خاطرات سفروسفري كه خاطرات را زنده كرد
فرصتي شدتاسفري داشته باشم ازبجنورد به اسفراين – سبزوار- طبس – يزد- شيراز- استان هرمزگان- بوشهر- كرمان كه واقعاايران زيباست.
*درپمپ بنزيني مشابه نام فيلم ‹‹م مثل مادر››نوشته بودند‹‹س››مثل ‹‹سرريز››،‹‹ب››مثل‹‹بنزين››،‹‹خ››مثل‹‹خيلي بد››است.
*به بندرلنگه رسيدم يادآقاي احمدعلي اسدپورافتادم كه درزمان دانشجويي باهم همكلاس بوديم روزي دوچرخه من راگرفت ازدانشكده (خيابان دانشگاه مشهد)تا‹‹ميدان شهداي››مشهدبره .درچهارراه شهدابااوروبروشدم ديدم پياده راه ميره پرسيدم دوچرخه راچكاركردي گفت ‹‹من اجازه گرفته بودم تاميدان شهدابرم چون اجازه نگرفته بودم كه بيشترازاون جابرم اين مسيرراپياده آمدم››.
*دوجوك مودبانه اي كه دراين مسيرقابل خواندن است تقديم مي شود:
اولي:من هرچه واردحافظه ام بشودمحال است فراموش كنم .
دومي :چنين نيست چون من دوسال پيش 100000تومن به تودادم ولي توفراموش كردي پرداخت كني.
اولي :اون واردحافظه ام نشده واردجيبم شده براي همين يادم نمياد.
مرد:درتهران بي غيرتي غوغامي كند.زن :چه طور؟
مرد:همه مردهانصف كرست زنشون راكندن ،بستن به دماغشون.
*سرمزارحافظ اين ابيات يادم اومد:
حافظ:
دوش ديدم كه ملائك درميخانه زدند
گل آدم بسرشتندوبه پيمانه زدند
قرن هابعد:ملك الشعراي بهار:
درميخانه نبودبسته چراحافظ گفت
دوش ديدم كه ملائك درميخانه زدند
استادشهريار:
درميخانه نبودبسته ولي حرمت مي
واجب آمدكه ملائك درميخانه زدند
*مي گويندشش دخترزيباروي سرمزارحافظ نشسته بودندويكي گفت بياييدتفالي به ديوان حافظ بزنيم وببينيم اگرزنده بودباكداميك ازماهاازدواج مي كرد؟فال اين آمد:
شهري است پركرشمه وخوبان زشش جهت
دستم تهي است ورنه خريدارهرششم
*درشيرازمانكن هاي بسيارزيبايي رادرمغازه هامي شدديدوفكركنم تاسال هاي سال باديدن مانكن ها،اين خاطره درذهنم زنده شودروزي درنمايشگاه بهاره بجنوردكنارغرفه اي ايستاده بودم ومنتظربچه هابودم غافل ازاين كه دررديف چندمانكن قرارگرفته بودم خانمي حدود25سال به من رسيددوطرف كت من راگرفت لمس كردوبه مامانش كه كمي دورترواستاده بودگفت:مامان بياببين اين پارچه كت قشنگه كه درهمين حين متوجه شدكه من مانكن نيستم رنگ زردوجيغ بلندوخجالت كشيدنش وبلافاصله خنديدن مادرش وگفتن ‹‹خاك برسرت دختر››خيلي ديدني بود.
*وقتي به چهارراه زنددرشيرازرسيدم خاطره تلخي برا م زنده شد.
نوروزي بودكه بادانشجويان تربيت معلم به شيرازرفته بوديم ساعت 1بعدازظهربودوآماده حركت كه آژيرخطربه صدادرآمده وبلافاصله هواپيماي عراقي درآسمان شيرازديده شد.صداي ضدهوايي هاشهررامي لرزاندوهمه اين هواپيمارانشانه گرفته بودندكه درهمين حين انفجارهاي پي درپي صورت گرفت پس ازپايان وضعيت قرمزبه طرف چهارراه زندرفتيم اجازه عبورندادندباكارت شناسايي نهادنخست وزيري كه داشتم به محل نزديك شدم مغازه هاي داغون ،جنازه هاي متلاشي شده ،تنه نخل هاي بزرگ كه به دروديوارومغازه هاخورده بودندوحشتناك بودوازهمه دردناك ترخانمي بودكه گريه مي كردومي گفت :دخترم درحال وضع حمل است وبسياري ازاقوام درسالن انتظاربيمارستاني هستندكه داغون شده.
*ستاداسكان آموزش وپرورش شيرازبراي مسافران تسهيلاتي رافراهم كرده بودكه ديدني بود:
10پريزبرق اختصاص داده بودندبراي شارژموبايل هاي مسافران.
كفش واكس زن برقي .
چنددستگاه تلفن كارتي سياركه جلوي ستادمستقرشده بودند.
*دريزدوشيرازهررروزروزنامه اي منتشرمي شدكه به صورت رايگان دراختيارمسافران قرارمي گرفت كه دريزد‹‹بشارت نو››بسيارخواندني وجالب بود.دريزدنشريه كوچكي راازسوي قرارگاه حضرت سيدالشهدا(ع)سپاه منطقه يزدوسازمان ميراث فرهنگي وگردشگري استان يزدمنتشركرده بودندكه اين هم رايگان دراختيارمسافران قرارمي گرفت كه بانام ‹‹ميهمان فرهنگ ماباشيد››مزين شده بوددراين نشريه به 8خصيصه موجوددرفرهنگ يزدي هااشاره شده بودكه عبارت بودنداز:فرهنگ حياوعفت ،اهل عبادت بودن،درپي كسب علم ودانش گام برداشتن،به دنبال كسب حلال رفتن (وقتي مي پرسي كجامي روي مي گويندبه دنبال يك لقمه نان حلال)،رعايت حجاب ازسوي مسلمان يزدوزرتشتيان كه بيتي ازشاهنامه راآورده بودند:دروصف دخترافراسياب:‹‹منيژه منم دخت افراسياب
برهنه نديده سرم آفتاب ››
قناعت ،صداقت ،نوع دوستي كه دررابطه بااين موضوع دومثال زيباآورده بودندالف:فردي ثروتش راوقف نموده بودتاسوتك گلي بسازندوبه بچه هاي يتيم بدهندكه قلبشان شادشودواحساس حقارت ودلشكستگي نكنند.ب:فردي مالش راوقف كرده بودتاكسي روزانه دركوچه هاحركت كندواگركثافاتي رادركوچه هامشاهده كردآنهاراجمع كندوياخاك رويش بريزدتامردم ازديدن آن ناراحت نشوند.موردنهم احترام به بزرگترهاكه سالمندان رامايه بركت زندگي مي دانند.
به سپيده دخترسه ساله ام قول دادم براش كيم باطرح موبايل بخرم كه درچندشهرپيدانكردم ودرهرشهرمرتب مي گفت :‹‹باباخانم باباخانم تودفتي (گفتي)بلام(برام) بستني موبايلي مي خلي چرانخليدي؟›› .باباكه به قولش عمل نكنه اصطلاح ‹‹ باباخانم›› هم زيباست.
*صدقه دادن درسفربراي بسياري ازمردم چيزعادي است وشايدبتوان گفت بهارصدقه دادن ،ايام بهاراست هروقت به صندوق هاي كميته امدادبرمي خورم اين خاطره برايم زنده مي شودكه فردي براي سفربه تهران رفته بوددرتهران هنگام سروته كردن اتومبيلش به صندوق كميته امدادي برخوردمي كندوصندوق راكج مي كندزنگ مي زندبه كميته امدادكه اگرخسارتي داردبپردازدكه مديون نباشدآدرس راازاومي خواهندوقتي آدرس رامي دهدمي گويندمادرآن نقطه صندوق نداريم ولي الان يكي رامي فرستيم فردي رامي فرستندتابررسي كندمي بيندصندوق ،شبيه صندوق صدقات كميته امداداست ولي متعلق به كميته امدادنيست بالاخره باتحقيق وبه اصطلاح امروزي كنترل نامحسوس متوجه مي شوندفردي 600تاازاين صندوق هارادرگوشه وكنارشهركارگذاشته وخودش هم آخرشب براي جمع آوري پول هامي رفته.
*باغ ارم يكي اززيباترين مكان هابراي بازديددرشيرازاست كناري ايستاده بودم تابچه هابرسندوحركت كنيم ‹‹دخترخانمي ››كه به احتمال قوي نه‹‹ دختر››بودنه‹‹ خانم››باسروگردن بازويقه بازتربادوربين دردست منتظركسي بودمردي رسيدگفت اگرممكنه ازمن يك عكس بگيريدمرددوربين راگرفت وخانم ژست گرفت وبه مرده گفت ازكمربالاعكس بگير.مردگفت كمرپايين توراكه من نه ديدم چه جوريه اگرخوب بودعكس مي گرفتم .دختره گفت :عكس بگيربريم ببين .عكس گرفتندورفتندكه آقاهه ازكمربه پايين خانمه راببينه كه برگردندعكس بگيره ياايدز.
*براي نمازبه مسجدبزرگي دركرمان رفتم كيسه هايي بانام وآرم مسجددوخته بودندبراي بردن كفش .كفش دزدي درمساجدگاهي صورت مي گيردبراي همين درمساجديك لنگ كفش رادرگوشه راست كفش كن ولنگه چپ رادرسمت راست كفش كن مي گذارم .خاطره زيبايي هم ازكفش دزدي دارم كه اقاي بشير.ر.ازهمكاران فرهنگي يك شب باكفش نويي واردمسجدشديكي گفت بشيرجان كفش هاي توراامكان داره بدزدندمواظب باش .گفت نه كي ميادكفش بدزده اونم ازتوي مسجد.بعدازمراسم كفش هاي اورادزديده بودند.يك دمپايي كهنه كه يكي پاشنه هم نداشت گذاشته بودندبشيربه ناچاراون هاراپوشيدوازمسجدرفت به اين نيت كه فرداشب ميام وكفش نويي رامي دزدم اگربه پايم اندازه باشه .بعدهاتعريف مي كرد:آن شب براي گذاشتن دمپايي هاوبرداشتن كفش نوبه مسجدرفتم تادمپايي هارادرجاكفشي گذاشتم يكي ازپشت سر،گردنم راگرفت وشروع به كتك كاري كردكه فلان فلان شده تودمپايي مرابرداشتي .تاتوضيح دادم كتك هاراخورده بودم .
*برخي ازمردم درايام نوروزگردشگري به طريق پياده روي دارندو چقدرخوب است تورهاي پياده روي رونق بگيرندا لبته نه ازنوع كرمانشاهي آن .قبل ازتعطيلات عيدازمسافرخانه فروردين بجنوردزنگ زدندكه مردي پياده ازكربلاعازم مشهداست واين سفردهم اوست براي مصاحبه بااوراهي مسافرخانه شدم سيدي بودكه بايك گاري دستي كمي بزرگترازسبدهاي چرخدارخريدمغازه راهي سفربودخودش راحسيني معرفي كردوكارمندبازنشسته سازمان گردشگري كرمانشاه گفت :دخترم درسن 8سالگي سرطان خون گرفت وبه كربلارفتم ازامام حسين خواستم دخترم راشفابدهد20باربين كربلاتامشهدراپياده برم خدادخترم راشفادادواين سفردهم من است كه هرسفرحدود300000تومان هزينه برمي داردكه سازمان ميراث فرهنگي به من كمك مي كندپرسيدم .محل اسكانت شب هادركجاست؟ گفت مساجدبين راهي ،روستايي كه به من جابدهندولي ديشب رفتم به سه مسجدبجنوردكه راهم ندادندگفتم چرا؟گفت: كارت شناسايي نداشتم.پرسيدم چراكارت شناسايي نداري گفت:ترسيدم درحين سفردزدهابدزدند.بااين جواب به اومشكوك شدم مصاحبه راباچندسئوال به پايان رساندم وراهي دفترروزنامه شدم بلافاصله به من زنگ زدكه اگرميشه حتماباصداوسيماي بجنوردهماهنگ كنيدكه بيادازمن يك مصاحبه بگيره كه بيشتربه اومشكوك شدم .ازسازمان گردشگري وميراث فرهنگي وصنايع دستي بجنوردتلفن سازمان گردشگري كرمانشاه(باختران) راگرفتم پرسيدم شمافردي بااين نام كارمندبازنشسته داريدكه هزينه 20سفرپياده اوراقبول كرده باشيد.اعلام كردندنه چنين فردي كارمندبازنشسته ماست ونه سازمان چنين كاري راانجام داده است. اينم يك نوع كلاشي وكلاه برداري مقدس مآبانه.
*ديوارنوشته هاي داخل دستشويي هاگاهي زيباست وخواندني .دريك دستشويي بين راهي روي ديوارروبرو نوشته بودندلطفاقبلاازهركاري سمت راست رانگاه كنيدبه سمت راست نگاه مي كرديدنوشته بودلطفابه سمت چپ نگاه كنيدنگاه مي كرديدنوشته بودبه سمت راست قدري بالاترازسرخوتان رانگاه كنيدنگاه مي كرديدنوشته بودسمت چپ ،قسمت بالاي سرتان رانگاه كنيدنوشته بود‹‹كارتوبكن چراهي سرتوبه چپ وراست مي چرخوني؟››دريك دستشويي نوشته بود‹‹كم كم چشات به نورمياد››يادش به خيرتودستشويي هاي جبهه نوشته بودند‹‹صدام رفتني است يك آفتابه آب بيشتربريزيد››
*گر فاصله ای هست میان من وتو
بردار به لبخندی _ بردار به پیغامی…
سلام _ آی نازنین
باز نامه دادم
نمیره قصه عشقت ز یادم
گذاشتی عمرتو پای دل من
نشستی پای حرفای دل من
نرنجیدی تو از امروز و فردام
نترسیدی که من این سوی دنیام
منو شرمنده کردی با محبت
که دیدار تو اسمش شد زیارت
خیال نکن که بی خیال
از تو و روزگارتم
به فکرتم به یادتم
زنده به انتظارتم
اون جورا که تو فکرمی
حس میکنم کنارتم
اون ور دنیا که باشی
خودم میام میارمت
تنها مگه میذارمت
غصه تنهایی مخور
تنها مگه میذارمت
ببین که چی به روزه _ این زندگیت آوردی
از وقتی دل سپردی
یه عالمه_ غصه خوردی
یادمه_غصه خوردی
موتو_ سفید کردی
روز تو_ سیاه کردی
تو با خودت عزیزم ببین_ که چه ها کردی ؟
خودتو فدای این عشق_ چه بی ریا کردی
تو که رفتی
پریشون شد خیالم
همه گفتند که من دیونه حالم
نمی دونن که این دیونه در فکر شفا نیست
که هر چی باشه اما بی وفا نیست….
خیال نکن که بی وفا از تو روزگارتم
به فکرتم به یادتم _ زنده به انتظارتم
اون جورا که تو فکرمی _ حس میکنم کنارتم
+ نوشته شده توسط احسان در پنجشنبه 16 فروردین1386 و ساعت
16:51 |