تبليغاتX
بجنورد1400

 

قاسم مهرنيا،شاعروورزشكارپيش كسوت بجنوردي ازمعدودافرادي است كه درموردفرهنگ عامه بجنورد،اطلاعات فراواني درسينه محفوظ دارداودرمصاحبه اي به سئوالات ماراجع به آداب ورسوم عروسي دربجنورد40سال قبل پاسخ داد:

*شناسايي دختربرا ي ازدواج چگونه صورت مي گرفت؟

-            باتوجه به اين كه درآن دوران دخترهاكمتراجازه خروج ازخانه راداشتندودختران كمي بودندكه به مكتب مي رفتند شناسايي خانواده هايي كه زمان ازدواج دخترانشان فرارسيده بود بسيارمشكل بودالبته كساني كه رفت وآمدخانوادگي ويانسبت داشتندازبين اقوام دختري رامعرفي مي كردندولي درموردافرادي كه آنهارانمي شناختند متوسل به افرادي مي شدند كه بيشتر به خانه مردم رفت وآمدمي كردندواطلاعات راازآنان مي گرفتند.

-                              *  چه كساني وظيفه شناسايي ويادادن اطلاعات راداشتند؟

-            راوي، كه به طورمعمول بيشترزن ها بودندكه بنابه ضرورت هاي مختلف به خانه مردم رفت وآمدمي كردمانند«نخ اندازها»(آرايش كنندگان زنان)،لحاف دوزها،آشپزهاوافرادي ازاين قبيل كه بيشترهم زن بودند.

*   بنابراين كساني كه دنبال عروس برا ي پسرشان مي گشتندبايدبه سراغ اين افرادمي رفتندوبه طورحتم انعامي هم دريافت مي كردند؟

-             بله ،اين گونه بودوكساني كه پسري داشتندكه قصدازدواج داشت به قول امروزي هابايد«دم اين واسطه هارامي ديدند».اطلاعات مختصري ازاومي گرفتندوبه بهانه اي سري به آن خانه مي زدندوعلت آمدن خودرابيان مي كردندكه به طورمعمول هم دختراني كه بزرگتربودندراخواستگاري مي كردندالبته اگرصحبت خواستگاري پيش مي آمدقرارمي گذاشتندكه خانم هايي ازطرف دامادبيايندوبيشترآشناشوند.

 *چه كساني براي اين آشنايي مي رفتندوگوياشگردهاي خاصي هم براي اين ديداربايداعمال مي شد.

- بله ،درساعت معين وروزمعيني به طورمعمول مادردامادبه اتفاق دخترانش ، خاله وعمه به خانه دختردم بخت مي رفتندوپس ازچاق سلامتي، دخترموردنظربراي مهمانان چايي مي آوردوهنگامي كه دخترچايي رامقابل مادردامادمي گرفت مادرداماد،بازيركي خاصي دخترموردنظررامي بوسيدوبااين كارمي خواست بفهمدكه دهان دختربوي بدنمي دهدودستي به موهاي اومي كشيدكه خداي نكرده كچل نباشدوهنگام راه رفتن ،حركات اورادرنظرمي گرفت كه به لحاظ فيزيك بدني ايرادي نداشته باشد.

*بااين ديدارخانم ها،اگرعروس خانم موردپسندقرارمي گرفت كارتمام شده تلقي مي شد؟

-    خير،پس ازگفتگوي مختصراين خانم ها،گفتگورابه جلسه ديگري موكول مي كردنداين رفت وآمدهاچندين جلسه طول مي كشيددرهمين زمان خانواده دخترنيزدرموردخانواده دامادوخوددامادتحقيقاتي انجام مي دادنددرصورت رضايت خانواده دختر، رفت وآمدهاادامه پيدامي كردوگرنه قطع مي شد. آن هايي كه كمي متجددبودندعكس دامادرابه خانواده عروس وبالعكس نشان مي دادندپس ازچندين جلسه مذاكره زنانه زن هابه توافق رسيده وبراي انجام كارزماني راتعيين مي كردندكه مردهاي دوطرف آمده وكارراتمام كنند

 * اين رفت وآمدها،نام خاصي هم داشت ؟

-    به رفتن زن هابه خانواده عروس «ايلچي له ماق» وبه رفتن مردها«جواب گرفتن» مي گفتندوكم كم مقدمات قندشكني فراهم مي شد.

*مراسم قندشكني هم گوياآداب خاصي داشته؟

- بله بعدازاين كه مردهاي طرف داماد(بدون حضورداماد)ومردهاي عروس طبق قرارقبلي درخانه عروس جمع مي شدندازهردري سخني به ميان مي آمدپس ازگرم شدن صحبت ها،ريش سفيدجلسه بافرستادن صلواتي نظرهارابه سوي خودجلب ومنظوراصلي گردهم آيي راعنوان مي كردپس ازتعارف وتعريف، صحبت مهريه وجهيزيه وديگرمواردبه ميان مي آمدو بااندكي كم وزيادكردن به توافق رسيده وجواب گرفته مي شددرادامه مراسم سفره سفيدي پهن شده دوكله قندسالم دردوطرف سفره مي گذاشتندتامراسم  قندشكني انجام شود.

*كسي كه قندرامي شكست بايدشرايط خاصي داشته باشدويافقط ريش سفيدي اوكافي بود؟

- اگردرمجلس كسي ازسادات بودبرديگران ارجعيت داشت وگرنه ريش سفيدمجلس اين كارراانجام مي دادويك شرط داشت كه بيش ازيك بارازدواج نكرده باشد.درضمن موقع شكست قندبايدروبه قبله مي نشست .

*شكستن قندچگونه وباچه برنامه اي همراه بود؟

-    سفره سفيدي رادرمجلس پهن مي كردند كسي كه براي شكستن قندانتخاب مي شدد2عددكله قندرادردست گرفته وباخواستارفرستادن صلواتي ازسوي حاضرين قندهارامحكم به يكديگرمي زدكه بشكنندبه محض اين كه قندهامي شكست جوان هابه طرف قندهاي شكسته حمله مي كردندوسعي داشتندسرقندهارابه دست بياورندكسي كه سرقندنصيبش مي شد سرقندرابه دامادمي دادوانعام خودرامي گرفت.دامادباديدن سرقندآگاه مي شودكه معامله تمام شده است.

* بقيه قندهاراهم به مدعوين مي دادند؟

-    بله، بقيه قندهاراريزكرده وبه مدعوين تعارف مي كردندومدعوين هم براي مباركي وشگون ،قطعه اي ازآن قندهاي شكسته رابرمي داشتندو درهمان شب تاريخ عقدوشريني خوري تعيين شده وخانواده دامادبه فكرتداركات روزعقدمي افتادند.

*  مراسم عقدهم طبق معمول درخانه عروس صورت مي گرفت؟

-            بله ،خانواده دامادچندين طبق(طبق هاي چوبي كه قبلادرقنادي هابوديامجمع هاي بزرگ مسي)كه درون آنهاآئينه شمعدان ،كلام الله مجيد،چندشاخه نبات،لباس عروسي،حنا،شيريني وغيره بودتدارك مي ديدندهرطبق برروي سرفردي قرارمي گرفت ودرحالي كه درجلوي طبق هانوازندگان محلي درحال نواختن سازبودندبه طرف منزل عروس حركت مي كردندپس ازرسيدن به منزل عروس واجراي رقص وشادي عاقدحاضرومراسم خطبه خواني عقدآغازمي شد.

* همان مراسمي كه عروس خانم به گل چيدن مي رفت ؟

-            بله اين رسمي است كه هنوزهم باقي است .به دختريادمي دادندكه درگفتن «بله»عجول نباشدوباتاخيراين كارراانجام دهدواينجابودكه مادرداماد،سكه اي به نام«زيرزباني» براي گرفتن جواب «بله» به عروس مي دادوخطبه عقدجاري ودختروپسربه طوررسمي زن وشوهرمي شدند.

*بنابراين دوران نامزدي به طوررسمي آغازمي شود.

-    مراسم نامزدي شروع مي شدو 3 شب متوالي دامادرابرادرگفته هاي داماد(بوراكه)به نامزدبازي به خانه دخترمي برندوهرشب يكي ازبرادرگفته ها، ،هديه اي تهيه مي كندكه اسم هديه «دستمال بستن» بود(برادرگفته به كسي مي گفتندكه درروزعيدغديرباهم عهداخوت بسته بودند)دامادسعي مي كردكه دراين 3 شب باوالدين عروس برخوردي نداشته باشدپس از3 شب مراسم«دامادسلام»آغازمي شد.خانواده عروس تعداداندكي ازفاميل هاي نزديك 2طرف رادعوت مي كندوهدف ازداماد سلام اين بودكه شرم وحياي دامادريخته شودوبتواندآزادانه به خانه عروس رفت وآمدكند.دامادفقط حق داشت درهفته 2شب ،شب هاي جمعه ودوشنبه به خانه عروس برود.

ادامه دارد...

+ نوشته شده توسط احسان در شنبه 29 اردیبهشت1386 و ساعت 9:25 |

اینک من از دنیا میروم بیست وپنج کشور جزء امپراتوری ایران است. و در تمام این کشور ها پول ایران رواج دارد وایرانیان در آن کشور ها دارای احترام هستند . و مردم کشور ها در ایران نیز  دارای احترام هستند.جانشین من خشایار شا باید مثل من در حفظ این کشور ها بکوشد . وراه نگهداری این کشور ها آن است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب وشعائر آنان را محترم بشمارد.
اکنون که من از این دنیا می روم تو دوازده کرور« در یک زر» در خزانه سلطنتی داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو میباشد . زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست . البته به خاطر داشته باش تو باید به این ذخیره بیفزایی نه  این که از آن بکاهی . من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن ، زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که هنگام  ضرورت از آن برداشت کنند ، اما در اولین فرصت آنچه برداشتی  به خزانه برگردان . مادرت آتوسا برمن حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن .
ده سال است که من مشغول ساختن انبار های غله در نقاط مختلف   کشور هستم و من روش ساختن این انبار ها را که از سنگ ساخته می شود وبه شکل استوانه هست در مصر آموختم و چون  انبار ها پیوسته تخلیه می شود حشرات در آن بوجود نمی آیند وغله در این انبار ها چند سال می ماند بدون این که فاسد شود و تو  باید بعد از من به ساختن انبار های غله ادامه بدهی  تا این که همواره آذوقه دو و یا سه سال کشور در آن انبار ها  موجود باشد . و هر ساله بعد از این که غله جدید بدست آمد از غله   موجود در انبار ها برای تامین کسری خواروبار از آن استفاده کن   و غله جدید را بعد از این که بوجاری شد به انبار منتقل نما و به

این ترتیب تو هرگز برای آذوقه در این مملکت دغدغه نخواهی  داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشکسالی شود.هرگز دوستان وندیمان خود را به کار های ملکتی نگمار و برای   آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافی است . چون اگر دوستان   وندیمان خود را به کار های مملکتی بگماری و آنان به مردم ظلم   کنند واستفاده نامشروع نمایند نخواهی توانست آنها را به  مجازات برسانی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری رعایت  دوستی بنمایی .کانالی که من میخواستم بین شط نیل و دریای سرخ بوجود بیاورم  هنوز به اتمام نرسیده و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و  جنگی خیلی اهمیت دارد تو باید آن کانال را به اتمام برسانی و عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آنقدر سنگین باشد که   ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند .
اکنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا اینکه در این قلمرو ،  نظم و امنیت برقرار کند ، ولی فرصت نکردم سپاهی به طرف   یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی . با یک  ارتش قدرتمند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه   ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه کند .
توصیه دیگر من به تو این است که هرگز دروغ گو و متملق را به   خود راه نده ، چون هردوی آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم   دروغ گو را از خود دور نما . هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط   نکن ، و برای اینکه عمال دیوان بر مردم مسلط نشوند ، قانون  مالیات وضع کردم که تماس عمال دیوان با مردم را خیلی کم کرده  است و اگر این قانون را حفظ کنی عمال حکومت با مردم زیاد  تماس نخواهند داشت .
افسران وسربازان ارتش را راضی نگه دار و با آنها بدرفتاری نکن . اگر با آنها بد رفتاری کنی آنها نخواهند توانست معامله  متقابل کنند . اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد ولو به قیمت   کشته شدن خودشان باشد و تلافی آنها اینطور خواهد بود که  دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا اینکه وسیله   شکست خوردن تو را فراهم کنند .
امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده وبگذار اتباع تو بتوانند بخوانند وبنویسند تا اینکه فهم وعقل آنها بیشتر شود  وهر چه فهم وعقل آنها بیشتر شود ، تو با اطمینان بیشتری  میتوانی سلطنت کنی . همواره حامی کیش یزدان پرستی باش . اماهیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هرکس باید آزاد باشد و از هر کیش که میل دارد پیروی نماید .
بعد از اینکه من زندگی را بدرود گفتم . بدن من را بشوی و آنگاه  کفنی را که من خود فراهم کرده ام بر من به پیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار . اما قبرم را که موجود است   مسدود نکن تا هرزمانی که میتوانی وارد قبر بشوی و تابوت  سنگی مرا در آنجا ببینی و بفهمی ، که من پدر تو پادشاهی مقتدر

 بودم و بر بیست وپنج کشور سلطنت میکردم ،مردم و تو نیز مثل   من خواهی مرد   . زیرا سرنوشت آدمی این است که بمیرد ، خواه پادشاه بیست  وپنج کشور باشد خواه یک خارکن و هیچ کس در ان جهان باقی   نخواهد ماند . اگر تو هر زمان که فرصت بدست می آوری وارد  قبر من بشوی و تابوت را ببینی ، غرور وخود خواهی برتو غلبه   خواهد کرد ، اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی ، بگو قبر مرا  مسدود نمایند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا  اینکه بتواند تابوت حاوی جسد تو را ببیند .
زنهار زنهار ، هرگز هم مدعی وهم قاضی نشو اگر از کسی ادعایی   داری موافقت کن یک قاضی بیطرف آن ادعا را مورد رسیدگی  قرار دهد . و رای صادر نماید . زیرا کسی که مدعی است اگر قاضی هم باشد ظلم خواهد کرد .
هرگز از آباد کردن دست برندار . زیرا که اگر از آباد کردن دست   برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت زیرا این قاعده  است که وقتی کشوری آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود . در آباد کردن ، حفر قنات و احداث جاده وشهر سازی را در درجه  اول قرار بده .
عفو وسخاوت را فراموش نکن و بدان بعد از عدالت برجسته  ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت ، ولی عفو باید فقط  موقعی بکار بیفتد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به   دیگری خطایی کرده باشد و تو خطا را عفو کنی ظلم کرده ای زیرا  حق دیگری را پایمال نموده ای .
بیش از این چیزی نمیگویم این اظهارات را با حضور کسانی که  غیر از تو در اینجا حاضر هستند ، کردم . تا اینکه بدانند قبل از  مرگ من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و مرا تنها  بگذارید زیرا احساس میکنم مرگم نزدیک شده است
+ نوشته شده توسط احسان در شنبه 29 اردیبهشت1386 و ساعت 9:20 |

ياعلي

ز لیلی من شنیدم یا علی گفت         به مجنون چون رسیدم یا علی گفت

مگر این وادی دارالجنون است     که هر دیوانه دیدم یا علی گفت

نسیمی غنچه ای را باز میکرد       به گوش غنچه کم کم یا علی گفت

چمن با ریزش باران رحمت         دعایی کرد او هم یا علی گفت

یقینن پروردگار آفرینش               به موجودات عالم یا علی گفت

خمیر خاک آدم را سر شتند          چو بر می خواست آدم یا علی گفت

مسیحا هم دم از اعجاز می زد    ز بس بیچاره مریم یا علی گفت

علی را ضربتی کاری نمیشد          گمانم ابن ملجم یا علی گفت

مگر خیبر ز جایش کنده میشد       یقین آنجا علی هم یا علی گفت

نميدونم چراهروقت اين شعررامي خونم ياداين حرف يكي ازدوستان مي افتم كه مي گفت :شب معراج هم وقتي پيامبرازكنارخداوندمي خواست برخيزدموقع برخاستن باهم گفتند:ياعلي

 

 

يادپدر

پدرم اين جوري بود وقتي من :

4 ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم هر كاري رو

مي تونه انجام بده .

5 ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم خيلي چيزها رو مي دونه .

6 ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم از همة پدرها باهوشتر.

8 ساله كه شدم ، گفتم پدرم همه چيز رو هم نمي دونه.

1. ساله كه شدم با خودم گفتم ! اون موقع ها كه پدرم بچه بود همه چيز با حالا كاملاً فرق داشت.

12 ساله كه شدم گفتم ! خب طبيعيه ، پدر هيچي در اين مورد نمي دونه .... ديگه پيرتر از اونه كه بچگي هاش يادش بياد.

14 ساله كه بودم گفتم : زياد حرف هاي پدرمو تحويل نگيرم اون خيلي اُمله .

16 ساله كه شدم ديدم خيلي نصيحت مي كنه گفتم باز اون گوش مفتي گير اُورده .

18 ساله كه شدم . واي خداي من باز گير داده به رفتار و گفتار و لباس پوشيدنم همين طور بيخودي به آدم گير مي ده عجب روزگاريه .

21 ساله كه بودم پناه بر خدا بابا به طرز مأيوس كننده اي از رده خارجه

25 ساله كه شدم ديدم كه بايد ازش بپرسم ، زيرا پدر چيزهاي كمي درباره اين موضوع مي دونه زياد با اين قضيه سروكار داشته .

3. ساله بودم به خودم گفتم بد نيست از پدر بپرسم نظرش درباره اين موضوع چيه هرچي باشه چند تا پيراهن از ما بيشتر پاره كرده و خيلي تجربه داره .

4. ساله كه شدم مونده بودم پدر چطوري از پس اين همه كار بر مياد ؟ چقدر عاقله ، چقدر تجربه داره . اما افسوس كه اوامروزدرجمع مانيست.

(اين مطلب زيبارادكترسامان پيماني پزشك عزيزبجنوردي ازچين فرستادندكه ازلطف بيش ازحدهميشگي ايشان ممنونم)

 

عطرگل

گلی از شاخه اگر می چینیم

برگ برگش نکنیم

و به بادش ندهیم

   لا اقل لای کتاب دلمان بگذاریم

وشبی چند از آن را

   هی بخوانیم و ببوییم و معطر بشویم

   شاید از باغچه ی کوچک اندیشیمان گل روید

 

سه چیز ....

سه چیزكه در زندگی هیچ وقت از بین نمی رود:

صلح

امید

صداقت

  سه چیز که در زندگی بسیار ارزشمند هستند:

عشق

اعتماد به نفس

دوستان

سه چیز که هیچ وقت قطعی نیستند:

رویاها

موفقیت

آینده

  سه چیز مرد که را می سازد:

زحمت

درستی

تعهد

 

سه چیز مرد که ز نرا نابود می کند:

الکل

غرور

عصبانیت

سه چیز هنگامی که از بین رفت به سختي افزایش می يابد:

احترام

اعتماد

دوستان

  سه چیز که هرگز شکست نمی خورد:

عشق حقیقی

اراده

اعتقاد5.

+ نوشته شده توسط احسان در شنبه 29 اردیبهشت1386 و ساعت 9:19 |

 

خاطرات سفركه پس ازتعطيلات نوروزدروبلاگ گذاشته شدبهانه اي شدتابايادآوري خاطرات گذشته ، مطالبي شايدجالب رابعدازاين باعنوان ‹‹كشكول سيد››دروبلاگ بگذارم كه اميدوارم خواندني باشند.

پيري ودردسرهايش

يك زماني شنيده بودم كه مردي دچارفراموشي شده بودرفت نزددكتربه دكترگفت :همه چيزرافراموش مي كنم نميدانم چه چيزي رادركجاگذاشتم و... دكترپرسيدازكي اين حالت به تودست داده ؟مريض گفت :كدوم حالت (فراموش كرده بودچه چيزي به دكترگفته بود)مشابه اين راهم چندوقت پيش شنيدم كه يكي مي گفت آدم كه پيرميشه باپنج موضوع روبروست اول «فراموشي»گفتندبقيه اش گفت :فراموش كردم.

كوبوق بزن

اين موبايل هم گاهي دردسرسازه داري خسته برمي گردي خونه زنگ مي زنندكه نون بگير(اونم دربجنوردكه نون گرفتن ازنون درآوردن سخت تره)يكي مي گفت بادوستان نشسته بوديم توي خونه يكي ازاونهازنم به موبايل من زنگ زدوگفت :كجايي؟گفتم توماشين دارم ميرم باباامان .كه خانمم گفت :اگرراست ميگي يك بوق بزن.

حقه وافورتنگ

مي گفتنديكي ازمالكان بزرگ وسرمايه داران بجنوردي شروع كرده بودبه ترياك كشيدن وموقع كشيدن ازسوراخ تنگ حقه وافورگلايه مندبودكه پرسيده بودنميشه گشادش كرد؟مرددنباديده اي آنجابوده پرسيده بود:چندتاگوسفندداري گفته بود3000تاگفته بودنگران نباش كم كم اين سوراخ وافوراونقدرگشادميشه كه همه گوسفندات هم ازتوي اون ردميشن.

مسافرعجول

يكي ازبچه هاي نيروي انتظامي درسيساب خدمت مي كردمي گفت يك روزديدم يك ماشيني به سرعت درحال نزديك شدن به پاسگاه است وعلي رغم اينكه نبايدنگه مي داشتم نگه داشتم آقاي مسن وجاافتاده اي توي ماشين بودپرسيدم حاج آقاخسته نباشيدچه باسرعت رانندگي مي كنيدگفت :دارم بچه هارامي برم مشهدبايدتاشب برگردم .گفتم :كسي كه توي ماشين نيست زدتوسرش گفت :اي خاك برسرم اينقدرعجله داشتم بچه هادرپمپ بنزين رفتنددستشويي بدون اينكه سوارشون كنم دارم مي برمشون مشهد.

هروئين

هرگزموادمخدررانديدم ولي تعريف هروئين رازيادشنيدم .ميگن كسي كه به هروئين مبتلاميشه وقتي مي كشه ونشئه مي شده ازخوشي كارنمي كنه ووقتي نمي كشه وموادبه اون نمي رسه ازخماري كارنمي كنه بعضي آدم هابراي آدم حكم هروئين رادارندوقتي كنارت هستندازخوشي هيچ كاري رانمي توني انجام بدي ووقتي هم نيستنداحساس مي كني حال وحوصله كاركردن رانداري .شماهم درزندگي معتادبه هروئين هستيد؟

+ نوشته شده توسط احسان در شنبه 29 اردیبهشت1386 و ساعت 9:18 |

 

تقلا taghala= عجله كردن

تلسدرمهtalasderma = مجبوربه عجله نكن

سنت sent=سن

پلpal=باغچه

قلي كش gholeykashبادست هاي كاملابازچيزي راپرتاب كردن(شبيه بازكردن دست هادرزمان نفس عميق كشيدن )

ولده velde- رهاكن

چغغورghghor=گودال

لوش loosh=لجن

 

 

+ نوشته شده توسط احسان در شنبه 29 اردیبهشت1386 و ساعت 9:17 |

 

 دردوسه سمينارتاريخ ،مقاله اي راارائه دادم كه محض رياجهت اطلاع عرض كنم بااستقبال خوب دبيران تاريخ روبروشدكه اميدوارم موردتوجه كساني كه به درس تاريخ علاقه دارندقرارگيرد.

ازآنجايي كه امرآموزش ، «هنر»مهمي است وتوسط يك ياچنددبيربه تنهايي صورت نمي گيردوعوامل گوناگوني درآن تاثيردارند، بنابراين متوليان امرعلاقه مندسازي دانش آموزان نيزكه نهادهاوارگان هاي گوناگوني مي باشندبايدكمرهمت بربندندكه عبارتنداز:

وزارت آموزش وپرورش ،اداره حفظ ميراث فرهنگي ،صداوسيماي جمهوري اسلامي ايران  كتابخانه هاي عمومي ، مراكزتربيت معلم ودانشگاهها.

انيشتن ميگويد: «دانشمندترين مردم كسي است كه مشكل ترين مطلب رابه ساده ترين روش بيان كند»بنابراين متوليان امرتدريس بدانندكه هدف ازآموزش «بازكردن مغز»دانش آموزاست نه «پركردن » آن ، «تقويت حافظه تفكري »،مهمتراست تا«تقويت حافظه تذكري » كه حافظه تذكري اورا«تاريخ خوان »بارمي آموردوتقويت حافظه تفكري ازاوانساني «تاريخ دان » ميسازد. بنابراين براي رسيدن به اين هدف متعالي درصدد«برنامه ريزي» بايدبودنه برنامه«روزي»ويااحيانا در«نامه »ريزي.

تدريس «مديريت »نيست بلكه نوعي «رهبري» است چراكه درمديريت «درست انجام دادن امور»هنراست ولي دررهبري «انجام دادن اموردرست »هدف متعالي است .

ازآنجايي كه معلمين درخط مقدم مبارزه با«جهل » قراردارندمديردبيرستان ، مديريت  اداره آموزش وپرورش ،رياست سازمان ، ووزيرآموزش وپرورش به عنوان «نيروهاي پشتيباني »بايددرتقويت اين سربازان «تعليم وتربيت »تلاش كنندوهمه براين عقيده ايمان دارندكه

«عارفان عاشـق عالم مي شوند          بهترين مردم معلـــم مي شوند»

اماقبل ازاينكه به راه وروش هاي گوناگون علاقمندساختن دانش آموزان به تاريخ وكتب تاريخي بپردازيم  بايدبدانيم كه مامعلمين مي بايست:

«آموزش » بدهيم تاشاگرد«دانش» بياموزد، چون دانش آموخت «ارزش» چيزهارامي فهمدسپس «پذيرش» دراوصورت مي گيرد«بينش» اوعوض مي شودچون بينش اوتغييريافت« گرايش» مي يابداين گرايش دراو«كنش» ايجادمي كندبه« كوشش» مي پردازدكوشش اورابه «كاوش» واداشته وكم كم «روش» مي يابدوآنگاه دراو«جهش» آغازمي شود.

روشهايي كه براي علاقمندكردن دانش آموزان به درس وكتب تاريخي پيشنهادمي شودعبارتنداز:

1.                    گردهمايي دبيران تاريخ هراستان  حداقل سالي يك باربراي تبادل تجربيات.

2.                    برگزاري نمايشگاه كتاب به مناسبت هاي گوناگون.

3- ارائه ليست كتابهاي تاريخي منتشرشده جديدبه سرگروههاي تاريخ هرشهرستان كه ميتوان اين ليست راازانتشاراتي هاي معتبرمانند: انتشارات اميركبير، آستان قدس ، اساطير، سروش و...تهيه نمودكه معمولااين انتشاراتي هاآخرين كتابهاي منتشره خودرادركتابچه هاي كوچكي معرفي مي كنند.

3.                    چاپ جذاب كتابهاي درسي تاريخ.

زيبايي خط وعكس ونقاشي هاي كتب تاريخي جذابيت اين درس راچندين برابرمي كندتمامي كساني كه كتابهاي تاريخ وجغرافياي دوره ابتدايي سالهاي قبل از135.رابه خاطردارندشاهدبودندكه نقاشي هاوخطوط زيباي آن كتاب هاچشم نوازبودندوبه يادگيري كمك بسياري مي كردندودرتعليم وتربيت تاثيراين دوعنصردريادگيري چيزي درحدود7.%مي باشد.

4.                    برگزاري كلاسهاي دانش افزايي وضمن خدمت براي دبيران تاريخ به خصوص درزمينه تكنولوژي آموزشي .

درجهان امروزبادنيايي ازاطلاعات تازه ونوروبروهستيم كه گاهي آموخته هاي دانشجوي يك رشته علمي ،هنوزفارغ التحصيل نشده كهنه مي شودبه طوري كه دربرنامه هاي آموزشي كشورهاي دنيا، ازجمله ژاپن ، براي دانشجوياني كه درحال فارغ التحصيل شدن هستندوترم آخرتحصيل رامي گذرانند،واحددرسي ارائه نمي شودبلكه فاصله زماني اين ترم رااختصاص به ارائه آخرين تغييرات وتحولات علمي رشته تحصيلي دانشجودرطي سه سال ونيم گذشته وتصحيح اغلاط وفرضيات دروس خوانده شده مي دهندودرواقع بااين عمل مي خواهنددانشجوي فرهيخته دراولين روزورودبه بازاركاروجامعه ،اطلاعات كاربردي وجديدتري راداشته باشد.

درجهان امروز،تكنولوژي درهرزمينه اي حرف آخرراميزنداين موضوع اكنون به عنوان يك اصل بديهي وثابت شده ، وحتي به صورت يك                                                                                                                                                                                                                          قانونمندي  كلي ، مطرح است به اين مفهوم كه ،تمام مسائل انسان وجامعه به كمك تكنولوژي ، بهتروآسانتروزودتربرطرف مي شود. براين اساس ميتوان گفت «پيشرفت فردوجامعه ، درهرزمينه اي ، بستگي بسياربه كاربردتكنولوژي داردوبدون بهره گيري شايسته وكارسازازتكنولوژي ، پيشرفت علمي ،فني ،صنعتي ،آموزشي ، اقتصادي وحتي فرهنگي جامعه ،بامعيارهايي كه جهان امروزبراي شناخت وارزيابي رشدوتوسعه فرهنگي ،اجتماعي واقتصادي مطرح كرده است ،ناممكن خواهدبود».ناگفته نماندكه هيچيگ ازوسايل تكنولوژي آموزشي نمي تواندجانشين معلم باشدونقش اوراايفاكندبلكه اينها درخدمت معلم هستندوبه اوفرصت بيشتري مي دهدتانقش خودرابهتروموثرترايفانمايد.

دردناك است كه گاهي دردبيرستاني چندين دبيرمشغول تدريس درس تاريخ هستندودرآزمايشگاه وياكارگاه همان دبيرستان دستگاه «اورهد» ي وجودداردكه نه تنهادبيرمربوطه ازكاركردن باآن عاجزاست بلكه حتي مديردبيرستان نه نام آن راميداندنه نحوه كاركردن بادستگاه را،درصورتيكه يكي اززيباترين ، آسانترين وكارآمدترين وسايل تكنولوژي كه نقش بسيارموثري دريادگيري داردهمين «اورهد» مي باشد.

5.                    برپايي نمايشگاه عكس مشاهيروآثارباستاني وتاريخي باشرحي مختصر.

6.                    تقديرازمعلماني كه مقاله ياكتب تاريخي درنشريات نوشته ياتاليف مي كنند.

7.                    تقديرازدانش آموزاني كه مقاله درنشريات نوشته اند.

8.                    انتشارمجلاتي مانندرشدتاريخ ، فصلنامه تاريخ معاصرو...

9.                    اردوهاي علمي ، تاريخي براي دبيران تاريخ.

1..اشتراك مجله هاي تاريخي براي گروه تاريخ ويابراي همكاران كه اين امرموجب مي شودهمكاران باآخرين يافته هاي علم تاريخ ، دستاوردهاي جديدتحقيقاتي ومسائل جديددردرس تاريخ آشناشوندمجلاتي چون :«رشدتاريخ »،«فصلنامه تاريخ معاصرايران »،«فصلنامه تاريخ پژوهي »و .

11.عدم تدريس درس تاريخ ، توسط دبيران رشته هاي ديگر.

12.چاپ جزوه ياكتاب سيرمطالعاتي درتاريخ .

بسياري ازدانش آموزان علاقمندبه تاريخ وكتب تاريخي گاهي براي خواندن مطالب تاريخي كتبي راانتخاب مي كنندكه گاه اين كتب موجب دلزدگي آنهاازتاريخ مي شودكه براي جلوگيري ازاين امرميتوان باهمت بسياري ازدبيران علاقمندبراي مثلادرس تاريخ معاصرايران سيرمطالعاتي معين كردكه اگردانش آموزي خواست درمورد«ميرزاكوچك خان جنگلي » مطالعه كندگاهي به دههاكتاب درموردميرزاكوچك خان روبروميشودكه  اين كتابچه سيرمطالعاتي ميتوانداوراراهنماي كندكه ابتداازكدام كتاب شروع كندوكم كم دامنه مطالعاتيش راگسترش دهد.

13.همكاري دبيران ادبيات ،دردادن موضوعاتي چون معرفي مشاهيروآثارباستاني وتاريخي وكتب تاريخي .

14.بزرگداشت محققان ،مشاهيرونويسندگان كتب تاريخي .

15.استفاده سيماي جمهوري اسلامي ازاسلايدهاي تاريخي باشرحي بسيارمختصردرفواصل برنامه ها.

16.مسابقه كتابخواني ازكتب تاريخي .

17.تهيه اسلايدونواردرموضوعات تاريخي

فيلم اسلايددرظاهرتنهاتفاوتي كه بافيلم عكاسي داردفقط نوشته شدن كلمه slidبرروي حلقه فيلم است باگذاشتن اين فيلم درداخل دوربين هاي معمولي عكاسي ميتوان ازحداقل 36عكس مربوط به يك حادثه تاريخي ،يا36اثرتاريخي ايران قبل ازاسلام فيلم گرفت پس ازظهورفيلم آنهارابريده درداخل قاب اسلايدگذاشته وبرروي نواركاستي شرحي برهرعكس راخواندوضبط كردودركلاس درس بانشان دادن هراسلايددانش آموزان همزمان شرح اسلايدرامي شنوند.تهيه اسلايدونواربراي كارگروهي دانش آموزان بسيارزيبا،باانگيزه وبه يادماندني خواهدبوددبيران علاقمندمي توانندبه هرگروه پنج نفري موضوعي رابراي تهيه اسلايدونوارارائه كنندكه براي يك دانش آموزهم هزينه كمتري داشته باشدوهم دريك كارباارزش گروهي خودرابه محك بزنندوهم سرمايه اي بسيارارزشمندبراي سالهاي بعددرتدريس داشته باشند.

18.تشكيل كارگاه تاريخ كه وسايل وابزارآن عبارتنداز:

 

الف -نقشه هاي تاريخي مربوط به هرسلسله

ب -تصاويرشخصيت هاي تاريخي

ج-ابزارجنگي دردوره هاي مختلف (مشابه سازي ياعكس )

د-تصاويرياساخت لباس هاي سربازان هرسلسله

ه-نقشه موقعيت هاوميدان هاي نبردمانندنقشه هاي مسيرحملات اسكندر، جنگ بدر، حنين ،عملياتهاي جنگ جهاني اول ودوم و

و-نمونه خطهاي ثلث ، نسخ ،نستعليق و...

ز-شجرنامه ها

ح-نمونه سكه ها

ط-تهيه آرشيوي ازتصويروصداي شخصيت هاي مذهبي وتاريخي كه هم اكنون صداي مظفرالدين شاه ،شهيدان بهشتي ، رجايي ،هاشمي نژاد، تصويررضاشاه ،دكترمصدق ، آيت الله كاشاني و...به صورت فيلم موجوداست

19.تهيه فيلمهاي آموزشي درسهاي تاريخ درهراستان ازتدريس هاي برتر.

درس تاريخ معاصرايران رابعنوان نمونه ميتوان دريك سال به مسابقه گذاشت اين كتاب رابه تعدادددرسهابين استانهاي مختلف كشورتقسيم نموده مثلادراستان خراسان پنج درس اول رامعرفي كنندتادبيران محترم تاريخ  كه درسطح استان بهترين روش تدريس راارائه ميدهنددريك همايش «الگوي تدريس برتر» شركت كنند دربين شركت كنندگان پنج تدريس به عنوان بهترين تدريس انتخاب مي شودازتدريس درحضوردانش آموزان فيلمبرداري شده به وزارت آموزش وپرورش ارسال گشته وزماني كه تمامي تدريس هاي برترازسراسركشوربه تهران رسيدعملاازبهترين تدريس هاي هردرس نمونه اي ارائه شده اين نوارهاميتواندبراي گروههاي آموزش استان ، گروههاي آموزشي استان براي شهرستان ارسال نمايندودرسال تحصيلي بعددبيران تاريخ هردبيرستان ميتوانندبادانش آموزان خودشاهدتدريس هاي برتركشوري باشندكه درپايان هردرس دبيرمربوطه ميتواندنقدي برتدريس داشته باشدويااضافاتي رابراي كلاس ارائه نمايد.

2..آشناكردن دانش آموزان بازندگي وآثارمحققين كه چه تلاشهاي طاقت فرسايي رامتحمل شده اندمانند«علي اكبردهخدا»كه .../.../3فيش تحقيقي طي چهل وپنج سال جمع آوري مي كندويا«يورگا»ايتاليايي كه 5...مقاله تاريخي به نام خودثبت كرده است .كه اين كارمعرفي ،دانش آموزان رابه تلاش بيشتر، كوشش وفعاليت افزونترتشويق ميكندوآنهاراازمطالعه وتحقيق خسته نمي سازد.

21.روش بهتردرتدريس تاريخ برگزيدن كه شامل خلاقيت ونوآوري ، جمع آوري مطالب  گوناگون وغيره باشدروش هايي كه درتدريس تاريخ به كارمي رود:توضيحي ، سخنراني ، كنفرانس وپژوهش وتحقيق ،پرسش وپاسخ استفاده ازفيلم ونمايش ،گزارش علمي ،مباحثه واستفاده ازرسانه هاولوازم تكنولوژي آزمايشي ومي باشندكه ابزارتكنولوژي آموزشي مي توانندهمياري خوبي دراين امرداشته باشندابزاري چون كتب ومنابع تاريخي ، نقشه ها، تابلوهاي نمايش ، عكس ، روزنامه ومجلات ، نموداروچارت ،اردووبازديدها،اسلايدونواركه هريك موجب «پايدارشدن ، شيرين شدن ودرك واقعيت هاي ذهني به عيني سريعتروايجادعلاقه »دردانش آموزان خواهدشدوامروزه ابزاركاري چون فيلم(بخصوص فيلمهاي آموزشي جشنواره رشد)نقش موثري دارند.درتدريس درس تاريخ معاصرايران اين فيلمهاتكميل كننده ترين ابزاربراي يادگيري دانش آموزان مي باشد:

1-روابط خارجي ايران درزمان مظفرالدين شاه ، محمدعلي شاه قاجار/2-دادشاه /3-سردارجنگل /4-كلنل پسيان /5- گراندسينما6-وكيل اول/ 7- مدرس /8-تيرباران /9- انفجارنور(ازرضاخان تا22بهمن 57)

يكي ازتجربياتي كه بنده درطي سالهاي متمادي تدريس تاريخ كسب كرده ام ودرامرتدريس ويادگيري دانشجويان ودانش آموزان بسيارموثربوده اين بودكه براي هردرس كه در16جلسه تدريس ميكردم 16پوشه تهيه كرده بودم كه هرپوشه متعلق به يك جلسه درس مي باشدمثلابراي تدريس درس تاريخ هنداگرپوشه اين درس راورق بزنيم اين مطالب درآن ديده ميشودكه برخي ازعكسهاومطالب  برروي ورق ترنس پرنسي (شفاف )پياده شده:

1-نقشه جهان نما،بامشخص نمودن نقشه هندوايران درروي آن باعنوان درس «هندسرزمين هفتادودوملت »

2-ضرب المثلهاي هندي

3-تاريخ وتمدن هند

4- نسخ ، فسخ ، مسخ ، رسخ دراعتقادات هندوها

5-عكس بودا

6-زندگينامه واعتقادات بودابه همراه جملاتي ازبودا

7-ورزش يوگا به همراه عكسهايي ازاين ورزش

8-سيك ها وپنج «كاف » مقدس

9-عكس گرونانگ رهبرمذهبي سيك ها

1.-تصويري اززن آرايش كرده سيك

11- سوزاندن زنان هندي پس ازمرگ همسرانشان به نقل ازسفرنامه ابن بطوطه

12-آيين جين

13- سوزاندن مرده هادرهندوتاثيربرمحيط زيست

14-آثارتاريخي هندوستان

15-نقاشي هايي ازسرزمين هند

16-شعري ازخانم اينديراگاندي دررابطه بااختلاف انديشه درنسلها

17- بريده روزنامه هايي كه درهفته گذشته درباره هندوستان مطلب چاپ كرده اند

18-معرفي چندكتاب درباره هندوستان كه دركتابخانه دبيرستان موجوداست

19-معرفي سايتي كه درآن ميتوان از فرهنگ هندوستان اطلاعاتي بدست آورد.

2.-معرفي فيلمهاي كوتاهي كه درجلسات آينده راجع به هندوستان برايشان نمايش داده خواهدشد.

واين پوشه هاهرسال قطورميشودزيرادرطي يك ترم يايك سالي كه فاصله بين تدريس اين درس مي افتددرهرروزنامه ياكتاب ومجله اي ،عكسي ، مطلبي ، نكته طنزي ، شعري ودرموردهندپيدامي كنم دراين پوشه گذاشته ميشود.اين كارچندين حسن دارداولا: يك طرح درس كامل درامرتدريس رعايت شده ثانيا:مطالب مرتب ومنظم درپوشه چيده شده ازپراكنده گويي اجتناب ميشودثالثا:وجودعكس ومطالب متنوع موجب توجه مستمعين شده وجذابيت فوق العاده اي دارد:رابعا: اين پوشه بعدازچندين سال ميتواندمواداوليه براي تاليف يك كتاب مثلادرموردهندباشد.

+ نوشته شده توسط احسان در شنبه 29 اردیبهشت1386 و ساعت 9:16 |

 

خبري ازروزنامه باني فيلم

«سلطان وسياه»به سنگلج مي آيد

نمايش سلطان وسياه نوشته علي نصيريان باطراحي وكارگرداني جمشيدداورپناه ازيكشنبه 23ارديبهشت درتالارسنگلج به صحنه مي رود.

داورپناه كارگردان اين نمايش درباره آن گفت :باتوجه به تغييرات اجتناب ناپذيرنايش درراستااي شيوه اجرايي كارتعدادي ازپرسوناژهاي متن اصلي راحذف كرديم ولي شيوه اجراي كاربه همان سبك تخت حوضي وسياه بازي است .

وي ادامه داد:يكي ازتغييرات ويژه كارحضورمرشدنمايش است كه همانندپلي ميان گذشته وآينده مردم ومخاطبان كارحضورداردبه گونه اي كه تماشاگران جزومخاطبان كارحضورداردبه گونه اي كه تماشاگران جزومدعوين وميهمانان قهوه خانه اين نمايش محسوب مي شوند.داورپناه گفت :ديالوگ هاوحرف هاي علي نصيريان دريان نمايشنامه به روزمرگي اشاره مي كندكه ماهم به دنبال نموداركردن بيشترآن هستيم وباگوشه وكنايه هايي كه سياه نسبت به اوضاغ فعلي جامعه مطرح مي كندبه نوعي شكل امروزي تري به كارداده ايم .

به گزارش ايسنا،نمايش «سلطان وسياه»كه كاري ازگروه تئاترميلادوامورهنري معاونت فرهنگي اجتماعي شهرداري بجنورداست ازروزيكشنبه درتالارسنگلج به صحنه مي رود.

دراين نمايش بازيگراني چون غلامعلي فرحي ،بديع الله توكل ،حسن فداي ،بهزادعزيزي،نقي شاكري،رضانامداري ،اميرحسين شاه سوندوسياوش خراساني نقش آفريني مي كنند.

موسيقي كاري ازاميربديعي ومحمدمهدي حصاري مقدم وگروه فني علي كاووسي ومحسن توكل است .

اين نمايش پيش ازاين دراواخردهه هفتادتوسط علي نصيريان درمجموعه تئاترشهربه صحنه رفت .

نقل ازروزنامه باني فيلم 22/2/86شماره937

  

+ نوشته شده توسط احسان در شنبه 22 اردیبهشت1386 و ساعت 16:3 |

 

بهمن ماه 1384:

اهل شهرستانم

اسامي نمايندگان بجنورددرمجلس شوراي ملي واسلامي ازمشروطيت تاكنون

خوش ركاب (پشت نوشت كاميون هاواتومبيل ها)

بجنوردازنگاه دوسفرنامه نويس دوره قاجار

رباط قلي ،عظمت سنگوظرافت هنردست

باغ وباغباني راجدي بگيريم (مصاحبه باآقاي مهندس زاده حسين)

باغ چهارفصل (مصاحبه باآقاي ياسركلالي زيتون كارخراسان شمالي )

شب هاي برره (نقدآقاي سعيدمحمدي)

شعرزيباي خوشابجنورد

شعرهاي طنز

آگهي (طنز)

گفتگوباحافظ (طنز)

شعرطنزبازنشسته (آقاي مهرو)

شايدفلسفه زيارت

فلك راسقف نشكافته وطرحي نودرانداختيم (مصاحبه باخانم مليحه بروكي)

ازشاگردي كمال الملك تاصحنه سياست (زندگي نامه نصرالله شادلواززبان نوه اونصرالله شادلو)

سينمادربجنورد(قسمت اول)

مصاحبه باخانم شراره انصاري (بانوشيندخت)

پسته جاجرم لب خنداني كه بايدبازشود(مصاحبه بادكترهادي اكبرزاده)

عكسي ازآلبوم خداوند(مصاحبه بامهدي ابراهيمي معروف به باباگلاب)

طرحي ناتمام(مصاحبه بانقاش بجنوردي علي معمري)

معركه درمعركه (مصاحبه باسياوش طهمورث)

حرف هاي شنيدني ازيك بجنوردي مقيم سوئد(هاله اسفندياري)

خوش ركاب(پشت نوشته ااتوبوس ها،كاميون هاو...)

فروردين 1385:

قصه بابا، ازروسري آبي شروع شد(مصاحبه)

مصاحبه باآقاي بيژن پروان

مصاحبه باآقاي عزيزالله رحيمي

مصاحبه باآقاي پايدار

خاك رابه علم كيمياكنيم (مصاحبه بامهندس قاليباف . آزمايشگاه مكانيك خاك)

شعردل من غرق تمناست

مكيدن سماق ها(شعرطنز)

خوشابجنورد(شعرآقاي شريفي)

يزدي ها،مردم قانع وسخت كوش

بجنوردازنگاه دواتريشي

سينمادربجنورد(1)

راهه هاي قديم بجنورد

بجنوردپاريس كوچولو(مصاحبه با:سرج ولت من بلژيكي)

فرهنگ عامه يافولكلور

طبيعت بجنورددرسفرنامه هاي دوره قاجار

ضرب المثل هاي تركي باترجمه

ضرورت توسعه فرهنگي شمال خراسان

خوش ركاب(پشت نوشته ااتوبوس ها،كاميون هاو...)

مدارس علميه اهل تسنن

بازگشت به خويشتن ‹ مصاحبه باآقاي علي مرتضوي ›

مجري گري هنربرقراري ارتباط وهماهنگي

طرحي ناتمام (مصاحبه بانقاش بجنوردي علي معمري)

غم غربت (مصاحبه بااميدمجاهددانشجوي بجنوردي درارمنستان)

مديرومديريت (1)

آق قويون (جشن 63سالگي تركمن ها)

دوچهره ازقانون وقانون شكن

غم بم نشسته بردل فرهنگ بجنورد(درسوگ طاهره نجاتي فرد)

باغ علي آباد

گدايي مي كنم تامحتاج مردم نباشم

تيرراي وتلفن استاندار

عروسي ومراحل زندگي درچين

ارديبهشت 1385

آينده ازان كسي است كه گذشته خودرامي شناسد(مصاحبه باآقاي عباس زحمتي ايرج)

گل نوشته ها

گفتگوي صميمانه بااحسان سيدي زاده

نقش سنت وفرهنگ بربوم نقاشي (مصاحبه بانقاش بجنوردي آقاي مرتضي خسروي)

پيوندصنعت ودانش رمزموفقيت ماست (مصاحبه باآقاي دكترهوشنگ واحدي فوق دكتراي شيمي آلي )

اصطلاحات تركمني

معلم امروزبااطلاعات ديروزبه دردفردانمي خورد(مصاحبه باآقاي محمدرضاقرباني)

شعرانقلاب ،تجليگاه حماسه عاشورا(مصاحبه باآقاي حسن روشان)

گيفان كهنه سوارازنفس افتاده(مصاحبه باآقاي حسن حميدي)

پرده عشق(مصاحبه باآقاي موسي زورآبادي)

بازي قره گردم (آقاي قاسم مهرنيا)

راننده مريض(شعرطنز)

دعاكنين كه حالمون خوب بشه (شعراززروبي نصرآبادي)

ضرب المثل هاي جاجرمي

طنزدركلام مردم بجنورد

مديريت قسمت اول ودوم

خوش ركاب(پشت نوشته ااتوبوس ها،كاميون هاو...)

اسنادتاريخي خراسان شمالي درآستانه نابودي (مصاحبه باآقاي بيژن پروان)

خرداد1385

جشن عروسي تركمن هاي انولي

بجنورددرشعربهار(علي اصغرفيروزنيا)

نامه اي به شركت برق بجنورد

 طنزوفكاهي دركلام رانندگان

شعر‹چندروزتامهرمانده›

تلفن دربجنورد

شعرديكته

پيامگيرشعرا

خوش ركاب(پشت نوشته ااتوبوس ها،كاميون هاو...)

 

انتظارفعاليت سينماي جوان پيرمان كرد(مصاحبه باآقاي مهران رحماني)

تير1385

تاكجامي برداين نقش به ديوارمرا(آقاي حسن روشان )

بامترجم توريست ها(مصاحبه باآقاي علي علي پور)

شاعرمردمي ماندگاراست (مصاحبه باشاعربجنوردي رضايزداني)

رسالت قلم (مرحومه طاهره نجاتي فرد)

خوش ركاب(پشت نوشته ااتوبوس ها،كاميون هاو...)

نجوايي درتنهايي 

فقط صداست كه مي ماند(آقاي حسن روشان)

كفش محمد(كوچك مردبزرگ)

فهرست كتاب شناسي بجنورد

مردحلبي (نقدي برنمايش آقاي علي عابدي)

نقش فرهنگ شهادت درترويج خدمت رساني

مرداد1385

نيك آهنگ نيك آهنگي

عيدمحمد(ازآقاي علي عابدي)

جايگاه كودك

مصاحبه باآقاي علي علي پور(مترجم)

كودك شماچگونه زندگي مي كند

خوش ركاب(پشت نوشته ااتوبوس ها،كاميون هاو...)

جوك باتربيتي

نيازبه تبليغ براي جذب جهانگردداريم (مصاحبه بادكترگلپرساماني)

لياقت ايستادن برسكوي برتررادرجهان داريم (مصاحبه باآقاي محمدنيكونژاد)

روان شناسي امضا

ايران سرزمين زيبايي هاست (مصاحبه باجهانگردفرانسوي دومينك مين)

حجامت ازنگاه اسلام وطب مدرن(مصاحبه بادكترسيدعلي جوادي)

آنچه داريم زبيگانه تمنانكنيم (مصاحبه بافوق دكتراي نفت جناب آقاي دكتربهلولي)

بزن زخمه بردل دوتارم شكست(نوشته آقاي مهدي رستمي درسوگ مرحوم زنبيل باف نوازنده دوتاراسفرايني)

سرخ سوزان معناگراست (مصاحبه باآقاي عباس كريمي كارگردان نمايش سرخ سوزان )

 شهريور1385

شعرآب بش قارداش خشك شد

مترسك طغيانگر(مصاحبه باآقاي هادي حسن زاده هنرمنداسفرايني)

همه آمده اندكه بگويندتومي آيي (مصاحبه باسعدالله دنيوي دانشجوي اردبيلي)

كارم ازگريه گذشته است ازآن مي خندم (مصاحبه باآقاي امين حكيم شفائي)

دعاكنيد(شعر)

خوش ركاب(پشت نوشته ااتوبوس ها،كاميون هاو...)

مديريت صحيح ،ثروت پايان ناپذير(مصاحبه بامعاون آموزش عمومي سازمان آموزش وپرورش خراسان شمالي)

تثبيت يادگيري(مصاحبه باخانم كلثوم چوئي زاده)

تئاترانديشه است (مصاحبه باآقاي عليرضا صمدي شادلو)

رسالت قلم (نوشته مرحومه  طاهره نجاتي فرد)

توتنهامانده اي نصرالله

هنوزنمايش تمام نشده (نقدنمايش سرخ سوزان آقاي عباس كريمي)

قوشمه سازي غريب وتنها(مصاحبه باآقاي علي خان يزداني معروف به علي آّچوري)

قلم مويي كه حكايت ازني مي كند(مصاحبه باخانم آزاده فلاح عزيزي نقاش بجنوردي)

نگاهي به نمايش شيون

كادرعكاسي ،كادرتئاتر(مصاحبه باآقاي عليرضاصمدي شادلوعكاس وهنرمندتئاتربجنورد)

موسيقي خراسان شمالي صيقلي يافته ترين موسيقي (مصاحبه باآقاي محمدرضارحيمي)

قانون الهي ،ناجي بشريت (مصاحبه باآقاي احمدسفيدگربجنوردي مقيم سوئد)

مهر1385

شعرتركي آقاي سراج اكبري

نگاهي به دومين نمايشگاه قرآني بجنورد

خوش ركاب(پشت نوشته ااتوبوس ها،كاميون هاو...)

سفال هنري قانع (مصاحبه باخانم روح افزاقدوسي هنرمندسفال گربجنوردي)

برگزيده چهارالمپيادعلمي (مصاحبه باآقاي محمدحسن حاتمي)

بجنوردشعهرعشق وايمان (مصاحبه باحجه الاسلام آقاي ولي نژادرئيس سازمان تبليغات اسلامي خراسان شمالي )

به زخم زبان رنجه گشته ام (شعرآقاي مهرنيا)

نشدكبوتربشه(شعر)

بجه خواني (مصاحبه باآقاي اسعدي شاعربجنوردي)

نوشتن بانور(مصاحبه باآقاي سيامك ايمان پور)

پاسدارارزش هاباشيم (مصاحبه باآقاي جمشيدداورپناه)

كشتي چوخه اززبان محمدعلي پهلوان كشتي گيرپيشكسوت بجنوردي

زبان جسماني (ازوبلاگ آقاي سعيدمحمدي)

شعربيان دردمردم (مصاحبه باخانم معصومه اخوان شاعربجنوردي مقيم مشهد)

خبرنگاران سربازان خط مقدم مطبوعات

آبان 1385

سردارعيوض سندسرخ سربلندي (آقاي حسين پور)

 طرح هايي براي شهرداري ياشهروندداري

برنامه كرمانجي ،سنگ صبورمردم(مصاحبه باخانم ميترامحمدي فرد)

خوش ركاب(پشت نوشته ااتوبوس ها،كاميون هاو...)

خلوت گزيده راچه حاجت به تماشاست (آقاي تيمورغلامي)

امدادبه زندگي ديگران(مصاحبه باخانم معصومه رسولي)

گفتگوبابرگزيزده سه دوره جشنواره الگوهاي تدريس برتر(خانم خيرالنساء محمدپور)

مازدولت بهرپيري چشم ياري داشتيم(شعرآقاي سراج اكبري)

روزهاي روشن (آقاي علي عابدي)

يوماق لار(تركمني)

شعرزيباي آقاي سراج اكبري

يك ساعت ويژه

آذر1385

هنرزبان بين المللي است (مصاحبه بانسيبه اصغري معرق كار)

دوشعرازدكترمحموداكرامي فرد

معلم امروز،الگوي معلم فردا(مصاحبه باخانم خيرالنساء محمدپور)

ضرب المثل هاي تركي

چندجوك باتربيتي

 ضرب المثل چيست

خوش ركاب(پشت نوشته ااتوبوس ها،كاميون هاو...)

اسامي كانديداهاي شوراي اسلامي شهربجنورد

هزاران نكته باريكترازمو(ازوبلاگ آقاي سعيدمحمدي)

دي ماه 1385

حرف هاي خدادراينترنت(آقاي داودغفوري)

ششمين حادثه بزرگ كه درزمين رخ خواهدداد

ضرب المثل هاي تركي باترجمه

 چندجوك باتربيتي به مناسبت شب چله

 معرفي وتعريف ضرب المثل

اسامي وآراي راي آورندگان درشوراي اسلامي بجنورد

خوش ركاب(پشت نوشته ااتوبوس ها،كاميون هاو...)

شعرتركي آقاي سراج اكبري

هزاران نكته باريكترازمو(ازوبلاگ اقاي سعيدمحمدي)

پاك ترين نگاه

چت چيست؟(آقاي داودغفوري)

ضرب المثل هاي تركي آقاي شيروا نلي محمد

مصاحبه باناصرالدين شاه دربجنورد

ناله ني ،غم جدايي ازنيستان راناله مي كند

سينماي بجنورداززبان دوعاشق سينما

انرژي برق

دنياي پررمزورازنقاشي كودكان

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط احسان در شنبه 22 اردیبهشت1386 و ساعت 5:59 |

 

 

خاطرات سفركه پس ازتعطيلات نوروزدروبلاگ گذاشته شدبهانه اي شدتابايادآوري خاطرات گذشته ، مطالبي شايدجالب رابعدازاين باعنوان ‹‹كشكول سيد››دروبلاگ بگذارم كه اميدوارم خواندني باشند.

خسيسي

پدربزرگ مسعود- يك روزسردزمستون خونه يكي ازاقوام بوديم مسعودپسرشان ازخسيسي پدربزرگش مي گفت :پدربزرگ من هواكه سرميشه ميره لباس هاي گرمشون توخونه مي پوشه اگرخيلي سردبودپتوروش مي اندازه اگرخيلي سردبودميره خودش رامي چسبونه به بخاري اگرخيلي خيلي سردبودشمعك بخاري راروشن مي كنه تاگرم بشه. 

يزدي خسيس – من ازطرف مادرچون يزدي هستم گاهي درخسيسي واين جورحرف هامسئله اي پيش ميادميگن يزدي گوش كن وشنيدم كه يك دانشجوي يزدي مهمان يك استاداسكاتلندي ميشه (كه درخسيسي شهره عالمند)استادميگه اگراجازه بدي چون مامي خواهيم حرف بزنيم برق اتاق راخاموش كنيم چون نيازي به ديدن چيزي نداريم يزدي هم موافقت مي كنه وقتي موقع خداحافظي اسكاتلندي چراغ راروشن مي كنه مي بينه دانشجوي يزدي كت وشلوارش رادرتاريكي درآورده مي پرسه چرا؟ميگه:توتاريكي چرادرنيارم كه استفاده بشه.

تخم مرغ – ميگن يك اسكاتلندي به زنش ميگه من ميرم ازپشت بوم لباس هاراجمع كنم تااين 10طبقه رابرم بالاتودوتاتخم مرغ توروغن بپزتابيام ناهاربخوريم ميره بالاواتفاق ناگواري مي افته كله پاميشه توي هواوزمين درحال سقوطه ازجلوي پنجره اتاقش كه داره مي گذره به زنش ميگه يك تخم مرغ كم بپزمن دارم مي ميرم.

سفرنامه

هميشه درهرسفري كه داشتم نوشتن خاطرات سفربرايم جالب بنوده وخواندن آن هادرسال هاي بعدهم تجديدخاطره است وهم زيباكه مي شودتغييرات وتحولات چندسال رادرسفرنامه خواندازتغييرقيمت هاتاامكانات بهتري كه روزبه روزدربعضي ازشهرهاشاهديم .هميشه عاشق خواند سفرنامه هابودم كه درسفرنامه يكي ازجهانگردان روس (متعلق به 50سال قبل)مطالب زيبايي نوشته شده بودكه يكي اززيباترين خاطراتش اين است:به اروپارفتم دريكي ازمغازه هاي كشوري ديدم نوشته بودندپودرپرتقال رسيدپرسيدم يعني چي ؟گفتنداين پودرراداخل آب سردحل ميكني ميشه شربت پرتغال .درمغازه اي ديگرديدم نوشته بودندپودرشيررسيدپرسيدم اين چيه ؟گفتند:اين پودررادريك ليوان آب حل مي كني ميشه شيرومي نوشي وچندجاي ديگه پودرهاي مختلف ديدم تااين كه يك روزديدم روي تابلوي مقوايي نوشته بودند«پودربچه موجوداست».

ترافيك بجنورد

امروزهاكمترراننده اي است كه ازترافيك بجنوردگلايه نكندخيابان هاي عصردرشكه اتومبيل هاي عصرالكترونيك باهم سازگاري ندارندجناب دكترانصاري امارجالبي ارائه مي دادندكه واقعاجالبه مي گفتنددرسال هاي دهه 40دربجنورد8اتومبيل وجودداشت كه رانندگان آنهارابه نام مي شناختيم و 15درشكه كه كمابيش نام آنهارانيزيادداشتيم ولي امروزه درهمان خيابان هاي بجنورد16800اتومبيل درحال حركت است.

دنياي بچه ها

الف - ناخن گرفتن سپيده

 ناخن گرفتن بچه هاكارسختيه به خصوص درمسافرت گوشه ناخني شكسته باشه وناخن گيرنداشته باشي .زماني ناخن سپيده دختر3ساله ام راگرفتم روزبعدگريه مي كردكه توچراناخن هاي منوگرفتي حالاباانگشت بي ناخن چه جوري صورتم رابخارونم.

ب- جوادپسرخواهرم كوچك بود(دانشجوي رشته معماريامروز)روي پاي مادرش خوابيده بودومامانش داشت براش لالايي مي خوندكه يك دفكعه جوادگفت :مامان زرزرنكن مي خوام بخوابم.حالاهم كه بزرگ شده وقتي صحبت مي كنه ممكنه كسي متوجه نباشه ميگه:مثل اين كه من داشت زرزرمي كردم. 

ج – ساينا

ساينادختربرادرم راچندوقت پيش ميدن به راننده آژانسي كه ازآشناهاست تاببره به مهدكودك توي راه راننده براي اين كه حوصله سايناسرنره وسرجاش بشينه يك ريزتاجلوي مهدحرف مي زنه موقع رسيدن به مهدبه راننده ميگه :عموشهرام تومثل خرشرك يك سره حرف مي زني .كه شهرام مي گفت :تابه حال توعمرم كسي منو اين جوري خراب نكرده بود.

 

موتورباروزين قاليچه اي  

گاهي اصالت وفرهنگ بومي بدجوري خودش راسوارتكنولوژي روزمي كنه بسياري ازجوان هاي تركمن وكردموتوري مي خرند40هزارتومن ولي دارقالي ساخته يك روزين قاليچه اي ساخته كه بندازه روي موتورش اين هم نوعي حفظ فرهنگ وسنت است.

 

 

+ نوشته شده توسط احسان در شنبه 22 اردیبهشت1386 و ساعت 5:46 |

بسياري ازجوانان نسل امروزاين اصطلاحات رافراموش كرده اندوكاربردآن هارادربين فارسي زبانان وترك وكردهم ممكن است بشنويد

فيت زدن fitzadan=سوت زدن

جيدخله jidekhala= ترسوندن بچه يابه اصطلاح پخ كردن

شوشه shosha= شيشه

تخته يه ديميشtakhtayadaymish = به تخته مرده شورخونه خوردن =مرده

خرتمه khertma= چرك روي بدن يايقه لباس

چلک=chalak= تين روغن نباتي

 فشاری=اصطلاحي كه براي شيرهاي آب گفته مي شدكه بافشاردادن دكمه گردي بالاي آن آب جريان پيدامي كرد.

ول بدی ، سربدی=رها کن
تنگ،
tong =پارچ آب

دیمهdima=دکمه

 زمهzomma=لقمه

گبوسgaboos=ترش كردن

آقشقهagheshgha= پنجره

فت fatوفراوان = زياد

فرفيتferefit =رفت وآمدزياد

 حككهhakke=انگولك

گوروگورgoroogor= فراوان

گووگوو=govoogov= صداي درون گوش

فسك ، فس فسيfesefes=آدمي كه كندكارهايش راانجام ميده

تاپ تاپ =صداي روي پشت بام راه رفتن

قوي وقويghoyoghoy = سروصداي مجالس زنانه

قررمgherrem= غارت كردن- قررم انداخت يعني همه چيزراخوردوتموم كرد

ساسسهsasse= آدم شل آدمي كه حرف بي خودي ميزنه وآرام هم حرف مي زنه ساسه ساسه دانشيه

لككهlekka= چاق

لممهlomma=چاق

قيل = ghil=قير

يه مرتهyemerta=تخم مرغ وچون ته آن يومري(گرد)است يومري ته يايمرته مي گويند.

گرومب گرومبgorombogorom=كوبيدن درياديواربامشت

گرس گرسgorsogors= تپش قلب

وينگ وينگvingoving= وززدن

بوي booy= وقتي زن بجنوردي تعجب مي كنه اين كلمه رابه كارمي برد

اررررررررerrrr= وقتي مردبجنوردي ازشنيدن حرفي تعجب مي كند.

زنجzenj= چسبناك

قرشمالghereshmal = آدم شارلاتان .دربجنوردبه كولي هاقلقلي ياقرشمال مي گويندكه اين واژه هم تاريخچه خودش رادارددراوايل حكومت پهلوي دوم چون كولي هارانمي شمردندودرسرشماري منظورنمي شدندبه خاطراينكه درييلاق وقشلاق بودندبه آنهاغيرشمارمي گفتندكه كم كم تبديل به اين واژه قرشمال شده.

گته پخلهgetepokhle= آدم نجس

(قسمت قبلي باويرايش)

kachcheكاچه = آدم فوق العاده ساده

 Yemale يه مه له = خوردني (فوق العاده دوست داشتني)

مالياتي = آدم احمق

Dishi .arkayديشي واركي = نروماده

 gharaghabraقره قبره = به گورسياه

moshgholzommaمشغل ذمه = مشمول گناه كسي شدن(دراصل مشمول ذمه (گناه)كسي شدن)

  ghoshmaghoosh قوش مه قوش = آشفته ودرهم ريخته 

parcha       پرچه = متنفرشدن

adakhli   ادخلي = نامزدبازي

Sevenjee سون جي = مژدگاني

Ganay .boojoolگني ، بوجول = قطعه اي استخوان گوسفندووسيله اي براي بازي كه همچون تاس كاربرددارد.

eleskaالس كه = لاغرمردني

براكه (بوراكه)= برادرخوانده داماد

جووان نه مرگ = جوانمرگ شده (يك ناسزا)

Gete yelleگته يله = آدمي كه خيلي زوداسيرجووموقعيت مي شود

سرساب باش = مواظب باش

كلپاسه = مارمولك

ghojeeقوجي  = بغل،آغوش

كفچه مار= پرحرف

avangاونگ = آويزان كردن 

senchaسنچه = پاشيده شدن قطرات فراوان آب به اطراف (به خصوص زماني كه ظرف آبي راازفاصله بالاخالي مي كنند)

ghejeghقجق ، قجقم گرفته = حرص ،حرصم گرفته

ghezhelandiقژلاندي،قژلاندي يه = سرسره بازي روي يخ،سرسري است

ghamish galeeyaقميش گليه = نازمي كنه

قيژكشيدن = جيغ كشيدن

شوخلوغ = شوخي كردن

Dizan gholeeديزان قلي = اصطلاحي است دربازي بخصوص توشله بازي كه طرف بايدراست بايستدوتوشله راپرت كند

Ghosho ghordaghقوش وقرداق  = اصطلاحي براي پشه ومگس وعنكبوت و...

اوخشيه،ايته اوخشيه = شبيه است ، مثل سگ مي مونه

bolashderanبولاشدرن = دوبه هم زن ،دست مالي كن،فضول

keynena كيننه ، ايتنگ كيننه ديشده = شبيه شدن ،به روزگارسگ شبيه شده مثل سگ زندگي مي كنه.

دول ،دول كيشي ،دول خاتن= بيوه،مردبي همسر،زن بيوه 

دله = ديوانه

مال ،... مال= الاغ ،جاي نقطه چين ميشه اسم كسي راگذاشت
+ نوشته شده توسط احسان در شنبه 22 اردیبهشت1386 و ساعت 5:45 |

بردی دل من، من از تو جان می طلبم

وز گمشده خويش نشان می طلبم

سر مصرع اين شعر حروفی بردار

هرچه شد من از تو آن می طلبم

 ***رنگ عشق

بعضی ها ميگن رنگ عشق آبيه مثل دريا

بعضی ها ميگن رنگ عشق قرمزه مثل خون

بعضی ها ميگن رنگ عشق سبزه مثل زندگی

بعضی ها ميگن رنگ عشق زرده مثل خورشيد

ولی من ميگم رنگ عشق سياهه مثل چشم های عشق

 ***خوش به حال ماه

شغل من اين است که ساعتی پس از غروب ...

غروب سرخ ...غروب پرغم...

يک غروب ديگر بی تو ... بنشينم و آسمان را بنگرم ...

بنشينم و ماه را نظاره کنم...

و من ماه را دوست می دارم ٬ نه به خاطر آن که زيباست ...

که زيبايی او بسی کوچک است در برابر زيبايی تو...

بلکه او را دوست دارم ٬ از آنرو که در بسياری از شبها تو را ديده است

 ***نمره انضباط

از شور و شر و نشاط مان کم کردند

از فرصت ارتباط مان کم کردند

تا ذره ای عشق تعارف کرديم

از نمره ا نضباط مان کم کردند

ويروس خوري

بعضي ها،بعضي هاروخيلي دوست دارنداونقدركه به زبان گفته نميشه يكي سرماخورده بودديگري مي گفت :مي خورمت . گفت:سرماخورده ام .گفت :ويروس هاي توهم خوردني است .

***امروزازديروزبيشتروازفرداكمتردوستت دارم.

***بنویس رو برگ ِ آخر                      

که یه روزی برمی گردم

 بنویس رو تن ِ کاغذ

که دلم گرفته امشب

بنویس غرق سکوتم

مثلِ دیشب ...

مثل هرشب ...

بنویس رو سیم آخر

نت ِ فریاد ِ سکوت و

بنویس به جای مرداب

اسم آزادی رود و

بنویس که بی تو خورشید

دیگه پوشالی و سرده

بنویس که من ِ بی تو

مثل شمع ِ رو به مرگه

بنویس که زیر ِ مهتاب

روشن ِ خاطره هامون

بنویس گرچه جدائیم

ولی عاشقه ِ دلامون

بنویس رو برگ ِ آخر

که یه روزی برمی گردم

این شبارو من به عشقت

تا سحر حوصله کردم

+ نوشته شده توسط احسان در شنبه 22 اردیبهشت1386 و ساعت 5:37 |

 

شعرمن چيزي كه درپاي توريزم نيست

قطره اشكي است ياحرفي

كاش درسعي وتوانم بود

تاتمام سنبل وريحان باغ عشق رامي چيدو ويك جا

درميان دست هاي كوچكم تقديم مي كردم

صبح وقتي درميان مدرسه ديدم

بسته هاي رنگ رنگي راكه احمد

دركنارجعفرومحمودوبابك

دربرخودداشتندآهسته مي رفتند

نرم نرمك چون غزالي شادوخرم

يابه مانندگلي خندان

چشم هاي من سياهي رفت

قلبم ازجاكنده شدتاريك شددنيا

باخودم يك لحظه گفتم مي شودقاپيد

آن يكي راكه گل سرخي به رويش هست

مدرسه درتاب وتب مي سوخت

هاي وهوي وشوروغوغابود

گونه هاگلگون ،نفس هاگرم ،چشم هاخندان

من فسرده گوشه اي كزكرده بودم غم درونم موج مي زد

غم چوطوفان درتلاطم ،زورق بي بادبان هستيم راچنگ مي زد

تك درخت هستيم ازگردبادغم به زيرآمد

خواستم آهي كشم ازسينه تنگم كه ناگه دستي ازپشتم تكانم داد

قايق درهم شكسته ناگهان درساحل  اميدجاخوش كرد 

آفتاب مهرتابيدوتلاطم ايستاد،آرام شدقلبم

من سلامي گفتم وچشمم به زيرافتاد

دست هاي گرم اوچون دست بابابود

سايه اش چون سايه ابري كه روي مرغزارخسته ازگرماچه لذت داشت

غم مجال ماندن آنجارازكف سرداد

من سراپاشوق بودم ،ليك

چشم هايم برزمين ،ذهنم درآنجابود

احمدومحمودوجعفر،بسته هاي رنگ رنگ وآن گل سرخي كه زيبابود

آفتاب گرم ولذت بخش ،آسمان صاف ،اماقصدباران داشت

احساس غريبي بود

دست هايش راكه همراه محبت ،باسفيرعشق ،آشناي ديروديرينه ،باسرم سوداي ديگرداشت

آن دودست نازنين انگارمرواريددربرداشت

اوسرم بالاگرفت وداشت لبخندي

من نمي دانم چرابغض همه تاريخ درمن بود

گريه كردم دانه هاي اشك روي صورتم غلطيد

دانه هاي اشك فريادگلويم بود

اشك من برروي پايش بوسه زد

آن هديه ناقابل من بود

اشك هايم هديه روزمعلم بود

احمدسراج اكبري

+ نوشته شده توسط احسان در شنبه 22 اردیبهشت1386 و ساعت 5:34 |

گويندسلطان محمودغزنوي ازشاعران دربارخواست شعري بگويندكه چون مصرع اول راخواندنداوعصباني شودوباخواندن مصرع دوم شادمان گرددونتيجه اين دوشعرشد:

خواهم اندرتوكنم اي بت پاكيزه خصال

نظرازمنظرخوبي شب وروزومه وسال

خفته باشي توومن ميزده باشم همه شب

بوسه هابركف پاي تووليكن به خيال

عاشقانت همه كردند،چرامن نكنم؟

برسركوچه تماشاي قدوقامت وخال

مادرت كان كرم بودبدازپس وپيش

به فقيران لب نان وبه گدايان زرومال

غرق شدتابه پر،القصه كه نتوان بكشيد

تيرمژگان كه زدي بردل ريشم في الحال

وه كه برپشت توافتادن وجنبش چه خوش است

كاكل مشك tشان ازاثربادشمال

ازتودرآرم وبادامن خودپاك كنم

چكمه ازپاي تواي سروخرامان اقبال

يادداري كه توراتابه سحرمي كردم

صددعاازدل مجروح پريشان احوال

«طوسي»خسته اگربرتوهدمنع مكن

نام معشوقي وعاشق كشي وحسن وجمال

*******

به خواب تاكنمت ،اي نگارپاك ضمير

دعابه جان وثنابروجودبي تزوير

كشم برون وفروتابه كي كنم اي شوخ

به خدمت توقلم دردوات وبرتحرير

زفرط مالش دست تو،آب شدجاري

زسنگ صخره زبس باشدش به كف تاثير

شبي نگشت كه تاصبح ،بردرت ننهند

جبين زفرط ارادت دوصددبيرووزير

توبي خبر،زپس وپيش ،مي كنندت خلق

زبان ودل همه تعظيم ازپي تفخير

تومي روي ورسانندت ازعقب ،انگشت

به خاك پاي ،پي كحل چشم ،جمع كثير

درتوخشك نگرددزبس نمودم تر

زخون چشم كه ازقلب گشته دامن گير

گمان مداركه باشد،كسي نكرده تورا

ولي خويش درايام ازپي توفير

بگوكه مي خوري يامي نهي بزرگ شود؟

ثمارنخل معاني كه كرده اي تسخير

كني به خويش ونداني چقدرجارفته

قباي قدركه اش ابره ايست چرخ اثير

به خواب وترس مكن ،تافروكنم تابيخ

به ديدگان عدوي تو،ناوك شمشير

هنوزمادرپيرتوراكنندزشوق

سلام وعجزكه شايسته است برهرپير

برادران توخوكرده چون توبردادن

درم گاه به مسكين ودdkارگه به فقير

كننددرتووبيرون كشندتاكي خلق

نگاه دررخ وازسينه ناله شبگير

+ نوشته شده توسط احسان در شنبه 22 اردیبهشت1386 و ساعت 5:32 |

 

رديف

گروه آموزشي

آدرس سايت

توضيحات

1

ادبيات فارسي

www.iranpoetry.com

اخبار ادبي، شعر معاصر، معرفي شاعر...

2

ادبيات فارسي

www.persian-Language.org

اخبار فرهنگي ، جمله فردوسي ، ...

3

ادبيات فارسي

www.mehrargham.com

فال حافظ

4

ادبيات فارسي

www.hafezonlove.com

حافظ

5

ادبيات فارسي

www.shahname.com

شاهنامه

6

ادبيات فارسي

www.persienpoem.com

اشعار فارسي

7

پرورشي

www.iLamier.com/ANAVEn

PAJOHESHi

افزايش كارائي معلمان - جذب دانش آموزان ابتدايي

8

پرورشي

www.ier.iR./SHOW.asp

عوامل مؤثر در جذب نماز

9

پرورشي

www.chb.medu.ir/orgtemp

راههاي جذب دانش آموزان به اقامه نماز

10

پرورشي

www.irna/ar/new

شيوه هاي جذب نماز

11

پرورشي

www.pasamooz/archive

اشاره به بعضي از مسائل پرورشي و تربيتي

12

تربيت بدني

http:// www.sportsei.org

علوم ورزشي

13

تربيت بدني

http://www.sport.technology.com

بيومكانيك ورزشي

14

تربيت بدني

http://www.educationindex.com

ورزش از ديدگاه تعليم و تربيت

15

تربيت بدني

http://www.pe.ccmral.v.cdu

ويژه ي معلمين ورزش

16

تربيت بدني

http://www.nassm.bkin.ubc.ca

مديريت ورزشي

17

تربيت بدني

http://www.sportstravelnet.com

توريست ورزشي

18

تربيت بدني

http://www.coach.ca

ويژه ي مربيان

19

تربيت بدني

http://www.sportal.com

مطالب ورزشي

20

تربيت بدني

http://www. Theses.org

پايان نامه هاي انجام شده

21

تربيت بدني

http://www.seisports.com

پژوهش هاي انجام شده

22

تربيت بدني

http://www.fifa.com

فدراسيون بين المللي فوتبال

23

تربيت بدني

http://www.firb.com

فدراسيون بين المللي واليبال

24

تربيت بدني

http://www. mevel.org

استانداردهاي ورزشي

25

تربيت بدني

http://www.af-d.com

نرم افزارهاي ورزشي

26

تربيت بدني

http://www.emode.com

پرسشنامه ها و تست هاي ورزشي و غير ورزشي

27

تربيت بدني

http://www.fogdoy.com

وسائل و تجهيزات ورزشي

28

حرفه و فن

www.hupaa.com

مربوط به مسائل فيزيك و هسته اي

29

حرفه و فن

www.googleearth.com

مربوط به عكسهاي ماهواره اي و چگونگي آرايش شهرها

30

حرفه و فن

http://trc.Isfedu.org

سايت حرفه و فن در اين سايت

 ( مركز تحقيقات) موجود است.

سايت حرفه و فن ( در سايت مركز تحقيقات معلمان اصفهان لينك شده است) شامل فعاليت هاي گروه حرفه و فن استان اصفهان

31

ديني و قرآن

www.nawzah.net

پايگاه بخش قرآن شبكه ي حوزه

32

ديني و قرآن

www.aululbayt.org

پايگاه آل البيت

33

ديني و قرآن

www.irib.com

پايگاه صدا و سيما

34

ديني و قرآن

www.al-islam.org

پايگاه الاسلام

35

ديني و قرآن

www.hadith.net

پايگاه حديث

36

ديني و قرآن

www.imamalinet.net

پايگاه امام علي (ع)

37

ديني و قرآن

www.ejlasmahdi.com

پايگاه شبكه ي اجلاس امام مهدي غ

38

ديني و قرآن

www.shiasearch.net

پايگاه شيعه

39

ديني و قرآن

www.almizan.org

پايگاه الميزان

40

ديني و قرآن

www.balagh.net

پايگاه بلاغ

41

ديني و قرآن

www.tebyan.com

پايگاه تبيان

42

ديني و قرآن

www.Roshd.ir

پايگاه رشد

43

رياضي

www.math.niu.edu/~rusin/known-math/

يك اطلس رياضيات

44

رياضي

www.learner.org/exhibits/dailymath

رياضيات در زندگي روزانه

45

رياضي

www.math.umd.edu/~wim/

زنان در رياضيات

46

رياضي

www.coolmath4kids.com

رياضيات براي كودكان

47

رياضي

www.davis.k12.ut.us/etc/math.htm

رياضيات در سطوح مختلف از كودكان تا پيشرفته

48

رياضي

http://www.aamt.edu.au

تاريخ رياضيات

49

رياضي

http://www.nadn.navy.mil/MathDept/ndm/pyth.html

اثبات انيميشني از قضيه ي فيثاغورث

50

رياضي

www.mcs.surrey.ac.uk/personal/R.Knott/Fibonacci/Fib.html

در مورد اعداد فيبوناچي و تقسيم طلائي

51

رياضي

www.bham.am.ac.uk/ctimath/talumnewsletter

مقالات رياضي معلمان رياضي لندن

52

رياضي

www.vtm.edulresearch/primes/eargest.html

اطلاعات در مورد اعداد اول

53

رياضي

www.math.umd.edulresearch/journals.html

فهرستي از جملات رياضي

54

رياضي

www.willanette.edu/~sekino/Fractal/Fractal.htm

منبع كامل از فراكتال ها

55

رياضي

www.math.rici.edu/~lanius/Fracl

فراكتال ها براي دانش آموزان

56

رياضي

http://www.mathhouse.org

خانه ي رياضيات اصفهان

57

رياضي

http://www.moth.toronto.edu/oz/turgor

نمونه سؤالات آزمون تورنمنت بين المللي رياضيات شهرها

58

رياضي

http://lessonplany.com

سايت طرح درس

59

رياضي

http://www.leachernet.gor.uk

سايت اصول تدريس

60

رياضي

iranmat@ims.ir

خبرنامه نشريه خبري انجمن رياضي ايران

61

عربي

http://www.google.com

گوگل

62

عربي

http://Lexicons.ajeebn.com

 عجيب

63

عربي

http://www.awu-dam.org

اتحاد كُتّاب العرب

64

عربي

www.alarabimag.com/main.htm

مجله العربي

65

عربي

www.imamali-s.com

امام علي (ع)

66

عربي

www. anhar.com/nuke/index.php

انهار

67

عربي

http://news.bbc.co.uk/hi/arabic/news/defauly.stm

بي بي سي (عربي)

68

عربي

www.al.islam.com/arb/

الاسلام

69

عربي

www.uqe.edu.sa/level.php?mid-1G&articlid-4

جامعة ام القري

70

عربي

www.dorar.net/htmls/gdeed.asp

دُرَر

71

عربي

www.e.lcotob.com

كُتُب

+ نوشته شده توسط احسان در یکشنبه 16 اردیبهشت1386 و ساعت 10:22 |

دایره ی زندگی مستطیلی است که سه زاویه دارد عشق و محبت...

بارهاخواستم راز دل را که درتنهايي درگوشه قلبم داشتم برايت فاش کنم

مي خواستم بگم

دوستت دارم

آرزو داشتم اين راز رو از چشمان عاشقم بخوني

ولي افسوس هميشه بي اعتنا از كنارم رد مي شدي

تا اين كه قلم به دست گرفتم تا برات نامه اي بنويسم

خواستم بنويسم كه ازاين همه بي اعـتــناي متنفرم

ولي وقتي نامه تموم شد

با تعجب ديدم كه نوشته ام

دوستت دارم هزار تا

 ازوبلاگ زيباترين ترانه

+ نوشته شده توسط احسان در شنبه 15 اردیبهشت1386 و ساعت 6:19 |

خاطرات سفركه پس ازتعطيلات نوروزدروبلاگ گذاشته شدبهانه اي شدتابايادآوري خاطرات گذشته ، مطالبي شايدجالب رابعدازاين باعنوان ‹‹كشكول سيد››دروبلاگ بگذارم كه اميدوارم خواندني باشند.

 تخم طلا

چندروزپيش يكي عده اي ازاقوام ازحج عمره برگشته بودنددرفرودگاه منتظرخروجشان بوديم وهرحاجي وحاج خانمي چندساك وچمدان رابه سختي مي كشيدندواين كارخريدازمكه هم براي حجاج معضلي شده والبته بعضي هم براي خريدمي روندوشايد«مقصودتويي كعبه وبتخانه بهانه است»گاهي اينجاكاربردداردخارج كردن ارزقاچاق براي خريدهم داستان هايي داردده ،دوازده سال قبل يادم ميادشگردهاي جالبي براي قاچاق سكه وپول داشتندمثلايكي كتلت پخته بودداخل هركتل سكه طلايي پنهان كرده بودديگري كفشي به كفاش محل ودوستش سفارش داده بودوداخل پاشنه كفش سكه كارگذاشته بوديكي هزارتومني هارالوله كرده بوداخل جاكشي شورت وزيرپوشش پنهان كرده بودوبرخي هم سكه راقورت مي دادنددرموقع رسيدن تخم طلامي گذاشتندخريدكردن هم شگردهاي خاص خودش راداشت يكي تلويزيون سياه وسفيدخريده بودداخلش راخالي كرده بودودوتاويدئوجاسازي كرده بوديكي اسباب بازي خريده بودداخلش جعبه هاي سوزن خياطي رامخفي كرده بودو...وحكايتي رايكي ازدوستان اهل علي آبادازخريدكردن علي پروين درسفرهاي خارجي ورزشي نقل مي كردمي گفت اين راازآقاي سوخته سرايي كشتي گيرقديمي شنيده بود.سوخته سرايي :درهرسفرخارجي ورزشكاران قبل ازانقلاب خريدمي كردندمثلاتلويزيون ،يخچال وفريزرو... وخريدكردن ونوع آن يك مشكل بودوآوردن ازمغازه به هال وازهتل به فرودگاه و...يك مشكل .باچه زحمتي يك يخچال رابه ايران مي آورديم استفاده مادي درآن زمان مثلا1000تومن مي شديانه ولي علي پروين هميشه يك ساك كوچك داشت وخريدمي كردوهميشه هم سودي كه ازفروش آنهادرايران داشت حداقل 100برابرخريدهريك ازماهابوديك روزبه اتفاق آقاي نصيري وزنه برداربه سراغش رفتيم وخواستيم كه به ماهم يادبده چي بخريم اصرارازماوجواب ندادن ازاوبالاخره باخشم وغضب ازاوخواستيم جواب بده گفت روزآخركه رفتم خريدباهم بريم بخريم .روزآخررسيدوبراي خريدمارابه يك مغازه فروش لوازم آرايشي بردحدود1000تامژه مصنوعي خريدوتماي داخل يك پلاستيك جاگرفت هركدام به مبلغ يك مارك (20)ريال ومي گفت درايران اينهارادانه اي 1000تومان مي خرندكه ماهم افتاديم توي اين گونه خريدها.

بادزدن دوچرخه بارضا

دردوران دانشجويي دوستي داشتم كه دررشته زبان انگليسي تحصيل مي كردوانساني عجيب بوددرچونه زدن وتخفيف گرفتن وحتي به اداره پست مي رفت تمبربخره ،تخفيف مي گرفت حتي براي يك تمبرمثلا15ريالي .روزي بادوچرخه من طبق معمول راهي دانشگاه شديم البته دوچرخه بعدازرسيدن به دانشگاه هم وسيله خوبي بودبراي رفتن به نقاط مختلف شهردرمشهدبه محض اين كه سوارشديم متوجه كم بادي دوچرخه شده( البته باهمان باددردوچرخه مي شدبريم دانشگاه) وقرارشدسركوچه (فاصله 100متري بامنزل)بريم دوچرخه رابادبزنيم .رضاگفت بادهردولاستيك راته ته خالي كنيم اون كه براي هرلاستيك چه كم بادباشه چه خالي باشه 5ريال مي گيره گفتم چه فرقي مي كنه حالاطرف ده تاتلمبه بيشتربزنه گفت: نه اين كارحال ميده. خلاصه بااصراررضا، رضانشست وبادهردولاستيك راخالي كردراهي دوچرخه سازي شديم وتقاضاي بادزدن كرديم كه جواب آقاي دوچرخه سازاين بود:«متاسفانه تلمبه بادم خرابه»خلاصه مابوديم ويدك كشيدن دوچرخه راباسرعت كه به كلاس هم برسيم ازچهارراه لشگرمشهدتاحداقل 2كيلومتري كه به دوچرخه سازي ديگري برسيم.

مهندس ديپلمه

سال 55پرويزآقايي كه درشهرداري كارمي كردوهمه اورامهندس صدامي كردندبه خواستگاري دخترهمسايه ماآمده بودووقتي ازمادرش پرسيدندآقادامادچه كاره هستند؟گفته بود:مهندس ده بوئيل ديپلمنه آليه (مهندس است امسال هم ديپلم مي گيره )راستي چقدراستادداريم كه دكترهستندولي امسال قراره دركنكوردكتراشركت داشته باشند؟ 

 

استفاده اختصاصي ممنوع

چندسال پيش يكي ازرانندگان اتومبيلي دولتي بااتومبيل دولتي مسافركشي مي كردپليس متوقف مي كنه ميگه :مگه ننوشتن استفاده اختصاصي ممنوع ؟راننده هم جواب ميده :منم براي همين عمومي كردمش .آدم يادكساني مي افته كه بيت المال راحيف وميل مي كنندشايدهمميگين حيفه ميل نكنيم ودرحقيقت بسياري مواقع بيت المال ميشه مال البيت آنها.نمونه اش ماشين برخي ازمديران كل كه صبح بچه هاي مسئولين رابه مهدكودك ومدرسه مي رسانندودرخدمت خريدخانم هم هستند.

نوشابه بازكردن دركبابي

سرچهاراه لشگركبابي بودكه كباب هاي معروفي داشت وازلحاظ كيفيت هم به قول امروزي هاحرف نداشت وهفته اي يكي دوبارموقعي كه ازدانشگاه برمي گشتم براي نهارمي رفتم اونجاوباحاجي كبابي وپسرش وشاگرداش هم دوست شده بودم يك شب بادوسه تاازدوستان قرارشدبريم كباب بخوريم گفتم شماتابريدبشينيدمن ميرم دوچرخه راميذارم توخونه (فاصله 100متري)وميام بچه رفتندومن سريع برگشتم كبابي. حسابي شلوغ بود شاگردحاجي هم كه ميزراتميزمي كردنبودتاواردشدم يكي ازبچه هاگفت :آقا4تانوشابه ،من هم نوشابه هارابازكردم وديدم ميزكثيفه دستمالي برداشتم ميزراتميزكردم يكي گفت آقادوتانوشابه .براشون بردم يكي دادزد:آقاپياز.براش بردم سومي نون مي خواست وچهارمي سماق و...خلاصه شديم گارسن وبچه هاهم به سختي خودشون رانگه داشته بودندكه ازخنده منفجرنشن.حاجي آقاي كبابي وقتي ديداينجوري كارمي كنم :بلندعذرخواهي كردوگفت شرمنده ام شاگردم نيست به زحمت افتاديدوحرف حاجي موجب خجالت كشيدن مشتري هاشدوشروع كردن به عذرخواهي كردن ازمن.
+ نوشته شده توسط احسان در شنبه 15 اردیبهشت1386 و ساعت 6:17 |

 

بسياري ازجوانان نسل امروزاين اصطلاحات رافراموش كرده اندوكاربردآن هارادربين فارسي زبانان وترك وكردهم ممكن است بشنويد 

كاچه = آدم فوق العاده ساده

يه مه له = خوردني (فوق العاده دوست داشتني)

مالياتي = آدم احمق

ديشي واركي = نروماده

قره قبره = به گورسياه

مشغل ذمه = مشمول گناه كسي شدن(دراصل مشمول ذمه (گناه)كسي شدن)

قوش مه قوش = آشفته ودرهم ريخته 

پرچه = متنفرشدن

ادخلي = نامزدبازي

سون جي = مژدگاني

گني ، بوجول = قطعه اي استخوان گوسفندووسيله اي براي بازي كه همچون تاس كاربرددارد.

الس كه = لاغرمردني

براكه (بوراكه)= برادرخوانده داماد

جووان نه مرگ = جوانمرگ شده (يك ناسزا)

گته يله = آدمي كه خيلي زوداسيرجووموقعيت مي شود

سرساب باش = مواظب باش

كلپاسه = مارمولك

قوجي  = بغل،آغوش

كفچه مار= پرحرف

اونگ = آويزان كردن 

سنچه = پاشيده شدن قطرات فراوان آب به اطراف (به خصوص زماني كه ظرف آبي راازفاصله بالاخالي مي كنند)

قجق ، قجقم گرفته = حرص ،حرصم گرفته

قژلاندي،قژلاندي يه = سرسره بازي روي يخ،سرسري است

قميش گليه = نازمي كنه

قيژكشيدن = جيغ كشيدن

شوخلوغ = شوخي كردن

ديزان قلي = اصطلاحي است دربازي بخصوص توشله بازي كه طرف بايدراست بايستدوتوشله راپرت كند

قوش وقرداق  = اصطلاحي براي پشه ومگس وعنكبوت و...

اوخشيه،ايته اوخشيه = شبيه است ، مثل سگ مي مونه

بولاشدرن = دوبه هم زن ،دست مالي كن،فضول

كيننه ، ايتنگ كيننه ديشده = شبيه شدن ،به روزگارسگ شبيه شده مثل سگ زندگي مي كنه.

دول ،دول كيشي ،دول خاتن= بيوه،مردبي همسر،زن بيوه 

دله = ديوانه

مال ،... مال= الاغ ،جاي نقطه چين ميشه اسم كسي راگذاشت .

گيتش = آدم خيلي خل وساده رامي گويندكه هركس بلايي سرش مياره (مردي كه مفعول واقع شود)

يرتنده = پاره شده ممكن است براي پارچه به كاررودممكن است براي كسي كه دروغ بزرگي گفته باشه به كاربره.

يمان درد= دردبي درمان (سرطان)

نافام= نفهم

ديفال = ديوار

كربيت = كبريت

ميرم = مريم

قلف = قفل

ازآب مي كشم = به معني پاك كردن نجاست به وسيله آب است ولي دربسياري ازمواقع براي شستن ظرف به كارمي رودشماظرف هارانشوريدمن ازآب مي كشم (بعضي هاطوري ميگن كه حس مي كنيدعذاب مي كشند).

شرته بلاش ،شرته بلاش ادمه = بي نظمي زياددركار.به هم زدن زيادي غذاي درحال پخت ،آدم شلخته .همه چيزرابه هم نريز

قوشنه – همسايه

سيماق = ادرار

سي ماق = فحش دادن

قدي قدي = قلقلك

فاف  = تايد

پفسي = پپسي

جيگي جيگي = خواهش مي كنم .
+ نوشته شده توسط احسان در شنبه 15 اردیبهشت1386 و ساعت 6:13 |

 پرنده هادربرف

شب ،ناگهان هوا برگشت و برف سنگيني باريد. صبح كه پسرك از خواب بيدار شد همه جا را صاف و سفيد ديد. گوشه حياط چند پرنده زير برف كز كرده بودند. پسرك بي آن كه به مادرش بگويد از اتاق بيرون رفت. كاپشن خود را روي پرنده ها انداخت و آن ها را به خانه آورد. پرنده ها جاني گرفتند. اما پسرك سرما خورده بود و كاپشن او خيس بود. نمي دانست چطور به مدرسه برود. راديو اطلاعيه دولت را خواند كه مدارس 3 روز تعطيل است.

توآنجاچه مي كردي؟

شيوانا در جمع شاگردانش درس معرفت مي داد. جواني از راه رسيد و شرمسار و سرافكنده از شيوانا خواست تا اجازه دهد در كلاس او شركت كند. شيوانا لبخندي زد و جوان را نزديك خود فراخواند و او را كنار خود نشاند. چند دقيقه اي كه گذشت يكي از شاگردان با سابقه شيوانا از جا بلند شد و با صداي بلند طوري كه همه بشنوند به سمت جوان تازه از راه رسيده اشاره كرد و گفت: «استاد! من چندين بار اين جوان را ديده ام كه در محله هاي بد و نامناسب شهر رفت و آمد دارد و به رفتارهاي ناشايست اقدام مي كند. آيا شايسته است كه او را كنار خود جاي دهيد؟!»

شيوانا با خشم از شاگرد قديمي خواست فورا كلاس را ترك كند. همه تعجب كردند. شاگرد قديمي سرافكنده به سمت در رفت و قبل از خروج به سمت شيوانا برگشت و با گله گفت: «استاد! شما به جاي جواب سوالم، مرا از كلاس بيرون انداختيد؟ مگر من چه گناهي كردم؟!»

شيوانا با همان عصبانيت گفت: «برايم مهم نيست چه گناهي كرده اي! فقط زماني حق داري به كلاس برگردي كه براي من و بقيه شاگردان دقيقا توضيح دهي، تو خودت در محله بدنام شهر چه مي كردي كه توانستي اين جوان را بارها در آنجا ببيني و شاهد رفتارهاي نامناسب او باشي؟! تو خودت آن جا چه مي كردي!؟

نجات

با عجله از كنار او گذشت، اما چند قدم جلوتر پايش به چيزي گير كرد و افتاد. تمام خرت و پرت هايش پخش زمين شد. او مكثي كرد و بعد ناخودآگاه نشست و به پسرك در جمع كردن وسايلش كمك كرد. هر دو از مدرسه بر مي گشتند و مسيرشان يكي بود. در راه با هم آشنا شدند و گپ زدند. فهميد كه نام پسرك «بهرام» است، عاشق بازي هاي كامپيوتري و فوتبال است و اخيرا بهترين دوستش با او قهر كرده.

سال ها گذشت و دوستي شان ادامه يافت. روز فارغ التحصيلي از دبيرستان، بهرام به او گفت: روزي كه با هم آشنا شديم يادت هست؟ مي داني چرا آن همه خرت و پرت همراهم بود؟ آن روز كشوي ميزم را خالي كرده بودم تا مزاحم كسي نباشم. با تصميمي كه گرفته بودم ديگر قرار نبود به مدرسه برگردم. اوضاع خانه خراب بود و تنها دوستم را از دست داده بودم و احساس مي كردم بدترين آدم روي زمين هستم.

هيچ اميدي برايم باقي نمانده بود... وقتي تو كتاب هايم را از روي زمين جمع مي كردي، داشتي جانم را نجات مي دادي ... مي داني ... مي خواستم بروم به خانه و خودكشي كنم.

گذرعمر

يك روز كه اولين موي سفيدم را در آينه ديده بودم، ته دلم لرزيده بود و امروز كه به دنبال تنها موي سياهم به آينه خيره شدم حتي با عينك هم چشمان كم سويم ياراي ديدن نداشت.

 

ايران سرزميني آباد
+ نوشته شده توسط احسان در شنبه 15 اردیبهشت1386 و ساعت 6:13 |

در اینجا چهار میز است

        و پشت هر میزی چهار مدیر

                    و پشت هر مدیری چهار فامیل

                                           و پشت هر فامیل قرص!

در اینجا چهار کوچه است

       و پشت هر کوچه چهار خانه

                   و پشت هر خانه چهار دیوار

                                      و پشت هر دیوار چهار معامله

                                                 و پشت هر معامله چهار پورسانت!

در اینجا چهار اتوبان است

          و توی هر اتوبان چهار باند

                    و توی هر باند چهار صد ماشین

                                          و توی هر ماشین یک نفر!

در اینجا چهار خیابان است

         و در هر خیابان چهار اتوبوس

                   و در هر اتوبوس چهار صد مسافر

                                و در جیب هر مسافر چهار هزار ریال پول نقد!

در اینجا چهار پارک است

        و در هر پارک چهار نیمکت

                 و بر هر نیمکت چهار جوان

                                       و در دست هر جوان مقداری سماق

منبع موثق

 

مشکلها !

 

الا یا ایهاالساقی ادر کاسا و ناولها

                                 که عشق آسان نمود اول ولی تالار و شام و عاقد و عکاس و آرایشگر و فیلم و لباس و تاج و کفش و کیف و ساک و سکه و شمش و پلاک و شمعدان و ساعت و زنجیر و سرویس طلا آنهم از آن سرویس خوشگلها... و از این جور

مشکلها !

 

 

هوو !

تمام ثانیه ها را در آرزوی تو باشم
شبیه سرچر ِ گوگل به جستجوی تو باشم

چه سود دارد عزیزم که خوبرو ی منی تو
همیشه در پی آنم که خوبــــروی تو باشم !

برای آنکه نشینم به روی زلف سیاهت
به شدت عاشق انم که شامپوی تو باشم

اگر کلافه شدی از اطو زدن به لباست
بکـَـن لباس و بیاسا که من اطوی تو باشم

نی نی برای سعیدی پیشی برای مجیدی
من آمدم که از این پس خودم جوجوی تو باشم !

اگر که خسته ای از این پرنده های زمینی
بشو سفینه من تا وتووتوی تو باشم

اگر زنی تو به تیرم سلاح از تو نگیرم
علاقه مندِ صدای کیوکیوی تو باشم

کنار من که می آیی کمی بخند عزیزم
چه قدر شاهد اشک و اوهوواوهووی تو باشم

نه عشوه های قناری نه خود شیرینی طوطی
که تا ابد متمایل به بقبقوی تو باشم

اگر که دخترعمو با پسر عمو گره خورده
چه می شود دو- سه ساعت پسر عموی تو باشم !

شنیده ام که ز شعرم پسر عمو گله کرده

پسرعمو! گله داری که من هووی تو باشم؟!

چرا در این غزل آمد پسر عموی هویجت
پسر عمو رو ولش کن(!) که من هلوی تو باشم

اگر که پنجره ات را به روی من بگشایی
بدون شک همه عمرم فقط «ویوو» ی تو باشم

چرا علاقه نداری مقابلم بنشینی
چرا به فکر فراری؟ مگر لولوی تو باشم ؟!

نمی شود بسرایم تمام آنچه که داری
چرا که در غزلم فکر آبروی تو باشم !

عجب قوافی زشتی به ذهنم آمده اینک
نگویمش به جز آن دم که روبروی تو باشم...

 

به هيچ عنوان

 

+ نوشته شده توسط احسان در شنبه 15 اردیبهشت1386 و ساعت 6:11 |

       شهركنوني بجنورد،درحدود1100هجري قمري بدست «توليخان ابن نجفقلي خان »(توليخان دوم)يكي ازامراي كردطايفه شادلو(1)بناگرديده است .جداعلاي اين سلسله قورچي يوسف نام داشت كه شاه عباس اوراحاكم اكرادطايفه شادلوكرد.

        درفتنه حسن خان سالاربه سال 1263هجري قمري ،بجنـوردويران شدوفرزندان توليخان،تايارمحمدخان،بربناوآبادي اين شهرافزودندوبازبه مرمت وعمارت آن پرداختند0(2)

«موقعيت كلي»

ژنرال «مك گريگور»انگليسي كه درجريان ماموريتي درسال 1284هجري قمري (1875ميلادي)ازبجنوردعبورمي كرده ،مجذوب چشم اندازدلنوازومناظرتماشايي آن شده ومي نويسد:«دره بجنورد،اگرزيباترين دره اي نباشدكه درايران ديده ام ،يكي اززيباترين آنهاست .دشتي كوچك وقشنگ كه روستاهاي سرسبزي آن رازينت كرده ،مزارع سبـزوخرم آن راپوشانده،باغهاودرختان اينجاوآنجامنظره اي بديع به آن داده وكوههابه ابعادواشكال گوناگون آن رااحاطه كرده اند.درواقع بجنـوردازآن نوع اماكني است كه آرزودارم ملك شخصيم مي بود.وسعت آن درحدي هست كه بتوان كاملابرآن نظارت كرد.ازبالاي هريك ازارتفاعات اطراف آن مي توان به راحتي اين منطقه رازيرنظرگرفت 0»(3)

   درسال 1286علينقي حكيم الممالك موقعيت كلي شهربجنوردراچنين شرح مي دهد:«جلگه بجنورد،جلگه اي است مدورمستطيل .اطراف آن تمام كوه ودردامنه ووسط جلگه قراءومزارع متعددواقع است.به نحوي كه اين جلگه شباهتي تام به جلگه كلاردشت مازندران دارد.فقط درآن جلگه ،كوههاي اطراف تمام جنگل است ودراين جلگه درخلف جبال مغربي كه مانندجبال مازندران پردرخت است ،جنگلي نيست وكمترازاشجارجنگل مزبوردرجلگه نمايان است .بجنوردكه درتواريخ به بزنجردمضبوط است ،درسمت شمال كوه البرزودرفاصله دوسلسله اين كوه واقع است .شعبه شمالي كه به نخجيركوه موسوم است وشعبه جنوبي آن نيزبه دوشعبه منشعب گشته ،يك شعبه به آلاداغ وشعبه ديگربه سعلوك معروف است .آلاداغ كوهي است مرتفع ،سبزوخوش آب وهوا0»(4)

1و2.محمدحسن خان صنيع الدوله ،مطلع الشمس،ص129

3-مك گريگور،سفربه ايالت خراسان ،ص347

 4- علينقي حكيم الممالك ،روزنامه سفرخراسان،ص346.347

           

محمدحسن خان صنيع الدوله درسال 1300هجري قمري اطلاعات وآمارمشروحي رادرباره بجنوردبيان مي كند:«درنوشتجات وكتب بزنجردمي نويسنددرجلگه واقع شده است كه طول ازشمال غربي به مشرق تقريبادوفرسخ وعرض آن قريب يك فرسخ ،جلگه اي كه بجنورددرآن واقع شده ،طول آن ازمغرب وشمال غربي ،به طرف مشرق امتداديافته است ومسافت آن تقريبادوفرسخ مي شود.عرض جلگه ازنيم فرسخ الي يك فرسخ است واين عرض وطول به ملاحظه تلال است واگرجبال ملحــوظ نباشد،طول جلگه ازجنوب به شمال

 سه فرسخ است وعرض ازمشرق به غرب دوفرسخ مي باشد0»(1)

كلنل ييت كه درسال 1302قمري ازبجنوردديدن نموده ،مي نويسد:«بجنورددروسط دره اي دايره اي شكل كه تپه هايي دوطرف آن رااحاطه كرده اندقرارداردوازآنجاكه آب منطقه نيزدرحدوفوروفراواني است ،تمامي اين ناحيه سرسبزوخرم به نظرمي رسد0»(2)

 

1-       صنيع الدوله ،مطلع الشمس ،ص131

2-       كلنل ييت ،سفرنامه خراسان وسيستان ،ص179

هنري موزرسويسي درسال 1303دركتاب سفرنامه تركستان وايران ،درباره بجنوردنوشته است :«بجنورددرسي وهشت درجه وبيست ونه دقيقه وده ثانيه خط عرض شمال ودربيست وهفت درجه وپانزده ثانيه خط طولي پولكواواقع است خودشهردروسط صفحه مرتفعي اتفاق افتاده كه كوه اطراف آن راگرفته است 0»(1)

مك گريگورتوصيف نسبتادقيقي راازحصاروباروي بجنوردارائه مي دهد:«شهربجنوردرامي توان به شكل مربعي توصيف كردكه به فاصله دومايل ازكوهستان شمالي قرارگرفته است .درضلع شمالي تپه اي است كه شهردراطراف آن ساخته شده وبرفرازآن اقامتگاه ايلخاني است ،كه طبق معمول «ارگ شهر»ناميده مي شود.ازچهارطرف ،ديواري نسبتاخوب شهررامحصوركرده كه درمقايسه بابخش مسكوني ،زمينهاي وسيعي رااحاطه كرده است .به گونه اي كه درضلع جنوبي وغربي فضاهاي بازووسيعي تقريبابطوركامل غيرمسكوني باقي مانده است .

اين فضاهاباديوارهاي داخلي ازبخش مسكوني جداشده اند.درسمت غرب ،ديوارسومي ديده مي شودكه به هيچ علتي ،ازباغ خان به سوي جنوب كشيده شده بين ديوارخارجي وديوارداخلي فوق الذكر،واقع است .شهرچهاردروازه دارد.باآنكه شهرسه ديواردفاعي دارد،قادربه مقاومت چنداني نبايدباشد.زيراحصارهامانندهرجاي ديگردراين مملكت ويران شده اندوقابل مرمت نيستند.

آب شهررابه آساني مي توان قطع كردودرضلع شمالي ،قسمتهايي ازارتفاعات برشهرمشرفند.دربخش جنوبي

 

1-       هنري موزر،سفرنامه تركستان وايران .ص 201

 

خياباني كه به ارگ منتهي مي شود،رودخانه كوچكي جاري است .دراينجاچنددرخت كاشته شده كه سايه اي دلپذيرايجادكرده اند0(1)درسال 1286هجري قمري كه يارمحمدخان سهام الدوله رئيس اكرادشادلو،برشمال غربي خراسان حكومت مي كرد،ناصرالدين شاه قاجارسفري به خراسان وازجمله به بجنوردداشته .حكيم الممالك يكي ازهمراهان وي بوده كه دركتاب «روزنامه خراسان»چنين تصويري ازبجنوردبدست مي دهد:

«بلده بجنوردشهري كوچك باقلعه وحصارمحكم ،مشتمل برچهارهزارخانواروبازاروحمام ومسجدوخياباني است مسطح وعريض كه ابتداي آن ازدروازه ارگ تاانتهاي شهراست وارگ آن ،حصاري است كوچك بابرج وباره كه زمين آن ازسطح شهرمرتفع ترواكنون موقف سهام الدوله (2)وكسان ايشان است .»(3)0

«اين شهركه تقريبامربع است دوازده برج درضلع شرقي داردودوازده برج درضلع جنوبي ،بادوبرج طرفين دروازه قبلي وبروج طرف شمالي ،برجهاي ارگ است كه ذكرآن بيايد.ضلع غربي برج نداردو«يارمحمدخان سهام الدوله»دراين اواخرپنجاه وشش ذرع برتمام طول اين ضلع افزوده وابنيه وعمارات ساخته شده است .تمام دورشهرپنج هزاروهفتصدودوازده ذرع مي باشدوخندقي نيزدورباروي شهرحفركرده اند0»(4)

1-مك گريگور،سفربه ايالات خراسان ،ص98

2-علينقي حكيم الممالك .روزنامه سفرخراسان.ص348

3-يارمحمدخان سهام الدوله ،فرزنديزدانقليخان وبرادرزاده جعفرقليخان وحيدرقليخان ،حاكم قبلي بوده وپدرجعفرقليخان ،حيدرقليخان ونجف عليخان بوده است.

 

«برج منظر»

برج منظركه تنهابرج ديده باني بجنورددردوره صفويه محسوب مي شده ،برفرازتپه اي  درشمال شهرساخته شده بود.اين برج درمركزارگ حكومتي قرارداشت ودورتادورآن راحصارقلعه وخندق فراگرفته بود.

«اين برج به شكل شش ضلعي ،ازخشت وگل ساخته شده وداراي پنج طبقه بوده است .»(1) 

درطبقات بالاپنجره هايي  به چهارجهت گشوده مي شدكه ازآن براي ديده باني وتيراندازي استفاده مي گرديد.پيداشدن گلوله هاي توپ درزمينهاي مجاوربرج حاكي ازاهميت نظامي وسوق الجيشي «منظر»درمقابله بامهاجمان درسده هاي اخيربوده است .اين برج بيش از12مترارتفاع داشته و(دوطبقه فوقاني منظربراثراصابت صاعقه درسالهاي گذشته فروريخته 0)(2)اين بناي مستحكم تادهه 40همچنان پابرجابوده ودرجريان احداث خيابان به كلي ويران گرديده است .

«دروازه ها»

ازابتداي بناي شهرقديم بجنورد،اين شهرداراي چهاردروازه درچهارجهت بوده كه دروازه مشهددرشمال،دروازه قبله درجنوب ،دروازه قوچان درشرق ودروازه گرگان درغرب شهرقرارداشته است .صنيع الدوله نيزاسامي اين دروازه هارادرمطلع الشمس آورده است0

1و2به نقل ازآقاي علي اصغررزاز.

 

 

«ارگ حكومتي »

درنزديكي دروازه شمالي شهربجنورد،ارگ مستحكمي درآغازقرن دوازدهم هجري قمري (دوره صفويه)به وسيله اميران ايل شادلوبناگرديده بود0

«ارگ روي تپه اي بناشده است كه حدوديكصدوپنجاه ياردمربع وسعت دارد.فاصله آن بادروازه شمالي يكصديارداست وزميني باشيب ملايم به سمت جنوب ،پايين مي رود0»(1)

تاسال 1300هجري قمري قسمتهايي ازاين ارگ همچنان پابرجامانده وصنيع الدوله درباره آن مي نويسد:

«قلعه ارگ بجنوردكه حالابقيه اي ازآن باقي است ،ازآثاربرج وباره معلوم مي شودكه شكلامربع مستطيل بوده ودرطرف طول ،شش برج ودرطرف عرض ،چهاربرج داشته ،سواي دوبرج طرفين دودروازه كه يكي روبه جنوب وديگري روبه شمال است ،دروازه شمالي وهمان دروازه قوچـان است كه ذكرشد.طول ارگ ازمغرب

 به مشرق وعرض ازجنوب به شمال ومسافت هربرج بابرج ديگرپنجاه قدم ومحيط هربرجي سي وسه قدم است وعمارت حكومتي كه مسكن آباءواجداديارمحمدخان سهام الدوله بوده ،اغلب درارگ وبعضي ازآن رفيع وعالي وازآثارباقيه استحكام وجلوه پيش ازاين آن ابنيه به نظرمي آيد0»(2)

درسال 1303هجري قمري اين بناي دويست ساله روبه ويراني مي نهد:

     «بجنوردمكان وسيع محكمي است .چندمسجدوارگي داردكه خراب ودرمركزقصبه روي تپه واقع شده است0»(3)

«محله ها»

درسال 1300هجري قمري بجنوردداراي يازده محله به اسامي :محله شهرتازه ،محله دروازه قوچان،ساربان محله ،سرمحله ،محله شيخ محمدتقي ،محله حاجي ملانقي ،محله حاجي ابراهيم ،محله مسجدحاج محمدخان،محله سلطان ،دروازه گرگان ومحله وسط بوده است .

بازاروخيابانهاي بجنورد»

درسال 1284هجري قمري ،بجنورد«1500خانه گلي (4)،بابامهاي مسطح وظاهري مخروبه داشته است.دراينجاچهارخيابان اصلي ديده مي شود.يكي ازدروازه قبله شروع شده،ضلع غربي ارگ رادورمي زندوسپس به دروازه مشهدختم مي شود.ديگري ازدروازه قوچان آغازوبه صورتي نامنظم درشهرامتدادمي يابدودرغرب به دروازه گرگان مي پيوندد»(5).

16سال بعدصنيع الدوله بازاروسيماي شهرراچنين توصيف مي كند:«بازارشهرعبارتست ازيك خيابان وسيع طولاني كه تقريبادروسط شهروازشمال به جنوب امتداديافته است

1-مك گريگور،سفربه ايالات خراسان،ص 98

2-صنيع الدوله ،مطلع الشمس ،ص131

3-هنري موزر،سفرنامه تركستان وايران .ص 201

4و5.مك گريگور،سفربه ايالات خراسان .ص98

 

 

 

«.جمعيت آن كمترازدههزارنفروداراي پانصدوشصت باب دكان وشش مسجدوهفت حمام ويازده محله وچهاردروازه است »(1)امادرنظركلنل ييت انگليسي :«بجنوردچيزي نبودجزدهكده بزرگ وبي دروپيكركه بازارطويلي ازميان آن مي گذشت .دراين شهرتجارت رونقي نداشت وچندمغازه هم كه موجودبودفقط مي توانست جوابگوي نيازهاي محلي باشد.كيفهاي كوچك ابريشمي شايدتنهاچيزي بودكه به وفوردراين ناحيه يافت مي گرديد.»(2)

چهارشنبه بازار،بازارچه كفاشهاوبازارچه مسگرها،ازجمله مكانهاي دادوستدبجنوردبوده اند0

«مساجد»

     بجنوردداراي مساجدمتعددي بوده كه «صنيع الدولـه» شش باب ازمعروفترين آنهارانام برده است :«مسجدجامع،مسجدبالا،مسجددروازه قوچان ،مسجـــدميان بازار،مسجددروازه گرگان ومسجدممدكلانتر»(3)

علاوه برتكاياوحسينيه ها،خيرات خانه هايي نيزدربجنوردوجودداشته كه مي توان ازخيرات مجاوردروازه قبله

 نام برد.

1-صنيع الدوله ،مطلع الشمس ،ص121 

2-كلنل ييت .سفرنامه خراسان وسيستان .178

3-صنيع الدوله ،مطلع الشمس ،ص 131

 

«حمام ها»

دربجنوردقديم ،هشت باب حمام به اسامي «حمام مرمرحكومتي ،حمام آزادخان ،حمام شهرجديد،حمام فراشباشي،حمام كلانتر،حمام ميان بازاروحمام حاجي آقا»(1)وجودداشته است .

«باغهاوعمارت ها»

عمارتهاي حكمرانان وامراي بجنورددرداخل باغستانهاي بزرگي كه چهارسوي شهررادربرمي گرفت بناگرديده بودشماري ازاين باغهادرداخل حصارشهروبرخي ازآنهادربيرون شهرقرارداشتند:

«اين اواخريارمحمدخان سهام الدوله ،درابتداي ضلع غربي شهركه به طرف شمال است درمحلي كه باغ مرحوم «يزدان قلي خان»پدرمعزي اليه بوده ،عمارتي عالي بناكرده وخياباني وسيع باچهارجـــدول ساخته كه ازدرباغ مزبورشروع كرده وتقريباهزاروپانصدقدم امتداديافته وفي الحقيقه ازمواضع متنزهه وتفرجگاه اهالي بجنـورداست .عرض خيابان دوازده ذرع وكنارجدول آن انواع اشجارسايه دارازقبيل :بيد،سفيداروچنارغرس كرده اند.

بعضي باغات ديگرنيزدرحوالي شهرمي باشد.ازجمله «باغ دلگشا»است .درطرف شمال شرقي جلگه وشهركه مرحوم«جعفرقليخان ايلخاني »احداث نموده وچندباغ درعرض يكديگردرسمت جنوب شهراست .ازجمله يكي باغ «اميرگونه خان »است كه حالاازسليمان خان ،پسريارمحمدخان سهام الدوله مي باشدويكي باغ «حيدرقليخان سهام الدوله »و«باغ عليمردان خان»پسر«نجفقليخان »وباغ «قهارقليخان»پسر«نجفقليخان»وباغ «محمدرحيم خان »وباغ «آزادخان »وباغ«فرح زا»وعلاوه برباغات مزبور،باغستاني درسمت شرق جلگه واقع شده كه معروف به باغستان «حاجي عبدالله »است »(2)

«سهام الدوله براي استفاده خودوخانواده اش دربيرون شهرتعدادي عمارت آجري كه بام آنهاازسفال پوشيده شده واطراف هريك راباغي دربرگرفته ،بنانهاده بود.تمامي ناحيه بسيارتميزوپاكيزه نگاهداشته شده بود،چيزي كه درسايرنقاط ايران نمي توان شاهدآن بود0»(3)

1و2.صنيع الدوله ،مطلع الشمس ،ص 131

3-كلنل ييت ،سفرنامه خراسان وسيستان ،ص 179

هنري موزراشاره مي كندكه :

«عمارات ساخته شده درداخل باغها،گنبددارمي باشد.»(1)

 

1-هنري موزر،سفرنامه تركستان وايران .ص 201 

 

 

«باغ فواره »

 

اين باغ كه درچنوب شهربجنوردومتصل به خيابان اميريه قرارداشته به سبب وجودحوض هاوآب نماهاي زيباوباشكوه به «باغ فواره »موسوم بوده است .روزگاري درمركزباغ،ساختمان آجري بادودرب ورودي ودرختان فراوان سيب ،زردآلو،گردووآن رادربرگرفته بودند،وجودداشته است .علينقي حكيم الممالك كه درسال 1286هجري قمري به همراه ناصرالدين شاه به بجنوردآمده است ،دروصف اين باغ مي نويسد:«باغي است آراسته ،مشتمل براندرونش وبيرونش ،درباغ بيروني حوضخانه بناكرده اند.دومرتبه ،چهارصفحه وحوض خوش قطع وماهتابي وبالاخانه ،باروح ومنظري عالي ،باغ اندروني فقط كلاه فرنگي ظريف كوچكي دارد.»(1)

حكيم الممالك ازمنزل وتزئينات داخلي منزل حيدرقليخان ايلخاني هم توصيفي نموده كه درسفرنامه اول ناصرالدين شاه مذكورگرديده است .منزل موردبحث همان ارگ حكومتي ومنظربوده است 0

ارفع الدوله دركتاب «ايران ديروز»نوشته است :«سهام الدوله يك خيابان خيلي وسيع ساخته ،دوطرفش نهرودو طرف نهرها،درختهاي جنگلي ،چناروتبريزي كاشته ودرآخراين خيابان يك پارك وسيعي بنانموده .درياچه اي داردكه فواره هاي آن وقتي كه كارمي كندازخيابان پيداست وحقيقتاباشكوه است ،»(2)

       ناصرالدين شاه درسفرنامه دوم خراسان اين باغ راچنين توصيف كرده است :«ازجلوشهرروبه عقب رانديم تاداخل خياباني كه «سهام الدوله »تازه ساخته وشباهت به خيابان «سلطنت آباد»دارد،واردشديم .اينجاديگرراه روبه جنوب شد.خيابان مستقيم مي رودتاباغي كه سهام الدوله تازه ساخته خيابان بسيارخوبيست .همه جاازوسط خيابان آمديم وسوارهاازبيرون ،تارسيديم به «آلاقاپو»كه جلوي باغ زده بودند.آنجاپياده شده،داخل باغ شديم باغ بسيارخوب است .حوض خوبي دارد.وضع بسيارخوشي ساخته اند.فواره اي وسط حوض است كه دوسنگ ونيم آب به قدرشش ذرع به هوامي جهد.بسيارفواره خوبي است .باغ مرتبه مرتبه است وپله هاي خوب مي خورد.حوض هاي كوچك متعددهم زيرمرتبه اول دارد.كلاه فرنگي بالاي حوض بزرگ ساخته اندبه شكل پيچازي .حوضي داردكه چهارستون مي خورد.سقف حوضخانه تمام تخته وسفيدكاريست اين حوض وفواره خيلي روح وصفادارد

اين باغ رايارمحمدخان سهام الدوله حاليه ساخته است .درختهاي سيب كهن خوب برپاي داردكه حالااول سيب اينجاووقت وفورآن است .سيب خوبي دارد

 1-علينقي حكيم الممالك .روزنامه سفرخراسان .ص347

2-ارفع الدوله .ايران ديروز.

 

 

   انواع ميوه جات خوب دربجنوردفراوان است .درختهــاي زردآلوي اينجاچيزغريبي است .اينطوردرخت

زردآلو،ديده نشده است .به قدردرختهاي گردووبسياركهن است .حقيقت ديدني است .اين آبي كه ازاين فواره

هابيرون مي آيدازهمان آب رودخانه «عين اللطيف »است (»(1)عمارت قديمي موجوددرباغ ،بعدهاتجديدبناگرديد.اين باغ درحال حاضربه «باغ منطقه »شهرت دارد1

      

«باغ دلگشا» 

اين باغ زيبا،درشمال شهربجنوردواقع بوده «عمارت خيلي خوب ،قشنگ ،پاك وباصفا،دروسط باغي دلگشاكه پرازميوه جات ومركبات بود.نهرهاي آب صاف جاري وفواره هابه حوض هاافشان وحمام پاكي داشته »است (2)

1-ناصرالدين شاه .سفرنامه دوم خراسان،ص98

2-خاطرات حاج سيّاح،به كوشش حميدسيّاح،ص626

 

 

«عمارت اميريه »

 

يكي ازبناهايي كه اينك نشاني ازآن نيست ،عمارت «اميريه »ازبناهاي يارمحمدخان سهام الدوله است .اين عمارت دوطبقه،درشمال غربي شهربجنوردودرمحل پادگان فعلي بناگرديده وداراي اتاقهاي متعددي درچهارجهت بوده وسقف سفالي آن برروي ستونهاي چوبي قرارداشته است 0

 

«عمارت حكومتي»

درميان باغ سرسبزي واقع درشمال شهربجنورد،عمارت حكومتي سهام الدوله قرارداشته است .

 

عمارت آينه خانه (دارالحكومه يارمحمدخان )

 

  پس ازعبورازيك خيابان سنگفرش وعريض وگذراززيرسردرب زيباي دوطبقه اي ،عمارت نمايان مي شد.چندتن ازسياحان درسفرنامه هايشان به اين بنااشاره نموده اند.ازجمله ناصرالدين شاه درسفرنامه دوم خودمي نويسد:«آخرخيابان وآخرشهر،خانه سهام الدوله است واردخانه شديم .ديوان خانه بسيارقشنگ خوبي دارد.حوض طولاني خيلي خوب خوش وضعي دروسط خانه است.حوضخانه خيلي خوبي دارد.قنات مخصوص هم داردكه ازتوي همين حوض به قدردوسه سنگ آب صاف خوب درمي آيد.وسط حوضخانه هم حوض قشنگي داردكه آب صاف بسيارخوبي دركمال لطافت ازتوي آن مي جوشد.تمام زمين وحوض وازاره حوضخانه وحوض طولاني بزرگ ازمرمراست.اطاق زيادي تودرتوبه حوضخانه نگاه مي كند.حمام كوچك خوش وضع مرمري هم دارد.درخودبجنــوردمعدن سنگ مرمردارد.امامرمرش به لطافــت وصفاي مرمرهاي

معادن ديگرنيست.الحق عمارت وحوضخانه وباغچه سهام الدوله دركمال سليقه ساخته است .»(1)

«سردرعمارت »

درشمال شهربجنوردبراي ورودبه باغهاومجموعه عمارتها،سردربهاي زيبايي باكاشيكاري تزئيني وجودداشته است

                                  

«ازجمله يكي ازاين سردربها،درانتهاي شمالي خيابان اميريه ،درحدودپنجاه متري عمارت خسروحان(تقريبادرتقاطع خيابان مفخم سابق»،بناگرديده بودوديگري درمحاذي راهي كه ازخيابان اميريه به طرف فرودگاه جدامي شود،توسط يارمحمدخان سهام الدوله ساخته شده بود(»(2)

همچنين درنزديكي چهارراه صفا،سردرب آجري باتزئينات گچي معروف به «سردراملاك »وجودداشته كه داراي سه درورودي به ارتفاع هفت متربوده واين بنادرسال 1336ويران گرديد0

1-ناصرالدين شاه ،سفرنامه دوم خراسان ،ص102

2-به نقل ازآقاي هوشنگ شادلو

 

 

«قنات هاي بجنورد»

صنيع الدوله دركتاب مطلع الشمس ،ازسه قنات بجنورددردوران سهام الدوله سخن به ميان مي آورد:«سه رشته قنات نيزدرجلگه بجنوردجاري است كه يكي مخصوص«يارمحمدخان سهام الدوله »حكمران حاليه بجنـوردو

يكي از«صفرعلي خان تركمان »ازملازمان معزي اليه وقنات ديگر«فيض آباد»است كه ازطرف جنوب شرقي ازدامنه كوه«سياه خانه»جاري شده،درپانصدمتري درطرف ضلع شرقي آفتابي مي گردد.اين قنات رامرحوم «حيدرقليخان شادلو»ايلخاني بجنورداحداث نموده است »(1)

ازقناتهاي معروف بجنوردمي توان از:«قنات جاجرمي ،حسن بيگ ،معصوم زاده ،بازار،باباخان،حسين پهلوان،كاريزكلثوم خانم ،اميريه ،حاج محمداسماعيل ،آقاميرزامحمود،شيروصدرآبادنام برد،»(2)قنات صدرآبادپرآب ترين آنهابودكه هنوزجاري است .

 

صنيع الدوله ،ص 129

2-به نقل ازآقايان حاج ابراهيم شادكامي ،84ساله ومرحوم حاج سيدعلي اصغرسيدي زاده 65ساله0
+ نوشته شده توسط احسان در شنبه 15 اردیبهشت1386 و ساعت 6:10 |

هفته معلم رابرتمامي پيشگامان مظلوم صحنه آموزش كه پاك ومطهرندتبريك عرض مي كنم 

+ نوشته شده توسط احسان در سه شنبه 11 اردیبهشت1386 و ساعت 20:10 |

 

پشت نوشته کامیون ها،اتوبوس هاووسایل نقلیه عمومی جملات وابیات واحادیث زیبایی است که بیانگرفرهنگ وبینش واحساس رانندگان است از15سال قبل جمع آوری این عبارات وشعارکه بیش از2000تاست صورت گرفته وامیدوارم روزی عمری باشدوبه چاپ مجموعه آنهااقدام شود

1.       يك لحظه غفلت ،يك عمرپشيماني .

2.       يك نفس درناله ويك عمردرزاري گذشت

            بهترين ايّام عمـرمن بـه بدبختــي گذشت .

3.       يكه  تازشب .

4.       يكه تازصحرا.

5.       يواش برو،به خاورم نمالي .

6.       يواش بروخوشگله .

7.       يواش ترداداش ،ماهم آدميم . (پشت ژيان )

8.       يواش ،نزديكم نشو.

9.       يوسف من .

10.       يه روزميام به جستجوت فقط به خاطرتو        

 

 

+ نوشته شده توسط احسان در شنبه 8 اردیبهشت1386 و ساعت 6:12 |

قابل توجه دانشجويان ومحققين عزيزوارجمندكه درموردبجنوردتحقيق وگزارش مي خواهندبنويسند:

فهرست مطالب يك ساله وبلاگ از بهمن 84تابهمن 85 درقسمت آرشيو( بهمن 85)موجوداست.

+ نوشته شده توسط احسان در شنبه 8 اردیبهشت1386 و ساعت 6:5 |

 

خاطرات سفركه پس ازتعطيلات نوروزدروبلاگ گذاشته شدبهانه اي شدتابايادآوري خاطرات گذشته ، مطالبي شايدجالب رابعدازاين باعنوان ‹‹كشكول سيد››دروبلاگ بگذارم كه اميدوارم خواندني باشند.

 

باشه كش

اصطلاح جالبي است كه ازسوي بعضي آقايان سيگاري استفاده مي شود.وقتي مي پرسند: سيگارمي كشي؟ ميگه ‹‹باشه كشيم››يعني اگركسي تعارف كنه ويابه اصطلاح مفت باشه مي كشيم .

معني وينستون

يكي داشت سيگارمي كشيدپرسيدنديك نخ سيگارداري به مابدي بكشيم گفت :وينستونه .گفت :چه بهتر.گفت :وينستون مخفف «والله يك نخ سيگارتعارفي نيست»

سيگاراسراف است

روزي باآقاي علي اكبرعباسيان رفته بوديم خدمت مرحوم«حاجي حجت معمارياني» ايشان درحا ل سيگاركشيدن بودنداونم از سيگارهايي كه دودش شبيه سوزاندن كاه بودويابه عبارتي كاه دودمي كردند. سيگاربه فيلتررسيدوبازپك مي زدند.گفتيم حاج آقاسيگارداره ازفيلترمي سوزه .گفت: حواسم هست سيگاركه خودش اسرافه چرابذارم بيشتراسراف بشه؟    

سيگارتاج

يكي ازسيگارهايي كه قبل ازانقلاب به فروش مي رفت سيگاري بودكه روي آن عكس تاج شاه بوداين سيگاربراي برخي ازماموران پليس وياژاندارمري كه دست كج داشتندودنبال رشوه گرفتن بودندمنبع درآمدبودچراكه اگرمي ديدندكسي سيگارمي كشدبه محض اين كه سيگارراروشن مي كرداگرازطرف تاج بودبه جرم سوزاندن تاج وبي احترامي به شاه گيرمي دادندوباگرفتن حق حساب رهامي كردندواگرازطرف ديگرروشن مي كردندبه محض اين كه سيگارتمام مي شدومي انداخت زيرپاش كه ‹‹له›› كند(طبق عادتي كه به طورمعمول سيگاري هادارند) گيرمي دادندكه چراتاج شاه رازيرپاله مي كني ؟وبازرشوه بودو...

مارك ودستشويي

چه قدروحشت مي كنيدداخل دستشويي مسجدياكافه اي دربين راه زماني كه درمسافرت هستيدگيركنيدترس خاص خودش رادارد.آقاعبدالله ازنزديكان مامي گفت روزي به آلمان رفته بودم دريكي ازشهرهابه يك توالت عمومي رفتم قبل ازاين كه داخل دستشويي شوم روي درنوشته اي نظرم راجلب كردنوشته بودندبه قول ماايراني ها‹‹جيش كوچك يك مارك››،‹‹جيش بزرگ 2مارك››(مارك معادل 20ريال ايران)رفتيم وخلاصه وارددستشويي شده وهردوجيش راانجام داديم وگفتيم يك مارك بندازيم وبياييم بيرون ،اخطارآمدكه بقيه اش راهم بيندازيدنينداختيم وخلاصه دركه بازنشديك علامت اخطاربامتني ظاهرشدكه نوشته بودبه علت خطايي كه مرتكب شده ايد10دقيقه دراينجامي مانيدوپس ازده دقيقه 2مارك پرداخت كنيدتادربازشود.خلاصه حسابي زهرمان كردند(؟؟؟؟؟؟؟)

خرند

خدابيامرزدشيخ محمدي معلم درس معارف راكه هميشه في البداهه گويي هاونكته سنجي هاي خوبي داشت وقافيه سازي هايش نيزمعركه كه مي پرسيحندكجاميريد؟مي گفت «كوچه سعدي چهارراه بعدي خونه احمدي»يادربانك مي پرسيدندچقدرپول مي خواهيدمي به طورمثال مي گفت:ازحساب دوهزاروصدوبيست وشش بده بيادپيش و...دركلاس اول دبيرستان آدم بزرگي حرف زوري زده بودوايشان سركلاس وقتي انتقادماراازاوشنيدگفت :چه كنيم حرف حق را«نمي خرندچون يك نمي زياددارند».

دماغتوابكش بالا

درانتخابات شوراهايكي ازكانديداهابراي تبليغ روي پوسترش نوشته بود:اهداف من عبارتنداز«چندموردرا نوشته بوديكي اين بود»پايين كشيدن قيمت ها.

رندي زيرش نوشته بود: تودماغتوبكش بالاپايين كشيدن قيمت هاپيشكش.

امام رضاامشب درمشهدبمانند

بعضي ازشاعران هم عالم خودشان رادارندآقاي احمدعضدي ازشاعراني است كه خاطرات زيادي ازايشان دارم .اشعارطولاني سرودن وخواندن يكي ازويژگي هاي خاص ايشان ا ست وهروقت ازايشان شعري رامي خوانديم مي پرسيديم اين شعرمال شماست مي گفتندومي گويند«اگردرجايي نديديدمال منه»يك شب درنيشابورشب شعري به مناسبت ولادت امام رضا(ع)بودايشان پشت تريبون قرارگرفتندوشروع كردن شرح سفرامام رضارابه شعرخواندندشعرآن قدرطولاني شدكه وقتي شعربه جايي رسيدكه امام رضاواردنيشابودمي شدنديكي ازحاضرين كه مثل بقيه خسته شده بودازجابلندشدوگفت :«آقاي عضدي ازامام رضادرخواست كنيدامشب رادرنيشابوربمانندفرداعازم مشهدشوند»وعكس العمل حاضرين خسته پرتاب بمب خنده بودكه درسالن منفجرشد.

غلط گيري استاددركلمه اعتراض

سال 76دردانشگاه آزاداسلامي بجنوردتدريس داشتم روزي آقاي علي اكبرعباسيان ازياران خوب مركزبجنوردشناسي برگه امتحاني راآوردندكه برروي آن بركه اي منگنه شده بودكه واقعا ديدني بود.روي برگ بالايي دانشجويي نوشته بود:استادارجمندمن به نمره خودم دردرس ...احتراض دارم كه استادهم زيرجمله اونوشته بوددانشجوي محترم احتراض واحتراض كردن اينگونه نوشته نمي شودبايدبنويسيدمن به نمره خودم اهتراض دارم.اين نوع غلط گيري هامثل ارزشناوروارزقابتي وعرض معذرت است .

پرنده اي به نام «آسانترا»

دردوران دبيرستان درس زيست شناسي وزمين شناسي براي بچه باداشتن اصطلاحات خاص خودش ازسخت ترين درس هابودروزي جناب آقاي علي اكبرگلياني درس راازرومي خواندندبه عبارت هايي رسيدندوخواندند: ايكتزيورها،پليزيورها،دوتون فسي ها كه همراه شدباخنده هم كلاسي هاكه ايشان كلمه دوتنفسي هارا«دوتون فس ها»خواندند.كه معلم درس مربوطه دوخاطره ازاين علط خواني هانقل كرديكي اين كه دانش آموزي كلمه رااينگونه خواندgolesorkhevazradدانش آموزي پرسيدآقااين;كلمه يعني چي ؟معلم هم توضيح مي دهدكه اين نام گلي است كه دريمن مي رويدوبچه معلم ودانش آموزپرسش گرراروشن مي كنندكه اين كلمه يعني گل سرخ  و زردكه ايشان فكركردن يك كلمه انگليسي است وخاطره دوم :دانش آموزي مي خواند...«پرنده آسانترا»ست كه يكي معني اش رامي پرسدومعلم غافل ميگه «آسنترا»ازپرندگاني است كه نسل آنهامنقرض شده وعمودپروازبودوبايك بال زدن به شكل عمودي اوج مي گرفت كه بعددانش آموزي تذكرمي دهدكه جمله اينگونه است وغلط خوانده شده است :«تخم گذاري پرنده آسان تر است»نه پرنده آسانترا.

 قاطر«ناز»است

باتوجه به دومتن بالاحتمامتوجه مي شويدكه جمله قاطر«نازا»ست به شكل قاطر«ناز»است خوانده شده است.

گروه وهتاكي

دريكي ازكلاس هاي تربيت معلم دانشجوي رشته علوم اجتماعي ازمن سئوال كرد:«گروه وهتاكي ها»

درمشروطيت چه كساني بودندگفتم چنين گروهي نداشتيم گفت كتاب رابيارم آوردجمله اين گونه بود:

دشنام وهتاكي هابه جاي رسيد.كه متوجه شدم ايشان دشنام وهتاكي رافكركرده گروه وهتاكي هادشنام دادند.

حرف حق رانمي خرندچون يك نمي زياددارند

 

دوتالطيفه(نه جوك)لطيف

راننده خونسرد

يكي ازمسافران دادزد:آقاي راننده يكي ازمسافران ازدرعقب پرت شدبيرون

راننده : اشكالي نداره كرايه اش راداده بود.

پياده روي زياد

دكتر:شمابايدفاصله خيلي خيلي زيادي راهرروزپياده روي كنيد

مريض 24ساعت بعدزنگ زدوگفت :آقاي دكترالان بعدازپياده روي 24ساعته رسيم لب مرزبايدچه كاركنم؟

 

+ نوشته شده توسط احسان در شنبه 8 اردیبهشت1386 و ساعت 6:3 |

با توام ای که نگاهت
منو با عشق آشنا کرد
تو دلم حرم نفسهات
فصل سرما رو فنا کرد
تويي اونکه تو وجودت
نيمی از خودم رو ديدم
با حضور عاشقونت
به خود خودم رسيدم
با تو شادم باتو مستم
دستتو بذار تو دستم
بی تو جون ميدم به ظلمت
با تو عشقو می پرستم
گم شدم تو شب چشمات
تو شدی فانوس راهم
تو شدی ماه و ستاره
تو شب سرد و سياهم
با حضورت ميشه حس کرد
يه نفس بوی بهارو
ميشه از لبای تو چيد
عطر باغ قصه هارو
من مسافری غريبم
توی جاده ی نگاهت
که چشام مثله قدمهات
تا ابد مونده به راهت
باورم کن که فقط تو
تويي معنای وجودم
تو بيا تا غم دوريت
نره توی تار و پودم
با تو شادم باتو مستم
دستتو بذار تو دستم
بی تو جون ميدم به ظلمت
با تو عشقو می پرستم

                                                                             عابرشب گرد

ميدوني چرا وقتي گريه ميکني چشمت رو مي بندي؟
وقتي ميخواي بخندي،وقتي ميخواي کسي رو ببوسي وقتي ميخواي تو رويا بري چشمت رو مي بندي؟
چون قشنگترين چيزاي اين دنيا ديدني نيستند!

ايشاالله با هم ميرم بهشت تو بخاطر اينكه روي زمين يه فرشته بودي و من بخاطر اينكه با يه فرشته روي زمين دوست بودم.

از جلوي گل فروشي رد مي شدم ديدم زيبا ترين گلش نيست .کجايي؟

اگه به من 60 ثانيه وقت بدي بگي بگو... ميگم تو 10 ثانيه اول به يادم باش و50 ثانيه رو ميدم به تو...تا تو برام حرف بزني چون تو برام مقدسي.

+ نوشته شده توسط احسان در شنبه 8 اردیبهشت1386 و ساعت 6:2 |


Powered By
BLOGFA.COM