه بود وبرف پیری زود بر سرمان نشست وچه حیف شد که در روزگار کودکی تبدیل به خاطره شد 
٣ 
قار ياغَندَه چاغالَر چِن تويِدِه  
اَلدَه دَستكَش٬ اَنگلَردَه پالتويِدِه  
بارو يوخ هَر نَه بارِدِه شُويِده  
قار اِيچِندَه جِئيران تَكِن چاپَردِيي  
گُلَّه قَيِرتَردِيي قاردَن آتَردِيي  
هنگامی که برف میبارید برای بچه ها حال وهوای جشن عروسی تداعی میشد . دستکشی در دست هایشان وپالتو بر تنشان و هست و نیستشان هرچه بود همان بود. روی برف مثل آهو میدویدیم وگلوله برفی میساختیم وبه طرف هم پرتاب میکردیم

 
شِئت قولِي خان چِئشمَه سِنَه گِدَ ردِيي
 
رفِئق لَرنَن اَل بِئرَ ردِيي٬ گَزَر دِيي  
نَه بِير گِينلَه٬ بِير بِيرِ اِچِن اِئلَه ردِيي  
جَوانلِغدَه ياخشِه گِینلَه گِئچِردِّّيي  
تَمام قوُشلَرِه شو گِینلَه اِيچِردِّيي  
به چشمه شط قلی خان میرفتیم ودست در دست هم میگشتیم چه روزهائی بود برای هم میمردیم . در نوجوانی روزهای خوبی گذراندیم وهر طور دوست داشتیم همانطور زندگی میکردیم  
٥ 
دَبيرِستانِ هِمَّتهَ گِدَ ردِي  
رَفئِق لَرِنگ اَرخَه سِنِه توتَردِي  
مُدِيرلَردَن چوخلِه كِئتَی لَه يَردِی  
گِئشدِه گِئدِه٬ خاطِرَه سِه يازِلدِه 
هَر نَمَه توخِدِي٬ تَمام پوزِلدِه  
به دبیرستان همت میرفتیم از دوستانمان حمایت میکردیم وبه همین جرم از مدیر کتک میخوردیم ولی خوشحال بودیم . گذشت ورفت و خاطراتش نوشته شد و هرچه بافتیم همه اش شکافته شد  
٦ 
اِئز باشِِنِه تَيدَن مُدير وِرَردِه  
شَنبِه گِینِه نُطق و خَطاب اِئدَ ردِه  
باش قِسقَه اِئتماغَه دَستوُر بِئرَردِه  
صِدارَتي تَكِن مُدير تاپِلمَس  
اوجِركِه بِير دَبيرِستان آچِلمَس  
مدیر موی سرش را از ته میتراشید. و روز شنبه اخطار میکرد که همه موهایشان را کوتاه کنند . مدیر قوی و مدبری مثل صدارتی پیدا نخواهد شد وهمچنین دبیرستانی مثل دبیرستان همت ٧ 
بِئش قارداشَه دوچَرخَي نَن گِدَ ردِي  
سوُ اِيچِندَه بالِغ تَكِن اِيزَ ردِي  
هَر نَمَه ي دِه بارو يُوخَه دِيزَ ردِي  
بِئش قارداشِنگ اُ گینلَرِه قَه یِتمَس 
اُ گِینلَرِنگ خاطِرَه لَرِه اِيتمَس  
با دو چرخه به بش قارداش میرفتیم ودر آب مثل ماهی شنا میکردیم وبا بودونبود کنار می آمدیم آن روزهای بش قارداش بر نخواهد گشت وخاطرات آن روزها گم نخواهد شد  
٨ 
بِئش قارداشِنگ داغِندَه سَس گَلَردِه  
نورِز بُلبُل نَن سَس سَسَه بِئرَ ردِه
دَردلِه اِيرَ يلَرِه دَوا اِئد ردِه  
نورز سيمكَش تَكِن كِشِه دوغِلمَس  
مَعرِفَتلِه اونِگ تَكِن گِرِلمَس  
از کوههای بش قارداش صدا می آمد و پرندگان با نوروز صدا به صدا میدادند ودلهای دردمند را شفا میدادند مردی مثل نوروز سیمکش زائیده نخواهد شد ومرد با معرفتی مثل او دیده نخواهد شد  
٩ 
اِيش قَرانَه اِكِّه قَرپوُز آلَردِي 
رَفِق لَرنَن يولِه دَمَه بِئرَردِی 
تَپَه یِه عِشقِنگ اِیستِنَه گِئدَ ردِي 
اون دِرد آيِه آسمانََّن سالّلا نَندَه  
گِيلَردِی بِيربِيرنَن قَرپوُزِه يَندِه  
به قیمت سه ریال یک هندوانه میخریدیم وراه تپه عشق را در پیش میگرفتیم . وقتی ماه شب چهاردهم از آسمان آویزان میشد میخواندیم و میخندیدیم و هندوانه میخوردیم  
١٠ 
لاوِه حاجي خان كمانچه وِرَ ندَه  
كوچَه لَردَه سازِنِه قِزدِرَندَه  
سازِنگ سَسِه جان اِيچِنَه دِيشَََندَه  
عاشِقلَرِنگ يار يادِنَه سالَردِه  
غَم و غُصَّه اِيرَ ي لَردَن آلَردِه  
وقتی لاوه حاجی خان کمانچه میزد .ودر کوچه ها سازش را گرم میکرد .و صدای سازش در تارو پود جانها مینشست عاشقان را یاد یار می انداخت وغم از دلهای دردمندشان میگرفت  
١١ 
توقََّر بَلَند پالتوسِِنِه گِييَردِه  
هَر گِئجَه كوچَه لَردَه نِئي وِرَ ردِه  
توقََّر عاشِقِدِه٬ يِكََّه گَزَردِه  
سوُزلِه نِئِ هِئش وَخ يادلَردَن اولمَز  
او جِر عاشِق هِئش وَخ دونيايَه گَلمَز  
توقر پالتوی بلندش را می پوشید وهرشب در کوچه ها نی میزد توقر عاشقی شبگردو تنها بود سوزی که در صدای نی او بود هیچوقت فراموش نخواهد شد . وعاشقی اینچنین هیچ وقت به دنیا نخواهد آمد  
١٢ 
بِئش قارداشدَه رَفِئق لَرنَن ياتماغِه  
آيِنگ اون دِردِه سوُوِنَه باتماغِه  
دَست فوروشِنگ عَسَل مَسكَه ساتماغِه  
خِيالِمدَه يوخِه تَكِن قالِدِّه  
روُزِگاردَن خوشلِغِه كِم آلِدِّه
با دوستان در بش قارداش خوابیدن .فرو رفتن تصویر ماه شب چهاردهم در آب کره وعسل فروختن دستفروش در اول صبح .مثل خوابی در خیالم جاگرفته است .چه کسی خوشی را از روزگار ما گرفته است ؟  
١٣ 
مَمِي كاكُل بِير نازَنين كِشِئي دِه  
خَلقِنگ گيلدِرماغِه اونِنگ اِيشئيدِه  
چارلي چاپلين مَن دَيئم قوم و خويشئيدِه  
مَمي نِنگ سِئزلَرِه ياددَن چِخمَسدِه  
اونِنگ رفِئق لَرِه فيلمَه باخمَسدِه  
ممی کاکل مرد نازنینی بود .کارش به خنده واداشتن مردم بود من فکر میکنم از اقوام چارلی چاپلین بود حرفهای ممی فراموش نمی شد رفیقهای ممی هم نیازی نداشتند که به فیلم تماشا کنند  
١٤ 
عَيدِنگ گينِه خِياباندَه خان توتماغ  
بادبادَك و فِرفِره شوردَه ساتماغ  
عَيِدلِغِه بِئرماغ اولَردَن آلماغ  
بِزِنگ چِن بِير دونيايِ دِه خُدايلِغ  
او گینلَرِه اِيستیَم اِئدِم گَدايلِق  
خان گرفتن در روزهای عید . در خیابان . فروش بادبادک وفرفره در همان معرکه دادن عیدی به بادبادک وفرفره فروش. الحق که برای ما دنیائی بود دلم میخواهد آنروز ها را از این روزگار بد عهدو پیمان گدائی کنم  
١٥ 
خان گِئزِنَه قَرَه عاينَك ورَ ردِه  
اِكِّه اَلِنِه بِئلِندَه قويَردِه  
طَمطَرانََّن يئرنََّن تورَردِه  
يولدَن گِئچَنَه جَريمَه باغلَيردِه  
يادِمدَدِه بير يول گِئچَن يِغلَيردِه 
خان عینک سیاه به چشمش میزد و دو دستش را به کمر.. با طمطراق از جایش بلند میشد و رهگذران را جریمه میکرد یادم هست که یک رهگذر که داشت جریمه میشد گریه کرد !!! 
١٦ 
عَيدَه ياخِن چِخارتَردِي اِئمِّزِه  
عَیددَه گِييردِي تازَّه رَختلَرمِزِه  
رَنگ و بَرَنگ٬ سَبز آبي سِه٬ قِرمِزِه  
فاميل لَرِنگ گِئرماغِنَه گِدَردِي  
عَيِدلِغ چِن اِِیشي لَرِه وِرَردِي  
نزیک عید خانه تکانی میکردیم . وروزهای عید لباس تازه مان را میپو شیدیم رنگو وارنگ ، سبز و آبی ، و قرمز وبه دیدن فامیل ها میرفتیم البته با هدف وطمع گرفتن عیدی درب فامیلها را میزدیم  
١٧ 
شاهِد باردِه بِئش قارداشِنگ داغلَرِه  
چِنارلَرِه٬ دَرَختلَرِه٬ باغلَرِه  
آرامگانِنگ گُلدَ ستَه سِه٬ طاقلَرِه  
ياخشِه روزگار بِئش قارداشدَه گِئشدِه 
نَه بير گِینلَه او، داغ و داشدَه گِئشدِه  
کوههای بش قارداش شاهد هستند چنارها ودرختها وباغهای هم . وگلدسته هاو طاقهای بش قارداش هم شهادت میدهند که در کوه ها وسنگهای وچشمه های بشقارداش چه روزگار خوشی به گذشته ها پیوست  
١٨ 
سيزدَه بِدَردَه اَملاكَه گِدَردِي  
ايش دَرَختِنگ آستِندَه فَرش سَرَردِی  
دوست و رَفِق لَرِه اوردَه گِئرَردِي  
سيزدَه بِدَر بِزلَرَه خوش گِئچردِه  
اوگِين هَر چاغا قوُش تكِن اِيچَردِه  
روز سیزده بدر به املاک میرفتیم (پشت آئینه خانه فعلی ) زیر ایش درخت فرش می انداختیم ودوستان و فامیل را آنجا می دیدیم سیزده بدر به ما خیلی خوش میگذشت در چنین روزی کودکان مثل پرنده ها میپریدند  
١٩ 
مُحَرََّمدَه عاشوُرانِنگ گينِندَه 
شِمر اوتِرَردِه آتِنِنگ زِينِندَه  
خَنجَرِنَه اَل چَكَ ردِه قينِندَه  
آقامِنگ قول اِیستِه سِنَه مينَردِم  
شَبيه خانلِغِه يِخاردَن گِرَردِم  
روز عاشورا در ماه محرم وقتی شمر روی زین اسبش مینشست و با دست خنجرش را که داخل غلاف بود نوازش میکرد روی شانه پدرم سوار میشدم و تعزیه خوانی را از بالا تماشا میکردم  
٢٠ 
خِيابانلَردَه لافَتا گَزَ ردِه 
فارسي تُركي قوشَردِه٬ دانِشَردِه دان 
خَلق اونِنگ دانِشماغِنَه گِیلَردِه  
هَميشَه اِيشِه آه و اَفسوسِدِه  
آخِردَه دِئدِئلَن كِه جاسوُسِدِه  
لافتا در خیابانها میگشت و در صحبت کردن فارسی و ترکی را قاطی میکرد ومردم به حرف زدنش میخندیدند همیشه کارش آه و افسوس بود بعد از مرگش میگفتند که لافتی جاسوس شوروی بوده است  
٢١ 
روزَه لِقدَه اوَّل طَبِل وِرَ ندَه  
سِه سِتارَه ساعَت زَنگَه دورَ ندَه  
مؤمِن آدَملَه سَرِيَه تورَ ندَه  
اوياتمَسدِلَن بِِزِه٬ قَهر اِئدَردِي  
آتَه اَنَه يَه گينه زهر اِئدَردِي  
در ماه رمضان وقتی طبل اول را میزدند و وقتی که ساعت سه ستاره زنگ میزد وموئمنین برای سحری بیدار میشدند پدر و مادرمان گاهی مارا بیدار نمیکردند وما قهر میکردیم وآن روز را به کامشان زهر !! 
٢٢ 
دوست و رفِئق نَن بالِغَه گِئدَردِي  
يِئل چِشمَه يَه يا قارلِغَه گِدَردِي  
خِيال اِئد نامزَد بازلِغَه گِئدَردِي  
بالِغ توتَردِي بِير عِشق و شوُرنَن  
قَيِتَردِي آخشام اِئوه٬ زورنَن  
با دوستان برای ماهی گیری به یئل چشمه یا قارلق میرفتیم خیال کن که برای نامزد بازی میرفتیم با عشق و علاقه وافری ماهیگیری میکردیم وشب به زور به خانه بر میگشتیم !!  
٢٣ 
يادِش بِخِير٬ حَمّام بوزو قَيِرتماق  
رودخانَه دَه پالچِق اَياغَه سِرتماغ 
كَفتَرلَرِه توتماغ و بِئپَر اِتماغ  
كَمَر كَمَر اوينَماغ لَه ياد اولسِن  
آغاجنَن چولّی وِرماغ لَه ياد اولسِن  
یادش به خیر خاکبازی های کودکی ( حمام بزو )وگل مالی کردن دست و پایمان در کنار رود خانه وگرفتن کبوترها وکشیدن شاهپرهایشان و کمر کمر بازی کردنها و الک دولک روزگار کودکی  
٢٤ 
قيژِّلاندِه اِدماغ لَه يادش بِخِئير  
قار اِيچِندَه يادماغلَه يادِش بِخِئير  
قار اِيچِنَه باتماغلَه يادِش بِخئير  
قاردن قَيِرتَردِي آدَم شالِنَن 
دورندَه اوينَردِي قيل و قالِنَن  
یادش بخیر سرسره بازی کردن روی برف ویخهای خیابانهای خلوت ودراز کش خوابیدن روی برف تازه باریده شب گذشته وفرو رفتن در برفها آدم برفی درست میکردیم با شالی در گردنش ود اطرافش با قیل و قال بازی میکردیم  
٢٥ 
دائي مِزدَن اِكِّه قَران آلَردِي
بَخشونِنگ گاری سِنَه چان چاپَردِي  
خوشالِقدَن چوخ اَل و قول آتَردي  
بَخشونِنگ بَستَني سِنِنگ مَزَّه سِه  
بَهار تَموزدَه هَوانِنگ قزِّسِه  
دو ریال از دائی مان میگرفتیم و تا گاری بخشو میدویدیم واز خوشحالی بال بال میزدیم هوای گرم تابستان ومزه بستنی بخشو!! 
٢٦ 
دُرُشت مَشقِه لامپاينَن قورِّتَردِي  
مَشقِمِز يانَردِه شویرِه يِرتَردِي  
يا يانن يِئره بير آز گَچ سِرتَردِي  
آموزِگار حُقََّه مِزِه دويَردِه  
اونَّن سورَه پوستِمزِه سويَردِه  
٢٧مشق درشت را روی چراغ لامپا خشک میکردیم مشقمان میسوخت همان جا را پاره میکردیم یا جای سوخته را گچ مالی میکردیم آموزگار به حقه ما پی میبرد و بعد از آن پوستمان را میکند !! 
بِير گِين مَنِه مدرَسَه دَه قويدِلَن  
بِير آي سورَه مَدرَسَه دَن قوودلَن  
اِئوه گَلدِم اِئوده مَنِه وِردِلَن  
داشنَن وروُدِم كلََّه سِندِروُدِم  
اِنتِفاضَه نِه مَن شُروع اِئدوُدِم 
یکروز مرا در مدرسه گذاشتند یک ماه بعد از مدرسه بیرون کردند به خانه آمدم در خانه کتک خوردم با سنگ زده بودم وسر همکلاسی ام را شکسته بودم در واقع انتفاضه را من شروع کرده بودم !!! 
٢٨ 
آخشام اِیستِه گِئدِي خَلِی خَلتَه یَه  
اِئو اَئيَه سِه كِبريت چَكدِه پِلتَه يَه  
اَنعامِِ مِزِه سالدِه بِير کُلتَه يَه  
عشق و مُحَبَّت لَه بيلمَئم نَمُ اولدِه

هِی گِئچَه نجَه محبَّت لَه كَم اولدِه  
اول شب برای مراسم چهارشنبه سوری به در خانه همسایه رفته بودیم صاحب خانه کبریت کشید و چراغش را روشن کرد و انعام مارا داخل یک کلاه گذاشت آنهمه عشق و محبتها نمیدانم چه شد ورفته رفته محبتها کم وکمتر شد  
٢٩ 
قُلََّه كَمانََّن نِشانَه توتوُدِم 
قوش قاشسِيدِه شيشَه نِه سِندِروُدِم 
تااِزِمَه دويدِم داشِه آتوُدِم  
بِير جام شيشَه سندِه٬ شِرِنگِلََّه دِه  
سِلِّه قولاغِمدَه زِرنگِِّّلََّه دِه  
با تیر کمان نشانه رفته بودم طوری که اگر گنجشک فرار میکرد و جا خالی میداد شیشه میشکست تا به خودم آمدم سنگ را رها کرده بودم شیشه پنجره صدائی کرد وشکست وبعد از آن صدای سیلی در گوش من طنین انداز شد 
٣٠ 
كِئينَه يولدَن بِئش قارداشَه گِئدَ نده 
دوچَرخَی نَن روُدخانَه دَن گِئچَندَه  
يارِه يولدَه چِشمَه دَن سوُ اِيچَندَه  
او گينلَردَه بيربيرنَن آز گِيلمَه دِي  
نِعمَتلَرِنگ قدرِنِه هِئچ بِيلمَه دِي  
وقتی که از راه کهنه به بش قارداش میرفتیم وبا دوچرخه از رود خانه میگذشتیم ودر نیمه راه آب از چشمه میخوردیمخیلی میخندیدیم ولی قدر نعمتها را نمی دانستیم  
٣١ 
جوانلِغِنگ شَرابِنِه اِيچَردِی  
قوشلَه تَكِن آسمانلَردَه اِيچَردِي
بو دونيادَه بارو يوخدَن گِئچَردِي (بو  
مَلَه قَه مِز خُمِنگ تَه يِنَه دَ يدِه يدي 
خُمار قالدي٬ شَرابِمِز تِكَ ندِه  
شراب جوانی را میخوردیم مثل پرنده ها درآسمان پرواز میکردیم از بودو نبود این دنیا میگذشتیم اما ملاقه ما به ته خم شراب خورد وخمار ماندیم و شرابمان تمام شد  
٣٢ 
دَرَختِنگ شاخَه سِه قِرو توتَندَه  
شيشَه لَه يَخلَيئه ردِه گِئجَه ياتَندَه  
سوخ اََياغَه تِيكان تَكِن باتَندَه  
حاجي نَنَم كُرسي يَه اوت سالَردِه  
آخشامهَ چان كُرسي دَه اوت قالَردِه

وقتی روی شاخه های درختان شبنم برف مینشست وشیشه ها در هنگام خواب درشب یخ میبستند و سرما مثل خار در پا فرو میرفت مادرم در چاله کرسی آتش میریخت وتاشب آتش در کرسی دوام میاورد

بر آستان جانان گر سر توان نهادن

گلبانگ سر بلندی بر آسمان توان زد

      حافظ

 

+ نوشته شده توسط احسان در یکشنبه 28 آبان1385 و ساعت 7:28 |

يك ساعت ويژه

مردي ، دير وقت ، خسته و عصباني ، از سر كار به خانه بازگشت . دم در ، پسر پنج ساله اش را ديد كه در انتظار او بود .

- « بابا ! يك سوال از شما بپرسم ؟»

- « بله حتما . چه سوالي ؟»

- « بابا ، شما براي هر ساعت كار ، چقدر پول مي گيريد ؟»

مرد با عصبانيت پاسخ داد : «اين به تو ارتباطي ندارد. چرا چنين سوالي مي كني ؟! »

- « فقط مي خواهم بدانم . بگوييد براي هر ساعت كار ، چقدر پول مي گيريد ؟»

- « اگر بايد بداني خوي مي گويم ، 20 دلار .»

پسر كوچك در حالي كه سرش  پايين بود ، آه كشيد . بعد به مرد نگاه كرد و گفت : «مي شود لطفا 10 دلار به من قرض بدهيد ؟»

مرد بيشتر عصباني شد و گفت : « اگر دليلت براي پرسيدن اين سوال ، فقط اين بود كه پولي براي خريدن يك اسباب بازي مزخرف از من بگيري ، سريع به اتاقت برو و فكر كن كه چرا اين قدر خودخواه هستي . من هر روز سخت كار مي كنم و براي چنين رفتارهاي كودكانه اي وقت ندارم .»

پسر كوچك ، آرام به اتاقش رفت و در را بست .

مرد نشست و باز هم عصباني تر شد . « چظور به خودش اجازه مي دهد فقط براي گرفتن پول ، از من چنين سوالاتي بپرسد ؟» بعد از حدود يك ساعت مرد آرامتر شد و فكر كرد كه شايد با پسر كوچكش خيلي تند و خشن رفتار كرده است . شايد واقعا چيزي بوده كهاو براي خريدش به 10 دلار نياز داشته است . به خصوص اينكه خيلي كم پيش مي آمد پسرك از پدرش درخواست پول كند .

مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز كرد .

- « خواب هستي پسرم ؟»

- « نه پدر بيدارم »

- « من فكر كردم شايد با تو خشن رفتار كرده ام . امروز كارم سخت و طولاني بود و همه ناراحتي هام را سر تو خالي كردم . بيا ، اين 10 دلاري كه خواسته بودي .»

پسر كوچولو  نشست ،خنديد  و فرياد زد : « متشكرم بابا !» بعد دستش را زير بالشش برد و از  آن زير ، چند اسكناس مچاله شده در آورد .

مرد وقتي ديد پسر كوچولو خودش هم پول داشته است ، دوباره عصباني شد و غرو لند كنان گفت :‌« با اينكه خودت پول داشتي ، چرا دوباره تقاضاي پول كردي ؟! »

پسر كوچولو پاسخ داد : « براي اينكه پولم كافي نبود ، ولي الان هست . حالا من 20 دلار دارم . آيا مي توانم يك ساعت از كار شما را بخرم تا فردا زودتر به خانه بياييد ؟ چون دوست دارم  با شما شام بخورم  ....»

وبلاگ سردرد

+ نوشته شده توسط احسان در شنبه 27 آبان1385 و ساعت 7:51 |

میترامحمدی فرد، لیسانس مدیریت وبرنامه ریزی آموزشی ،یکی ازمجریان برنامه «کرمانجی» است که هرروزاین برنامه به مدت نیم ساعت به طورزنده ازصدای خراسان شمالی پخش می شود.وی درموردچگونگی ورودش به صداوسیمای خراسان گفت:ازسال 1359فعالیت خودرابابرنامه کرمانجی رادیومشهدآغازکردم وازآن جایی که درروستاهای بجنوردبه شغل معلمی اشتغال داشتم امکان ادامه همکاری باصداوسیمای مشهدوجودنداشت لذابه بجنوردبرگشتم ومجدداازتیرماه 1385همکاری خودرابارادیوخراسان شمالی آغازکردم.

وی درپاسخ به این سئوال که چه ویژگی خاصی برنامه کرمانجی داردکه ازدیگربرنامه هامتمایزشده؟ اظهارداشت:شایدیکی ازمردمی ترین برنامه های صدای خراسان شمالی است ارتباط دوطرفه خوبی بین شنوندگان وعوامل دست اندرکاراین برنامه وجودداردو مردم کرمانج خراسان شمالی  خیلی راحت مشکلات خودشان رابامامطرح می کنند( بسیاری ازشنوندگان ماغیرکرمانج هم هستند) که گاه برای یک برنامه نیم ساعتی ماحدود20تماس تلفنی داشتیم.محمدی قسمت های مختلف برنامه کرمانجی راچنین اعلام کرد:دراین برنامه

معرفی مشاهیرعلم ،ادب وهنرصورت می گیردبررسی مسائل بهداشتی ، کشاورزی ، دامپزشکی ، حقوقی، قسمتی ازبرنامه هارااختصاص به خودداده اندکه مباحث اخلاقی وتربیتی نیزجایگاه خاص خودرادارندوقسمتی ازبرنامه نیزباپخش موسیقی تکمیل می شود.وی به برنامه هایی که درآینده ، برای تهیه آن اقدام خواهدشداشاره کردوافزود:ازآن جایی که بناهای تاریخی وباستانی ، بخشی ازفرهنگ وهنراین مرزوبوم به شمارمی رونددرصددهستیم بامعرفی این بناها، علاوه براینکه گامی درراستای شناساندن آن هابرداریم زمینه ای فراهم شودتابافرهنگ سازی ، حفظ این گنجینه های باارزش صورت گیرد.

وی درپاسخ به اینکه بهترین قسمتی که موردتوجه شنوندگان کرمانج قرارگرفته کدام بوده ؟بیان داشت :مردم کرمانج خراسان شمالی به شنیدن موسیقی خودخیلی علاقه مندهستندزیراپخش موسیقی ،برای آنهافقط شنیدن یک موسیقی نیست بلکه وقتی آهنگ «سردارعیوض»پخش می شودیک کرمانج درطول پخش این آهنگ مروری داردبرظلم وستم ناصرالدین شاه که چه راحت طبق قراردادآخال «شهرفیروزه»رابه روس هاواگذارکرد، شنیدن این آهنگ یعنی همدردشدن باتنهایی های سردارعیوض ، شجاعت های «طیفه گل» و«دردی خان».یک کرمانج،آهنگ  ججوخان ، جعفرقلی بیچاره ،خان کلمیشی، الله مزارو...راوقتی می شنودحکایت هایی ازتاریخ این ایل رامرورمی کندروزهای خوش وروزهایی که جزتاریکی وتنهایی چیزی درزندگی اجدادش وجودنداشته  است .

وی دررابطه باتماس های تلفنی که بااین برنامه گرفته می شودبه نکته ای اشاره کرد: علت تماس ها، علاوه براینکه درخواست دارندزمان بیشتری به این برنامه اختصاص داده شودخواستارمطرح شدن مشکلاتشان هستندودوست دارندپیام آن هابه گوش مسئولین برسدوبرنامه کرمانج راسنگ صبورخودمی دانندوبه بیان کاستی هامی پردازند.

محمدی فرددرپاسخ به این سئوال که آیامسئولین هم تماس می گیرندویابرای حل مشکلات اقدامی می کننداظهارداشت: متاسفانه به جزیکی دومورد، مسئولین پاسخی ندادندوتقاضایی که داریم این است که اگرمسئولین روابط عمومی ها،بتوانندطرحی بریزندکه به این برنامه گوش کنندویااین برنامه ضبط شودوپاسخی به درخواست های مردم داده شودحتمامی تواندپل ارتباطی خوبی بین مردم ومسئولین باشد.

 وی بیشترین مشکلات مردم راکه ازطریق تلفن به این برنامه منعکس می شود،سه مشکل اساسی عنوان کردو گفت :مهمترین مشکلی که مردم روستایی مادرتماس های تلفنی خودبااین برنامه اعلام می کنندعدم وجودبهداشت است که درکمتربرنامه ای سراغ داریم که این مشکل بیان نشوددرمرحله دوم نبودراه مناسب روستایی که واقعابرای مردم روستامشکل سازاست چه ازلحاظ ترددخودوچه ازلحاظ اقتصادی که درموقع انتقال محصولات خوداین مشکل بیشترخودرانشان می دهدوسومین مشکلی که بسیارمطرح شده عدم وجودنانوایی درروستاهاویاکمبودسهیمه آرداست.    

این مجری برنامه کرمانج درپاسخ به این سئوال که چقدرمطالعه می کنیدپاسخ داد:یک توفیقی اجباری نصیبم شده است که بایدمرتب مطالعه داشته باشم وکارمجری گری به خصوص برنامه ای که هرروزبایدپخش شودایجاب می کندکه حداقل روزی دوسه ساعت مطالعه داشته باشم به خصوص ایام تعطیلی ، فرصت خوبی است تاباافزایش ساعت مطالعه برای یک اجرای خوب ، آماده باشم چراکه آنقدردامنه تماس های مردمی ، اطلاعاتی که بایدارائه شودوسیع است که به ناچاربایدمطالعه راجزولاینفک زندگی دانست.

وی علاوه برمطالعه مستمرویژگی های خوب یک مجری راچنین بیان کرد:عشق وعلاقه به مردم بایددروجودیک مجری برنامه وجودداشته باشد، به شغل خودش به عنوان یک شغل نگاه نکندچراکه خیلی زودازآن خسته می شودبراین باورباشدکه صداوسیمابنابه گفته امام راحل یک دانشگاه عمومی است بنابراین فن بیان ، سوادومعلومات ، مطالعه مستمر،ارتباط حضوری بامردم، آشنایی بانیازهای مردم درسرلوحه کارهای اوقرارداشته باشد.

این مجری به این سئوال ماکه آیاازکارخودارزیابی هم به عمل می آورید؟گفت:مرتب ازدوستان وآشنایان ، ازکسانی که تلفنی تماس می گیرندمی خواهم که بدون تعارف اشکالات برنامه رابیان کنندوبسیاری ازآنهاچون چندین بارمشکلات راگوشزدکرده اندوشاهدبوده اندکه  برطرف کردن آن اقدام شده ، بدون تعارف اشکالات رابیان می کنندوانتقادات سازنده آنهابسیارمفیدوموثربوده وچون پخش برنامه به صورت زنده است گاهگاهی ازدخترم می خواهم که درمنزل ، برنامه راضبط کندتاگوش کنم وبه نقایص کارم پی ببرم. 

وقتی ازوی سئوال شداین برنامه دومجری بیشترنداردکه درطول هفته هریک سه روزبرنامه رااجرامی کنیداگردرزمانی که نوبت شماست وهمکارشمادربجنوردنباشندواتفاقی پیش بیایدکه نتوانیدبرنامه رااجراکنیدچه اتفاقی می افتد؟اظهارداشت : یکی ازمشکلات برنامه کرمانجی این است که به علت مشکلات مالی که درحال حاضرصداوسیمای خراسان شمالی باآن روبروست نمی توانددرروزبیش ازنیم ساعت برنامه داشته باشدومشکل دیگرنداشتن بیش ازدومجری دراین برنامه است که همیشه نگران چنین موضوعی هستیم وبایدبرای آن چاره اساسی اندیشیده شودوحتی به خاطرهمین موضوع است که برای من ومجری دیگراین برنامه خانم «آهی»امکان استفاده ازمرخصی کمترپیش می آید.    

محمدی فرددرپاسخ به این سئوال که چه زمانی اجرای برنامه به دل شمانمی چسبدگفت:ازآن جایی که معلم هستم وهمه معلم هامی دانندکه به مجض ورودمان به کلاس همه مشکلات زندگی رافراموش می کنیم ، اجرادربرنامه رادیویی هم چنین حال وهوایی داردهمه مشکلات زمانی که پشت میکروفون می نشینی فراموش می شودولی سخت ترین زمان ، زمانی است که مطلبی رامی خواهیدبخوانیدویابیان کنیدکه به دل شمانچسبیده ، نتوانیدآنگونه که لازم است انتقال دهیدخیلی سخت است.حتی گاهی شنوندگان مانیزحس می کنندوزنگ می زنندکه فلان کارشناس آمده ، به زبان کرمانجی هم صحبت کرده ولی اصطلاحاتی به کارمی بردکه به دل نمی نشیند.ممکن است مطلبی به خوبی ازفارسی به کردی ترجمه شودولی آن احساس رانمی تواندبیان کندکه اگرمطلب رایک کرمانج نوشته باشدوهمان اصطلاحات اصیل رانوشته باشدبیشترمی تواندتاثیرداشته باشد.

درپاسخ به این سئوال که متنی راکه به زبان کردی می نویسیدآیادرنگارش ، به شکل فنوتیک می نویسید؟توضیح داد:متاسفانه هنوزفنوتیکی درخراسان شمالی برای نگارش زبان کردی نداریم ومن هم مجبورم کردی رابه شکل فارسی بنویسم (بااعراب گذاری)مثلا:

سرفصلی کتاوه عشقیه ناوی ته 

سرخوش ژه شراوه عشقیه ناوی ته

لاحول ولاقوه الابالله

ولای له تاوه عشقیه ناوی ته

(نام توسرآغازکتاب عشق است

نام توسرخوش ازشراب عشق است

ولله نام توعین عشق است)

وی درپاسخ به اینکه برنامه زنده یاضبط شده رادوست دارید؟گفت :ارتباط مستقیم تر، بسیارمطلوب ودلپذیراست زیراانسان صدای شنونده راحس می کند واحساس مصنوعی بودن به آدم دست نمی دهد.

این مجری رادیوازتکیه کلام وتپق زدن هایش چنین گفت :من تکیه کلامی داشتم که دربسیاری ازبرنامه هاچندین بارتکرارمی کردم وآن کلمه «انشاءالله »بودکه خودم هم متوجه نبودم تااینکه باانتقاداتی که دوستان عزیزم داشتم کنارگذاشتم ولی باتوجه به اینکه خیلی راحت بامردم صحبت می کنم وآنهانیزمن راخوب درجمع خودشان پذیرفته اندخوشبختانه هیچوقت تپق نزده ام اگرچه این تپق زدن هاممکن است برای هرمجری آن هم دربرنامه پخش زنده اتفاق بیفتد.

محمدی ازبهترین متونی که بسیارزیبامی توانداجراکندواحساسش رابیان کنداینگونه یادکرد:هرمتن زیبایی خاص خودراداردولی دونوع متن راوقتی می خوانم  لذت می برم وحس می کنم کاملاازدلم برم خیزدولاجرم بردل شنونده می نشیندیکی متون ادبی است ودوم متونی که جنبه اخلاقی درآن هاموج می زندکه سعی می شودبا این متن هامردم باهم مهربان وصمیمی باشند.

ازوی سئوال شدفکرنمی کنیدکه رادیوجایگاه اصلی خودرادربین مردم ازدست داده است ؟چنین پاسخ داد:

دقیقاچنین است رادیودیگرآن جایگاه سابق خودرادربین مردم نداردوفقط درمسیرمحل زندگی تاکارویابلعکس ویادرمسافرت به رادیوگوش می کنندالبته دربسیاری ازمغازه هانیزهنوزجایگاه خودراداردالبته بسیاری ازکرمانج ها(اگرحمل برخودستایی نشود)درنیم ساعتی که برنامه کرمانجی پخش می شودسعی می کننددرکناررادیوباشند.

این مجری برای فرارازکلیشه ای نشدن برنامه هاعنوان کرد:ایجادتنوع دربرنامه یکی ازراه های فرارازکلیشه ای شدن است حضور بخشی ها، شعرای کرمانج،هنرمندان ، کارشناسان و...برای جلوگیری ازکلیشه ای شدن است وامیدواریم که باتدارک برنامه های جدیدنگذاریم به سوی کلیشه ای شدن برویم گنجاندن برنامه کودک کرمانج یکی ازراه هایی است که مطمئن هستیم می تواندتنوع خوبی دربرنامه ایجادکند.

وی مطرح کردن افرادی چون :علی بابارستمی ، مرادحسن زاده(هنرمندان نوازنده)مرحوم علی مهرووزنده کردن یادوخاطراتی که مردم این خطه باپخش ترانه های «شاه مرادی»خواننده بجنورداشتند راجزوکارهای نیک وارزشمنداین برنامه دانست وگفت هررروزسعی می کنیم بیش ازروزقبل درمعرفی چهره های فرهنگی وهنری کرمانج اقدام کنیم .

محمدی یکی ازخاطرات خوب خودرادرطی برنامه های رادیوکرمانج اینگونه بیان کرد:

شنونده ای تلفن زدودرحال صحبت کردن بودیم ، درهمین حین که مشغول یکی از قوشمه نوازی های استادعلی آبچوری پخش شدناگهان صدای آن طرف تلفن قطع شددوسه بارالو، الوگفتم که  شنونده به خودش آمدوعذرخواهی کردکه صدای قوشمه اوراازحرف زدن بازداشته است.

وقتی ازوی سئوال کردیم به عنوان مجری چه انتقادی به برنامه کرمانجی دارید؟ گفت :کم بودن مدت  زمان پخش این برنامه  ، نداشتن گزارشگرکرمانج وازهمه مهمتر برگزارنشدن کلاس های ضمن خدمت برای ماکه بتوانیم توانایی خودرابالاببریم .http://www.khorasannews.com/archive_n.asp

+ نوشته شده توسط احسان در شنبه 20 آبان1385 و ساعت 8:48 |

فرهنگ واجتماع ، مجموعه اي ازباورهاوأيين ورسوم وقوانبن مردمي است  زيربنايي ترين واساسي ترين نيازاجتماع دروهله اول ايجادفرهنگ كارآمد ومولدست كه بتواندبه نيازهاي اساسي ومقتضيات زمان پاسخ دهد

آنچه كه درباره فرهنگ خراسان شمالي مي توان گفت اين است كه داراي فرهنگ بسيارغني ومتنوع وشكل بذيروبه روزاست اماآفاتي آن راتهديدمي كندازجمله پريشاني  ،مدپذيري ،تكثرگرايي ،تنوع طلبي ،سطحي نگري و   برمتوليان فرهنگ است كه جهت دهي وساماندهي فرهنگ بومي استان رابه سرانجام برسانند دراين باره پيشنهادهايي عنوان مي شود:

1-              متوايان وبرنامه ريزان استان  نهادهاوسازمان هاراازدامان روزمرگي وعادت زدگي خارج نمايند اين به همت وتلاش وابسته است

تووطوبي وماوقامت يار                             فكرهركس به قدرهمت اوست

2-              مقتضيات زماني ومكاني استان راشناسايي نمايندونسبت به معضلات ونيازهابي تفاوت نباشند

قدروقت ارنشناسددل وكاري نكند      بس خجالت كه ازاين حاصل اوقات بريم

3-              برنامه ريزي واولويت هاي فرهنگي واجتماعي استان رامتناسب بامقتضيات استان تبيين وجهت دهي نمايند

الااي دولتي طالع كه قدروقت مي داني

 گوارابادت اين عشرت كه داري روزگاري خوش

4-              درمقابل اشاعه مدهاي بي هويت ، فرهنك وتمدن وهويت اسلامي راجايگزين نمايند

چوغنچه گرچه فروبستگي است كارجهان

توهمجوبادبهاري گره گشامي باش

5-              درجوانان استان باورمندي وانگيزه پويايي وتحول كارأمداينجادكنند

خوش به جاي خويشتن بود اين نشست خسروي

تانشيند هركسی اكنون به جاي خويشتن

6-مادامي كه درميان نهادهاي فرهنگي انسجام ووحدت به وجودنيايدسرچشمه ذوق واستعدادهابه شكوفايي غايي ونهايي نمي رسد

امروزقدرپندعزيزان شناختم               يارب روان ناصح ماازتوشادباد

7-              برنامه ريزي هاي فرهنگي واجتماعي نبايدكه يك سويه وكهنه باشد

بياتاگل برافشانيم ومي درساغراندازيم

فلك راسقف بشكافيم وطرحي نودراندازيم

8-              برنامه ريزان فرهنگي استان به جهت عدم شناخت مقتضيات زمان ومكان معمولابرنامه هايي متناسب بافكروايده هاي ذهنی خودطراحي مي كنندوبه همين جهت خيلي مورد استقبال عموم قرارنمي گيرد

قدرمجموعه گل مرغ سحرداندوبس

كه نه هركوورقي خواندمعاني دانست

9-              باگذشت مدت بسيارازتاسيس استان هنوزنهادهاي فرهنگي نتوانسته اندكه درحدكافي ووافي به شكل دهي وساماندهي انجمن هابپردازند

ماآزموده ايم دراين شهربخت خويش

بيرون كشيد بايدازاين ورطه رخت خويش

10-        نگاه ارزشي لزومابايدكه بتواندنسبت به تحولات ناخواسته ي زمانه نقدونظروخردورزانه داشته باشدومنفعل وايستانباشد البته بايداحتمال بدهيم كه بسياري ازفريادهاواعتراض هابرحقند

اي نازنين پسرتوچه مذهب كرفته اي

كت خون ماحلال ترازشيرمادراست

11-        نهادهاي متولي فرهنگ واجتماع بااعتبارات وامكانات جديدهنوزنتوانسته اندكه ازدايره وحصارتنك درون سازماني بيرون بروندوبابهره گيري ازتوان وقابليت انديشمندان  نخبه پروري كنند ماوظيفه داريم كه باتمام توان به سراغ خلوت گزيدكان هنرمندبرويم

خلوت گزيده رابه تماشاچه حاجت است

 چون كوي دوستست به صحراچه حاجت است

12-        بايد كه روحيه ي «خوش باشي» و«كسالت» ريشه كن شودوزحمت ايجادتحول راپذيرفت اگرجه گام هاي نخست بادشواري هاي بسيارهمراه است زيراكه پذيرفته ايم خدمتگزاران بي منت هستيم

خسروان قبله ي حاجات جهانندولي   سببش بندگي حضرت درويشان است

13-        ارزيابي وداوري هاي منصفانه وبي تعارف مي تواندكه زمام اموررابه مديران لايق وكاردان وتوانمندومتخصص بسپاردواكرمشخص شدغيرازاين است بااصول ،اصلاحات لازم صورت پذيرد

14-         مطبوعات واصحاب رسانه ها،ناظرين خوبي هستنداكرچه ممكن است قضاوت هاي دگرگونه داشته باشنداماناديده گرفتن وكم انگاشتن ديدتيزبين آنهاجفابرفرهنگ وانديشه است وموجبات عقب ماندگي ودرجازدگي مي شود

زمشكلات طريقت عنان متاب اي دل

كه مردراه نينديشدازنشيب وفراز

15-        صبروخويشتن داري امابرنامه ريزي مداوم وارزيابي پياپي ،كليدگشايش ورهايش ازبي  مايگي است .كارفرهنگي ديربازده امابادوام است

باغبان گربنج روزي صحبت گل بايدش

برجفاي خارهجران صبربلبل بايدش

16-        دردولت مهرورزبايدكه ازحداكثرتوان وقابليت هاباشايستگي استفاده شود

شدآنكه اهل نظربركناره مي رفتند

 هزارگونه سخن دردهان ولب خاموش

اميداست كه بادرنظرگرفتن شرايط ذكرشده ازجزيي نگري وسطحي زدگي رهاشويم وبرنامه ريزي ژرف وعميق راسرلوحه قراردهيم

 

تيمورغلامي

+ نوشته شده توسط احسان در سه شنبه 16 آبان1385 و ساعت 8:1 |

معصومه رسولی ،عضوسازمان ملی جوانان هلال احمربجنوردمقام دوم  کشوری دررشته« امدادتخصصی» رابه خوداختصاص داد.وی که ازسال 1379باورودبه کلاس های کمک های اولیه فعالیت های خودرادراین سازمان آغازکرده است توانست باکسب موفقیت هایی درسطح شهرستان این باردرسطح کشوراستعدادوتوانایی خودرانشان داد.وی درموردکسب مقام هایش اظهارداشت:درسال های 82و83مقام اول شهرستان رادررشته های امدادکسب کردم وامسال مقام اول استان ،مقام دوم منطقه ای رادرساری ومقام دوم کشوری رادرشیرازبه دست آوردم .وی رمزموفقیت خودراچنین بیان کرد:عنایت الهی ، تلاش مربیانم خانم«پروانه مقدم»وآقای«شفیع آبادی»مرادراین موفقیت هایاری کردند.

رسولی درموردموادامتحانی درکشورتوضیح داد:ازامدادعمومی (کمک های اولیه درسطح ابتدایی)،امدادتخصصی (پایه ریزی جستجوی نجات ، آواربرداری ، گره هاوطناب ها)به صورت کتبی وعملی امتحان گرفته شد.

وی درپاسخ به اینکه ازکدام گره هاخوشتان می آیدوآیااین آموزش هاتوانسته گرهی درزندگی شمابگشایدگفت :گره مربع ، ساده ترین گره است وگره هشت ، کارایی زیادی داردکه امروزه تاثیراین آموزش هارادرزندگیم به عینه می بینم به هرحال یک امدادگرهستم که درسختی هامی توانم کمک خانواده ام باشم وحسن خوبی که امدادگری دارددراین است که انسان دربرابرسختی ها، مصیبت هاوبلایا، صبورترمقاومت می کندوامدادگریاری گرهمه مردمی است که به نوعی درحوادث گرفتارویاآسیب دیده اندوهمیشه برای حضوردرصحنه های کمک ، آماده وبیشتردرسختی هایارمردم است . 

این امدادگر، دیدن دوره های آموزشی رابه شکل مانوری کافی نمی داندتاکیدمی کند:هرچه یک امدادگردرصحنه واقعی حضورداشته باشدمانندامداددرجاده رابتواندموقع تصادفی تجربه کند،کاردیده ترمی شوددرزمان ریزش کوه ، که ماشین هاوانسان هادرزیرسنگ هافریادمی کشندوقتی به کمک آنهابرسی وترس ودلهره

 

درتوراه نداشته باشدموفق ترخواهی بوداگرچه امداددرجاده رابه جزبجنورددرخارج ازاستان وامداددرکوهستان رادربیرجندوکوههای اخلمد دیده ایم ولی همه به شکل مانوربوده ومسلماباصحنه واقعی تفاوت دارداگرچه دعامی کنیم هرگزحادثه شوم وتلخی برای هیچ هم وطنی اتفاق نیفتد.

وی باابرازخوشحالی ازموفقتیش به عنوان مقام دوم کشوری

گفت :ازاینکه توانستم مقامی رابرای استان خراسان شمال کسب کنم خوشحالم واین راهم باوردارم که اگرروزی صاحب مقام اول کشوری هم بشوم بازتارسیدن به قله موفقیت هافاصله زیاداست زیرابایدباتکنولوژی روزپیش رفت ودربه کاربردن فنون جدیدبادنیا،همگام باشیم .

رسولی درموردبرخوردخانواده اش به خاطرحضوراودرکلاس هاگفت :اوایل مخالفت می کردندودرمن توانایی حضوردراین کلاس هارانمی دیدندودوست نداشتنداگرروزی درجایی حادثه ای اتفاق افتادمن به آنجابروم ولی وقتی بااهداف این کلاس هاآشناشدندومتوجه شدندکه چقدرمی توانم به یاری کسانی که نیازبه کمک دارندبشتابم نه تنهامراهمراهی کردندبلکه تاکیددارندکه تمامی دوره های آموزشی راببینم .

وی درموردوضعیت امکانات سازمان هلال احمراستان خراسان شمالی بیان داشت:اززمانی که استان خراسان شمالی شکل گرفته امکانات وتجهیزات خوبی رابه دست آورده وروزبه روزهم به سوی بهترشدن گام برمی دارد.  

رسولی درتوصیه به هم سن وسال های خودگفت :جوانان ایران بایدبه این باوربرسندکه اگردریک جاشکست خوردندفکرنکننددنیابه آخررسیده جای دیگربرای بروزاستعدادوجوددارد.

 

 

 

+ نوشته شده توسط احسان در سه شنبه 16 آبان1385 و ساعت 7:58 |

خیرالنسامحمدپورپذیرفته شده دردوره دکترای فلسفه آموزش وپرورش آموزش وپرورش سه سال پی درپی مقام نخست جشنواره الگوهای تدریس برترراکسب کرده است وی از15سال سابقه تدریس درمقطع ابتدایی وجشنواره الگوهای تدریس باماسخن گفت :

*هدف ازبرگزاری جشنواره های الگوی تدریس برترچیست ؟

- نزدیک شدن همکاران به اهداف اموزش وپرورش ، انتخاب بهترین روش های تدریس برای معرفی به دیگران ، شوفایی استعدادهای نهفته معلمان ودانش اموزان ، تعامل وتبادل تجربه بین معلمینی که درجشنواره شرکت می کنند.

*نحوه برگزاری این جشنواره راچگونه ارزیابی می کنید؟

- هیچکس منکرمثبت بودن این جشنواره هانیست ، ولی دواشکال درقبل وبعدبرگزاری جشنواره حس می شودکه قبل ازبرگزاری جشنواره ، عدم اطلاع رسانی به موقع مشکلات زیادی رابرای همکاران فراهم می کردکه کم کم دارداین مشکل برطرف می شودوازعواملی که نمی تواندبدوتاثیراین جشنواره هارازیادکندباپایان یافتن جشنواره ، تجارب ، برترین تدریس هادرحدجشنواره وبین معلمین شرکت کنندهباقی می یماندالبته امسال قول داده اندکه سی .دی تدریس های برترتکثیرودراختیارمدیران مدارس قرارگیردتامعلمینی که مایل بودندازانهااستفاده کنند.

*چه پیشنهادی داریدکه تاثیراین جشنواره هابیشترباشد.

- اگرفرصتی فراهم شودوهمه مامعلمینی که به نوعی مقام برترجشنواره راکسب می کنیم بتوانیم تمامی تدریس هارامشاهده کنیم که فکرمی کنم درطی یک هفته چنین امکانی فراهم خواهدشدوایده آل هم آن خواهدبودکه درتابستان ، به عنوان کلاس ضمن خدمت ، تمامی معلمین این تدریس های برتررامشاهده کنند.

*روش تدریس شمابه عنوان تدریس «برتر»انتخاب شده است تارسیدن به «برترین»تدریس چقدرفاصله دارید؟

- مسلماتارسیدن به برترین تدریس فاصله ای وجودداردوفاصله رانمی شودمشخص کردولی مطمئن هستم که اگرتدریس من رادیگرهمکارانم ببینندراه حل های

*

-

*

-

*

-

*

-

*

-

*

-

*

-

*

-

*

-

 

+ نوشته شده توسط احسان در سه شنبه 16 آبان1385 و ساعت 7:57 |

 

روزگاری ما جوان بودیم و حالی داشتیم
صورت عاری از چروک و خط و خالی داشتیم
با حقوق کارمندی تا مجرد بوده ایم
در خیال و وهم خود فکر عیالی داشتیم
هم نفس پیدا شد و امروز و فردا سال شد
سال بعد از جیغ بچه قیل و قالی داشتیم
بهر ثبت نام لیلا و نقی در مدرسه
گشت شهریه گران و نق و نالی داشتیم
تا حقوق کارمندی با تورم جفت شد
بهر خرج روزمره جیب خالی داشتیم
بچه ها کم کم به دانشگاهها راهی شدند
با نداری فکر تحصیلات عالی داشتیم
با ته دیگ آشنا شد پهنه کفگیرمان
گرچه ته دیگی نبود و دیگ خالی داشتیم
تا نوه پیدا شد و لبخند زد , ما بهر او
حسرت یک بستنی پرتقالی داشتیم
رفت فرش زیر پا در راه تحصیل پسر
حسرت با زن نشستن روی قالی داشتیم
این زمان آوا برآمد هان دگر پرواز کن
چون نظر کردیم آنک نیمه بالی داشتیم
گر حقوق کارمندی بهر ما یک بال بود
نصف کردند و تو خود دیدی چه حالی داشتیم
ما ز ِ دولت بهر پیری چشم یاری داشتیم
همقطاران, خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

 

 

علی اکبرسراج اکبری

+ نوشته شده توسط احسان در سه شنبه 16 آبان1385 و ساعت 7:56 |

 

 

 

 

روزها خوب به یاد دارند و شب ها خوب در خاطر دارند ، که این صدای فریاد کیست ،  این خروش عمیق ، ناله دو استخوان بال عقاب نیست که آسمان شنیده است ، گلوی فشرده مردمانی است  جنگ زده در قرونی بس آشفته زیر بلندای این آسمان نیلگون که  سربه سجده خاک رسانده است و هیچگاه  به سبب مردانگی شان سرتعظیم فرو نیاورده اند، این صدای رعد ی است سهمگین ،پر عقده در میان ابر و در خود بارشی دارد سیل آسا ...این نغمه سالخورده مردفرتوتی نیست بلکه قلندرانی است  گوسان دیده ، خنیاگر ، که میراثی بزرگ در سینه نهفته اند ، این صدای درونی ملتی است که در بستر قلبشان  تاریخی شگرف و عظیم از حماسه و افسانه نشسته است ، که حالا  همه حکایت  تاریخ از سوراخ  دو بال استخوان عقاب  واز دالانی که از تاریکی به روشنایی  میرسد تصویر نمایی میکند و گویی همه از تاریخ باز گشته و گوشه چشممان سویی گذشته را میبینیم و سویی دیگر آینده را میخوانیم . چه کسی مارا با خود میبرد، به دور ها و رازها ؟

علی خان آبچوری ، تنها باز مانده نسلی از تاریخ که از دوران کودکی  تا کنون با عشقی آتشین  به سازش  با همه ناملایمات زمانه زیسته است وهیچ گاه لب به اعتراض ندوخته است . هرچه دارد در تنهایی با  سازش در میان میگذارد ، این بخشی از زندگی اوست  و بخشی از جوارح او ،سازش حکم قلبی است که مدام می تپد . ، او همیشه با ساز همرا ه بوده است و ساز همیشه با او مونس . چه الفتی است میان او و دو استخوانی بیروح که هر لحظه جان می گیرد .

من بارها و بارها پای صحبت استاد علی خان آبچوری نشسته ام ، و هیچگاه به یاد ندارم که از کسی یا چیزی گله و شکایتی کند ،اوباینکه همیشه میان جمع است ولی گمان میکنم تنهاست ،  تنهایی در نگاهش پیداست،به  چشمانش که خیره میشوی حس غریبی دارد، حس مردی که رویاهایش فرو ریخته است  وانگار زیر بار غمی می سوزد .یاد داستانی از سیمین دانشور می افتم ؛زندگی سیاه بازی که عمری به مردم شادی بخشیده است و حال خود مرد سیاه بختی است ، وقتی  سیاه روی صحنه است ، همه چشمها دنبال اوست  ،اما بعد از صحنه دیگر  هیچ چشمی دنبالش نیست .

من مدتهای زیادی است که در تلاشم از زندگی وآثار  استاد علی خان آبچوری و استاد حسین به بی  فیلمی مستند ودر خور مقام و موقعیت ایشان بسازم ، ولی هر با ر به بهانه ای عده ای  تنگ نظر با  مخالفت خویش از شناساندن اساتید فاخر موسیقی مقامی این خطه به عرصه های فرهنگی و هنری ایران و جهان محروم می نمایند .واما این بار با یاری دوستانی که عوامل تولید اعلام خواهد گردید  کمتر از دوماه دیگر تصویر برداری این مجموعه را آغاز می کنیم ، ما پیمان بستیم این بار قصه رابه سرانجام وبه پایان برسانیم ، هرچند هیچ قصه ای پایانی ندارد و هیچ عابری سرانجامی .

همکاری یاران برای معرفی پیشکسوتان عرصه هنر،موسیقی و...گامی دراعتلای فرهنگ خراسان شمالی است .        علی عابدی

 

+ نوشته شده توسط احسان در سه شنبه 16 آبان1385 و ساعت 7:54 |

 

 

   «یوُماق لار»، کنایات تحسین بر انگیزی است که در مجالس و تجمعات به  صورت گروهی و یا بین دو نفر به شکل مسابقه مهارت در سخن گفتن و تشبیه  کردن برگزار می گردد.

     هر یک از دو نفر می تواند رقیب خود را به هر چیزی که در زندگی واقعی با آن برخورد دارد تشبیه نموده موجب خنده ی حضار گردد. این کار تا آنجا ادامه می یابد که یکی از طرفین با دستپاچگی سخنی برای گفتن نمی یابد که در این صورت او بازنده ی این مسابقه به حساب می آید. هر یک از افراد سعی دارند با یافتن بهترین سخنان کنایه آمیز، توانایی خویش را در بیان، تشبیه و مزاح به نمایش بگذارند. جالب اینکه در این مسابقات در بعضی موارد از تشبیهاتی بسیار تند و زننده نیز استفاده می کنند که در این صورت نیز هیچیک از طرفین حق ناراحت شدن و کینه گرفتن از طرف دیگر را نخواهد داشت.

     «یوُماق لار»، تشبیهاتی هستند که بیشتر با خصوصیات اخلاقی، رفتار، چهره ها و شکل شخصیتی انسان ها ارتباط دارد.

     به نظر می رسد آوردن مثال هایی با ترجمه ی فارسی بر روشن شدن موضوع کمک بیشتری کند:

– بوْلوُپ دورشونگ نأهیلی؟ – آغاچ یوُودان یالی!

این چه طرز و ایستادنه؟ –  انگار عصا قورت دادی!

– بوْلوُپ بارشینگ نأهیلی؟ – قوُش توُتجاق پیشیک یالی!

این چطور راه رفتنه ؟ مثل گربه ای که دنبال شکار گنجیشکه!

– بوْلوُپ گِلشینگ نأهیلی؟ – اؤی دِن قاولان چاغا یالی!

این چه طرز اومدنه؟ به بچه ای می مونی که از خونه بیرونش کردن!

– یؤره شینگ داغی نأهیلی؟ – ساپاندان سیپان کِسِک یالی!

این چه راه رفتنه؟ به کلوخی می مونی که از فلاخن در رفته!

– یؤره شینگ نأهیلی؟ – آیاقلانمادیق کؤشِک یالی!

تو چه طور راه می ری؟ به بچه شتر پا نگرفته می مونی!

– هونگـّوردینگ قوُرسین – دؤویک کأدأ یل دوشن یالی!

غرغرشو باش ، انگاری بادیه که در کدوی شکسته افتاده!

و...

کنایات و تشبیهاتی که به ظاهر آدمی ارتباط دارد:

– اوْتوُرشینگ نأهیلی؟ – سوْقی داشی یالی!

همچین نشستی، انگار دسته ی هاونی!

– ساچینگ نأهیلی؟ – اوْقلی کیرپینگ تیکه نی یالی!

موهاشو باش، به خارای جوجه تیغی می مونه!

 

تشبیهاتی که در ارتباط با اعضای بدن صورت می گیرد:

– اِلینگ داغی نأهیلی؟ ــ تامدیر کِسه وی سی یالی!

چه دستی داری، مثل پاروی نونوایی!

– گؤزونگ نأهیلی؟ – چاقینگ چویی یالی!

چه چشمانی، مثل میخای دسته ی چاقو!

– کِلأنگ قورسین! کِسِک قیسان تِنه یالی!

سرش را باش، انگار خربزه ی نارسی که زیر فشار کلوخ مونده!

– دیشینگ نأهیلی؟– ییل آشان سونگک یالی!

دندوناشو! مثل استخوان یکساله می مونه!

                            * 

تشبیهاتی که با پوشاک ارتباط دارد:

دختر:

تِلپه گینگ نأهیلی؟ – حرام اؤلِن تاوغینگ ماسلیغی یالی!

کلاشو باش، مرغ حرام مرده رو می مونی!

پسر:

تاخیانگ نأهیلی؟ – یارتی قارپیز یالی!

کلای تو هم نصفه هندونه می مونه!

دختر:

کؤینه گینگ نأهیلی؟ – اؤلینگ کِپه نی یالی!

لباس تو هم مثل کفنه!

 

     با مثال هایی که در بالا آورده شد. می توان فهمید که «یوماق»، اصولاً جمله ای است که واقعیات زندگی را با معانی مجازی و با کنایات مضحک و خنده دار بیان می دارد.

     در برخی مواقع، افراد نظرات و طرز فکر خود را به یکدیگر در قالب «یوُماق» بیان می کنند. و نهایت انزجار خود را از برخی خصوصیات که شایسته ی آدمی نیست اظهار می دارند.

     به عنوان مثال، فردی بی احساس را که در یک کار دسته جمعی حضور داشته، ولی هیچ علاقه ای به کار کردن از خود نشان نداده و وقت کُشی می کند، به سنگ یخ زده تشبیه نموده و می گویند:

دوْنگـّارا داش بوْلا!

ویا کسانی را که حیله گر و حقه باز هستند به مار دفن شده تشبیه می شوند:

گؤمیلِن ییلان بوْلا!

ویا آدم های تنبل به مترسک تشبیه شده اند:

قارانتغا بوْلا!

 

برگرفته ازوبلاگ گ.تنبرگ

+ نوشته شده توسط احسان در سه شنبه 16 آبان1385 و ساعت 7:53 |

سردارعیوض ، سندسرخ سربلندی

فرهنگ زلال ، چشمه ای است که ازکوهساراندیشه جاری است .ایران عزیزباهمه شکوهش ، دوست داشتنی است .ایران خانه بزرگ همه اقوام است دلدادگان این آب وخاک که سردرآفتاب دارندودیده دردوردست هاتابیگانه رادراین خانه راه وجاییی نباشدوچه زیباتاکنون ایستاده اند.مهربان مرزبانان ایران زمین که گاه زمزمه ملایم جویبارعشق وشوروشکوه بوده اندوگاه دربرابردشمن به توفان وتندرصاعقه بدل شده اندوهرپلیداندیش متجاوزگری رادشمن بوده اندوکردهای شمال خراسان ، درفش عزت ومیهن دوستی رابردوش کشیده اندوبه همراه سایرقومیت های ایران عزیز، زیباترین حماسه هاراآفریده اند.

درپس هرکوهی ، برستیغ هرقله ای ، دردهم نفسی باهرسزوکوهی ، مردی ، مبارزی ،مرزداری غریبانه خفته است وسرخی خونش راه روشن بیداری است .بشکوه فرزندان این دیارکه صدایشان راجزدره های زادگاهشان کس نشنیده است وتاریخ شرمنده شرافت این فرزندان گمنام خویش است .

بیش ازیک قرن است ترانه ای برلب کردهای خراسان گل کرده است .ازدرون چشمه دل ها، جوشیدن گرفته است .بانمناکی دیدگان برغربت گونه ها فروغلتیده است وگاه به بغضی گلوگیربدل شده وآسمان دلی زاسخت بارانده است .ترانه ای که درآن آرمان وحسرتی بلندخفته است .ترانه سردارعیوض خان ترانه روح ناآرامی که کالبدمردی رابه تپش درآوردوراهی ستیغ قله هایش ساخت تاعزت ایران راپاس دارد. ترانه سردارعیوض ریشه درتاریخ دارد.تاریخی که اندوه بلنداین مبارزوهمرهان وهمراهان اورنه برسینه کاغذکه به پهندشت دل مردمی ساده وصمیمی مرورمی کند.

ترانه سردارعیوض به زمان واگذاری شهرزیبای فیروزه به روسهابازمی گردد.آن زمان که ناصرالدین شاه قراردادی باروس منعقدکردو113سال پیش فیروزه رابه آنهابخشید.این بخشش شاه برکردهای جلالی ایل زعفرانلو، چون کوهی ازدردسنگینی می کرد.آنهااین ناجوانمردانه عهدرانپذیرفتند.آنهانتوانستندپشت به سرزمین شان ، به خاطره هایشان ، پشت به بهشت بریغمارفته – فیروزه- کنندآنهاتاب نیاوردند.بیگانه ای رادرخانه خویش ببینند.تاب نیاوردندنامحرمی پای درخانه ای گذاردکه هنوزصدای لالایی مادردرآن می پیچدهنوززلال زندگی درآن جاری بود.مگرمی شدخانه رابه بیگانه سپرد؟این بی شرمی پادشاه قاجاررامگرمی شدتاب آورد؟اینجابودکه فرزندان اتش وعشق دوباره غرورکوه رادرگرمی خونشان حس کردند،برخاستندآن هم باچه شکوهی .

نبرنابرابرمردان وزنان ایل ، نبرددلدادگان وطن بابیگانگان غارتگربه رهبری «محمددردی خان»و«سردارعیوض خان»12سال به طول انجامید.روس هاحیران ،

حماسه ی فرزندان گمنام ایران بودند، درست مثل رقص کردی پیش می رفتندوپاپس می کشیدند.دشمن رابه زانودرآورده بودندبی باکان شیرمادرحلال کرده جنگیدند، ایستادند، نه بایک دشمن بلکه بازوس هاوباخائنان همدست ناصرالدین شاه سخت درستیزبودند.

بی دردان آرام گرفته درپایتخت ، بی هنران وطن به تاراج داده چشم برغیرت فرزندان ایران بسته بودندبی آنکه بدانندقامت کدام صنوبرصبوردردل این دره ها، درمقابل انبوه درختان ارس فرومی شکندبی آنکه بدانند«تحفه گل»کیست وبه خونخواهی کدام عزیزبرخاسته است.

بدین سان فداکارفرزندان ایران باروس هاجنگیدندونام نازنین وطن رابر پیشانی تاریخ بزرگ نوشتند.امروزترانه سردارعیوض ، منشوربلندایستادگی قومی سربلنددربرابربیگانگان است .هنوزخون گرم سردارعیوض انبوه وطن دوستان رابه برپای ایستادن فرامی خواندوازان خون سرخ ، هزارچشمه غیرت جوشیده است .

هنوزفیروزه درحسرت سردارعیوض وهمه گمنامان فداکاری است که باهمه وجودعشق به وطن رافریادکردندهنوزصدایی دردرون دره های فیروزه می پیچد،هوهوی بادرامی شودشنیدکه مرثیه خوان اوست .شیهه اسبی بی سوارموی برتنت راست می کند.درختان ارس به احترام رشادت این توفان برپای ایستاده ، ایستاده اند.اورفته است «نامرادوپرارمان»، اوآرزوبردلی رفته است وازآن همه حماسه وایثاروازآن همه فداکاری ونستوهی تنهاترانه اش به یادگارمانده است .یک قرن است که لب هابااندوه می خوانند:

سه ردان سیاربوون دانه وه رچی یان

هه ردوزه نگوویی نه سه ردیربزدیان

گولیک لی که ت ژه ناوپیل ، یک ژه پیچی یان

گوپسمامی ئارازاشه وتیم ژه تی یان

نامورادوپرئه رمان سه ردارعیوه زخان

ترجمه :سرداران سوارشدندوروسی به کوهستان نماند

هردورکاب اسب سردارکنده شد

گلوله ای میان کتف سردارویکی به انگشتان اوخورد

گفت :پسرعمویم آراز، ازتشنگی سوختم

نامرادوپرآرمان سردارعیوض خان

 

اسماعیل حسین پور     

+ نوشته شده توسط احسان در شنبه 13 آبان1385 و ساعت 8:1 |

 

 

 اجرای بسیاری ازبرنامه ها،می تواندرابطه مستحکم وپایداری بین مردم وشهرداری ایجادکندوگاهی برخی ازبرنامه هارابه قدری ساده وراحت می توان اجراکردکه بازتاب مثبت آن ،قابل تحسین خواهدبود.

باتوجه به اینکه گاه ،راهکارهایی ازسویی شهروندان به شهرداری ممکن است ارائه شودکه گام مثبتی دربرقراری ارتباط بیشترمردم وشهرداری وبلعکس ایجادکندبه عنوان یک شهروندچندپیشنهادارائه می شودکه امیداست بتوان بااجرای برخی ازاین موارد،حرکت مثبتی برای حضورمردم درهمکاری باشهرداری صورت گیردوشهرداری نیزبافعالیت بیشتردرصددجذب مشارکت های شهروندان اقدام کندلازم به توضیح است که برخی ازراهکارهاممکن است فصلی ومقطعی باشد:

*برگزاری سمینار یک یادوروزه ای باحضورشهرداران قبلی شهرستان های استان وشهردارانی که اهل استان بوده ودرخارج ازاستان درسمت شهردارخدمت کرده اندکه بتوان ازتجربیات آنهابهره برد.

*هرسال برای تشویق شهروندانی که به هرشکل عوارض پرداخت می کنند(اتومبیل ، مسکن و...)می توان درمراسمی خاص به قیدقرعه چندنفررابرای اعزام به حج عمره ،سفرتفریحی ، معرفی کردویابااهدای جوایزی، انگیزه بیشتری دردیگرشهروندان برای پرداخت عوارض ایجادکرد.  

* می توان بادعوت از دانش آموزانی (حداکثرسه دانش آموز) ازهردبیرستان ومدرسه راهنمایی (دخترانه وپسرانه )طی برنامه یک روزه ای آموزش تولیدنهال «شمشاد»راداد.این دانش آموزان می تواننددرمنازل خودبه تولیدشمشادبپردازندکه باخریدآنهاتوسط شهرداری ،هم منبع درآمدی است برای دانش آموزان وهم به نوعی آنهادرایجادفضای سبزمشارکت خواهندداشت البته این دانش آموزان خودمی توانندافرادخانواده خودویاهمکلاسی های  دیگرخودرانیزدرتولیدشمشادآموزش دهند.حتی می توان شمشادهای تولیدشده،رادرصورت امکان درباغچه های مقابل محل زندگی خوددانش آموزان کاشت که درنگهداری آنهانیزکوشش خواهندکرد.

* آژانس هایی که به جابه جایی مردم درداخل شهرباعنوان «تاکسی تلفنی» فعالیت می کنندهرچندمطمئن ترین وسیله برای مردم هستندولی شهرداری می تواندباراه اندازی «تاکسی تلفنی شهرداری»باعنوان «تاکسی تلفنی شهروند»وبه کارگیری رانندگان متعهدوشناخته شده(بخصوص بازنشستگان) هم درخدمت رسانی به مردم گام دیگری برداردوهم مردم بااطمینان بیشتری ازاین سرویس دهی استفاده کنند.این آژانس می توانددرسرویس دهی به مدارس ومهدکودک هانیزهمکاری خوبی داشته باشد.

* جای خالی روزنامه ویاهفته نامه «شهروند»که می تواندپل ارتباطی بسیارخوبی بین مردم وشهرداری باشددربجنوردکاملامحسوس است درصورتی که این نشریه می تواندمحلی برای انعکاس حرف مردم باشد.

* ازمشکلات اساسی که مردم درایام تعطیلات نوروزوتابستان باآن روبروهستندنگهداری گل های گلدانی دربسیاری ازمنازل وجودداردشهرداری می تواندتدبیری بیاندیشدتادراین ایام به نگهداری گلدان های شهروندان به صورت رایگان اقدام کنند.

*«ایجادفضای سبز»درمنازل بااعلام نیازازسوی شهروندان ،که این اقدام می تواند منبع درآمدوکمک خرج زندگی برای ماموران فضای سبزباشد.

* بهتراست درنوشتن جملات هشداردهنده،تبریک ،تسلیت و...نوآوری صورت گیردنوشتن جملات زیباوپرمحتوامی تواندتاثیربیشتری داشته باشدبه طورمثال ، اگردریک مکان عمومی قراراست ازکودکان بلیت ورودی اخذگرددبه جای نوشتن «تهیه بلیت برای کودکان الزامی است»می توان نوشت :«باتهیه بلیت برای کودکان ، به آنهاشخصیت بدهید»واگرقراراست ازکودکان بلیت گرفته نشودمی شودنوشت: «کودکان عزیززیرشش سال شما،مهمان ماهستند».به جای جمله تکراری «دهه فجرمبارک باد»می توان نوشت :« پیروزی بهمن ،معجزه عشق بود،این پیروزی مبارک باد»ویا« سجده سرخ شهیدان برسجاده سحرمبارکباد » ویابرای دعوت به رعایت حجاب می توان ازاین جمله استفاده کرد:«چرااززیرروسری های ژرژت شعله های جهنم زبانه می کشد».

* نصب صندوق «انتقادات وپیشنهادات» شهرداری دراماکن عمومی وچندنقطه درشهرکه شهروندان بتوانندنظرات وراهکارهای خودراارائه دهند.

*نشست ماهانه شهرداران مناطق وشهردارمرکزی به همراه معاونین خوددرمساجدمحلات ویاسالنی مانندتالارحافظ  تحت عنوان «پرسش وپاسخ»می تواندفرصتی باشدتامردم ازنزدیک مشکلات خودرامطرح کنندوپاسخ خودرادریافت کنند.

*تالارحافظ شهرداری می تواندمحلی باشدبرای برگزاری جشن تولدهاکه هم منبع درآمدی برای شهرداری خواهدبودوهم بسیاری ازمردم که برای برگزاری جشن تولدکودکانشان بامشکل مکانی روبروهستند(به خصوص کسانی که درآپارتمان زندگی می کنند)می توانندازاین طریق به رفع مشکل بپردازند.

* باهمکاری آموزش وپرورش شهرستان هامی توان بااعلام موضوع انشاءدررابطه بامسائل خاص شهروندی («شهرما،خانه ما»،«حق شهروندی»،«چگونگی بازیافت زباله»و...) دانش آموزان راباحقوق شهروندی ومسائلی که می توانددرراستای بالابردن فرهنگ رعایت حقوق شهروندی کمک کند،آشناکرد.

*طی مراسمی می توان ازنویسندگان ،خبرنگاران،  گزارش گران وشعرایی که درموردبجنوردمطلب ،کتاب،گزارش وشعری سروده اندکه چاپ شده تقدیرشود.

* شهرداری می توانددرآغازسال نوباچاپ تقویم دیواری وتوزیع آنها بین شهروندان ،فرصتی راپیش آوردکه مردم هرروزشان راباتقویم شهرداری آغازکنند.

* نصب تابلوی راهنمای بش قارداش درورودی های شهرواماکنی که مسافران شب درآنجابیتوته می کنند(پارک ها، حاشیه بلوارو...)می تواندبسیاری ازمسافران رابه این مکان تفریحی ودیدنی گسیل کند که متاسفانه حتی دریک نقطه شهرچنین تابلویی وجودندارد.

* بابرگزاری مسابقه عکس اززیبایی های بجنوردواهدای جوایزنفیس به کسانی که بهترین عکس راگرفته اندمی توان بهترین «کتاب مصوربجنورد»رافراهم کردکه بافروش آن ، کسب درآمدی صورت گیردوهم بتوان بجنوردرابه صورتی زیبامعرفی کردکه این برگزاری مسابقه عکس می تواندبه صورت نقاشی باتکنیک های رنگ وروغن ، گواش ،آبرنگ و...نیزبرگزارشود.              

* دربرخی میادین شهرمانند17شهریور، میدان شهیدو...نمادومجسمه زیبایی وجودنداردکه می توان باکمک گرفتن ازطراحان ومجسمه سازان ، به زیبایی این میادین افزود.

* درهیچ یک ازپارک های بجنورد(پارک شهر، شهربازی،پارک آفرینش) کتابخانه ای وجودنداردلااقل اگرامکان دایرکردن کتاب خانه وجودنداردمی توان بابرپایی یک ایستگاه روزنامه خوانی (به خصوص درایام تعطیلات تابستان)فرهنگ روزنامه خوانی رابالابرد.

* برخی ازکوچه هااگربه نام بازنشسته خوش نامی ، دانش آموزی که رتبه بالایی درکنکورکسب کرده ، اندیشمند،نویسنده متشخص،هنرمندمشهوری بجنوردی  و... نام گذاری شودارزش دادن به شهروندانی است که برای این شهرزحمت کشیده اند درضمن باتوجه به اینکه سال 1385به نام پیامبراعظم(ص) نام گرفته است ضرورت نام گذاری مکانی به نام آن بزرگوارضروری است.

*برگزاری همایشی ازسوی شهرداری باهمکاری نهادهاوارگان های دیگرباعنوان« بجنورد1400»می تواندفرصتی مناسبی باشدتابااعلام فراخوان ودعوت ازصاحب نظران بجنوردی که دراستان ویاسایرشهرهای ایران ساکن هستندراهکارهایی برای زیبایی وپیشرفت وتوسعه بجنوردتاسال 1400ارائه شود.

* درایام نوروزچیدن سفره هفت سین بزرگی دربش قارداش ، باباامان ،ورودی شهرها(مقابل پلیس راه)می تواندحرکتی نمادین وزیباباشدوکسانی که دراولین روزهای عیدنوروزواردشهرمی شوندباخاطره ای خوب شهرراترک کنندواهدای چندین بسته آب نبات (سوغات ویژه بجنورد)به اتومبیبل هایی که دراولین لحظات سال تحویل واردبجنوردمی شوندمی تواندبرای مسافران خاطره خوشی به همراه داشته باشد.

* بااجرای برنامه «گردهمایی بزرگ ماهی های کوچک»می توان درسیزده یاچهارده فروردین ویااولین جمعه پس ازتعطیلات نوروز،ماهی های نگهداری شده سفره هفت سین منازل را دراستخرهای باباامان ویابش قارداش رهاکرد.

*بابرگزاری جشنواره فیلم های کوتاه باعنوان «بجنورددریک نگاه»می توان آرشیوی ازفیلم های کوتاه درموردزیبایی های بجنوردداشت وزمینه ای فراهم کردتاهنرمندان به ساخت فیلم های کوتاه درموردمعرفی جاذبه های بجنورداقدام کنند.

* تحویل گرفتن کاغذباطله ازشهروندان وپرداخت بن خریدکتاب ولوازم تحریرمی تواندگام مثبتی برای بازیافت کاغذباشد.

*بزرگداشت مردا ن وزنان بزرگی که منبع خیروبرکت برای شهرستان بوده اند باکمک ارگان هاونهادهای دیگرتحت عنوان«چهره های ماندگار»می تواندارزش گذاری به خادمین این شهررابه نسل امروزبیاموزد.این همکاری نهادهاواداره هامی تواندبه این شکل باشدکه هریک ازآن هاهدیه فردی راکه خودمعرفی کرده اندتقبل کنند.

*می توان ازمردم خواست که طرح هایی ازاین قبیل راارائه کنندوبااهدای سکه بهارآزادی به طرح های برتر، زمینه رابرای مشارکت مردم فراهم کردوبااجرای آن هابه زیبایی های شهرافزود (سکه های راقم این سطورهم فراموش نشود).

ادامه دارد...

 

+ نوشته شده توسط احسان در شنبه 13 آبان1385 و ساعت 7:56 |


Powered By
BLOGFA.COM