تقديم به همه بهشتي ها

شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند. فرشته پری به شاعر داد و شاعر ،شعری به فرشته. شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت. خدا گفت : دیگر تمام شد. دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار می شود. زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود، زمین برایش کوچک است و فرشته ای که مزه عشق را بچشد، آسمان

[ شنبه 26 خرداد1386 ] [ 8:11 قبل از ظهر ] [ احسان ] [ ]
اصطلاحات بجنوردي (قسمت هفتم )

 

بالام = عزيزم

پيش كن = ببند(براي بستن دربه كارمي رود)

دوه دبان (devadoban)= سربه هوا

قنك (ghen nek)قدكوتاه

قلي كش(gholey kash) (بازكردن دست ها،بيش ازحددرهنگام پرتاب سنگ ياچيزي )

چومبلي (chombeli)

 

[ شنبه 26 خرداد1386 ] [ 8:10 قبل از ظهر ] [ احسان ] [ ]
كشكول سيد(قسمت هفتم )

 

خاطراتي ازحسين آقا:

آقاي حسين نقوي آزادازهمكاران فرهنگي درطنزپردازي يدطولايي داشت يك روزسركلاس دانش آموزان درموردآينده شغلي صحبت مي كنندمي گويدشماكه مشكل نداريدچون قراره به محض اين كه ديپلم گرفتيدشمارااداره پست استخدام كندمي پرسندبراي چي ؟گفته بودند:قراره شماراببرندجلوي اداره پست بايستيدزبانتان رادربياريدهركس خواست تمبربچسبونه ،تمبررابه زبون شمابزنه بچسبونه به پاكت.

  يك روزآقاي نقوي آزاد به من گفت شنيدي فرعوني راكشف كردندكه پزشكان وباستان شناسان ازروي جسد6000ساله اش تشخيص داده اندكه اين فرعون براثربيماري سياه سرفه مرده است ؟گفتم بله .گفت :علم كارهايي مي كنه ممكن است من امروزبميرم بعداز100سال تشخيص بدهندكه حسين نقوي آزادكوپن شماره 267روغنش رانگرفته .

خبرنگاران ما،هردوروز2نفربراي آشنايي باكارتحريريه وچاپ به مشهدمي رفتندوپس ازبازگشت قرارشدگزارشي ازكارخودارائه كنندخانم بهروز،خبرنگاري كه داستان هاي جنايي صفحه حوادث رامي نويسدگفتند: من هم بنويسم؟گفتم شماكه نرفتيد.گفتند:من چون تخيلم قوي است اگراجازه مي دهيدقبل ازرفتن به مشهدنظراتم رابنويسم.

 

ابرازبيماري راننده نزدپزشك:

دكترجون چندروزه قلبم «ريپ » ميزنه «كم ميارم » يا«فلوت » ميكنم درجه شماهم كه« آمپر» منونشون دادكه چقدررفته بالا، همه جام صدام ميكنه الا« بوقم» .يه قطره آب هم  توي « رادياتـم » بندنميشه همه روميريزه بيرون .اصلا ديگه نميتـونم راه برم چندروزه « هلــي » شدم مثل اينكه كاملا«صفحـه  كلاجم» صاف شده. اشتهاندارم باوركنين اگر« گيج » منوبكشيـدمي بينيد«فول فولـه » درحالي كه چندروزه هيچـي نخوردم ،« چراغـام » اصلا نـورنداره « جلوبنـديم » به هم ريختـه  طوري كه كفشام « لاستيـك سابي » پيداكرده يه وري راه ميرم مث اينكه « كمـك سمت شاگردم » كارنمي كنه0خلاصه نميـدونم چه بلايي سرم اومده فقط ميدونم «‌پنچـرپنچرم» مي ترسم فردا « چهارچرخم بره هوا»، نمي دونم «رينگ چسبوندم» يا«آب وروغن قاطي كردم »الآنم كه خدمت رسيدم با« بكسـل» آوردنم اينجا 0

صرفه جويي

آقاي صديقي كه دردفترويژه نامه باآوردن چايي هاي لحظه به لحظه ماراشرمنده مي كنددرراستاي دستورآقاي كوهزادسرپرست روزنامه مبني برصرفه جويي مدتي بودكه چايي مي آوردومي گفت :كم كم عادت كنيدكه درروزفقط سه ليوان چايي بايدبخوريدجيره شمابيشترازاين نيست .درروزهاي اخيركه كولرهاروشن شده اخطاردادندكه براي صرفه جويي استفاده ازكولرهم ساعتي خواهدشد.

فخرالدين حجازي وكنفرانس نفت

زماني كه دانشجوبودم مرحوم فخرالدين حجازي  براي سخنراني به مشهدآمددرقسمتي ازسخنراني اش گفت :دركنفرانسي كه رفتيم زكي يماني نماينده عربستان روبروي هيئت ايراني نشسته بودوباديده تحقيربه مانگاه مي كردبه شهيدتندگويان گفتم يك يادداشت بفرستم روي اونوكم كنم ؟گفت :بنويس ولي ازسوي خودت نه به نماينگي ازهيئت ايراني .دريادداشتي نوشتم :توپدرت عرب ،مادرت عرب هستندوازسويي عرب هاچشم وابرومشكي هستندچراتوچشات آبي وموهات بوره ؟به پدرومادرت شك نداري ؟كه ناگهان ازبلندگوي مجلس اعلام شدزكي يماني به خاطرتوهين يكي ازاعضاي گروه ايراني ازكشورخارج شد(آن قدرناراحت شده بودكه نه تنهاازكنفرانس كه ازكشورخارج شده بود).

گچ گرفتن شكستگي

خاطره شيريني شنيدم ازيكي ازپزشكان كه كه ارادت خاصي نسبت به ايشان دارم كه  مربوط به دوران دانشجويي ايشان خيلي برايم جالب بود:

استادي داشتيم كه خيلي سخت گيربوددرنمره دادن به خصوص اگرمي خواستيم عضو شكسته اي راگچ بگيريم سخت گيرمي دادكه بايدگچ حتماصاف باشه و...يك شب ميني بوسي چپ كرده بودودوسه نفرزخمي آوردندومن ويكي ازدوستانم باسرعت اوراپس ازمراحل عكس برداري و...روي تخت قراردارديم كه گچ بگيريم بادقت تموم ا ين كارراانجام داديم كه نمره رابگيريم دنبال استادرفتيم وآمدمنتظرنمره خوب بوديم مريض رايك براندازكردوازنزديك معاينه كردوگفت :مريض شماده دقيقه قبل مرده وشماداريدشكستگي اونوگچ مي گيريد؟

  

مگس ها

افسروظيفه اي  مي گفت يك روزكه مامورگشت ازمراكزپذيرايي بين راهي بودم به بدرانلورفتم داخل دستشويي پرازمگس بودگزارش رانوشتم رفتم به رباط قره بيل كه به افسرمافوق گزارش بدم .گفت اتفاقاامروزنهاراونجاهستيم ميريم سرمي زنيم وباحضورصاحب رستوران صورت جلسه مي نويسيم .موقع نهاررفتيم بدرانلو،وقبل ازنهارسري به دستشويي زديم دركمال تعجب ديدم ازاون همه مگس خبري نيست ازمردي كه اونجانشسته بودوآفتابه هاراپرمي كردپرسيدم مگس هاكجارفتند؟گفت :دارندنهارمي كشندهمه رفتندنهارخوري وآشپزخانه .   

 

[ شنبه 26 خرداد1386 ] [ 8:9 قبل از ظهر ] [ احسان ] [ ]
جوك هاي باتربيتي

 

- دوتاازاوباش واراذل  دعواشون ميشه، ميبرنشون كلانتري. افسرنگهبان از اولي  ميپرسه: اسمت چيه؟ يارو با بيخيالي ميگه: فِري... افسره حسابي چپ و راستش ميكنه، ميگه: بي پدر فكر كردي اينجا خونه خالست خودموني شدي؟ گفتم اسمت چيه؟ دومي  كه حساب دستش اومده بوده ميگه: فريدون قربان! افسره برمي‌گرده به تركه ميگه اسم توچيه؟! تركه اسمش قلي بوده، يكم فكر ميكنه بعد با ترس جواب ميده: قوليدون!

- يكي  مي خواسته زيردريايي آمريكايي هارو تو خليج فارس غرق كنه، در ميزنه فرار ميكنه!

-يكي زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، باباش ور ميداره، هول ميشه ميگه: ببخشيد توپمون افتاده!

- معتاده ميخواسته تاكسي بگيره، ‌به يك تاكسي ميگه: مُشتقيم! تاكسيه،‌ پنج متر جلو تر نگه ميداره. يارو ميگه:‌ اي بـابـا! من كه مي‌خواستم اونجا پياده شم!

يارو زنگ ميزنه خونه دوست دخترش،‌ باباي طرف گوشي رو برميداره، هول ميشه ميگه: ‌ساعت شانزده و پنجاه و چهار دقيقه!

ياروپشت ماشينش نوشته بود:معماي زندگي پدر.

- زن: اگه امشب نيايي بريم خونه مامانم ديگه منو نمي‌بيني! مرد: براي چي؟ زن: واسه اين كه چشمهاتو درمي‌آورم!

- مرد: قسم مي‌خوري كه منو به خاطر پولهايم دوست نداري؟ زن: هزارتومن بده تا قسم بخورم!

- زن: من بر خلاف تو هميشه موقع شنا سرم از آب بيرونه. شوهر: آخه عزيزم، چيز سبك هميشه روي آب مي‌مونه!

زن دوست داشتي من دفتريادداشت تا هرروزباها ت مي بودم.

مرد:دوست داشتم سررسيدبودي تاهرسال عوضت مي كردم.

 

*پدربزرگ به نوه :عزيزدلم بيا اين كشمش هاروبخوردودولت بزرگ بشه.

مادربزرگ :مي ميري خودت هم چندتا بخوري؟

*حاج آقاداشت نصيحت مي كردوبه حجاب سفارش مي كرديكي ازخانوئماگفت :من توخونه هم روسري سرم مي كنم .

حاج آقاگفت :كليدبهشت مال شماست .

خانم ديگري گفت :من توي خيابون باحجابم توي خونه هم حجابم رارعايت مي كنم .

حاج آقاگفت :كليدبهشت رابه ايشان هم مي دهند.

خانمي گفت :من توي خيابون خيلي باحجابم ولي توي خونه مايودوتكه مي پوشم .حاج آقا گفت :كليدخونه اين حاج خانوموبدهيدبه من.

[ شنبه 26 خرداد1386 ] [ 8:8 قبل از ظهر ] [ احسان ] [ ]
smsقسمت دوم

 

روزهاي شنبه هرهفته پيام هاي كوتاهي كه مي رسدوقابل نوشتن دروبلاگ است ونيازي به نقطه چيني نداره تقديم حضورمي شوداميداست كه باهمكاري شماعزيزاني كه خواننده اين وبلاگ هستيدوارسال پيام هاي كوتاهتان ،مرادراين راه همراهي كنيد.

*خوشبخت ترين وخوش شانس ترين انسان روي زمين تونيستي بلكه كسي است كه توروداره.

* يه نصيحت :مواظب خودت باش.

يك خواهش :عوض نشو.

يك آرزو:فراموشم نكن.

يك راز:خيلي دوستت دارم.

يه حقيقت :دلم برات تنگ شده.

*اگرديدي يك پروانه روي سرت نشسته اونونرون چون آدرس بهترين گل دنياروبهش دادم.

*دنياراباتومي خوام فرداراباتومي خوام بگذارباتوبميرم عمربي تونمي خوام تقديم به توبادهرچه عشق دروجودمه.

*زندگي كن ولبخندبزن به خاطراون هايي كه بالبخندت زندگي مي كنند.

·        بروبه جهنم

·        .

·        .

·        .

·        .

·        .

·        .

·        .مي دونم اونجاهم بري باخوبيت ميتوني اونجاراهم بهشت بسازي.

*عجب رسمي يه رسم زمونه SMSشده كارشبونه ميرن مسيج هاازاونافقط هزينه  اش مي مونه چي شداون تركه كجارفت اون لرجوكشون چي شد.....

*اگرگلي رادوست داري نچين اگرچيدي پرپرش نكن اگرپرپركردي دورنيندازدورانداختي لگدش نكن لگدش كردي ديگه يادش نكن.

*بيب

بيب

بيب

بيب

بروكنار

بروكنار

بروكنار

خيس

نشي

خيس نشي

بروكنارخيس نشي چون

يك  بوس آبداردارم برات مي فرستم

MACH MACH MACH ABDAR

اهداي SMSاهداب رندگب هم اكنون منتظرباري سبزتان هستيم .بيماراس . مسي

خواص گوسفند: بومي دهدسبزي مي خوردگاهي مي خوابدپروازنمي كندعقل داره اماSMSتكراري نمي خونه.

*اينگونه زندگي كن

ساده امازيبا

مصمم امابي خيال

متواضع اماسربلند

مهربان اماجدي

*قبردخترامثل قبرستون مي مونه كسي بره توش ديگه برنمي گرده .قلب پسرامثل هتل 5ستاره است معلوم نيست كي ميادكي مره.

*هنگام نوشتن مي خواهم فكركنم شايدسخني بيافرينم ولي اسهال سخن دارم ويبوست فكر.

*ياروتودستشويي بودزنش به موبايلش زنگ زدپرسيدكجايي ؟(به دروغ)گفت :منزل مادرم .گفت غذادرست نكردم هرجاهستي هرچي بودبخور.

*

*اول مي بوسمت دربرم مي گيرمت توبغل خودم مي خوابونمت روتخت بعدلختت مي كنم پاهاتوبرمي دارم بالانترس عزيزم ميخوام پوشكت روعوض كنم.

*فرق توبافرغون ميدوني چيه ؟بافرغون خاك وگل مي بره تودل مي بري.

*ازدفترخاطرات يك راننده:

باتركيدن كاندوم دنيااومدم باتركيدن لاستيك ازدنيارفتم .

* بازي زندگي اين نيست كه خوب تاس بندازي بازي زندگي اينه كه خوب بازي كني.

 

* بي تونه كاراين جهان لنگ شده   نه بين زمين وآسمون جنگ شده

دلم تنگ شده دلم تنگ شده دلم تنگ شده براي تو.

·        يه چيزي مي خوام بگم روم نميشه

·        D

·        .

·        .

·        .

·        .

·        DO

·        .

·        .

·        DOS

·        .

·        .

·        DOSE

·        .

·        .

·        .

·        DOSET

·        .

·        .

·        .

·        DO SE TA

·        6 TA

 

*زندگي برگ درمسيربادنيست امتحان ريشه هاست ريشه هم هرگزاسيربادنيست زندگي چون پيچكي است انتهايش باخداست.

*بوسه تنهاتصادفي است كه پليس درآن دخالتي ندارد.

*غنچه تسكين من لب هاي توست صدسبدتوت ازلبت خواهم چشيد.

*تحقيق دانشمندان ثابت كرده است درخانواده هاي ايراني يك عددبادمعده صداداربه ازاي 100قرص اكس شادي آوراست .

*ميدوني dost يعني چي ؟

Dداشت

Oاوني كه

Sستايش كردنش

Tتمومي نداره

مثل تو.

*ناراحت نباش كه سرت ا زريختن فضله گنجشكي كثيف شداگرگاوهاپروازمي كردندچه مي كردي؟

*يك سبدگل نرگس

يك سبدگل شقايق

يك سبدانارسرخ

دوسبدسيب

.

.

برات مي فرستم بفروش سودش نصف نصف .

* *درغريبي يادياران عارنيست      يك smsكمترازديدارنيست

- *اين چيه ؟

<--< 0

اين منم كه ازدوريت مردم.

[ شنبه 26 خرداد1386 ] [ 8:7 قبل از ظهر ] [ احسان ] [ ]
گفتم ،گفت

 

 

درسال هاي گذشته زماني كه به عنوان سردبيرنشريه اي درتربيت معلم امام محمدباقر(بجنورد)كارمي كردم ستوني داشتيم به عنوان «گفتم ،گفت»كه بااستقبال خوبي روبروشدكه اميدوارم ازاين به بعداين ستون رادروبلاگ فعال كنم.

 

گفتم:ازبعضي وعده هاي مسئولين چشم ماآب نمي خورد.

گفت:چون بادهن آب مي خورند نه باچشم.

 

گفتم :براي ترافيك ودود و دم خيابان هاچه بايدكرد؟

گفت:فريادبزن :ازبوق ودود وسم خيابان دلم گرفت

                      يك راس اسب ودشت وبيابانم آرزوست

 

گفتم :باسختي هاوفشارزندگي چه كنيم ؟

گفت :5سال اولش سخته بعدهم عادت مي كني.

 

گفتم :اصطلاحاتي كه جوانان به كارمي برندآسيب جدي به فارسي دري مي رساند.

گفت :خداكنه ، فارسي« دري» به فارسي« دري وري» تبديل نشه.

 

گفتم :چرادنبال هركاراداري ميري مي گويند:دردست اقدام است يادردست بررسي است؟

گفت :بايد ببيني آقاي «بررسي»وخانم«اقدام»كي هستند.

 

گفتم :چرابيماري قلبي زيادشده.

گفت :عامل اصلي بيماري قلبي ،بالارفتن نرخ هاي قبلي است.

 

گفتم :چگونه متوجه شويم گوشت همبرگرازگوشت الاغ نيست؟

گفت :همبرگرراقل بده بره ،بگو«هش»اگرايستادازگوشت الاغ تهيه شده .

 

گفتم :چراازوعده هاوشعارهاي توخالي خوشحال مي شويم؟

گفت :گرچه شايدنشودمشكل ماحل به شعار

        ليك ازوعده زيباخوشمان مي آيد. 

 

گفتم:بي .بي .سي خبرهاي دروغ راازكجامي آورد؟

گفت :ازبي بي سكينه .

 

گفتم :آيامرفهين بي دردهم «واويلا»مي گويند؟

گفت:به جاي واويلامي گويند«آه ويلا».

 

گفتم :چگونه ثروتمندشويم؟

گفت :قرارگرفتن درمسيربادهايي كه ثروت مي آورند.

 

گفتم :چرااين قدركنگره مي گذارند.

گفت :شايدكنگره بازكندگره مشكلات ما.

 

گفتم :دركوران حوادث چرابعضي هادست وپايشان راگم مي كنند؟

گفت :خيلي خوبه چون بعضي ها خودشون راگم مي كنند.

 

گفتم :باآدم هايي كه زودرنگ عوض مي كنندبايدچكاركرد؟

گفت :معرفي كنيدبه اداره راهنمايي ورانندگي شايدبه دردچراغ راهنمابخورند.

 

گفتم :فرق استعمارگران بلوك شرق بابلوك غرب درچيست؟

گفت:هدف اولي استثمارفردازفرداست ودومي برعكس.

 

گفتم :آسفالت  كوچه هاي خيابان حرپرازدست اندازاست .

گفت :آدرس دقيق ترشد«خيابان حر،كوچه چاله چغور».

 

طنزيم از:«عحصان»

 

[ شنبه 26 خرداد1386 ] [ 8:6 قبل از ظهر ] [ احسان ] [ ]
كتاب شناسي بجنورد قسمت اول

 

باگشايش دانشگاه آزاداسلامي واحدبجنوردوگسترش آن درچندساله اخير، بجنوردنيزبعنوان موضوعي تحقيقاتي درابعادوزمينه هاي گوناگون موردتوجه دانشجويان واستادان قرارگرفته است ، اماآنچه پيرامون اين شهرلابلاي كتاب هاونشريات ميتوان بازيافت دودسته بيش نيستند:

1-       آثاري كه درآن اشاراتي گذراوپراكنده درباره شهرستان وياشخصيت هاي آن وجودداردوغالباچندسطري رابيش ، دربرنمي گيرندنظيرآنچه دربرخي سفرنامه هاوكتب تاريخي وجغرافيايي وتذكره هاآمده است 0

2-                آثاري كه موضوعاتي مستدل وگاه كلياتي راتشكيل مي دهندكه مقالات وگزارش هاي تحقيقاتي ازآن جمله اند0

       نكته اصلي اين است كه تاكنون كتاب جامعي درباره شهرستان وياحتي شناخت تاريخ وجغرافياورجال آن به چاپ نرسيده است ،ازاين روكتب ونشرياتي كه دراين قسمت معرفي شده اندهريك دربرگيرنده اطلاعاتي درباره بجنوردمي باشد0 اين مختصرگرچه پاسخگوي نيازهمه پژوهندگان گرامي نمي باشداماباتمام كاستي هايش اميدكه براي علاقه مندان به تحقيق پيرامون بجنوردمفيدباشد0

    انشاءالله كه پژوهشگران ونويسندگان ارجمندباخلق آثارارزشمندبرغناي فرهنگي شهرستان افزوده وصاحبنظران عزيزباارائه مشخصات كتابهاونشرياتي كه داراي اطلاعاتي درموردشهرستان بجنوردمي باشدومي شناسنددرتكميل اين مجموعه ماراياري دهند0     

 

آثاركلي وعمومي :                                                           

راهنماها:

 

1-    راهنماي ايران

نشريه دايره جغرافيايي ستادارتش / چاپ تابان / آذر1330

 

2-راهنماي خراسان

دكترعلي شريعتي / انتشارات الفبا/ چاپ دوم 1362/ص 226

 

2-    مجموعه اي ازنقشه شهرستانهاي استان خراسان

سازمان برنامه وبودجه مركزآمارايران / تهران/ مرگزآمارايران / 13482جلد/ جلد2(اسفراين ،بجنورد، تربت جام ، تربت

حيدريه ،درگز)

 

3-نقشه راهنماي بجنورد

موسسه جغرافيايي وكارتوگرافي سحاب / شهرداري بجنورد0

روزنامه :

5-روزنامه درو

(صداي مردم بجنورد)صاحب امتيازمنوچهرشادلو/ سال 1332-1331

 

6-سالنامه :

سالنامه دبيرستان فرخي بجنورد

بجنورد/ مديرهدايت علوي / 1324

 

علوم اجتماعي:

آمارنامه ها

 

7- آمارنامه استان خراسان 1366

سازمان برنامه وبودجه استان خراسان / معاونت آمارواطلاعات /1368/ص144

 

8-آمارنامه استان خراسان 1367

سازمان برنامه وبودجه استان خراسان / معاونت آمارواطلاعات / 1369/ص 3

9- آمارفعاليت هاي جهارسازندگي خراسان از ديماه 59تافروردين 62/ جهادسازندگي خراسان 1362/ ص 79

 

10-اطلاعات پروانه هاي ساختماني صادره توسط شهرداريهاي كل كشور/ سال 1364/ ص 64

 

11- بيلان درآمدهزينه شهرداري بجنورد64تا68/ روابط عمومي شهرداري بجنورد/ 1369/ ص 14

 

12- بيلان كارهلال احمربجنورد

دفترروابط عمومي وتبليغات جمعيت هلال احمربجنورد/1364/ ص 14

 

13- بيلان كارمرگزپرورش اسلامي جوانان هلال اجمربجنورد/ 1362

دفترتبليغات وروابط عمومي مركزپرورش اسلامي / ص 1363

 

14- تازه هاي آماري سال 1366/ شماره 2

معاونت امورعمراني وشناسايي موقوفات / اداره اوقاف

 

  15- خلاصه اطلاعات پروانه هاي ساختماني صادره توسط شهرداري هاي استان خراسان  سال 1362

 سازمان برنامه وبودجه مركزآمارايران / تهران 1363

 

16- دايره المعارف دانش بشر

مهدي تجلي پور/ انتشارات اميركبير/ بهمن 1349

 

17-دايره المعارف سرزمين ومردم ايران

عبدالحسين سعيديان / انتشارات مجله علم وزندگي /1360

 

18-دايره المعارف شرق (مجموعه اطلاعات عمومي )جلد2

 عبدالحسين سعيديان / انتشارات شرق

 

19- راهنماي جمعيت شهرهاي ايران 1325تا1370

مركزاطلاعا ت وتحقيقات شهرسازي ومعماري وزارت مسكن وشهرسازي

حبيب الله زنجاني فريدون رحماني 0

 

20- سالنامه خراسان 1314(درموردجاجرم )

حسن عميد / ص 192

 

21- سرشماري ازكارگاههاي كشور- مشخصات پايه اي بجنورد

سازمان برنامه وبودجه / مركزآمارايران /تهران 1354/ ص 66

 

22- سرشماري عمومي نفوس ومسكن آبان ماه 1355شهرستان بجنورد

سازمان برنامه وبودجه / مركزآمارايران تهران 1358/ص107

 

23- سرشماري عمومي نفوس ومسكن آبان 1355استان خراسان

سازمان برنامه وبودجه مرگزآمارايران تهران 1359

 

24- سرشماري عمومي نفوس ومسكن مهرماه 1365نتايج تفصيلي استان خراسان

وزارت برنامه وبودجه / مركزآمارايران / ص 244

 

25-طرح خودكفايي استان خراسان

محمدامين بني اقبال / ص 202

 

26-- فرهنگ آباديهاي ايران

دكترلطف الله مفخم پايان /اميركبير/ 1339

 

27-فرهنگ آباديهاي كشور- شهرستان بجنورد

مهر65- مركزآمارايران -ص 55

 

28- فرهنگ آباديهاي كشوراستان خراسان براساس سرشماري عمومي سال 1355تهران / 1361/ ص 320

 مندرجات جلد3 خراسان (اسفراين بجنورد- بيرجند)

 

29- فرهنگ اجتماعي دهات ومزارع شهرستان بجنورد

آمارگيري روستايي جهادسازندگي / 1360/ واحدآماروبرنامه ريزي ص 39

 

30-فرهنگ جغرافيايي ايران جلد1/ استان نهم

دايره جغرافيايي ستادارتش / تهران / 1329

 

 

31-فرهنگنامه جهان دانش / ج 2

محمدنژاد/ انتشارات بنياد/1357

 

32- فرهنگ علوم

موسي بنايي / انتشارات آسيا/ 1362

 

33-فرهنگ معين ج 5

دكترمحمدمعين / اميركبير/ 1363

 

34- كارنامه وگزارش آماري سال 1347- شركت برق منطثه اي خراسان

وزارت آب وبرق ايران / مشهدشركت برق منطقه خراسان / 1348

 

35- گزارش آماري پروانه هاي ساختماني صادره توسط شهرداريهاي مناطق شهري كشور/ وزارت اموراقتصادي ودارايي / دايره آمارساختماني / تهران /1360

 

36-گزارش اوضاع اقتصادي شهرستانهاي بجنورد- تربت حيدريه بيرجند- وفريمان

بانك مركزي ايران / اداره آماراقتصادي دايره شاخصهاي اقتصادي 1361- تهران شش ماهه اول 1360

 

37- گزارش عملكردسال 1367

استانداري خراسان وزارت كشور/ ص 165

 

38- گزارش اوضاع اقتصادي شهرستانهاي مشهدبجنوردبيرجندوفريمان

بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران  - دايره اداره آماراقتصادي

دايره شاخصهاي اقتصادي / شش ماهه دوم1361 

   

39-گزارش اوضاع اقتصادي واجتماعي شهرستانهاي مشهد ، بجنورد، بيرجند، تربت حيدريه وشيروان (استان خراسان )بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران / اداره آماراقتصادي دايره شاخصهاي اقتصادي / شش ماهه اول سال 1362/ تهران 1363

 

40--گزارش اوضاع اقتصادي واجتماعي شهرستانهاي مشهد ، بجنـــورد، بيرجند، تربت حيدريه وشيروان، بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران / اداره آماراقتصادي دايره شاخصهاي اقتصادي / شش ماهه دوم سال 1362/ تهران 1363/ص13

 

41-گزارش وضع موجودبخشهاي اقتصادي اجتماعي فرهنگي استان خراسان / ج 2/ شوراي عالي برنامه ريزي استان خراسان  1361/ ص 417

 

42-مشروح آماربدست آمده ازسرشماري عمومي كشورايران 1335

جلد51/ حوزه سرشماري بجنورد/ چاپ 1338/ ص 44

 

43-نتايج آمارگيري ازدرآمدوهزينه هاي شهرداريهاي  كشور درسال 1362

مركزآمارايران / وزارت برنامه وبودجه / تهران ص 51

 

44- نتايج تفصيلي شهرستان بجنوردمهر65

مركزآمارايران / ص 169

 

45- نشريه اتاق اصناف بجنورد

بجنورد/ چاپ اتوماتيك ايران / 1365

 

46-لغت نامه دهخدا

علي اكبردهخدا/ تهران / انتشارات مجلس شوراي ملي /1336

 

جامعه شناسي وتحقيقات اجتماعي

 

48- اكرادخراسان

رمضان شيرعليان / ليسانس / دانشگاه فردوسي مشهد دانشكده ادبيات 1352-1351

 

49-كردوپيوستگي نژادي وتاريخي او

رشيدياسمي / اميركبير/ 1362/ ص 268

 

50 مردم شناسي

هنري فيلد/ ترجمه دكترعبدالله فريار/ انتشارات ابن سينا/ 1343

 

51-مجموعه مقالات مردم شناسي ،دفتردوم ايلات وعشاير

مركزمردم شناسي / وزارت فرهنگ وآموزش عالي

 

52-نگاري (بررسي اعتياددريك روستاي بجنورد)

دفترتحقيقات روستايي وزارت كشاورزي تهران

 

  فرهنگ عامه وآداب ورسوم

53-پندكرمانج

احمدعضدي/ نشرعضدي / 1367/

 

54- تمثيل ومثل

احمدوكيليان / انتشارات سروش / 1368/

 

56-عقايدوآراءمردم خراسان

چاپ سروش / 1363/

 

57-عقايدورسوم عامه  مردم خراسان 

ابراهيم شكورزاده / انتشارات بنيادفرهنگ ايران / 1366
[ شنبه 26 خرداد1386 ] [ 8:4 قبل از ظهر ] [ احسان ] [ ]
آدرس سايت هاي خبري

 

خبرگزاري ايانا                                                           http://www.iana.ir/

 

روزنامه خراسان                http://www.khorasannews.com

1

خبرگزاري كار ايران                                                     http://www.ilna.ir/

 

روزنامه كيهان                      http://www.kayhannews.irh/

2

خبرگزاري                                                                 http://www.itca.ir/

 

روزنامه جام جم                 http://www.jamehamdaily.net/

3

خبرگزاري ايونا                                                         http://www.iwna.ir/

 

روزنامه ايران                  http://www.iran-newspaper.com

4

خبرگزاري شبستان                              http://www.shabestannews.com/

 

روزنامه جمهوري اسلامي http://www.jomhouriesslami.com

5

خبرگزاري شهر                                                       http://www.shahr.ir/

 

روزنامه همشهري                      http://www.hamshahri.net

6

خبرگزاري ايسكانيوز                                           http://www.iscanews.ir/

 

روزنامه رسالت                             http://www.resalat.com/

7

خبرگزاري ايكنا                                                         http://www.ikna.ir/

 

روزنامه اعتماد                          http://www.etemaad.com/

8

خبرگزاري فارس                                             http://www.farsnews.com

 

روزنامه قدس                           http://www.quddaily.com/

9

خبرگزاري واحد مركزي خبر                                          http://www.irib.ir/

 

روزنامه اسرار                         http://www.asrarnews.com/

10

خبرگزاري ايسنا                                                         http://www.isna.ir/

 

روزنامه دنياي اقتصاد      http://www.donya-e-eqtesad.com

11

خبرگزاري قدس                                                         http://godsna.com/

 

روزنامه اطلاعات                          http://www.ettelaat.com/

12

خبرگزاري ايسجا                                            http://www.isjanews.com/

 

روزنامه ابرار                                       http://www.abrar.ir/

13

خبرگزاري ايپنا                                                         http://www.ipna.ir/

 

روزنامه ابتكار                              http://www.ebtekar.net /

14

خبرگزاري مهر رجا                                   http://www.mehrnews.com/

 

روزنامه پاس جوان                        http://www.pasejavan.ir

15

خبرگزاري ايرنا                                                          http://www.irna.ir/

 

روزنامه حيات نو اقتصادي              http://www.hayateno.org

16

خبرگزاري پانا                                                   http://www.irpana.com/

 

روزنامه جوان                         http://www.javandaily.com

17

خبرگزاري موج                                                       http://mojnews.com/

 

روزنامه هم وطن سلام     http://www.hamvatansalam.com/

18

خبرگزاري شريف نيوز                                  http://www.sharifnews.com/

 

روزنامه كار و كارگر            http://www.karvakaregar.com/

19

خبرگزاري ايلنا                                                           http://www.ilna.ir/

 

روزنامه تهران تايمز               http://www.tehrantimes.com/

20

خبرگزاري سينا                                                        http://www.syna.ir/

 

روزنامه جهان فوتبال             http://www.jahanefootball.ir/

21

خبرگزاري ميراث فرهنگي                                             http://www.chn.ir/

 

روزنامه ايران ورزشي            http://www.iran-varzeshi.com

22

خبرگزاري بازتاب                                                   http://www.baztab.ir/

 

روزنامه خبر ورزشي                       http://www.khabars.net/

23

خبرگزاري امروز                                                 http://www.emruz.info/

 

روزنامه كيهان ورزشي      http://www.kayhanvarzeshi.com

24

خبرگزاري آنا                                                             http://www.ana.ir/

 

روزنامه ابتكار                     http://www.ebtekarnews.com/

25

خبرگزاري شانا                                                       http://www.shana.ir/

 

روزنامه آفرينش

26

خبرگزاري آفتاب                                              http://www.aftabnews.ir

 

روزنامه آينده نو                    http://www.ayandehno.com/

27

 

 

روزنامه شرق                  http://www.sharghnewspaper.ir/

28

 

 

روزنامه اعتماد ملي                       http://www.roozna.com/

29

 

 

روزنامه  كارگزاران                 http://www.kargozaran.com/

30

 

 

روزنامه همبستگي        http://www.hambastegidaily.com/

31

 

 

روزنامه آفتاب يزد                    http://www.aftabyazd.com

32

 

 

روزنامه صاحب قلم ( اجتماعي و فرهنگي )

33

 

 

روزنامه تهران تايمز               http://www.tehrantimes.com/

34

 

 

روزنامه آسيا                                 http://www.asianews.ir

35

آقاي داودغفوري

 

 

 

 

[ شنبه 26 خرداد1386 ] [ 8:4 قبل از ظهر ] [ احسان ] [ ]
آرشيووبلاگ

دربهمن ماه سال قبل  وبلاگ بجنوردراه اندازي شدهدف معرفي استان خراسان شمالي بامحوريت بجنورد بودوبس وحتي درقسمت معرفي بجنوردنوشتم هرگونه برداشت ازاين وبلاگ براي معرفي بجنوردآزادآزادآزاداست ازارديبشت ماه سال قبل بانصب كنتوربه نحوي نيازسنجي شدوخداراشاكرم كه تاامروزحدود23۸00نفرازوبلاگ بازديدداشته اندوتوانستم گامي هرچندكوچك براي معرفي استان ،هنرمندان اين خطه بردارم البته گاه به علت سرعت پايين اينترنت ويامشغله كاري نتوانستم هرهفته مطالب جديدي دروبلاگ قراردهم ولي سعي كردم وبلاگي باتنوع مطالب بيشترپرداختم اميدوارم كه راهنمايي هاي همه عزيزاني كه اين استان وشهربجنوردرادوست دارندمرادرپرباركردن مطالب وبلاگ ياري كنند(شماره همراه ۰۹۱۵۳۱۸۷۱۲۶)

فهرست مطالب بهمن 84تابهمن 85(سال اول راه اندازي وبلاگ)دروبلاگ 28دي 85قراردارد.

[ شنبه 19 خرداد1386 ] [ 3:53 بعد از ظهر ] [ احسان ] [ ]
كشكول سيد(قسمت هفتم )

 

وقت نبودوقت بود

خانمي رااتومبيلي زدودررفت خانم به پليس اينجوري گزارش داد:راننده خانمي بودبارژصورتي ،بلوزآبي ،عينك آفتابي زده بودموهاش مش شده بودلب هاي قلوه اي داشت ،انگشترزمردتودستش بودو....پليس پرسيد:شماره ماشين چندبود؟گفت وقت نكردم به شماره اش نگاه كنم .

سال 54درروستاي زياركلاسپاهي دانش بودم دانش آموزي ساعت آخراجازه گرفت بره براي گرفتن عكس به شهر.رفت وشب خبردادندكه يك كاميون اونوزده وفراركرده وبلافاصله راننده فراري رادستگيركردندچون اين شاگردزرنگ من موقعي كه مي خوره زمين ،انگشتش راميزنه به خون پاي درحال قطع شدنش وباخون روي آسفالت جاده شماره كاميون رامي نويسه.

شوهرپيداكن

چندروزپيش آقاي صديقي ازهمكاران دفترروزنامه دراتاق تحريريه بودخانم بهروزليست بالابلندي دستش بودپرسيدندايناچيه ؟خانم بهروزگفتند:سوژه نوشتم كه بچه هابرن وكاركنند.آقاي صديقي فرمودند:به جاي پيداكردن سوژه بروبراي اين دختراشوهرپيداكن.

ستون حرف مردم؟

ستون حرف مردم ياروي خط خراسان ازستون هايي است كه طرفداران زيادي داردچون انعكاس خوبي دارددرتحريريه بودم دخترخانمي زنگ زدگفت درددلي دارم مي نويسيدگفتم بله .گفت تندميگم بنويسيدگفتم چشم وانتظارداشتم مشكلي رامطرح كندگفت :خانم قلي زاده چندساله ازروستاي ماكه درآنجامعلم بودي رفتي ماخيلي دلمان براي توتنگ شده چرابه ماسرنمي زني .گفت وتلفن راقطع كرد.

. مامعلمين چهارهفته معروف درماه داريم

هفته فراغت

هفته قناعت

هفته فلاكت

هفته هلاكت

[ شنبه 19 خرداد1386 ] [ 3:51 بعد از ظهر ] [ احسان ] [ ]
عشقولانه

 

معنی چین سر زلف این است               اطلب العشق ،اگر در چین است

راه پر پیچ و خمی دارد عشق                که به هر مویی از آن صد چین است

قصه عشق سراسر تلخی است               تلخی عشق ولی شیرین است

هر که فرهاد شود در ره عشق              همه کس در نظرش شیرین است

غرض آنکه به تعریض سرود             "مذهب عشق بسوزد "این است

تهمت کفر به عاشق نزنید                    عاشقی پاکترین آیین است

عشق آیینه کند دلها را                        ای خوش آن که دلش آیینه است

*** چراگاهي دريادلان كه چشمانشان دريايي اززيبايي است ،بهانه دريامي گيرندوميرن اون دوردورا؟

يك جهان بر هم زدم وز جمله بگزیدم تو را                      من چه می کردم به عالم گر نمیدیدم تورا

 

 

عشق يعني مستي و ديوانگي

عشق يعني با جهان بيگانگي

عشق
يعني شب نخفتن تا سحر

عشق
يعني سجده ها با چشم تر

عشق
يعني سر به دار آويختن

عشق
يعني اشك حسرت ريختن

عشق
يعني در جهان رسوا شدن

عشق
يعني مست و بي پروا شدن

عشق
يعني سوختن يا ساختن

عشق
يعني زندگي را باختن

عشق
يعني انتظارو انتظار

عشق
يعني هر چه بيني عكس يار

عشق
يعني ديده بردر دوختن

عشق
يعني در فراقش سوختن

عشق
يعني لحظه هاي التهاب

عشق
يعني لحظه هاي ناب ناب

عشق
يعني سوز ني،آه شبان

عشق
يعني معني رنگين كمان

عشق
يعني شاعري دلسوخته

عشق
يعني آتشي افروخته

عشق
يعني با گلي گفتن سخن

عشق
يعني خون لاله بر چمن

عشق
يعني شعله برخرمن زدن

عشق
يعني رسم دل بر هم زدن

عشق
يعني يك تيمم، يك نماز

عشق
يعني عالمي رازو نياز

عشق
يعني با پرستو پر زدن

عشق
يعني آب بر آذر زدن

عشق
يعني چون محمد پا به راه

عشق
يعني همچو يوسف قعر چاه

عشق
يعني بيستون كندن به دست

عشق
يعني زاهد اما بت پرست

عشق
يعني همچو من شيدا شدن

عشق
يعني قطره و دريا شدن

عشق
يعني يك شقايق غرق خون

عشق
يعني درد و محنت در درون

عشق
يعني يك تبلور، يك سرود

عشق يعني يك سلام و يك درود

 

 

[ شنبه 19 خرداد1386 ] [ 9:9 قبل از ظهر ] [ احسان ] [ ]
آخرين آمارجمعيت وخانواراستان خراسان شمالي

 

جمعيت كشور 846/472/70نفر

جمعيت استان

811572

شيروان

 156181

فاروج

69693

مانه وسملقان

95582

اسفراين

123144

بجنورد

328489

جاجرم

58483

تعدادخانوار:

اسفراين

14286خانوارشهري

16056روستايي

255غيرساكن

بجنورد

45729شهري

34251روستايي

137غيرساكن

جاجرم

8581شهري

6244روستايي

شيروان

21081شهري

10314روستايي

45غيرساكن

فاروج

2650شهري

10314روستايي

45غيرساكن

مانه وسملقان

5800شهري

17278روستايي

344غيرساكن

[ شنبه 19 خرداد1386 ] [ 9:8 قبل از ظهر ] [ احسان ] [ ]
مصاحبه باسيمابينا

 

گاهی اوقات کلمات پارسی ديگری را در بين بعضی از عبارت ها می گنجانيد تا مفهوم آنرا بهتر برساند. اين نوع موسيقی سينه به سينه به ما رسيده است. يعنی به طور شفاهی. آيا اين تغييرات کوچک و معرفی واژه ای تازه که شايد بازگوی موسيقی بهتری هم باشد می تواند به اصالت موسيقی لطمه ای بزند؟

اشعاری را که عوض می کنيم بايد نزديک ترين مفهوم و معنا را نسبت به اصل اش داشته باشد. مثلاً فقط لحن آن را عوض می کنم، نظر من اين است. يعنی در مورد موسيقی محلی به اينجا رسيدم که بايد اصالت خودش را دقيقاً حفظ کند. وليکن من که به آن موسيقی می پردازم ضمن اين که خودم از همان محل و از همان مردم هستم اما بالاخره به خاطر تجربيات موسيقی، ديدن اساتيد مختلف و بزرگ موسيقی، جهان بينی ای که پيدا کردم در زمينه کارم، بايد يک حرکت تاريخی هم به اين موسيقی ضمن حفظ اصالت اش بدهم. و اين کار خيلی مشکل و حساسی است. برای اين که دقيقاً اعتقاد دارم که اين موسيقی از اصالت خود به هيچ وجه دور نشود و نزديک ترين کلام و پيامشان را منتقل بکنم به مردم. و اين بيشتر به خاطر همان توجهاتی است که کار يک نواخت نشود. در ضمن من هم که اين آواز را می خوانم، آن را به عنوان يک فرد، به عنوان نماينده ای از زمانه خودم، از مردم خودم، يک پيامی دارم. اگر حرف خودم را که امروز دارم در آن زندگی می کنم، اضافه نکنم، خوب کوتاهی کردم. بالاخره توی آن کلام تازه ای که می گنجانم بايد اين پيام زمانه خودم را هم بگويم. اگر آن برای پری جان گفته، من اين پری جان را به «پريشان» تبديل می کنم. چون الان من پريشانم و اين پريشان برای من معنی داره. من ديگه دنبال پری جان که بردند و يار و . . . اينها نيستم. بعد هم که من دارم می خوانم يک توجه ديگری هم دارم و آن اين است که نمی خواهم آن بافت صيقل خورده محلی را خيلی عوض کنم. به برگردانهای آوازها خيلی دست نمی زنم. مثلاً: «شاه صنم، زيبا صنم، ...» اين ها را می گذارم که باقی بماند اما دوبيتی ها را سعی می کنم کلامی باشد که وصف الحال من باشد. يعنی ديگه لااقل برای زن، من در وصف اش نخوانم. مثلاً در جائی از «اجباری» يعنی سربازی خودش می گويد. من آنرا به «هيچ باری» تبديل کردم. {هيچ باری سبزه گل يار، مرا تو تنها مزار} ببينيد با يک کلمه کوچولو عوض شد و منهم می توانم بخوانم. ولی در آنجا «اجباری» منظور سربازی اش است و آنرا يک مرد بايد بخواند. يک جايي اگر بشود عوض می کنم. اما بعضی وقت ها چون کلام در دهان ها صيقل خورده حيفه که تغيير داده شود چون به کلی عوض می شود. «شاه صنم، زيبا صنم، بوسه زنم لب های تو ابريشم قيمت نداره، حيف از آن موهای تو» اين را چه کلمه و واژه ای بگذارم که اين واژگان صيقل خورده را جانشين شوند. در اينجا من اصلاً فکر نمی کنم زنم يا مردم.  ولی وقتی دوبيتی اش را انتخاب می کنم، سعی می کنم حرف خودم باشد.

اين مثال پری جان و پريشان نمونه خوبی است برای بيان موسيقی فولکلور. اگر موسيقی فولکلور بازتاب انديشه و ذوق مردمانی است که احساس خودشان را در برابر اتفاق های اجتماعی و حوادث طبيعی بيان می کنند، از اينرو طبيعی است که شما هم که از آن سرزمين هستيد در شرايط متفاوت، احساس خود را بيان کنيد. آيا شما به مواردی برخورد کرده ايد که خود مردم روستا تغييراتی در شعر يا وزن ترانه ها داده باشند؟

در اينجا من چيزی برايتان بگويم. يک نکته خيلی جالبی که وجه مشخصه موسيقی محلی هست، اين است که اين آوازه خوانها و مردم روستا علاقه عجيبی به تغيير دادن اين موسيقی دارند که يک جور خلاقيت خودشان و حرف خودشان را حتماً توی آن اضافه کنند. شما می بينيد اين آدم يک جور دوبيتی خودش را می خواند در همان محل، يکی ديگر، يک جور ديگری دوست دارد بخواند. اين است که تغيير در کلمه، اصلاً جزء مشخصه موسيقی محلی است. بخاطر همين است که چون شفاهی هم هست و چيزی هم نيست که نت آن نوشته شود، اين تغييرات اصولاً توسط خود محلی ها هم انجام مي ‌شود. پس منهم که اين کار را انجام می‌دهم و خودم هم مربوط به مردم همان منطقه هستم، کار دور از اصالتی نمی کنم.

آيا تمام آواهای بومی درخراسان دارای ريتم و ملودی هستند و يا با تغيير هجاها می توان با آواهای متفاوتی روبرو شد؟

در بعضی از جاها موسيقی محلی خيلی درگير وزن و قافيه و اينها نيستند. يک جاهائی می بينيم که از ريتم خارج می شوند و حرف شان را می زنند. يکهو يک مقدار پشت سرهم حرف می زنند و ساز شروع می کند به زدن. و بخشی از آنرا با وزن و ريتم می خوانند. اين است که خيلی آزاد هستند ولی آن چيزی که در قالب وزن ارائه می‌دهند، دوبيتی هاست.

اين خود مسئله بسيار جالبی است، چون در موسيقی غرب از چند صد سال پيش، اين نوع خواندن را - يعنی کلام موزون گاهی با ريتم و گاهی با وزن آزاد را - در بعضی از قطعه ها بنام «رستياتيو» اجراء می کنند، و اين پايه اوليه اپرا می باشد.  آيا اين نوع خواندن ها بصورت دسته جمعی هم صورت می گيرد؟

در موسيقی هايی چون عاشيق های آذربايجان يا همين كردهاي كرمانج در شمال خراسان، شما دقيقاً اجرای اپرای ساده را در ميان مردم می بينيد. چون که يک دوتار زن گوشه‌ای می نشيند و با دوتارش مجلسی را طوری برای شما اداره می کند که همه مجذوب آن می شوند.  برای اين که به قصه می پردازد، از يک ماجرا قصه مي گويد و بعد آهنگ می زند، بعد يک کمی می خواند و بعد می ايستد و ادامه اش را با قصه برايتان می گويد.  دومرتبه ادامه آن قصه را ساز می زند و با کلام موزون دوباره ادامه می دهد و حتی ممکن است نام افرادی را که در آنجا هستند عنوان کند و خيلی با مردم ارتباط برقرار می کند.

در سال های اوليه که در خارج به برگزاری کنسرت مشغول شديد، چه کسانی با شما همکاری کردند؟

يک ساز محلی از خراسان داشتم. دوتار نواز جوانی بود که سه چهار سال با او کار کرده بودم، حسابی ساخته و پرداخته شده بود. شاگرد حاج حسين يگانه و آقای محمد يگانه بود به نام حميد خضری. بعد هنرمند نوازنده نی داشتم آقای جمشيد عندليبی که بر روی کارهای خراسان ما تمرين کردند و کار کردند و بعد يک ساز کوبه ای داشتم که نوازنده اش آقای فرهاد عندليبی بود. در اروپا هم مجيد درخشانی به عنوان ساز باس به گروه ما پيوست. سال بعد هم همين طور، مسعود خضری را داشتم که کارهای موسيقی لری و بختياری را ارائه می دادم، با گروهی از هنرمندان که از هر منطقه انتخاب شده بود. همه در ساز خودشان استاد بودند. چون موسيقی لری اجرا می کردم، هنرمند کمانچه آقای فرج علی‌پور با کمانچه ما را همراهی می کردند. نوازنده دوتار خراسانی مسعود خضری بود. جعفر قلی سامانی نی می زد که از منطقه شهر کرد و بختياري انتخابش کرده بودم. ساز کوبه ای هم محسن زهرايی بود که تنبک لری می زد و دف فرزاد عندليبی که خيلی استادانه کار می کرد. چون موسيقی کردی هم داشتم او را انتخاب کرده بودم. يعنی آن سال برنامه کنسرت من واقعاً يک تلفيق اقوام مختلف ايران بود که روی صحنه بودند. وقتی که معرفی می کردم علی‌پور از لرستان، مسعود خضری از خراسان، جعفرقلی سامانی از بختياري و شيراز، فرزاد عندليبی از کردستان، خيلی جالب بود. در حالی که همه اقوام تو سر و کله هم می زدند، من روی صحنه همه را با همديگر آشتی دادم.

بعد از آن با گروهای ديگری هم کار کرديد؟

يک کار قشنگی که داشتم و خيلی مورد استقبال قرار گرفت، گروهی از خانم های جوان ايران را دعوت کردم که با من همکاری بکنند. خودم انتخابشان کردم. اينها همه دخترانی بودند که در همين دوران تنگناهای موسيقی در سرزمين خودمان، آنچنان کارهنری شان را رشد داده بودند که من جرات کردم و از ايشان دعوت کردم که با هم کنسرهايی در سرتاسر اروپا و حتی در فستيوال بزرگ باز هم همان بدر آلمان داشته باشيم. در کنار تمام گروه های برگزيده ای که از مناطق مختلف دنيا آمده بودند، اين انتخاب يک پيام قشنگی دربر داشت. و آن سلامی از همه خانم ها و دختران دوران بيست سال گذشته، به همه هموطنان خودمان بود در مناطق مختلف دنيا. برای همه خيلی غيرمنتظره بود. به قدری از اين برنامه استقبال شد که فکر می کنم يکدفعه ديگر اين همت را بکنيم. موسيقی خودمان را به سرتاسر آمريکا برديم. شروع آن در سال 1999 در فستيوال بزرگی در بن بود. کنار ترانه های شاد محلی، دهل، دف، کمانچه، نی و تار و اين بچه ها خيلی خيلی از پس کارشان قشنگ برآمدند. يک سال تمام با هم تمرين کرده بوديم. آهنگ مرا ياد گرفتند و من دلم می خواست که اين بچه ها را به عنوان يک جايزه در کنار خودم بياورم و کنسرت هايی با هم داشته باشيم. جايزه اينکه، اينها توی اين موقعيت کارشان را ادامه دادند و به هنرشان پرداختند و رشد دادند.

در حال حاضر شما با گروه دستان همکاری داريد. طی يازده سال برنامه ريزی و مسافرت تورنه های مختلف، افراد گروه عوض شده اند. آقای متبسم از باسابقه ترين افراد گروه هستند و بعد از ايشان گويا آقای بهروزی نيا که ساکن ونکوور هستند، با گروه سابقه همکاری بيشتری را دارند. جای خوشوقتی است که با وجود مشکلات بسيار، اين گروه توانسته به حيات هنری خودش ادامه بدهد. از چه زمانی شما با گروه دستان همکاری خود را شروع کرديد؟

برای همين تورنه اخيری که داشتم گروه دستان از من دعوت به همکاری کرد. منهم پذيرفتم. گواينکه اين گروه را من از قديم می شناختم. از چند سال گذشته و می دانستم که کارشان بيشتر در زمينه موسيقی سنتی بوده و هست. کار من هميشه در موسيقی محلی بوده و تخصص من در اين زمينه بيشتر است و گروه های من هميشه انتخابی از سازهای محلی بوده است. اما اين دعوت را پذيرفتم و با هم همکاری کرديم. ترانه های محلی و آن چيزی را که بايد برای کارم تنظيم می شد در اختيار آقای حميد متبسم گذاشتم. با هم نشستيم و اين کارها را تلفيق و تنظيم کرديم. با سليقه ايشان خيلی قشنگ از آب درآمد. ولی در اين همکاری، آنها يک مقدار بايد به کارشان با من رنگ محلی می دادند و من هم می بايست يک مقدار رنگ سنتی بخود بگيرم. اين است ارائه اين بار کنسرت و تورنه ما که از اکتبر سال گذشته از اروپا شروع شده و تاکنون ادامه دارد و خيلی برنامه های خوبی در فيلارمونی آلمان داشتيم، در راديو برلين. در فستيوالهای خيلی خوبی در اروپا شرکت کرديم و همه برنامه ها خيلی وزين و عالی بود و با استقبال زيادی روبرو شد.

موفقيت اين تور اخير را چگونه می بينيد؟

گروه دستان در اجرای موسيقی بسيار قوی هستند و کار من از نظر گروهی خوب است. دستان سابقه و پختگی خودش را دارد و کارشان بهرحال تلفيقی است از موسيقی سنتی که آنها به آن گرايش دارند و موسيقی محلی که من ارائه می دهم. از اينکه مردم را چقدر راضی می کند، نمی دانم. شايد سازهای محلی که کمی بی پرواتر و طبيعی تر می زنند به مردم هيجان بيشتری می دهند. ما سعی کرديم اين برنامه را طوری درست کنيم که جوابگوی خواست مردم باشد و در همان حال گروه دستان هم بتواند با قدرت کار خودش را انجام دهد.

[ شنبه 19 خرداد1386 ] [ 9:7 قبل از ظهر ] [ احسان ] [ ]
چندجوك باتربيتي

 

بهمن و علی(اصفهانی) سرباز بودن. بهمن ميميره، علی ميره برای خانواده بهمن تلگراف بزنه که بهمن مرده. مسئول تلگراف‌خونه می‌گه: هر کلمه هزار تومان، برای تاريخ و امضا هم پول نمی‌گيريم. علی می‌گه بنويس: بهمن تير خرداد مرداد !

چندنفر داشتن ميرفتن كوه، سرپرستشون (كه از قضا لكنت زبون هم داشته) از وسط راه شروع مي‌كنه ميگه: چ چ چ.... ملت اول يكم نگاش مي‌كنن ببينن چي‌ميخواد بگه،‌ بعد مي‌بينن نمي‌تونه حرفش رو بزنه، بي‌خيال ميشن و راه ميافتن، اين بابا هم همه مسير همينجور هي ‌ميگفته چ..چ..چ.. وقتي ميرسن بالا ميخواستن چادر بزنن سرپرسته بالاخره ميگه: ‌چ..چ..چا..چا..چا..چادر يادم رفت! ملت ميگن اي بابا رودتر مي‌گفتي، حالا بايد برگرديم پايين! تو راه برگشت سر پرسته هي ميگفته: ش ش ش.. ولي ملت ديگه شاكي بودن و كسي توجه نمي‌كرده، وقتي مي‌رسن پايين يارو بالاخره ميگه: ش..ش..ش..شو..شو..شوخي كردم!

- ترياكيه پيغام‌گير ميخره، پيغامشو ميذاره: هَشتم... ولي خَشتَم!

 مرد: بازهم كه پارچه خريدي؟ زن: مي‏خوام برات دستمال بدوزم. مرد: اين كه چهار متر پارچه است؟ زن با بقيه‏اش هم براي خودم يه پيرهن مي‏دوزم.

نطق انتخاباتي
يك كانديداي انتخابات رياست‏ جمهوري آمريكا در نطق انتخاباتي ‏اش مي‏گفت:
-
ما همه با هم برابريم، رنگ پوست معيار خوبي براي جدا كردن آدم‏ها نيست، همه مثل هم هستيم، چه سفيدهايي كه خوشگلند، چه سياه‏هاي بوگندو، چه زردپوست‏هاي كوتوله زردنبو، چه سرخ‏پوست‏هاي وحشي، هيچ كدام با هم فرق ندارند.
  

اشتباه
رئيس ساعتش را گم كرد و آبدارچي را متهم به دزدي كرد، اما بعد از دو روز ساعت را پيدا كرد و از آبدارچي عذرخواهي كرد.
آبدارچي گفت: اشكالي نداره! شما فكر مي‏كردين من دزد هستم، من هم فكر مي‏كردم شما شعور داريد،‌ حالا معلوم شد هر دومون اشتباه كرديم.

كفش
شوهر نصفه شب از خواب بيدار شد و صداي پاي دزد را شنيد. زنش را از خواب بيدار كرد و گفت: به نظرم توي اتاق پذيرايي يه دزد هست.
زن گفت: خاك برسرم! لابد مرتيكه لندهور داره با كفش روي فرش راه مي‎ره.

پيرزن
زن موهايش را كوتاه كرد و وقتي به خانه آمد، به شوهرش گفت:
-
به من مي‏گفتي مثل پيرزن‏ها شدم، حالا بهتره؟
مرد گفت: آره عزيزم! حالا شدي مثل پيرمردها

از يه امريكايي و يه آفريقايي و يه ايراني می پرسن: نظرتون راجع به کوپن گوشت چيه؟آمريکايي می‌گه: کوپن چيه؟ آفريقايي مي‌گه: گوشت چيه؟ ايرانيه مي‌گه: نظر چيه؟!

فقط تو
سال اول: عزيزم! در تمام دنيا يكي به خوبي تو پيدا نمي‎شه.
سال سوم: عزيزم! بين يك ميليون زن يكي مثل تو پيدا نمي‎شه.
سال پنجم: عزيزم! بين هزار تا زن يكي مثل تو پيدا نمي‎شه.
سال هفتم: عزيزم! بين صد تا زن يكي مثل تو پيدا نمي‏شه.
و داستان ادامه دارد...

[ شنبه 19 خرداد1386 ] [ 9:6 قبل از ظهر ] [ احسان ] [ ]
پيام كوتاه

 

ازاين هفته به بعدآخرين پيام هاي كوتاهي كه مي رسدوقابل نوشتن دروبلاگ است ونيازي به نقطه چيني نداره تقديم حضورمي شوداميداست كه باهمكاري شماعزيزاني كه خواننده اين وبلاگ هستيدوارسال پيام هاي كوتاهتان ،مرادراين راه همراهي كنيد.

  *هروقت دلم تنگ ميشه ميام پشت درقلبت هي درمي زنم پس هروقت قلبت ميزنه بدون دلم برات تنگ شده

*روزي كه متولدشدي باران مي باريدولي ابري توآسمون نبوداين فرشته هابودندكه داشتندگريه مي كردندچون يكي ازبينشون كم شده بود

*اي كه بستي راه برزهراميان كوچه راه

گردنت رامي شكست آنجااگرعباس بود

·        ابرمردسينماي ايران استادعزت الله انتظامي

·        شب گذشته براثر

·        سانحه رانندگي

·        درنزديكي منزل ايشان

·        ازخواب بيدارشد.

*گفت :رفتيم خواستگاري .گفتندنتيجه چي شد؟

گفت نتيجه شصت شصت شد؟

گفتنديعني چي ؟

 

 

گفت هرچي ماگفتيم اوناانگشت شست شونونشون دادندهرچي اوناگفتندماانگشت شست مونونشون داديم .

*زن بايدنجيب باشدمثل اسب ،باوفامثل سگ ،زيبامثل آهو،باوقارمثل طاووس باشدمردفقط خرباشد.

*دستم بوي گل مي دادمرابه جرم چيدن گل محاكمه كردندولي كسي به اين فكرنكردكه شايدمن گلي كاشته باشم .

*آن چيست كه اولش تويي دومش حيوونه سومش عضوي ازبدنه؟

گل گاوزبان

*D

.

.

.

D0

.

.

.

DOS

.

.

.

DOSE

.

.

.

DOSET

.

 

 

DOSETA PASGARDANI BEKHORI ADAM MISHI

*باتوجه به تبليغ شرك گاز:

حسن :ربناآتنافي الدنياحسنه وفي الاخره حسنه يعني چي ؟

يعني دنياخيلي خوبه حسن ولي قيامت خطرناكه حسن .آتيش داره حسن.

*به دنبال كسي نباش كه بتوني بااون زندگي كني به دنبال كسي باش كه نتوني بدون اون زندگي كني.

*امروزدونفرآدرس توروازمن خواستندبهشون دادم يكي خوشبختي بوديكي سلامتي .

*مارميره حموم زنونه همه خانوماازترس دادمي زنند.مارميگه :نترسيدمن «كبري»هستم.

 *فرق حادثه بافاجعه چيست ؟

مادرزنت راهل بدي تودرياحادثه است شنابلدباشه اين فاجعه است .

 

*الهي

.

.

.

من

.

.

.

قر

.

.

بان

.

.

.

اون

.

.

.

چشات

.

.

.

برم

.

.

.

كه

.

.

.

دنبال

.

.

.SMS

مي گردي.

*پيغام گيربچه لات:

حاجي تون رفته ددربعدازسوت بلبلي بنال .جيك ثانيه جيرنگي تيليف مي زنم جمالتون وعشقه دربست زت (عزت)زياد.

 

*اگر15دخترداخل استخرشناباشندبه اونجاچي مي گن؟

اگر15تازن داخل استخرشناباشندبه اونجاچي مي گن؟

اگر15تاپيرزن داخل استخرشناباشندبه اونجاچي مي گن؟

جواب هابه ترتيب:راني هلو.كمپوت گلابي .كاسه سيرابي.

*حضرت ادم ازشش جهت شانس داشت :

حوانمي توانست بگه من آدمت كردم.

ازشوهرمردم يادبگير.

 

 

تاحالاكجابودي؟

پولاتوكجاخرج كردي دادي به ننه ات؟

مامانم اينا....

چرابه اون زن نيگاكردي؟

*دختر:بايدبراي ازدواج بامن خيلي خرجم كني.

دامادپس ازشنيدن اين خبردنبال جمع كردن خرافتادچون فكركرده دختره گفته (خرجمع كن).

*هروقت ديدي همه درهابه رويت بسته شده هيچ راهي نداري دودستت رابه سوي آسمان بلندكن بزن توي سرت .

*ازپيرزنه پرسيدندشماره سوتين توچنده؟گفت :من ازاين قرتي بازي هاخوشم نمياداوناروميذارم توي شلوارم.

*حواشانس زيادداشت چون :مادرشوهر،خواهرشوهر،خواهرشوهر،هوووجاري نداشت شوهرش آدم بود.

*خانم هاآقايون راواسه هزارچيزمي خوان ولي آقايون هزارخانوم رابراي يك چيزمي خوان.

*بااين كه مي خواستم بيشتربدونم توازكجاآمده اي وبه كجاخواهي رفت آفتابه چپ شدوتوراباخودش برد.

*تومدرسه به من ياددادندكه يك سال 12ماه داره يك ماه 4هفته داردويك هفته 7روزوهرروز24ساعت وهرساعت 60دقيقه وهردقيقه 60ثانيه وي هرگزنگفتنديك ثانيه بي تو1000ساله.

* هركجاهستي bluetoothراروشن كن مي خوام وجودم رابرات sendكنم/

*به دنياي پس ازمرگ معتقدي؟

:آره چون من دوسال وبرادرم سه سال پس ازفوت پدرمان دنياآمديم .

ROD ZA TEMASOBIM     *

زورنزن ازراست به چپ نوشتم .

*اگربگم عاشقتم اگربگم دوستت دارم اگربگم يك ثانيه ازجلوي چشم دورنمي شي برام پفك مي خري؟

*به يكي علامت تعجب(!) رانشون دادندگفتنديعني چي ؟گفت :ادراركردن ممنوع ،حتي يك قطره .

*اگردردي توپاهات حس كردي اگرحس كردي خيلي خسته اي به خاطراينه كه روزي هزاربارتوخاطرم ميايي وميري.

*اگرخورشيدراازدست دادي براي ازدست دادنش گريه نكن چون ازديدن ستارگان بازخواهي ماند.

*يك روززمين به خورشيدگفت «دورت بگردم»وبه روموندويك عمره دورش مي گرده ولي من مي گم ودورت مي گردم .

*اگريك روزازواب بيدارشدي ديدي تويه اتاق تاريكي واون اتاق داره مي لرزه وديوارش قرمزه اصلا نگران نباش چون اون موقع توتوي قلب مني.

*به خاطراعتراض به فيلم 300قرارشدشمارش اعداداينگونه باشه 298-299-هپ –هب 1- هپ 2....

*دوحقيقت زندگي :اول :نمي توني بازبونت همه دندونهاي خودتولمس كني .

دوم :همه بعدازخوندن جمله بالااين كاررامي كنند.

*بعضي ازمردان فرانسوي هم زن دارندهم معشوقه ولي زنشون روبيشترازمعشوقه دوست دارند.

بعضي ازمردان آمريكايي هم زن دارندهم معشوقه ولي معشوقه شونوبيشتراززنشون دوست دارند.

بعضي ازمردان ايراني هم زن دارندهم معشوقه ولي مادرشون راازهردوبيشتردوست دارند.

*ديشب توروتوخواب ديدم امشب زودترمي خوابم .

*موعلم اضيذم عظ اين كه به من خاندن ونوشطن مي عاموذي حظاربازعظط  طشكرمي كنم.

*دم ديوارگردم كه تكيه گاه هرمردونامردي است .دم كلاغ گرم يك رنگه .دم كرم خاكي گرم كه خاكي است ودم گاوگرم كه هيچوقت نگفت «من»گفت «ما».

 

 

[ شنبه 19 خرداد1386 ] [ 9:5 قبل از ظهر ] [ احسان ] [ ]
عشقولانه

به يادآن لب شكر،دلم تنگ

به عشق ابروي دلبردلم تنگ

دلم تنگ ودلم تنگ ودلم تنگ

همين جوري الي آخردلم تنگ

 

بهشت رابه بهامي دهنديابه بهانه ؟چون بعضي مي گويند:بهشت رابه بهامي دهندنه به بهانه وبرخي معتقدندبهشت رابه بهانمي دهندبه بهانه مي دهند.فرقي هم مي كند؟مهم اينه كه براي بهاي بهشت ، بهانه نگيرند.

بهشت بهشت بهشت بهشت

بهشت بهشت بهشت بهشت

بهشت بهشت بهشت بهشت

بهشت بهشت بهشت بهشت

بهشت بهشت بهشت بهشت

بهشت بهشت بهشت بهشت

 

[ شنبه 12 خرداد1386 ] [ 9:33 قبل از ظهر ] [ احسان ] [ ]
كشكول سيد(قسمت ششم)

 

وسواس - بعضي آدم هاي اطراف ماآن قدروسواس دارندكه ديدني هستندگوشه هايي اززندگي چندنمونه ازاين ها خواندني است :

1- خانمي ازبستگان وقتي حمام مي رفت دوساعت كمترحما رفتنش طول نمي كشيدوقتي مي پرسيدندچرااين قدرطولاني مي گفت :خودم رامي شورم هرجاي بندم كه آب بايستدحتي يك قطره دليل براين است كه آنجاخوب پاك نشده وچرب است وچربي يعني نجس بودن.

2- خانمي ازهمسايگان شوهرش هروقت تشييع جنازه مرده اي مي رفت و اين مرد عادت داشت زيرتابوت راحتي براي چندقدم هم شده بگيردبه محض اين كه به خونه مي رسيدزنش اجازه ورودبه خانه رانمي دادتاتمام لباس هايش رادربياوردحمام برودحالاشمامجسم كنيدتوي هواي سردداخل حياط لباس درآوردن وبه حمام رفتن .

3- يكي ازآقايان كه ازخوشنويسان برجسته كشوري است وبجنوردي هم مي باشنددرسال هاي قبل ازانقلاب به بجنوردآمده بودبراي خريديك كيلوخيارشوربه مغازه اي مراجعه مي كند.فروشنده چندتين خيارشوررادرجلوي مغازه گذاشته بودكه هنوزسرآنهابازنشده بودوقتي به دوسه نفري كه روي تين هانشسته بودندگفت لطف كنيديكي ازشماهابرخيزيد.آقاي خريدارگفت :من رغبت نمي كنم ازخيارشورهاي اين تين هاكه كسي رويش نشسته بخورم وازخريدمنصرف شده ومي رود.

4- باآقاي دكترفرنودازاساتيدرشته تاريخ سفري به كلات نادرداشتيم كه  درحين اين سفرآقاي رائيني ماري راكشت ومارمرده راداخل پلاستيكي گذاشت وپلاستيك رادرداخل ساك قراردادوساك درصندوق عقب ميني بوس قراردادآقاي دكترفرنودبه خاطرحساسيت زيادازنشستن درميني بوس خودداري كردوبه گفته آقاي رائيني تاپايان يك سال تحصيلي كه دردانشگاه بودم ايشان ازدست دادن به من خودداري مي كردند.

5- يكي ازبچه هاي بجنوردمي گفت رفته بودم درفرانسه تحصيل كنم روزي بايكي ازدوستان به رستوراني رفتم دررستوران درميزمقابل مايك فرانسوي باكلاس نشسته بودسيبي راسرچنگال فروكرده وباكاردي به دقت پوست  مي كندكه مبادادستش به سيب بخوردبا تركي بجنوردي به دوستم گفتم ببين همش ازمن ايرادمي گيري بببين اين فرانسوي هاچقدرباكلاس وباوسواس سيب پوست مي كنندكه سيب پوست كن روبه من كردوگفت :اوغل سزم بجنوردينگز؟(پسر،شماهم بجنوردي هستيد؟)  

  

آقای اسکندری ازملبورن هم مطلبی فرستادندکه جالبه درزمینه همین وسواس :

 با فرد عجیب بر خورد داشتیم که ایشون هم وسواس عجیبی داشت وهمواره برای توجیه کارش هم جملات فوق العاده ا ی می ساخت و از خوردن غذا منصرف می شد. یک نمونه کار این اشنای ما تو رستوران بودیم بعد از یکی دو لقمه مکثی کرد و بوئی کرد و گفت شما هیچ بوئی نمیفهمید ؟گفتیم نه. ولی ایشان گفت این غذا
" بوی پای چپ سوسک ماده را میدهد." بگذریم که ما کلی خندیدیم
ولی ایشون دیگه لب به غذا نزدند.

 

رهبراركستر

يكي ازبچه هاي بجنوردمي گفت مادرم آمده بودتهران من هم بليت داشتم براي تماشاي اجراي گروه اركسترسنفونيك ايران به ناچارمادرم رابردم رهبراركسترهم باتمام وجودرهبري مي كردبعدازپايان مراسم مادرم گفت :گروه اركسترخودشان راكشتندبه اين قشنگي آهنگ زدندولي اين مرده (رهبراركستر)نه رويش رابه تماشاچي هاكردنه خوب رقصيدازاين بهتررقاص نداشتند؟

[ شنبه 12 خرداد1386 ] [ 9:31 قبل از ظهر ] [ احسان ] [ ]
اصطلاحات نسل چهارمي ها(قسمت دوم)

 

آب و روغن چك كردن: دستشويي رفتن.

آب و روغن قاطي كردن: اسهال شدن.

آبروي هيئت: آبروي كل (محله، رفقا و...)

آخرشه: وقتي كسي در داشتن صفتي داراي نهايت باشد، مي‌گويند.

آدم تو آفتابه پپسي بخوره، خيط نشه: وقتي كسي خيط شود، مي‌گويند.

آدم عتيقه: كسي كه داراي خصوصيات منحصر به فردي است.

آرنولد فشرده: به آدم‌هاي ريزه‌ميزه‌اي كه زيبايي اندام كار مي‌كنند، آدم ريزه هيكلي كه تيپ ورزشكارهاي زيبايي اندام را مي‌گيرد.

آرنولد فشرده: كسي كه هيكل ريزه‏ميزه دارد، ولي به باشگاه زيبايي اندام مي‏رود.

آشغال كله: كله‏شق، بي‌فكر (آدم مزخرف)

آشغالانس: در زمان شهرداري كرباسچي گاري‏هاي كثيف حمل زباله تبديل به ماشين‏هاي مدرن حمل زباله شد كه هم چراغ گردان داشتند و هم موسيقي مي‏نواختند. به دليل شباهت اين ماشين‏ها به آمبولانس به آنها آشغالانس مي‏گفتند.

آلت عبادت: مهر، تسبيح.

آويزون: به كسي كه خروس بي‌محل باشد، زيادي يا مزاحم باشد، مي‌گويند.  

ا

ارائه دادن: ضايع كردن، خراب كردن، (وقتي كسي كاري يا چيزي را خراب كند به طعنه به او گفته مي‌شود)

اصغر آرنولد اينا : به كساني كه در باشگاه زيبايي اندام هيكل درشت مي‏كنند، اما تيپ روستايي دارند گفته مي‏شود، به كسي كه زياد قپي مي‌آيد و خودش را زورمند نشان مي‌دهد.

اعصابم خط‌خطي شد: حالم گرفته شد.

افتاد تو ميكسر: قاطي كرد. وضع روحي‏اش به هم ريخت.

افتاد؟: وقتي حرفي را به كسي مي‌زنند براي اينكه ببيند موضوع را فهميده در آخر اين كلمه را به حالت سوالي به كار مي‌برند.

اند مرام بازي: نهايت بامعرفت بودن، نهايت خوبي و صفا.

اند مرام: در مرام، آداب رفاقت و... رو دست ندارد.

اند: رو دست نداشتن، بي‌همتا بودن.

اوبس: خيلي خوب، خيلي جالب، خيلي خوب، با كيفيت. (از همه نظر عالي)

اوپديس اوپديس كردن: صداي ضبط صوت را تا انتها زياد كردن و نوار تند موسيقي تكنو در ماشين گذاشتن و در خيابان گشت زدن.

اوپديس بازي كردن: صداي ضبط صوت را تا انتها زياد كردن و نوار تند موسيقي تكنو در ماشين گذاشتن و در خيابان گشت زدن.

اوچيكتيم: كوچيكتيم.

اوشكول: نفهم، نادان، تازه به دوران رسيده.

اومد راه برود تك چرخ زد: وقتي كسي كاري يا چيزي را خراب يا اشتباه مي‌كند، مي‌گويند.

ايكي ثانيه: خيلي سريع، با سرعت.

اين گولياست: اين طوري است.

اينجورياست: اين طوري است.  

ب

با گوز من سشوار نكش: وقتي كسي حرف طرف مقابل را تكرار كند. (از طرف مقابل ايده بگيرد)

با مرام: كسي كه داراي معرفت است.

بار كردن: متلك گفتن. ناسزا گفتن. رو كم كردن از طريق حرف زدن.

باشگاه‏رو : به كساني كه باشگاه زيبايي اندام مي‏روند گفته مي‏شود.

ببند گاله رو: ساكت باش، زياد حرف نزن.

ببند نوك‏تو: دهانت را ببند، ساكت باش.

ببو گير آوردي: وقتي كسي آدم‏هاي ساده را پيدا مي‏كند و اذيتشان مي‌كند يا سرشان را كلاه مي‏گذارد، مي‏گويند.

ببو ياب داره : كساني كه دنبال آدمهاي ساده لوح مي‌گردند و وقتي كه آنها را پيدا كردند مثلا اذيتشان كند يا سرشان كلاه بگذارد يا....

بچه مثبت: كسي كه داراي اخلاق و فضايل اسلامي و خوب است.

بخواب بينيم: زياد حرف نزن. ساكت باش. (خفه شو)

بخواب تو جوب سيرابي: ساكت باش، برو بينيم، ول كن، نوعي بي‏اعتنايي در مقابل تهديد و قلدري.

بخواب تو جوب: ساكت باش، زياد حرف نزن.

بخواب تو جوب، ماهي شو برو : ساكت باش، زياد حرف نزن. (كمي با حالت ملايمت همراه است)

بخواب لحاف يخ كرد: زياد حرف نزن، چرت و پرت نگو. (خفه شو)

بشين بينيم: ساكت باش، حرف نزن.

بكش زيپ رو: ساكت باش، زياد حرف نزن.

بگوز، بازار مسگر است : وقتي كسي حرف مفتي مي‏زند، در شرايطي كه نمي‏توان به او پاسخ داد، مي‏گويند.

بلانسبت گاو: از گاو نفهم‏تر.

به گوزگوز افتادن : خسته شدن، طاقت از دست دادن، بريدن، به التماس افتادن، به غلط كردن افتادن.

بي روغن سرخ كردن: در مورد كسي كه جو بگيردش مي‌گويند.

بي لنت: بدون ترمز، وقتي كاري را شروع مي‌كند ديگر دست بردار نيست.

بيل مي‌زند: براي كاري كه به سختي به نتيجه مي‌رسد تلاش بسيار مي‌كند.  

پ

پارازيت ننداز: به كسي كه وسط حرف ديگران مي‏پرد، مي‏گويند.

پارازيت ول نكن: به كسي كه وسط حرف ديگران مي‏پرد مي‏گويند.

پارازيت: حرف نامربوط.

پرچم: وقتي كسي يا چيزي انگشت‌نما شود مي‌گويند.

پشندي: آدم درب و داغون.

پوز زدن: حال گرفتن، رو كم كردن.

پوز زني: رو كم كني، حال گيري.

پول آجيل: رشوه.

پياده شو با هم بريم: به كسي كه خيلي حرفهاي تند، گنده، دروغ و... مي‌زند، مي‌گويند.

پيژامه دم كنم: يعني خيلي تحويلت بگيرم.

پينك باز: طرفدار گروه پينك فلويد.

[ شنبه 12 خرداد1386 ] [ 9:30 قبل از ظهر ] [ احسان ] [ ]
سلطان وسياه ،درمانگرافسردگي

 

به بهانه اجراي نمايش سلطان وسياه به كارگرداني آقاي جمشيدداورپناه ،خبرنگارروزنامه رسالت دريك شنبه 6خردادماه مصاحبه اي باايشان انجام داده است كه مي خوانيد:

چه نمايش هايي راتاكنون اجراكرده ايد؟

ازبدوتاسيس گروه تئاترميلاد،نمايش هاي زيادي بانويسندگي وكارگرداني حقيربه روي صحنه رفته است كه مي توان به نمايش هاي كوراوغلي ،چپر،توره و...اشاره كرد.برخي ازنمايش هانيزبه قلم نمايشنامه نويسان معتبرايراني بوده كه علي نصيريان يكي ازآنهاست .

استفاده ازآثاراستاداني همچون علي نصيريان جسارت مضاعفي رامي طلبدكه گروه تئاترميلادبه منظورشناسايي هرچه بيشترچنين آثاري راسرلوحه كارهاي نمايشي قرارداده است .نمايش سلطان وسياه قبل ازاجرادرتالارسنگلج تهران به مدت 30شب درمركزاستان خراسان شمالي (بجنورد)به روي صحنه رفت ومورداستقبال بي نظيرمخاطبان ومشتاقان تئاتري قرارگرفت خوشبختانه اين گروه به لحاظ كارهاي نمايشي آئيني وسنتي ازمقبوليت خاصي برخورداراست وهمه شهروندان بجنوردي بانحوه فعاليت هاي ماآشنايي ديرينه اي دارند.

حضورتماشاگران تئاتري درتالارحافظ شهرداري بجنوردهميشه سبب دلگرمي است ونفس هاي گرم آنهاگرمي بخش اجراهاي مابوده وخواهدبود.

حمايت بي دريغ شهردارمحترم بجنوردواعضاي شوراي اسلامي شهردرپيشبرداهداف هنري گروه ميلادنقشي اساسي داردواگرچنين حمايت هاي شايسته اي صورت نمي پذيرفت شايدگروه تئاترميلادكه وابسته به معاونت اجتماعي وفرهنگي شهرداري بجنورداست به چنين موفقيت هايي نمي رسيدودراينجافرصت رامغتنم شمرده وازشهرداري بجنوردنهايت تشكروقدرداني خودرااعلام مي دارم.

چرامتن سلطان وسياه رابراي اجرابرگزيديد؟

من نمايشنامه مرادچلاق راكه نمايشي مبتني برآئين هاي بومي منطقه بجنورداست براي اجراانتخاب كرده بودم ومشغول آماده سازي اين كاربودم كه استاندارمحترم خراسان شمالي دريك سخنراني به افسردگي برخي كردم بجنورداشاره كردومن باشنيدن اين سخن به فكرافتادم تانمايشي راكه بتواندبه نوعي دردرمان افسردگي مردم نقشي ايفانمايد،اجراكنم دراين راستانمايش سلطان وسياه درمسيرراه قرارگرفت وباهماهنگي هاي گروهي پس ازتمرين هاي مداوم وشبانه روزي آن رااجراكردم وخداراشكركه همگان راراضي وخرسندساخت وبرمردم تاثيرمثبتي گذاشت وگل زيباي لبخندرابرلب هانشاند.

تاچه اندازه به متن وفاداربوديد؟

معتقدم كه كارگردان آخرين نويسنده متن نمايش است وباتمام ارادت واحترامي كه براي علي نصيريان استادمسلم عرصه تئاتروسينماوتلويزيون قائل هستم بخش هايي ازكارراتغييرداديم وبه منظورجلوگيري ازخستگي وكسالت برخي ازشخصيت هاراحذف كردم واميدوارم كه استادعلي نصيريان چنين جسارت مرابه دل نگيرد.هدف من جذب مخاطبان بجنوردي بوده ودرحال حاضرهم كه درتالارسنگلج اجرامي شودموردتوجه مشتاقان ارزشمندوفرهيخته تهراني نيزقرارگرفته است .

اگرمي توانيدهمكاران خودتان رادراين نمايش معرفي فرماييد.

افرادي كه به عنوان بازيگروياعوامل ديگردراين نمايش همكاري كرده اندازافرادباسابقه تئاتري درشهرستان بجنوردهستندوهركدام وزنه اي دراين عرصه به شمارمي روند.غلامعلي فرحي ايفاگرنقش ناصرالدين شاه بود.حسن فدايي درقالب مرشدحمزه ،ظاهرشدبديع الله توكل نقش سردسته وصاحب خانه رابازي كرد.بهزادعزيزي ،اكبرشمروني وزن سياه رابه منصه ظهوررساند.تقي شاكري ،ايشك آقاسي وبچه سياه رامتبلورساخت .رضانامداري ايفاگرنقش جلادوقهوه چي بوداميرحسين شاهسون وسياوش خراساني ايفاگرنقش قراول ويساول بودندموسيقي كارنيزبه عهده محمدمهدي حصاري مقدم واميربديعي بود.محسن توكل وعلي كاوسي كارهاي فني رابه عهده داشتند.

برمبناي چه انگيزه اي اجراي اين نمايش رابه سعدي افشارتقديم كرديد؟

استادسعدي افشارجواني خودرانثارتئاترسنتي وآئيني كرده وبراي من وگروه تئاترميلادافتخاري است كه اين نمايش راتقديم استادمسلم سياه بازي ايران نمايد.وجوداستاداني همچون سعدي افشاردرعرصه تئاترسنتي وآئيني باعث مباهات وفخرهرايراني است ومن خوشحالم كه چنين استادفرهيخته اي ازنمايش مابازديدكرده وماراازنظرات سازنده ومفيدخودمستفيض ساخته است .به قول شاعر:

مردهنرمندهنرپيشه راعمردوبايست دراين روزگار  

تابه يكي تجربه اندوختن دردگري تجربه بردن به كار

اميدوارم كه چنين اساتيدي هميشه پاينده وپابرجاباشندوچون چشمه معرفت جوشان وچون خورشيددرخشان درصحنه تئاتردرنظرآيندوسايرگروه هاازوجودآنهابهره مندگردند.

چه مشكلات وموانعي راپيش روداشتيد؟

خوشبختانه گروه تئاترميلادهميشه موانع رامواهب كارمي داندوآن رادرزمره حلاوت وشيرني كارقلمدادمي كندتاكنون همه مسئولان ومتوليان امراعم ازاستانداري وشهرداري باكمك هاي بي دريغ خودياريگرمابوده اندوموانع راازسرراه مابرداشته اند.

همكاران من نيزدراين اجرابسياركم توقع بودندوجاداردازتك تك آنهاتشكروقدرداني كنم كه چنين خاضعانه وخالصانه دراجراي نمايش گام هاي محكمي برداشتنددرخاتمه گله مندي ام راازاداره كل فرهنگ وارشاداسلامي استان خراسان شمالي اعلام مي دارم كه هيچ همكاري باگروه مانداشته اندوتازماني كه فرهنگ وارشاداسلامي مادرپي دستورالعمل هاوبخشنامه هاباشدهنراين مملكت به رشدي نخواهدرسيدوفعاليت هيچ هنرمندي ازقوه به فعل درنخواهدآمدواستعدادهاشكوفانخواهدشدوچنين اعمالي آب درهاون كوفتن است .مسئولان ارشادبايددرجوشش هنرمندان سهيم وشريك باشند.درپايان ازحضورتماشاگران عزيزتهراني نهايت تشكروقدرداني رادارم كه نفس هاي گرم آنان درتالارسنگلج به كارايي ماگرماي ويژه اي بخشيدوازشماهم كه وقت خودراصرف ديدن كاركرديدبسيارممنون وسپاسگزارم .

 

 

 

[ شنبه 12 خرداد1386 ] [ 9:29 قبل از ظهر ] [ احسان ] [ ]
چگونه دانش آموزان رابه درس تاريخ علاقه مندسازيم (قسمت سوم )

 

 

دردوسه سمينارتاريخ مقاله اي راارائه دادم كه محض رياجهت اطلاع عرض كنم بااستقبال خوب دبيران تاريخ روبروشدكه اميدوارم موردتوجه كساني كه به درس تاريخ علاقه دارندقرارگيرد.

32.تشكيل موزه هاي كوچك مردم شناسي وجمع آوري اسناد، قباله ها، عكس هاوكتب تاريخي وسكه و(اين موزه ميتوانددرداخل ويتريني كوچك دردبيرستان تشكيل شودوهرماه وسايل داخل آن عوض شود)

33.قراردادن تابلوي گروه تاريخ درقسمتي ازراهروي مدرسه كه درآن مي شودداستانهاي تاريخي ،بريده هاي جرايدكه مطالب تاريخي،عكس و... چاپ كرده اند,نصب شود.بريده جرايدوعكسهاي تاريخي اين تابلومي تواندتوسط دانش آموزان علاقمندتهيه وزيرنظردبيرتاريخ باشرحي مختصرويابدون شرح درتابلونصب شودكه درپايان هرماه مطالب وعكسهاي نصب شده جمع آوري ودردفتري چسبانده شودكه خوداين دفترمي تواندگنجينه وآرشيوي زيباازاخبار، مطالب وعكس هاو...جالب وزيباي تاريخي باشد.

34معرفي كتب جديدتاريخي به دانش آموزان.

35.هردانش آموزحوادث تاريخي روزتولدخودرايادداشت كندوتحقيقي درموردحوادث آن روزبنويسد.تهيه اين مطالب به چندين صورت ممكن است دانش آموزميتواندازبرنامه« تقويم تاريخ »كه بطورمرتب ازصداوسيماپخش ميشوداستفاده كندومطالب آن رادرروزتولدخودش ضبط كرده ودرحديك صفحه درموردهرحادثه مطلب بنويسدوياميتواندازكتب «كرنولوژي تاريخ»مطالب رايادداشت كندويابامراجعه به تقويمهاي گوناگون حوادث واتفاقات رايادداشت ودرموردآنهاتحقيق كندمثلامتولد23آبان به اين مطالب دست خواهديافت :

وقايع سالهاي شمسي :

دورسوم مجلس شوراي ملي ايران مقارن باجنگ اول جهاني به دليل ورودسربازان روسي به تهران منحل شد(1294)

درحمله هندوهابه مسلمانان كه به مناسبت ايام سوگواري به عزاداري مشغول بودندچندين تن كشته ومجروح شدند(1327)

وقايع سالهاي قمري :

قيام مختاربن ابي عبيده ثقفي به خونخواهي امام حسين (ع).(66)

وقايع سالهاي ميلادي :

يك مكتشف اسپانيايي سرزمين كانزاس رادرآمريكاكشف نمود.(1541)

جواهرلعل نهروسياستمدارمعروف هندواولين نخست وزيراين كشوربه دنياآمد.(1889)

شورش ايلات وعشايرافغانستان عليه پادشاه اين كشورآغازشد.(1928)

جزيره ماداگاسكاربه تصرف قواي فرانسه درآمد.(1896)

ايمره ناكي نخست وزيرسابق مجارستان به سفارت يوگسلاوي دربوداپست پناهنده شد.(1956)

36.تقويت روحيه تحقيق ميداني وكتابخانه اي دردانش آموزان  .

37.اختصاصي كردن كلاسهابه دروس خاص .بطورمثال كلاسي مختص به دروس تاريخ ، جغرافيا، علوم اجتماعي باشداين كارچندين حسن دارديكي آنكه دانش آموزان درتمامي كلاسهاي دبيرستان جابجامي شوندوهرزنگ بايك فضاي جديدروبروهستنددوم اينكه معلمين اين سه درس مي توانندنقشه ها، نمودارها،تصاويرخودرادراين كلاس نصب كنندوعملايك كارگاه نمايش كوچك درهركلاس ازابزارووسايل كارهردرس وجوددارد.

38.مسابقه روزنامه ديواري باموضوعات تاريخي .

نيازي نيست كه هميشه اين روزنامه ديواري شامل مطالب ريزودرشت تاريخي باشدميتوانديك روزنامه ديواري فقط عكسهايي راكه متعلق به قسمتهاي گوناگون تخت جمشيداست راداراباشدويامتعلق به آثارباستاني كشورمصرويايك شماره آن فقط راجع به مطالب «طنزتاريخي »تهيه شده باشد.

39.تشويق دانش آموزان به طراحي وتوليدوسايل كمك آموزشي درس تاريخ. مانندساخت نمونه خط ميخي ، ساخت يك ساعت شني ، چارت شجرنامه يك سلسله و...

40..اجراي نمايش هاي تاريخي توسط گروههاي هنري بادعوت ازكساني كه نمايشنامه هاي تاريخي رابه اجرادرآورده اند.

41.تعريف وتفسيراهميت« تاريخ» و«كتاب» باجملات زيبادرمدارس ودبيرستان هايادربالاي برگه امتحاني براي مثال جملاتي درمورداهميت كتاب :

كتاب خوب ، پلي است كه مارابه ساحل دانايي مي رساند .

كتاب خوب ، كتابي است كه خواننده وقتي آنرابست ،درحقيقتي به رويش گشوده باشد.

خوشبخت كسي است كه به دوچيزدسترسي  داشته باشد:كتابهاي خوب ، دوستان اهل كتاب .

كتاب بهانه «پركردن  فرصت »هانيست ،بلكه وسيله«پرباركردن » فرصت هاست .

مطالعه كتاب «جوان » را«پير» (فرزانه )ميكند.

بعضي هاكتاب مي خوانندكه «بخوابند» كتابي بخوانيدكه شمارا«بيدار»كند.

كتاب «بدون پيام » همانند«بهاربي گل» است .

درمورداهميت تاريخ :

«تاريخ » بايدمارابسازدتامابراي آينده«تاريخ ساز» باشيم .

«تاريخ » قاضي روزگاراست و«معلم » عبرت آموز.

تاريخ «دانشگاهي » است كه «اساتيدش »گذشتگان ودانشجويانش «آيندگان» هستند.

تاريخ فرياداجدادماست براي «پندامروزوهرروزبشريت ».

«امروز» از«ديروز» يادميگيريم كه «فردا» راچگونه بسازيم .

تاريخ «معلم » انسانهاست .

42.تعريف حكايتهاي شيرين كتاب «1..1حكايت تاريخي » آقاي محمودحكيمي .

43.ساخت نمايشگاه وماكت حوادث تاريخي.

44.چاپ ياتكثيرعكسهاي شخصيت هاي تاريخي هركتاب به طورمجزا،يادريك مجموعه.اين عكسهاميتواندهمه به اندازه برگه A4بزرگ شده وبرروي برگه ترنس پرنسي پياده شودكه هم ميتواندبااورهدنمايش داده شودوهم بدون آن وازسويي عمري طولاني داشته باشند.

45.ساخت فيلمهاي كوتاه،عروسكي و ياانيميشن تاريخي .

46.تشكيل نمايشگاه طرح ، كاريكاتور،خوشنويسي وعكس باموضوعات تاريخي .

47.تهيه آلبوم عكس هايي ازآثارتاريخي ومشاهيرو...

48. بهره گيري ازطنزوجوك درتدريس .       براي مثال : ميگويندمرحوم مدرس هرگاه ميخواست مطلبي ، نامه اي براي بزرگان حكومت بنويسدروي تكه مقوايي ياپاكت سيگاري مي نوشت يكي ازبزرگان مملكت ازاينكاراوخشمگين شدوبسته اي كاغذسفيدخوب براي اوفرستادوگفت :فكرميكنم كاغذخوب دراختيارنداريداين كاغذهارابرايتان فرستادم كه پس ازاين روي اين كاغذهانامه هايتان رابنويسيدمدرس درپاسخ برروي كاغذي مانندكاغذهاي قبلي  نوشت : كاغذخوب فراوان است ولي شمالايق كاغذخوب نيستيد.

ميگويندروزي فتحعليشاه شعري سرودازملك الشعراي دربارش پرسيدشعرچگونه بود؟ اوگفت : تعريفي نداشت ووزنش اشكال داشت و...فتحعليشاه دستورداداورابه طويله ببرندودرآنجاچندروزي زنداني كنند. پس ازماههاروزي فتحعليشاه شعري سرودا.اوخواست كه نظرش رابدهدملك الشعراي درباربرخاست ورفت شاه پرسيد:كجاميروي ؟ گفت : طويله .

49.  بهره گيري ازنرم افزارهاي كامپيوتري .براي مثال :

C.Dآموزشي « تاريخ جهــان» كه شامل هزاران موضوع تاريخي زمان بندي شده ،

بااطلاعات كامل است وياC.D«ايرانيــا»كه مطالب ارزنده اي باتصاويرزيبـاوفيلم ازتاريخ ايران قبل ازاسلام است.

50..  امتحان تاريخ به روشهاي گوناگون مانند:تشريحي ،تجزيه وتحليلي ، كتاب باز(Open book)،جدول كلمات متقاطع و...كه هرچه تنوع سوال بيشترباشدنمره دانش آموزان بهترخواهدبوديكي ازويژگيهاي خوب دانش آموزان دبيرستاني علاقه به حل جدولهاي گوناگون است كه مي شوددرامتحان اين علاقه درنظرگرفته شودوبه دانش آموزان جدولي ارائه شودكه باكلمات مرتبط بادرس تنظيم شده باشد.

براي مثال جدول زيركه درامتحان توسط دانش آموزان باتوجه به سوالاتي كه به اوداده شده حل شده ميتواندحروف اول سمت راست هرخانه رمزجدول براي تصحيح سريع آن باشدبدون اينكه دانش آموزان  ازاين رمزاطلاعي داشته باشند.

1

س

ت

ا

ر

خ

ا

ن

 

 

 

 

 

 

 

2

ي

ا

ل

م

ا

ر

س

ن

 

 

 

 

 

 

3

د

و

ل

ت

م

و

ق

ت

 

 

 

 

 

 

4

ج

م

ه

و

ر

ي

 

 

 

 

 

 

 

 

5

م

د

ر

س

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

6

ا

ل

ت

ي

م

ا

ت

و

م

 

 

 

 

 

7

ل

ژ

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

8

ا

ص

ف

ا

ل

د

و

ل

ه

 

 

 

 

 

9

ل

ن

د

ن

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

1.

د

ا

ر

ا

ل

ش

و

ر

ي

 

 

 

 

 

11

ي

ح

ي

ي

د

و

ل

ت

ا

ب

ا

د

ي

 

12

ن

ا

ص

ر

ا

ل

د

ي

ن

ش

ا

ه

 

 

رمزجدول : سيدجمال الدين اسدآبادي

 

51.معرفي سايت هاي اينترنتي مانند:

1- همه چيزدرباره علوم زمين

www.uh.edu/jbutler/anon/anonfield.html

2-دانشكده تاريخ جديدآكسفورد

http://www.history.ox.ac.uk

3-شبكه اينترنتي تاريخ

http://www.thehistory:net.com

4-تاريخ معاصر    http://www.current history.com

52. استفاده ازطرحهاي سياسي ، اجتماعي درتدريس .

53.تشويق دانش آموزان كلكسيونربه مسائل تاريخي مانندجمع آوري كارت پستالهاي تاريخي ، سكه هاو

54.ماكت سازي ونمونه سازي  آثارباستاني وتاريخي.

اخيراشركتي به نام «كاركيا»مجموعه اي بنام «بيبلو» توليدكرده كه ماكت هريك ازآثارتاريخي ايران رادرپاكتي جدابرروي مقواطراحي وترسيم كرده كه دانش آموزان باجداسازي وچسب كاري ساخت هريك ازاين آثارراميتواندانجام دهد.البته دانش آموزان اگرآموزش ببينندمي توانندبابرش زدن وطراحي ورنگ آميزي آكاسيت هازيباترين ، سبك ترين وجذاب ترين ماكت هاونمونه هارابسازند.

55.بهره گيري ازضرب المثلهادرحين تدريس .

الف- نادرباآن همه كوكبه ودبدبه اش رفت وبرنكشت .

ب- هروقت اميرازحمام درآمد.

ج اينجامنم دربغدادهم خليفه.

د-بهرام كه گورميگرفتي همه عمر                    ديدي كه چگونه گوربهرام گرفت .

ه- من بودم نادرنبود.

و-حسين نيست وگرنه يزيدبسياراست ...

56.انتخاب نام زيباوطرحي براي عناوين درسها.

براي مثال نام زيبابراي عناوين درس ها:آل بويه (ماهيگيران تاجدار)- تولدپيامبر(گل سرخ  توحيددربيابان شرك )-سلسله افشار(ازشباني تاپادشاهي )-مغول (مـ غـول )

وطرح زيبامانند:

57.ساخت كتابخانه هاي كاذب .

ازآنجايي كه تهيه همه كتابهاي تاريخي بخصوص كتب مرجع ومنابع دست اول تقريباامكان پذيرنيست ميتوان باجلدجداشده ازيك سررسيدكهنه وبريدن آكاسيتي به ابعاديك سانتيمترازجلدسررسيدكه بجاي سررسيدجداشده ازجلدقرارمي گيرديك كتاب

 

[ شنبه 12 خرداد1386 ] [ 9:28 قبل از ظهر ] [ احسان ] [ ]
آقای اسکندری ممنونم

سال قبل مطلب زيبايي را همشهري خوب وهميشه عزيزماجناب اسكندري عزيزازملبورن فرستاده بودندرامي خواستم دروبلاگ بگذارم كه بابه هم خوردن برنامه هاي سيستم امكان پذيرنشدمطلب برروي ديسكت ذخيره شده بودكه دردست عزيزي ديگربودودسترسي به ايشان مشكل تااين كه سرانجام رسيدوارزش چندبارخواندن راداردكه جناب اسكندري گويااين مطلب راازسايت بازتاب درآن زمان هابرداشته وبرايم فرستاده بودندكه ممنونم ازلطف هميشگي ايشان وتقديم به عزيزاني كه اين گونه مطالب براي آنهاخواندني است .

چهار شهر از استرالیا، سه شهر از کانادا، دو شهر از سوئیس و یک شهر از اتریش ده رتبه اول بهترین شهرهای جهان را به خود اختصاص داده اند.

در این گزارش، پاپوا گینه نو به عنوان بدترین شهر جهان از نظر شرایط زندگی معرفی شده‌است که پس از آن به ترتیب شهرهای الجزیره الجزایر، داکای بنگلادش، کراچی پاکستان، لاگوس نیجریه،پنوم پن کامبوج، ابیجان ساح عاج، هزاره زیمبابوه، دواله کامرون و تهران حائز رتبه‌های 2 تا 10 به عنوان بدترین شهرهای دنیا برای زندگی معرفی شده‌اند.

باغ هاي گياه شناسايي ملبورن جايي كه هيچ گاه از خاطر نمي رود اين باغ هاي عظيم كه در گستره اي به مساحت ۳۵ هكتار ساخته شده در خود هزاران گونه گياهي را در باغ هايي زيبا ز گرداگرد جهان كنار هم قرار داده است

گردآورنده: رضا سادات

سفر به استراليا را مي توان سفر به دنياي شگفتي ها دانست. سفر به جوان ترين قاره كره خاكي، جايي كه ديرتر از هر نقطه ديگري در زمين مسكوني شد. استراليا در ابتدا تبعيدگاه زندانيان شرور بريتانيايي بود. زندانيان را به اين نقطه دورافتاده مي فرستادند و از آنها به عنوان نيروي كار در آماده سازي زيرساخت هاي قاره جديد استفاده مي كردند.
با گذر سال ها، استراليا اين كشور سرسبز و زيبا به نقطه اي جذاب بدل شد. جمعيت كم، وسعت فراوان و فرصت هاي شغلي بي شمار اين كشور را به سرزمين فرصت هاي طلايي و يكي از مهم ترين مقصدهاي مهاجران تبديل كرد. شايد در بين شهرهاي اين كشور كم جمعيت هيچ يك به اندازه ملبورن براي مردم ما شناخته شده نباشد. ملبورن شهري است كه خاطره حضور ايران در رقابت هاي جهاني فوتبال و گل هاي فراموش نشدني خداداد عزيزي را در خاطره ها زنده مي كند.
شهري كه با دو گل طلايي عزيزي اندوه بازماندن فوتباليست هاي استراليايي از قافله شركت كنندگان در بازي هاي جهاني ۱۹۹۸ فرانسه را هيچ گاه از خاطر نخواهد برد و براي بسياري از ايرانيان يادآور اشك هايي است كه از سر شوق ريخته شد. ملبورن مركز ايالت ويكتوريا در جنوب استراليا است و با حومه در حدود چهار ميليون جمعيت دارد. شهري كه از كنار هم قرار گرفتن نژادها و مليت هاي مختلف به وجود آمده است. در تبيين پراكندگي قومي، نژادي در اين شهر كافي است يادآوري كنيم بيش از ۲۵ درصد جمعيت را خارجي ها تشكيل مي دهند. اكثريت مطلق با سفيدپوستان است و كمتر از ۵ درصد جمعيت ملبورن را رنگين پوستان به خود اختصاص داده اند.

ملبورن هوايي متعادل دارد. در گرم ترين روزهاي سال به ندرت دماي اين شهر از سي درجه سانتيگراد بالاتر مي رود و در سردترين ماه هاي زمستان، كه مقارن با همين روزهايي است كه پشت سر مي گذاريم دماي اين شهر از ۱۲ درجه سانتيگراد پايين تر نمي رود. اين در حالي است كه هواي شهر به دليل باران هاي مكرر كه سالانه به طور ميانگين به حدود ۶۳۵ ميلي متر مي رسد هميشه لطيف و فرح بخش است.
شهر بر دهانه خليج خيال انگيز پورت فيليپ قرار گرفته و ساكنان اين شهر ادعا دارند ملبورن بهترين نقطه براي اقامت در استراليا است. پيشينه ملبورن به اواسط قرن نوزدهم ميلادي باز مي گردد. مي گويند اولين گروه از مهاجران اروپايي تبار در سال ۱۸۵۱ در جايي كه امروز ملبورن نام دارد سكني گزيدند. شهر ملبورن نام خود را از لرد ملبورن، نخست وزير ملكه ويكتوريا به عاريت گرفته و كشف طلا در آخرين سال هاي قرن نوزدهم ميلادي موجب رشد ناگهاني اين شهر شد. هجوم جويندگان طلا و سرازير شدن درآمدهاي حاصل از كشف طلا موجب شد اين شهر به مركز مالي استراليا تبديل شود و تا قبل از ايجاد كانبرا، شهري كه از ابتدا به عنوان پايتخت پي ريزي شده و بنا شد ملبورن تا سال ۱۹۶۲ مركز سياسي استراليا بود.
وجود پارك ها و فضاهاي سبز بي شمار ملبورن را به شهري زيبا با هوايي لطيف و فرح بخش تبديل كرده است. تلفيق آسمان خراش هاي مدرن با بناهاي قديمي سبك ويكتوريايي شهر را به جلوه گاهي زيبا از هنر دو سده قبل تبديل كرده است. هر چند ملبورن تاريخچه اي حدودا دويست ساله دارد اما مهاجرت گسترده به اين شهر در سال هاي جنگ دوم جهاني موجبات شكوفايي ناگهاني اين شهر را فراهم آورد. در واقع در همين سال ها هجوم گسترده مهاجران يوناني موجب شكل گيري بزرگ ترين جامعه يوناني هاي خارج از اين كشور در ملبورن شد. پس از آنها ويتنامي ها و لبناني ها از راه رسيدند و اين شهر را به پايتخت فرهنگ هاي مختلف تبديل كردند. ملبورن شهري بندري است و استراليا قاره اي جزيره اي. عزيمت به اين شهر از دو طريق هوايي و دريايي ممكن است. شركت هاي حمل ونقل دريايي معتبر به جابه جايي مسافران بين ملبورن و شهرهاي بزرگ اروپا، آمريكا و جنوب شرقي آسيا با كشتي هاي بزرگ مسافري مشغولند. دروازه ورود به ملبورن فرودگاه بين المللي تولامارين يا MEL است. اين فرودگاه به فاصله ۲۱ كيلومتري شمال غرب شهر قرار گرفته، فرودگاهي كه سالانه به جابه جايي ۱۶ ميليون مسافر مشغول است.

بيشتر مسافران اين فرودگاه كه به كوهي از سيمان، آلومينيوم و شيشه مي ماند را با تاكسي به مقصد شهر ترك مي كنند. فاصله تا شهر با تاكسي طي زمان تقريبي ۲۰ دقيقه طي مي شود و هزينه آن ۳۵ دلار استراليايي است. اتوبوس هاي شركت اسكاي باس هم هر سي دقيقه يك بار به مقصد مركز شهر حركت مي كنند. زمان سفر حدوداً نيم ساعت و بهاي بليت اتوبوس ۱۲ دلار استراليايي است. ملبورن شهري زيبا، سرسبز و مدرن است. خيابان هاي عريض، سرسبز و زيباي شهر مملو از خودروهاي مدرن و افرادي است كه پياده و با طمانينه به سوي مقصدشان راه مي سپارند. شايد در ملبورن آنچه بيش از ساير جذابيت هاي شهر ديدني است خيابان هاي آرام، زيبا و پرتحرك اين شهر باشد.
اگر خواستار ديدار از جذابيت هاي ويژه ملبورن هستيد با زندان قديمي يا اولد ملبورن گائول آغاز كنيد. اين مجموعه در سال ۱۸۴۱ داير شد و در دوره تب طلا به سرعت رشد پيدا كرد. در اين زندان چيزهاي عجيب و متنوعي به نمايش گذاشته شده است. عجيب تر از همه اموال به جاي مانده از ۱۳۵ زنداني اعدام شده در اين زندان است. ندكلي، شورشي پرآوازه سال هاي اول شكل گيري استراليا در سال ۱۸۸۰ در همين زندان به دار مجازات آويخته شد. اين زندان در خيابان راسل قرار گرفته و هر روز از نه صبح تا پنج بعدازظهر با خريد بليتي ۱۵ دلاري مي توان از آن ديدار كرد.
فدريشن اسكوئر از همان ابتدا به عنوان شاخص معماري طراحي و بنا شد. مجموعه اي كه تقريباً همه فعاليت هاي اجتماعي، فرهنگي به طور متمركز در همين مجموعه برگزار مي شود. در اين مجموعه مي توان به NGV، موزه هنرهاي معاصر استراليا، فدريشن پاب كه مركزي فرهنگي، هنري در قلب اين مجموعه با ساختماني سه طبقه است اشاره كرد. ساخت اين مجموعه فرهنگي، تفريحي در حدود ۴۲۴ ميليون دلار استراليايي هزينه در برداشت. مركز هنرهاي نمايشي و فيلمسازي استراليا هم در همين مجموعه ساخته شده كه در اوت ۲۰۰۲ داير شد. اين مجموعه در خيابان اول فليذر قرار گرفته و به طور شبانه روزي داير است.
باغ هاي گياه شناسايي ملبورن جايي است كه هيچ گاه از خاطر نمي رود. اين باغ هاي عظيم كه در گستره اي به مساحت ۳۵ هكتار ساخته شده در خود هزاران گونه گياهي را در باغ هايي زيبا از گرداگرد جهان كنار هم قرار داده است. نكته جالب در مورد اين باغ ها گذرگاه هاي سنگفرش شده و زيباي آن است و علاوه بر آن سيستم راهنماي سمعي و بي سيمي كه علاقه مندان مي توانند با تهيه گوشي و دستگاه گيرنده اطلاعات جالب توجهي در مورد باغ ها و گياهاني كه در آنها وجود دارد كسب كنند. سراغ خيابان بردوود را بگيريد و حدفاصل ساعت ۵/۶ صبح تا ۵/۶ بعدازظهر به ديدار اين مجموعه بزرگ و زيبا برويد. لازم نيست پولي بپردازيد چرا كه ديدار از اين باغ روياها رايگان است. بام ملبورن نقطه اي است بر فراز طبقه پنجاه و پنجم بلندترين ساختمان ملبورن قرار گرفته است. با قرار گرفتن بر فراز اين ساختمان و عزيمت به بام ملبورن مي توانيد تمام شهر را زير پاي خود ببينيد. شهري كه بر ساحل نيم دايره اي خليج پورت فيليپ آرميده است. در اين مجموعه كافي شاپ، رستوران مدرني هم داير شده كه به ديداركنندگان از بام ملبورن خدمات خود را ارائه مي دهد. اين مجموعه هر روز حدفاصل ساعت ۱۰ صبح تا ۱۱ شب داير است و هزينه ديدار از آن ۵/۱۰ دلار استراليا است، كه با خريد بليت امكان ديدار رايگان از فيلمي بيست دقيقه اي در مورد ملبورن هم فراهم مي آيد. اين مجموعه در شماره ۵۲۵ خيابان كالينز قرار گرفته است.

اندكي آنسوتر در شماره ۱۸۰ خيابان كيلدا، موزه ملي ويكتوريا قرار گرفته است. اين موزه همان طور كه از نامش پيدا است براي به نمايش گذاشتن آثار بر جاي مانده از دوره ملكه ويكتوريا و هنر ويكتوريايي اختصاص يافته است. اين موزه در زمره زيرمجموعه هاي NGV است كه قرار است طي يكي دو ماه آينده آغاز به كار كرده و افتتاح شود. در بين آثار نقاشي اي كه در اين موزه نگاهداري مي شود تابلوي زن گريان پيكاسو از همه قابل توجه تر است. ديدار از اين موزه رايگان است. اگر به موزه و آثار هنري علاقه مند هستيد سري هم به موزه ملبورن در خيابان كارلتون بزنيد. اين موزه، بزرگ ترين نمايشگاه هنري سراسر استراليا است كه در اكتبر سال ۲۰۰۰ افتتاح شد. اين موزه دنيايي از آثار تاريخي در مورد بوميان استراليا است. موزه ملبورن همچنين متضمن اسناد بسياري در مورد چگونگي شكل گيري ملبورن امروز است كه هر روز حدفاصل ساعت ۱۰ صبح تا ۵ بعدازظهر داير بوده و هزينه ديدار از آن پانزده دلار استراليايي است.
يارا پارك، بزرگ ترين پارك ملبورن بر سواحل رود يارا بنا شده كه از ميانه شهر مي گذرد. رودخانه يارا قابل كشتيراني نيست اما وجود اين رودخانه و سواحل اش كه فضاسازي شده و به شكل زيبايي آراسته شده خود مركزي براي تفريح و وقت گذراني ساكنان شهر است. زمين كريكت ملبورن و همچنين استاديوم اصلي شهر در حاشيه همين پارك قرار گرفته اند. ديدار از پارك رايگان است اما اگر بخواهيد از زمين كريكت و استاديوم ديدار به عمل آوريد بايد بليتي ۱۶ دلاري تهيه كنيد.
باغ وحش ملبورن واقع در خيابان اليوت در پارك ويل قديمي ترين باغ وحش سراسر استراليا است كه طي سال هاي اخير كاملاً بازسازي شده است. اين بازسازي تغيير ساختار ظاهري و افزايش تعداد گونه هايي كه در اين موزه نگاهداري مي شود را شامل شد و اكنون در آن از اورانگوتان، زرافه و شتر گرفته تا انواع و اقسام ماكيان نگاهداري مي شود. مجموعه پروانه هاي اين موزه كه در ساختماني ويژه نگاهداري مي شوند در جهان يگانه و منحصر به فرد است. اين باغ وحش همه روزه از ۹ صبح تا ۵ بعدازظهر داير بوده و ديدار از آن با پرداخت وروديه ۵/۵ دلاري ممكن است. سواحل خليج پورت فيليپ خود دنيايي از تحرك و زيبايي است. علاوه بر ده ها رستوران، كافي شاپ و مركز عرضه وسايل ويژه ورزش هاي دريايي اين سواحل جايي براي اجاره قايق و عزيمت به ميانه آب هاي شفاف و زلال اين خليج است، جايي كه هر روز صدها قايق كوچك و بزرگ اين سو و آنسو مي روند و سرنشينان شان به ماهيگيري و استراحت مشغولنددر كنار ساحل و در ميان درختچه هاي  تزييني و فضاسازي هاي زيبا كلبه هاي رنگارنگ و مدرني سربرآورده اند كه براي اقامت شبانه اجاره داده مي شوند. مردم شهر و گردشگردان براي آنكه وقت گذراني كنند و تن از خستگي بشويند به اين نقطه مي آيند و زير نور طلايي خورشيد و در هوايي فرح بخش تن به آب زده و خستگي مي گيرند. همه جا صداي موسيقي به گوش مي رسد. گويي دنيا به خواب رفته است.
اگر مي خواهيد ساعاتي را خارج از هياهوي شهري از وقت خود لذت ببريد به جزاير فيليپ برويد. كافي است پس از ۹۰ دقيقه راندن با اتومبيل به سوي جنوب و در راستاي گذرگاه A15 سراغ اين جزيره زيبا را بگيريد. جزيره فيليپ پارك طبيعي وسيعي است كه جاذبه هاي بي شماري دارد كه يك نمونه آن گذرگاه پنگوئن ها است. در اينجا كوچك ترين نمونه هاي پنگوئن جهان را شاهد خواهيد بود. آنجا كه هزاران پنگوئن با صداي عجيب خود كنار يكديگر بر روي صخره اي سنگي مي لولند. مركز نگاهداري و حفظ بقاي كوآلا ديگر نقطه ديدني اين جزيره است و نهايتاً مركز فوك دريايي در مجاورت مركز كوآلا نيز نقطه اي ديدني است. ديدار از اين سه مركز مستلزم تهيه بليتي ۲۳ دلاري است.
اگر بخواهيد با اتومبيل به جزيره برسيد بايد از مسير بزرگراه جنوب شرقي ملبورن يا گذرگاه M1به جزيره عزيمت كنيد و با ورود به گذرگاه جانبي و سپس بزرگراه A420 با ديدن تابلوي A420 بزرگراه اصلي را به مقصد جزيره فيليپ ترك كنيد. در راه از ميانه جنگل هاي باراني متراكمي گذر مي كنيد كه خود دنيايي از زيبايي است.
در ضمن اقامت در ملبورن حتما بايد جاده اقيانوس را هم ديد. اين مسير ساحلي فوق العاده زيبا كه در جهت غرب پس از ۶۲ كيلومتر ملبورن را به آدلايد، از ديگر شهرهاي زيبا و بزرگ استراليا متصل مي كند خود نقطه اي ديدني است. بخش اعظم مسير از بين فضاي سبز زيبايي مي گذرد كه در يك سويش ساحل زيباي اقيانوس و پلاژهاي موج سواري قرار گرفته اند. اين جاده از ميان دو پارك ملي اوت وي و كمپل مي گذرد. دوازده حواري، تنديس هايي كه بر ديواره صخره هاي كم ارتفاع حجاري شده اند را پشت سر گذاشته و به آدلايد ختم مي شود.
بسياري معتقدند ملبورن را مي توان آينه تحول مستعمرات انگلستان دانست. در اين شهر تطور بناها به خوبي مشهود است. ساختمان هاي ويكتوريايي گام به گام رنگ باخته و به بناهاي مدرن تبديل شده اند. در بخش هاي مركزي شهر، ساختمان ها از سنگ و سيمان ساخته شده و خيابان هايي به سان خيابان هاي سده هاي گذشته سنگفرش شده اند. بهترين نقطه براي ديدن بناهاي ويكتوريايي اطراف فدريشن اسكوئر است.

در اطراف شهر ده ها شهرك و مجتمع مسكوني كوچك و بزرگ قرار دارد كه در ساختمان هاي چند طبقه يا بناهاي ويلايي اين شهرك ها هزاران نفر از ساكنان شهر اقامت گزيده اند. بخش اعظم جمعيت چهار ميليون نفري ملبورن در همين مجتمع ها سكني دارند. در داخل شهر، شهرداري با عرضه اقساطي دوچرخه و فراهم آوردن سرويس كارآمد حمل ونقل عمومي در تلاش است مانع از روي آوردن مردم به استفاده از خودروي شخصي شود.
وزش بادهاي موسمي، باران هاي مكرر و نسيمي هميشگي كه از سوي دريا در حال وزيدن است موجب شده هواي شهر هميشه پاك و لطيف باشد. مردم اين شهر به ملبورن مباهات مي كنند و هميشه از ملبورن به عنوان پايتخت فرهنگي استراليا ياد مي كنند. در حومه شهر دو پارك ويربي و كوموهاوس در زمره مهم ترين تفريح گاه هاي مردم شهرند. در ملبورن اثري از ترافيك نيست و حتي با خودروهاي عمومي هم در كوتاه ترين زمان ممكن مي توان به مقصد رسيد. وجود استخرهاي روباز و سرپوشيده در پارك ويربي آن را به يكي از مهم ترين مراكز تفريح مردم ملبورن تبديل كرده است.
آنچه بيش از هر چيز در ملبورن مشهود است پيوستگي نژادها و اقوام در اين شهر است. چايناتاون ملبورن در شرقي ترين نقطه خيابان ليتل بروك قرار گرفته و از زمان آغاز تب طلا در اين شهر در همين نقطه بوده است. كوچه هاي باريك اين شهرك با رستوران ها و مغازه هاي خاص چيني ها احاطه شده است. چيني تبارها پس از يوناني تبارها بزرگ ترين اقليت قومي در ملبورن هستند هر چند يوناني ها براي خود هيچ شهرك و اقامتگاه قومي مستقل و مشخصي ندارند

 

[ شنبه 5 خرداد1386 ] [ 5:54 بعد از ظهر ] [ احسان ] [ ]
جوك هاي باتربيتي

                                      

 تازه دامادبه مادرزن : مدتهابودچنین غذای لذیذی نخورده بودم.

برادرکوچک همسر:ماهم همین طور،چون این غذاهارامامان ازرستوران خریده.  

*گل فروش :گلی برای زنت بخر/مرد:زن ندارم.

گل فروش :برای رئیس اداره ات بخر/مرد: رئیس ندارم.

گل فروش :برای صاحب خانه ات بخر/مرد:صاحب خانه ندارم.

گل فروش :این گل رابخروبرای این همه سعادت که داری جشن بگیر.

*زن اولی :کتلت درست کرده بودم، شوهرقدرنشناسم به محض اینکه یک لقمه خوردباقی آنهاراریخت جلوی سگ.

زن دومی :واه واه،چه شوهرهایی پیدامیشن بیچاره سگ ،اون چه گناهی کرده بود؟

*ازکدخدای دهی پرسیدند:ازنعمات زندگی کدام بهتراست ؟اوباهمان لهجه ساده دهاتی فوری جواب داد:ازخوراکیها،مه وه(میوه)ازپوشیدنی، هاگه وه(گیوه)ازراهها ،شه وه(شیب)اززنهاهم به وه(بیوه).

*پزشک :دودانگ شکم رابرای غذا،دودانگ برای آب ودودانگ برای نفس کشیدن بگذارید.

سورچران:شکم رادربست ازغذاپرمی کنم ،آب جای خودرابازمی کند،نفس هم آمدآمد،نیامدهم نیامد.

*زندانی اولی :تورابه چه جرمی به زندان آنداختندوبرای تو«حبس ابد»بریدند؟

زندانی دومی:به جرم شکستن شیشه ،اونم یک شیشه نیم مترمربعی.

زندانی اولی :شیشه کجاراشکستی که این جریمه سنگین رابایدبپردازی؟

زندانی دومی :رفته بودم غواصی شیشه یک زیردریایی راشکستم.

*پسر:آهوجان چه خبر؟مامان وبابا چه جورند؟

دختر:چندباربگم اسم من«آهو»نیست اسم من «غزاله».

پسر:چه فرقی میکنه حیوان حیوانه.

 

[ شنبه 5 خرداد1386 ] [ 10:7 قبل از ظهر ] [ احسان ] [ ]
عشقولانه

تو خودت نمره ی بیستی

  تو خودت نمره ی بیستی........

.تو ...مثه هیچ کسی نیستی

  کسی مثه تو ندیده

توی قصه هم نشنیده

نه قدیما ونه حالا 

هیچکی نیست اونقده بالا

کسی مثه تو بلد نیست 

هم بخواد یک باشه هم بیست

تو رکوردارو شکستی 

توی هر قلبی نشستی

هیچ کسی مثه تو ماه نیست

مثه چشمات بیگناه نیست  

هیچ کسی قد تو زیبا

نیست توی هیچ جای دنیا

رنگ و از هر جا بیاریم

  رنگ چشماتو نداریم

نقاشی کرده اونارو

      با کدوم مداد رنگی

            تو تولدی  شروعی 

        رنگ اولین طلوعی

 آ بروی قصه هایی

خبر خوش دعایی

 تو خودت نمره ی بیستی

       تو مثه هیچ کسی نیستی

 نه مثه هیچکسی ..... هیچکسی نیستی

 

باید...

باید میان خاطره ی کودک

چیزی شبیه لطف عروسک بود

باید برای پنجر ه ا ی تنها

یک سایبان  زساقه یپیچک بود

باید برای تشنگی یک یاس

زیباتر از تصور باران شد

باید برای تازه شدن گل داد

تسکین  روح خسته ی یاران شد

باید فضای نیلی رویا را

گاهی برای پونه مهیا کرد

باید هوای سرخی رز را داشت

 از آسمان ستاره تمنا کرد 

باید میان خواب گلی گم شد

آیینه بود و عاشق و بارانی

بایدشبی ز روی صداقت رفت

 در کلبه ی نسیم به مهمانی 

بایدبه فکر زردی دلها بود

فکر حضور دائمی پاییز

فکر غریب بودن مشتی برف

باریدنی عجیب وکم ویکریز

باید برای من فکری کرد

پشت حصار فاصله هامانده

آیا کسی به تازگی از احساس

شعری برای تازه شدن خوانده

باید به فکر رسم نوازش بود

آرام ومهربان وتماشایی

باید برای ما شعری ساخت

با خانه های آبی ورویایی

باید فشرد دست محبت را

آن گاه آسمانی وزیبا شد

نوشید شهد عشق زیک چشمه

با احترام راهی دریا شد

باید پناه بود وپر از احساس

باید دلی به وسعت دریا داشت

باید به اوج رفت و برای دل

یک خانه هم همیشه همانجا داشت

 

[ شنبه 5 خرداد1386 ] [ 10:6 قبل از ظهر ] [ احسان ] [ ]
«اسطوره» ازدرون« تاريخ »برمي آيد

دكترميرجلال الدين كزازي استاددانشگاه ،مترجم پژوهشگرادبيات وشاعربه كاربردواژه هاي سره فارسي شهرت دارد.وي آثاربسيارارزشمندي راترجمه ويابه نگارش درآورده است كه كتاب «نامه باستان»وي، رتبه نخست پژوهش‌های بنیادین در جشنواره بین المللی خوارزمی رابه دست آورد او افزون بر زبان فرانسوی که از سالیان خردی با آن آشنایی یافته‌است، با زبان‌های اسپانیایی، آلمانی و انگلیسی نیز آشناست و تا کنون ده ها کتاب و بيش از 100 مقاله نوشته‌است و در همایش‌ها و بزم‌های علمی و فرهنگی بسیار در ایران و کشورهای دیگر سخنرانی کرده‌است.

درفرصت اندكي كه درحضورشان بودم به چندسئوال پاسخ دادند:

چرادرگستره ادب فارسي ، يك فردوسي ،يك حافظ يايك مولوي داريم ؟

يك پاسخ به اين پرسش كه پاسخي است فراگير،برمي گرددبه هنجارهاي بنيادين جامعه شناختي، كه، سخنوران بزرگ، تنهايك بارپديدمي آيندزيراهرسخنوري زاده ويژگي ها،كاروسازهاوچگونگي هاي زمانه خويشتن است. پيداست كه بادگرگون شدن آنها،زمينه پيدايي آن سخنورهم ازميان خواهدرفت .اگرماسخنوري همانندفردوسي مي يافتيم مايه شگفتي بود.نشان ازآن داشت كه جامعه مابه هيچ روي ديگرگون نشده است .حتي هرآفريده هنري ،هرسروده اي، رخدادي است كه تنهايك بارروي مي دهدسخنورياهنروراگربخواهدآنچه را آفريده است بازبيافريند،آن آفريده دوم، آفريده اي ديگرخواهدبود.

اماازسوي ديگر،پديدآمدن سخنوراني مانندفردوسي ،حافظ وسعدي كه ستيغ هاي سخن پارسي رامي سازندپديده اي است كه به آساني روي نمي دهد.اين سخنوران نه تنهادرايران كه درپهنه جهان بي همانندند.

مامي توانيم سخنوراني راهم دراين روزگاربپروريم ،امانه به شكوه وشگرفي سخنوراني  ازاين دست، آنهم ازآن روست كه جامعه ادبي ايران آن مايه وپايه پيشين رادراين روزگارندارد.من چندباردراين زمينه سخن گفته ام اگرهمچنان بخواهم فراگيربه اين نكته بنگرم،مي توانم گفت مادرروزگارمشروطيت دربرخوردبافرهنگ باخترزمين نتوانستيم مانندهميشه به نوزايي فرهنگي دست بيازيم ازاين روي هنروادب ايراني ازآن روزگاردربيراهه افتاده است، سردرنشيب نهاده است. ماتازماني كه نتوانيم درپيوندباجهان باخترينه«به خودبازگرديم»،«برخويشتن بنيادكنيم» آنچه راكه ازديگران مي ستانيم ،بگواريم، به پديده اي هنجاري ارزشي ايراني دگرگون كنيم، داستان همان است كه تاكنون بوده است .

رستم اسطوره است ياحقيقت ؟باتوجه به اين كه بعضي ازمحققين همچون كتدرذبيح ا...صفا،جهانگيركبريايي اوراازشاهزادگان اشكاني ياسكايي مي دانند؟وحتي دركتاب«آسوريك» نامي ازرستم آمده است.

رستم مي تواندچهره اي راستين وتاريخي هم باشدبدان سان كه يافته هاونشانه هايي برآن گواه است .مامي دانيم كه رستم، پهلواني« سكايي» بوده است اماچه رستم ياهرچهره نمادين حماسي ديگرخاستگاهي تاريخي داشته باشنديابه سخني نغزتروروشن تر،خاستگاه تاريخي آنهابرماآشكارباشدياآشكارنباشدآن چهره اي كه ماازرستم درشاهنامه مي بينيم تنهادر«نام» مي تواندباآن چهره تاريخي همگون باشد.من اگربخواهم پاسخي بسنده وپسنده به پرسش بدهم مي بايدازچيستي «اسطوره» و«حماسه» ،چگونگي پيدايي آنها،كاروسازهايي كه به ياري آنها«تاريخ» به« اسطوره» دگرگون مي شوداز«نمادها»از«خاستگاه» نماد،كه «ناخودآگاهي» است اززمينه هاي پيچيده ودرازدامان ازاين دست، سخن بگويم كه اين گفتار كوتاه آن رابرنمي تابداگرخوانندگان ويژه نامه به اين زمينه گرايانندكتاب هايي راكه نوشته ام بخوانندمانند«رويا،حماسه ،اسطوره»،«ازگونه اي ديگر»، «مازهاي راز»يارشته كتاب هاي «نامه باستان» دراين كتاب ها، من رونداسطوره اي شدن تاريخ رانشان داده ام.

     چرادرشاهنامه نامداران ايراني ، براي ازدواج زناني ازدودمان هاي اهريمني مانند رودابه دخترشاه كابل ياتهمينه دخترشاه سمنگان برمي گزينند ؟ 

اين پرسش راهم من همچنان به فراخي پاسخ داده ام براي نمونه درجستاري  بانام «پيمان پيونددرشاهنامه» نوشته شده است ودركتاب «آب وآئينه»كه براي واپسين باربه چاپ رسيده است. اين كه نامداران «ايراني» زنان«نيراني» مي ستانندياحتي زناني از«دودماني اهريمني» ،مي تواندبازتابي ازدوگانگي وآميختگي درگيتي يا«جهان حماسه» باشد.

اسطوره ،حماسه اي است كه سوي مندي آن سريع ومينوي ،يافته است وبه وارونگي ،حماسه، اسطوره اي است كه سومي مندي  سريع وگيتي داشته است .هرچه از«مينوي اسطوره» به «گيتي حماسه» مي رسدخواه ناخواه سرشت وساختاري دوگانه مي يابد.

حماسه پهنه ستيز«ناساز»هاست اماناسازهايي كه ناگزيريكديگرند.به سخن ديگر،اگريكي ازآن دونباشدديگري هم نخواهدبود.«ستيزندگاني اندآميزنده» يا«آميزندگاني اندستيزنده».

اين «ناسازي ناگزيربه جفتي رسيده» كه بن مايه اي درحماسه است مي تواندخاستگاه آن پديده درزناشويي، درشاهنامه كه شاهكاري حماسي است باشد.اين پيوندهايك سره به فاجعه مي انجامد.فرزندي كه ازاين پيوندپديدمي آيدبه مرگي جانخراش وفاجعه آميزازجهان مي رودبه هرروي اين هم زمينه اي است گسترده كه به اين اندك بسنده مي كنم .

چراهرسه شكل تولد،زندگي ومرگ قهرمان شاهنامه بازندگي ديگران متفاوت است ؟

چهره هاي شاهنامه ،چهره هايي نمادينندحتي اگرخاستگاهي  «اسطوره اي» داشته باشندبه «نماد»دگرگون شده اندبه سخني ديگرهزاران دلآورايراني كه درآوردگاه هابراي پاسداري ازاين سرزمين كه سرزمين هزاره هاست جنگيده اندمردانه جان باخته انددرهم فروفشرده اندازآن ميان، نهادي پديدآمده است كه مااورا«رستم» مي ناميم.

 به هرروي هنگامي كه« اسطوره» ازدرون «تاريخ» برمي آيدزباني «نمادين» مي يابدزبان نمادين هم به ناچارزباني رمزي است شماچگونه اگربازيباشناسي سخن آشنانباشيدنمي توانيدرمزهاي ادبي راكه درسروده هاي سخنوران به كاررفته است بدانيد،به آنچه خواست گوينده است برسيدهنگامي ازپيام نهفته دراسطوره آگاه مي شويد،«راز»آن رابرخودمي گشائيدكه با«زبان نمادها»،آشناباشيد.

اسطوره ازنوع چگونگي ساختار، با«رويا»يكي است.مي توان گفت  اسطوره ،رويايي  است كه تباري دردرازناي تاريخ خود ديده  است   رويااسطوره اي است كه كسي شب هنگام مي بيند.

اگرشما«زبان نمادهاراندانيد»نمي توانيدروياهاي خودياديگران را«بگزاريد»،«راز»آن هارا«بگشائيد».

پديده هاي شگرف وخردآشوب حماسي واسطوره اي ،ازهمان گونه است كسي مي تواندرازآنهارابگشايدكه بازبان نمادهاآشناباشداگرمااين زبان رابدانيم درخواهيم يافت ،آشكاراخواهيم ديداسطوره سرگذشت زنده وتپنده نياكان ماست. مابااسطوره شناسي به روان كاوي تاريخ مي رويم ريشه هاوژرفناهاي رخدادي تاريخي رامي شناسيم.

عبارت «بدبخت ملتي كه قهرمان نيازدارد»را،چگونه بازمانه پديدآمدن رستم مي شودمقايسه كرد؟

 

آن كه چنين سخني بيان داشته است به گمان خواسته است بگويدكه پايه رابايدبرمردم نهاد.دردگرگوني هاي اجتماعي، نبايدچشم به« قهرماني» دوخت كه ازراه برسدوكارهاراسامان بدهد.

اماهنگامي كه شمابه آنچه  راكه فرهنگ اسطوره اي ياحماسي مي ناميدبازمي گرديدخواه ناخواه همواره باقهرمانان يانمونه هاي برتري روبرومي شويدچون جهان حماسه آنچنان كه پيش ازاين گفته آمدجهاني دوگانه است.

 پديده هاوچهره هادراين جهان همواره روياروي يكديگرندشماآنجا«روشني» يا«تيرگي»، «نيكي» يا«بدي» مي بينيد.

«نمادها»درجهان حماسه همواره با«پادنماد»ها، بدانسان كه مي نامم درستيزندوآويزند.اگرشمادرچنين جهاني به «قهرمان» به «نمونه برتري» نرسيدهنوزبه جهان اسطوره وحماسه راه نيافته ايد.آن نمادهاوآن قهرمانان ،به «انباره اي »ازنيروهاي «رواني» و«اجتماعي» مي مانندكه مردمان رادررسيدن به آرمان هاوخواسته هاي شان ياري مي رسانند.مردماني كه «پيشينه» ،«اسطوره» و« قهرمان»، ندارندازآن انباره ي نيرو،بي بهره اند.

آنجاست كه مانيازبه قهرمان داريم .اگرشماكيش هاي بزرگ جهان رابنگريدمي بينيددراين كيش ها،همواره نمادهايي هست كه كانون آن نيروهاست .براي نمونه دركيش «زرتشتي» ،«آتش »يابه سخني نغزتر«روشنايي» ،چنين كاركردي دارديادر«ترسايي» ،«چليپا»در«اسلام»،« خانه كعبه» ،اگركسي بگويدكه آتش ياروشنايي ،مگر نه اين است كه پديده است درجهان خاكي ؟اگركسي بگويدمگرنه اين است  چليپادوپاره چوب است كه برهم افتاده است؟اگركسي بگويدمگرنه اين است كه  خانه كعبه هم خانه اي است مانندديگرخانه ها،بي گمان برخطارفته است .كاركرداين نمادها،كاركردي دروني است آن هاانباره آن نيروهاهستندپيروان رابه شورمي آورندتوان هاي خفته درآنان رابرمي انگيزند به كارايي وپويايي مي رساننددر«جهان حماسه» هم «قهرمان»  به اينگونه نمادهادركيش هاي بزرگ مي ماننداگرشماقهرمان راازحماسه بستانيدحماسه راازبن ويران كرديد.  

آيازبان فردوسي زبان مردم زمانه خوداوست يااوتلاش داشته به ديگرشكل سخن براند؟

پاسخ به اين پرسش چندان روشن وآشكارنمي تواندبودكه اززبان گفتاري مردم درآن روزگارچندان آگاهي نداريم امااگرپايه رابرآن چه آن را«ادب گفتاري »مي ناميم بنهيم مي توانيم گفت ميان «زبان فردوسي»و« زبان مردم» آنچنان جدايي نبوده است كه مردم ايران درخواندن شاهنامه وشنيدن آن بادشواري روبروشوندخواست من ازادب گفتاري آن گونه ازادب است كه از«گفتار»به «نوشتار»درآمده است. پاره اي ازداستان هاي ايراني ازاين گونه اندداستان گوي ،داستان رامي گفته است كسي آن رامي نوشته است براي نمونه داستان بلندوبسيارشيرين ودل نشين «سمك عيار»ياداستان« داراب نامه »ي «طرسوسي» كه ازديد من يكي ازشاهكارهاي نثرپارسي است ازگفتاربه نوشتاردرآمده اند.اگرشمازبان شاهنامه رابازبان كتاب هايي ازاين گونه بسنجيدمي بينيدآنچنان ازهم گسسته نيستندكه ماآنهارادوگونه وزباني جداگانه بشماريم امابه هرروي هميشه زبان نوشتاري ،به آئين تروسخت تروزيباتراززبان گفتاري است .

 

 

[ شنبه 5 خرداد1386 ] [ 10:4 قبل از ظهر ] [ احسان ] [ ]
عزت كار

 

يكي ازمديران آمريكايي كه مدتي براي يك دوره آموزشي به ژاپن رفته بودتعريف كرده است كه روزي ازخياباني كه چندماشين دردوطرف آن پارك شده بودمي گذشتم .

رفتارجوانكي نظرم راجلب كرداوباجديت وحرارتي خاص مشغول تميزكردن يك ماشين بودبي اختيارايستادم مشاهده فردي  كه اين چنين درحفظ وتميزي ماشين خودمي كوشدمرامجذوب كرده بود.مردحوان پس ازتميزكردن ماشين وتنظيم آنيه هاي بغل راهش راگرفت ورفت چندمترآن طرف تردرايستگاه اتوبوس منتظرايستادرفتاروي گيجم كردبه اونزديك شدم وپرسيدم مگرآن ماشيني راكه تميزكرديدمتعلق به شمانبود؟

نگاهي به من انداخت وبالبخندي گفت من كارگركارخانه اي هستم كه آن ماشين ازتوليدات آن است دلم نمي خواهداتومبيلي راكه ماساخته ايم كثيف ونامرتب جلوه كند.

 

كي چي كشف كرد؟

مرددوستي راكشف كردوعشق اختراع شدزن عشق راكشف كردوازدواج اختراع شدمردتجارت راكشف كردوپول اختراع شدزن پول راكشف كردوخريدكردن اختراع شدازآن به بعدمردچيزهاي بسياري راكشف كردولي زن همچنان مشغول خريدكردن بود

[ شنبه 5 خرداد1386 ] [ 10:3 قبل از ظهر ] [ احسان ] [ ]
مراسم عروسي دربجنوردقديم

قسمت دوم

مراسم داماد سلام ،عروس سلام هم داشت ؟

نكته اي كه بايددررابطه باشب دامادسلام بگويم اين است كه اگردامادزرنگ بودموقعي كه چايي به اوتعارف مي كردندچايي رابرداشته ودرنوشيدن چايي درنگ مي كرد.اطرافيان به پدرعروس مي گفتندكه دامادچايي نمي خورد.پدرعروس مي آمدهديه اي به دامادمي دادودامادپس ازگرفتن هديه ،چايي رامي نوشيد.عروس سلام به شكلي كه امروزه متداول است كمتربه چشم مي خوردبيشترهمان دامادسلام مطرح بود.

براي تهيه جهيزيه چه اقداماتي صورت مي گرفت؟

درطول دوران نامزدي ، خانواده دامادبه براي تهيه جهيزيه اقدام مي كردندالبته پول خريدجهيزيه راخانواده دامادپرداخت مي كردوخانواده عروس به سليقه طرفين تهيه مي كردندومقداري هم جهيزيه خانواده عروس باپول خودشان تهيه مي كردندكه شامل رختخواب وفرش بود.

چه مدت طول مي كشيدكه جهيزيه آماده شود؟

- پس ازتهيه جهيزيه كه به طورمعمول يك سال يابيشترطول مي كشيدخانواده دامادبراي بردن عروس به خانه داماداعلام آمادگي مي كداگرخانواده عروس هم آماده بودندزمان جشن راتعيين مي كردند.

بردن عروس به خانه دامادهم كه مراسم خاص خودراداشته ؟

-    بله واين جشن راخيلي مفصل برپامي كردند.ازطرف خانواده دامادطبق قرارقبلي مقداري برنج ،حبوبات وديگرملزومات آشپزي راتهيه ودرچندمجمعه مي چيدند. طبق كش ها،كه يك يا2راس گوسفند(بسته به تعدادميهمان ها)كه به گردن هركدام پارچه رنگي بسته بودنددرپيشاپيش مي بردندهمراه بانوازندگان به طرف خانه عروس حركت مي كردند.البته اين مراسم به طورمعمول بعدازظهرهاصورت مي گرفت .موقع رسيدن به خانه عروس رقص وپاي كوبي آغازمي شدوپس ازساعتي جهيزيه عروس رادرخنچه ياطبق باهمان نوازندگان به طرف خانه دامادبرده وخانه دامادراباوسايل جهيزيه مجهزمي كردند.

گويابه حمام بردن دامادهم مراسم خاصي داشته؟

-    غروب همان روزدامادرابه حمام مي بردند.بردن دامادبه حمام همراه بانوازندگان بوده وحمام رابراي دامادساعتي خلوت مي كردند.دامادبه همراه چندتن ازدوستانش واردگرم خانه مي شدندوبقيه درسرحمام مشغول رقص وپاي كوبي بودند.دامادپس ازاستحمام به سرحمام مي آمدپذيرايي ازدامادومدعوين به وسيله شيريني صورت مي گرفت داماد انعام كيسه كش ،جامه داروحمام چي رامي دادوباسازوآوازروانه منزل خودمي شدآن شب درخانه دامادوعروس مراسم جشن برپابود كه مراسم خانه عروس به نام «شب كچه كچه »معروف بود.آن شب به دست دامادوعروس حنامي بستندوهمه مشغول رقص وپاي كوبي بودند.صبح بعدشب كچه كچه عروس رابه حمام مي برندالبته خيلي آرام وبدن سروصداتاشب فرارسيده وموقع بردن عروسي به خانه دامادمي رسيد

بردن عروس به خانه داماد

ميهمانان داماددرخانه دامادوميهمانان عروس درخانه عروس پذيرايي مي شدند(كليه مخارچ پذيرايي خانه دامادوعروس به عهده دامادبود)پاسي ازشب گذشته ميهمانان خانه دامادبراي آوردن عروس به راه مي افتادنداگرفاصله خانه عروس نزديك بودپياده وياازاسب درشكه ودراين اواخراازاتومبيلي استفاده مي كردند.

پس ازرسيدن ميهمانان خانه دامادبه خانه عروس كه همراه باسازوآوازبودميهمانان مشغول رقص وپاي كوبي بوده ودامادرابه طرف خانه اي كه عروسي درآن بودمي بردندابتداكمرعروس به وسيله يكي ازدوستان نزديك دامادكه به «بوراكه» (كساني كه درروزعيدسعيدغديربه داماددست برادري داده  بودند)بسته مي شد.

همان دستمال ياشالي كه درداخل آن تكه ناني مي گذاشتند؟

 

-    درداخل اين دستمال بزرگ علاوه برقرص كامل  نان  ،يك قاشق ،يك عدد«بجول»(استخواني كه شبيه تاس مي باشد) مي گذاشتند.

گذاشتن اين ها،فلسفه خاصي هم داشته ؟

 

-    بله قاشق به خاطراين كه عروس كدبانوست وآشپزي بلداست نان به خاطراين كه عروس باروزي به سوي خانه بخت برودبجول به خاطراين كه انشا الله بچه اول آنهاپسرباشدوبابجول بازي كند.پس ازبست كمرعروس يك عدداسكناس درداخل كفش چپ عروس مي گذاشتندبااين فلسفه كه به مسائل مادي ودنيوي بي اعتناباشدبعدعروس رابه طرف خانه دامادحركت مي دادند.

ترانه «سرراه كناربريددامادميخواد ناربزنه  سيب سرخ ،انارسرخ به دومن ياربزنه »درهمين جاكاربردداشته؟

 

-    بله ،دست عروس رادردست دامادمي گذاشتندازبازوي داماد،خواهرش وازبازوي عروس، دائيش گرفته وازخانه پدري خارج كرده وبه سوي خانه دامادحركت مي دادند.درنزديكي خانه داماد،دامادسريع ترحركت كرده به طرف خانه رفته وتعداد7عددسرقنديااناروسيب رابرداشته درحالي كه روبه قبله حركت مي كندسرقنديااناروسيب رابه طرف سرعروس پرتاب كرده وجوانان براي گرفتن آنهاازيكديگرسبقت گرفته وآنهارابرمي داشتند.باپرتاب آخرين سرقند،دامادبه سوي عروس رفته،دست عروس راگرفته وبه طرف خانه حركت مي كردند.

گوياقبل ازورودبه منزل دامادمراسم تشت زني هم ديدني بوده ؟

 

 

-    بله  درنزديكي درورودي خانه داماد،عده اي ازجوانان بايك تشت مخصوص لباس  شويي ايستاده وبه محض  رسيدن عروس وداماد،فردي تشت رادر3 نوبت ،قبل درورودي به زمين زده وعروس ازروي تشت گذشته وبه سوي خانه دامادروانه مي شود.اين تشت زني هم  فلسفه خودش راداشته . درزمان هاي گذشته  دربيشترخانه هااز2تشت استفاده مي شديكي تشت «خميرزني» وديگري تشت «رخت شويي» تشت خميرزني مظهربركت بوده كه انتظارمي رفت خيروبركت به همراه عروس واردخانه دامادشودوتشت رخت شويي گوياي اين مسئله بودكه عروس خانم هرچه پليدي ،زشتي ،كينه وبدي اگرخداي ناكرده دارددربيرون اين خانه زيرپاي بگذاردوپاك وطاهربدون كينه وبغض وحسدقدم دراين خانه بگذارد.

[ شنبه 5 خرداد1386 ] [ 10:2 قبل از ظهر ] [ احسان ] [ ]
چگونه دانش آموزان رابه درس تاريخ علاقه مندسازيم (قسمت دوم)

 

 

دردوسه سمينارتاريخ مقاله اي راارائه دادم كه محض رياجهت اطلاع عرض كنم بااستقبال خوب دبيران تاريخ روبروشدكه اميدوارم موردتوجه كساني كه به درس تاريخ علاقه دارندقرارگيرد.

22.غني كردن كتابخانه هاازكتب تاريخي .

يكي ازكارهاي جالب براي جذب همكاري دانش آموزان براي غني ساختن كتابخانه مدارس ازكتب تاريخي ميتوانداين باشدكه دبيران تاريخ باهماهنگي مديرآموزشگاه ازدانش آموزاني كه ميخواهندازكتابخانه دبيرستان استفاده كنند بخواهندبراي عضويت دركتابخانه هرنفر2...ريال كتاب تاريخي بخرندكه براي اين امرميتوان هرپنج دانش آموزباهم هماهنگي نموده يك كتاب 1....ريالي راكه دبيرمربوطه معرفي نموده بخرنداين امرهم به غني سازي كتابخانه كمك مي كندوهم اينكه نامي نيك ازخودبه يادگارمي گذارند وسنتي زيباراارج مي نهند.

23.تهيه كتب ياكتاب «كتاب شناسي » تاريخ.

گاهي دانش آموزي ياهمكاري نيازبه تحقيق درموردسلسله مثلا«طاهريان » دارداولين سوالي كه مطرح ميشوداينكه براي تحقيق ازچه كتابهايي استفاده كنم براي پاسخ به اين نيازميتوان كتابي تحت عنوان «كتاب شناسي تاريخ » بطورمختصرتهيه نمودودرآن حداقل براي هرسلسله 1.كتاب معرفي شودكه حتي براي شركت دركنكوركارشناسي ارشدنيزبسياري ازهمكاران نيازبه معرفي كتاب هاي موردمطالعه دارندكه ميتوان

مثلابراي تاريخ اسلام كتابهاي زيررامعرفي نمود:

الف- تاريخ عصرنبوت / دكترغلامحسين زرگري نژاد

ب- تاريخ اسلام / دكترعلي اكبرفياض

ج تاريخ تحليلي اسلام / دكترسيدجعفرشهيدي

د-فروغ ابديت / سيدجعفرسبحاني

ه-سيره رسول خداوتاريخ خلفا/ رسول جعفريان

و-بخش عباسيان ازتاريخ سياسي اسلام / حسن ابراهيم حسن

ز-تاريخ خلافت عباسي ازآغازتاآل بويه /انتشارات سمت

ح- تاريخ تمدن اسلام /جرجي زيدان

ط-تاريخ زندگاني پيامبراسلام /محمدابراهيم آيتي

ي كارنامه اسلام دكترعبدالحسين زرين كوب

24.بازديددانش آموزان ازكتابخانه هاوموزه ها.

25.تهيه مجموعه فيلمهاي « چنين روايت كنند».مجموعه اي باارزش ازحكايتهاوطنزهاي تاريخي كه توسط سيماي جمهوري اسلامي ايران دربرنامه «سلام صبح بخير» هرروزقسمتي پخش ميشدكه ميتوان باتهيه اين مجموعه باارزش بسياري ازمسائل تاريخي رابه شكل زيباوجذاب دركلاس نمايش داد.

26.نوشتن جملات زيبا،براي تشويق دانش آموزان زيرنمره امتحاني كه موجب ايجادروابط عاطفي بين معلم وشاگردان مي شودمانند:

تلاش تولبخندشادي رابراي من به ارمغان مي آورد.                                                                                                                                                                                                                                                                      ديدن نمره هاي زيبايت مراسرشارازاميدمي كندبيشترخوشحالم كن .                                                                                                                          باكوشش وتلاشت گل بوته هاي دانش راخواهي چيد.                                                                                                                                                آرزومندم كه هميشه سرسبزوخرم باشي .                                                                                                                                                                             الهي تاقيامت زنده باشي .                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                             غنچه شاداب ،درانتظارشكفتن گلبرگهايت هستم .                                                                                                                                                                        ازاينكه تلاش ميكني تاموفق باشي خوشحالم .

امواج خروشان تلاش توپرخروش ترباشد.

27.دعوت ازمولفين كتب تاريخي براي سخنراني وارائه كتب آنهابراي فروش .

28.گردش علمي براي بازديدازآثارتاريخي ، جهت دانش آموزان بامطالعه قبلي، براي آنهايي كه نمره بيشتري  دردرس تاريخ گرفته انديامقاله اي درمورديكي ازآثارتاريخي كه قراراست بازديدازآن صورت گيردنوشته باشند.

29.تشويق وياتكليف تعيين كردن براي پوسترسازي وكلاژهاي تاريخي ساختن، براي برخي ازحوادث تاريخي.

30..تهيه وتكثيرفيلمهاي تاريخي موجوددرمراكزواداره هاي آموزش وپرورش براي مراكزآموزشي كه فاقدفيلم هستندوياتهيه ليستي ازفيلمهاي تاريخي  موجوددرمراكزتربيت معلم وآموزش عالي فرهنگيان كه دراختيارسرگروههاي آموزشي قرارگيردتانسبت به تهيه وتكثيرآنهااقدام شود.

31.بهره بردن ازنظم ونثرهاي زيباي مرتبط بادرس درتدريس.

براي مثال :شهادت مرحوم مدرس

سال هزاروسيصــدوپنجــاه وهفت نيز

     ظلمي به ببيست وهفتـــم ماه صيام شد

سيدحسن مـدرس مرحوم، چـون حسن 

      ازظلم دهـر،شربت زهــرش به كام شد

فخري است بهركاشمــراين فيض تاابد

         كاينجــا،مزارسيـــّدوالامقـــام شد

خاكي مقدس است كه شـدجايگاه فيض 

       اين رحمت ازخـــداي براومستدام شد

ويازبان حال محمدعليشاه قاجارپس ازخروج ازايران :

اگرسوي تهـــران نمــايم گذر               

          كنم جملــه راشقه قصـــاب وار

همه خلـق راازصغيــــروكبير          

               به توب شربنــل ببنـــدم قطار

ببــرم سرنايب السلطنـــــه         

               كه كارمــراكرده ازعقـــل زار

برآرم به چاقـــوي ذلت، برون   

                     دوچشمــان احمدشـه نامــدار

زسرداراسعـــدبدرم جگـــر    

                    سپهــداررامي كنــــم پارپار

همان پارلمـان راببنـدم به توپ     

                   كه حلواي مشروطـــه شدزهرمار

ويادرموردبيسوادي ماموران رضاشاه :

كريم خان بوذر، شهردارتهران درزمان رضاخان بودروزي نامه اي ازدرباررسيدكه درمورد«صحت وسقم » موضوع تحقيق كنداوكه بيسوادبودنوشت :

مدتي است از«صحت وسقم »هيچگونه خبري نيست به مامورين شهرباني دستوردادم كه هرجااين دونفرراگرفتنددستگيركنند.

نامه يعقوب ليث به خليفه :

اين تاج خســروي به توزايرانيان رسيــد 

   زايرانيــان به كشورايران زيان رسيد

گيرم كه من شكسته شوم سيستـان به جاست

     درسيستان تهمتن كشورستان به جاست

ايران به جاست تاكه بلندآسمان بجاست

[ شنبه 5 خرداد1386 ] [ 10:1 قبل از ظهر ] [ احسان ] [ ]
گذري برسفرنامه اي

 

در ژاپن فرصت بيشتري داشتم و بر خلاف سفر به اردن كه به نظر مي‌آمد كه منطقه نظامي است و خيلي نمي‌شد سؤال كرد و نمي‌شد بيرون از كارگاه پژوهشي رفت اما ژاپن كشور آزادي بود و هر جا كه مي‌خواستي مي‌توانستي سر بكشي با هر كسي هم صحبت كني. در آنجا در چهار سمينار شركت كردم. در بدو صحبت اولين چيزي كه نظر انسان را جلب مي‌كرد همان وقتي بود كه قصه ژاپن اسلامي در صحبت بعضي محافظه‌كارهاي ايراني مطرح شده بود و خود من اولين سؤالم اين بود كه اگر قرار شد ايران تبديل به ژاپن اسلامي شود چه اتفاقي ممكن است در ايران بيفتد. مقداري كه آشنا شدم و به خصوص تفاوت‌هاي جامعه خودمان را با جامعه ژاپن در نظر گرفتم به نظرم رسيد كه كاري كه ما بايد بكنيم اين است كه اگر قرار بشود ما چيزي را براي ايران در نظر بگيريم اين وجدان كاري است كه در ژاپني‌ها مشاهده مي‌شود. ساعت شروع كار داشتند اما ساعت پايان كار نداشتند پايان كار زماني بود كه كار پايان بپذيرد. نه اينكه عقربه ساعت‌شمار به وقت خاص برسد و لذا مي‌ديدم كه وقتي كارشان تمام نشده ولو چهار پنج ساعت بعد از ساعت متعارف كار باشد مي‌مانند تا كار تمام شود و بعد محل كار را ترك مي‌كنند و كار مفيد از آنجا بيش از هفت ساعت است در ايران كمتر از يك ساعت است. يعني وقتي با هم مقايسه مي‌كنيم راندمان كار مفيد راز پيشرفت آن كشور و عقب ماندگي ما محسوب مي‌شود. هر ژاپني آنچه برايش مطرح بود اين كه بتواند توليد بيشتري داشته باشد صادرات بيشتري داشته باشد يعني واقعاً براي نوع اينها كه ما با آنها برخورد كرديم اهميت داشت. حالا اگر با ايراني‌ها صحبت كنيم آيا چنين چيزي در ذهنش هست به دنبال اين مطلب هستند يا نه؟ آنجا ياد حرف سيد جمال‌الدين اسد آبادي افتادم كه مي‌گفت من در كشورهاي اسلامي مسلمان مي‌بينم اما اسلام نمي‌بينم. خارج از كشورهاي اسلامي، اسلام مي‌بينم اما مسلمان نمي‌بينم. من در ژاپن به واسطه همان ژاپن اسلامي كه مطرح كرده بودند مي‌خواستم بگويم من در ژاپن اسلام مي‌ديدم اما مسلمان نمي‌ديدم آنچه كه در ايران هست مسلمان هست و اسلام نيست. لذا اگر به شيوه آنچه در تفكر رسمي از اسلام مطرح است يعني اسلام رسمي، ژاپن اسلامي يعني يك امر متناقض ذاتي يعني استحاله ژاپن به رياكاري و ظاهرسازي و گنده گويي و تخريب توسعه. آنچه كه بايد به دنبالش باشيم قبل از همه مشكل فرهنگي و اجتماعي جامعه خودمان را حل كنيم كه وجدان كار را ايجاد كنيم و بتوانيم پيش ببريم. آن هم نه با بخشنامه و فرمان و ظاهرسازي.

فارغ از اينها در اين سفر مهمترين برنامه يك كارگاه بين‌المللي بود تحت عنوان «تحول دانش و قدرت در اسلام» كه توسط بنياد ژاپن در دانشگاه توكيو برگزار شده بود. كه جزو مهمترين دانشگاه‌هاي آسيا بود. خبر داريد كه از پانصد دانشگاه رده اول در دنيا از آسيا فقط سه كشور دانشگاه‌هايش در رده پانصد دانشگاه اول دنيا قرار گرفت يكي همين دانشگاه توكيو در صدر دانشگاه‌هاي آسيا قرار دارد و يك دانشگاه از تركيه و يك دانشگاه هم از اسرائيل و متأسفانه از ايران هيچ دانشگاهي در رده پانصد دانشگاه برتر بين‌المللي جايي ندارد و ما كه مي‌خواهيم بحث توليد علم را مطرح كنيم بايد به اينها توجه جدي داشته باشيم. شعارهاي توخالي هم پيشكش حرافان و ظاهرسازان.
ايران شناسان ژاپني
اين سمينار يا گارگاه پژوهشي سمينار زنده‌اي بود در آنجا دوازده سخنران هم پيش‌بيني كرده بودند از تركيه، مالزي، آمريكا، انگلستان، ژاپن، ايران و سودان و هر كدام مقاله‌اي داشتنداز من خواسته بودند كه درباره دستاوردهاي جديد علمي حوزه علميه قم مقاله بنويسم، به دلايلي عذرخواهي كردم، از آنجا كه سرگرم نگارش كتاب مكتب سياسي خراساني بودم پيشنهاد كردم كه دوباره آرا و ابتكار اين مرجع بزرگ شيعي در حوزه سياست مقاله‌اي ارائه كنم. استقبال كردند و تكيه‌ام بر نخستين گام عميق علمي در همنشيني اسلام و دموكراسي در انديشه آخوند خراساني بود. اين مقاله انگليسي كه در زمان ارائه موردتوجه قرار گرفت در ضمن مجموعه مقالات كارگاه چاپ خواهد شد. در آن سمينار نكات بسيار مهمي مطرح شد كه به آن خواهم پرداخت. ديگري سميناري در دانشگاه «دو شي شا» كه يك دانشگاه مسيحي است و در شهر «كيوتو» قرار دارد كه پس از توكيو بزرگترين و مهمترين شهر ژاپن محسوب مي‌شود. آنجا يك مركز مطالعات اديان توحيدي مقايسه‌اي يعني اسلام، مسيحيت و يهوديت بود مقاله «فقاهت و سياست» يا نحوه ارتباط شريعت و سياست را در اين سمينار تخصصي عرضه كردم. اساتيد شركت‌كننده در اين سمينار تخصصي با كتاب‌ها و مقالات و آثار من آشنا بودند و بخصوص يكي از آنها كه مسلمان هم بود پروفسور «حسن ناكاتا» قبل از رسيدن من به ژاپن پرسش‌هايش را درباره كتاب من كه به دقت خوانده بود در چند صفحه برايم ايميل كرد و اين برايم تعجب‌آور بود. درباره وي مستقلاً صحبت خواهم كرد. بعد در يك سميناري در انستيتو رشد اقتصادي در توكيو درباره «اسلام و دموكراسي»براي اساتيد و دانشجويان دكتري علاقه‌مند به اسلام و ايران سميناري ارائه كردم، اسلام و دموكراسي مسأله‌اي است كه فكر مي‌كنم در حال حاضر در همه جا مطرح است. سمينار چهارم هم در سمينار سالانه ايران‌شناسان ژاپن در دانشكده زبان‌هاي خارجي دانشگاه توكيو بود. بيشتر به مباحث ادبي و عمومي ايران مرتبط بود. بخش دوم سفر علمي من ملاقات با اسلام‌شناسان ژاپن بود كه بحث‌هاي خيلي جدي با آنها مطرح شد كه مهمترين آنها پروفسور «اي‌تاگاكي» بود كه صحبت دلنشيني در مورد اينكه اسلام نياز دنياي معاصر است و توان برآورده كردنش را دارد، انجام شد. يعني خميرمايه اسلام كه بحث رحمت است و جهان تشنه اين رحمت است. اسلام‌شناس ديگري هم بود كه سن و تجربه بيشتري داشت بنام پروفسور «كورادا» كه سال‌ها در مصر زندگي كرده بود. ايشان به زبان عربي مسلط بود و عراق، مصر و ايران قبل از انقلاب را ديده بود. با پروفسور «ايزوتسو» كه اسلام‌شناس بزرگ ژاپني است كاملاً آشنا بود. با پروفسور «موري موتو» كه بزرگترين عالم بودايي ژاپن محسوب مي‌شد و در جريان گفت‌وگوي تمدن‌ها به ايران سفر كرده بود آنجا فرصتي شد كه در دعوتي به منزلش بروم و بعد هم به معبدشان و در آنجا مراسم مذهبي‌شان را از نزديك مشاهده كردم. چندين روز را صرف آشنايي نزديك با مراسم، عبادي بودايي وشينتو كردم از جمله در مراسمي به‌نام مراسم «ايزوتوري» شركت كردم راهبان بودايي بايد مدتي از خانواده‌شان دور باشند و به عبادت مشغول باشند و در پايان هم مراسمي برگزار مي‌كردند كه مراسم دعا و خود زدن زمين و چيزي شبيه سينه زدن ما در محرم داشتند و بعد هم خارهايي را آتش مي‌زدند و جمعيت زيادي هم آنجا جمع مي‌شدند كه اين آتش وقتي بر كسي مي‌افتاد دلالت بر بخشش گناهان آنها مي‌كرد چندين ساعت هم شاهد اين مراسم بودم بعد هم در مورد بسياري مسائل فرهنگي، ديني با پروفسور موري موتورامب بزرگ بودايي ژاپني صحبت كردم. ملاقات‌هاي علمي مجزا چيزهاي مفيدي بود. يا يكي از جامعه‌شناسان ژاپني به نام پروفسور «هاشي زومه» ملاقات داشتم و طي آن سؤالات فراواني در مورد نقش بوديسم در جامعه امروزي ژاپن پرسيدم كه اگر دين بودايي يا شين‌تو را از زندگي فعلي ژاپني‌ها حذف كنيد چه اتفاقي مي‌افتد؟ به نظر مي‌رسد كه هيچ اتفاقي نمي‌افتد. چون دين در زندگي آنها اصلاً نقش چنداني را ايفا نمي‌كرد. در مورد دين‌هاي بودا و شين‌تو آنها بيشتر دين مربوط به آخرت يا مرگ بود تا دين در دنيا. زندگي آنها بدون توجه به اين اديان هم تعريف شده بود و غالب جوان‌ها هم اينگونه بودند. اين وجهه بودايي وشينويسم اصلاً با اسلام قابل مقايسه نبودند. البته تا حدي كه من مشاهده كردم. بوديسم را بايد رفت و در كشورهايي مثل چين و هند بررسي كرد. ژاپن از اين نظر مرتبه اول را ندارد.

ولي سنت ديني در اين جامعه يافت نمي‌شد. بخصوص جوان‌ها. شايد آنجا نظم و وجدان كاري بيشتر از يك رسم عرفي محلي بود تا برخاسته از دين آنها.

اما نكاتي ديگر كه قابل توجه بود و شايد براي هموطنان خودم هم مفيد باشد. در اين سفر اول اسلام در ژاپن دين بسيار ضعيفي است و تعداد مسلمانان بسيار اندك است. مسلمان‌هاي ژاپن تعدادشان به زور به يك عدد چهار رقمي مي‌رسد. البته تعداد مسلمانان مقيم ژاپن چيزي حدود صدهزار نفر برآورد مي‌شود كه غالباً از كشورهاي ديگر چون مالزي، اندونزي، چين، كشورهاي عربي و تعدادي هم ايراني بودند. تصوير چندان مناسي از ايرانيان در ذهن ژاپني‌ها نبود آن هم به خاطر ربع قرن اخير كه غالب ايرانيان به دنبال كار به ژاپن رفتند و ظاهراً نمايندگان فرهنگي مناسبي از فرهنگ و تمدن ايراني در ژاپن نبودند. لذا مشاهده مي‌كردم كه براي ورود ايرانيان به ژاپن بسيار سختگيري مي‌كردند. متأسفانه آنجا تصويري كه از ايرانيان نقل مي‌كردند نوعاً اين است كه ايرانيان افرادي بودند متقلب يعني از كار كم گذاشته‌اند يا تخلفاتي از آنها سرزده بود كه تصوير مناسبي از ايرانيان در ذهن آنها نبود اميدوارم در جوامع ديگر مثل ژاپن نباشد. نكته ديگر اينكه مسلمان‌ها و ايراني‌ها لزوماً با هم يكسان نيستند. ولي اسلام‌شناسي در ژاپن قابل توجه بود اندك بودند اما چهره‌هاي قابل توجهي بودند و افراد آگاهي بودند. از آثار متفكرين مسلمان كتاب‌هايي به ژاپني ترجمه شده بود مثل كتاب ولايت فقيه آيت‌الله خميني كه به ژاپني ترجمه شده بود كه مترجم كتاب هم در ايران قبلاً به ملاقات من آمده بود و من در سمينار دانشگاه‌ دوشي‌شا كه شركت كردم توانستم مفصل با او صحبت كنم. فرد بسيار جاافتاده‌اي بود و برايم جالب بود كه چرا به ايران آمده بود و به خصوص به بنيانگذار انقلاب اسلامي ايران علاقه‌مند شده بود. آن چيزي كه به من گفت و بسيار هم براي من جالب بود اين بود كه مي‌گفت ژاپن به لحاظ فرهنگي دارد در غرب حل مي‌شود مي‌گفت من در آيت‌الله خميني احساس كردم كه يك نوع مقاومت آسيايي در مقابل فرهنگ غربي است و به خاطر اين وجه استقلال فرهنگي به ايشان علاقه‌مند شدم. بعد از من به جد سؤال مي‌كرد و مي‌گفت بين ليبراليسم غربي و دموكراسي اسلامي چه تفاوتي است؟ سؤال هم سؤال بسيار ريزي بود. يعني اين سؤال را وقتي آدم خارج از مرزهاي ايران بشنود و به دنبال اين باشد كه فردي را ببيند كه مي‌خواهد يك حرف متفاوتي از آنچه كه از اروپا و آمريكا رسيده است بزند و در چهره آيت‌الله خميني اين نكته را اين فرد يافته بود و چون پروژه‌اي در همين زمينه در دست مطالعه داشت قرار شد كه با همديگر مراوده فكري داشته باشيم. جالب اين‌ بود كه وي فارسي را مي‌خواند اما نمي‌توانست صحبت كنند يعني بسيار سخت صحبت مي‌كرد. ديگري خانم دكتر «ساكورايي» كه وي هم در تهران به ملاقات من آمده بود و در آنجا در معيت استادش پروفسور كورودا در توكيو دوباره او را ديدم. مترجم آثار دكتر شريعتي به زبان ژاپني بود. چندين كتاب از دكتر شريعتي را به ژاپني ترجمه كرده بود و به شدت تحت تأثير دكتر شريعتي هم بود. مسلمان شده بود البته مسلمان تيپ شريعتي و همان شيوه‌ها را داشت و مي‌توانم بگويم كه در دهه پنجاه ايران هم متوقف بود و دلش نمي‌خواست از آن حوزه هم بيرون بيايد در همان حال و هوا فكر مي‌كرد يك استاد ديگر دانشگاه را ديدم و در «نارا» يك شهر مذهبي بودايي كه وقت فراواني هم گذاشته بود كه شهر را نشانم بدهد با ماشين خودش هم آمده بود. داخل پرانتز هم بگويم كه آنجا غالباً ژاپني‌ها از ماشين‌هاي بسيار قديمي خود استفاده مي‌كنند برخلاف ماشين‌هايي كه به كشورهاي ديگر صادر مي‌كنند خودشان با ماشين‌هايي كه بيست‌سال از عمرشان گذشته بود رفت و آمد مي‌كردند بسيار مقتصد بودند. اين آقايي كه آمده بود و راهنماي من در نارا شده بود و درخلال آن با من در مورد مسائل فرهنگي صحبت كند ديدم كه ايشان هم متخصص در آثار آيت‌الله مطهري است و مطهري‌شناس است و چندين مقاله در زمينه مطهري نوشته بود و مطالب استاد مطهري را خوانده بود. خيلي هم مي‌خواست فارسي صحبت كند فارسي‌اش هم بد نبود و مي‌توانست مطالبش را برساند. يادم هست در آنجا درباره «مشكلات اساسي سازمان روحانيت» از من سؤال مي‌كرد و براي من جالب بود كه در ژاپن يك فردي اينطور در اين زمينه‌ها صحبت كند. وقتي ديدم كه اين سؤال را از من كرد روحانيون بودايي دقيقاً مشكلاتي كه مطهري گفته بود دارند. يعني رابطه مالي كه با مردم دارند و احتمالاً وابستگي‌ها و عدم استقلالي كه دارند. «پروفسور كورودا» كه اسلام‌شناس اول امروز ژاپن است كتاب‌هاي آيت‌الله شهيد محمد باقر صدر را از عربي به ژاپني ترجمه كرده بود و اين براي من جالب بود كه الان متفكريني مثل آيت‌الله خميني، دكتر شريعتي، استاد مطهري و آيت‌الله صدر در آنجا آثارشان به ژاپني ترجمه شده بود. فراموش نمي‌كنم يك نفر در دانشگاه توكيو به سراغ من آمد و بعد گفت من همكار و هم‌رشته تو هستم. بعد معلوم شد ايشان استاد فلسفه اسلامي در دانشگاه توكيو است. من را به دفتر كارش برد و كتابش را به من نشان داد و من احساس مي‌كنم اگر ما از اين‌ها حمايت نكنيم خيلي حيف است. ديدم كتاب بسيار قطوري را گزيده آثار فارابي، ابن‌سينا، سهروردي، ابن رشد و ملاصدرا را شخصاً به زبان ژاپني ترجمه كرده است. من او را خيلي تشويق كردم. يكي از چهره‌هاي بيادماندني اين سفر، پروفسور «حسن ناكاتا» بود. يك ژاپني كه همزمان با پيروزي انقلاب اسلامي ايران و تحت تأثير آن مسلمان شده بود. هر چند سني مذهب بود و تز دكترايش نيز درباره انديشه سياسي اين ؟؟ درباره سياست شرعيه، اما به شدت علاقه‌مند انقلاب اسلامي ايران. او بيش از همه به من محبت كرد. در صحبت‌هاي خصوصي و صميمي با او دريافتم كه در فضايي ايده‌آل از انقلاب اسلامي ايران در حوالي سال‌هاي 57 و 58 منجمد شده است، دلم نيامد فضاي آرماني او را برهم بزنم، گفتم بگذار با خيال‌هاي خود شادمان باشد. اما جداً دلم سوخت، اين انقلاب چه مي‌توانست بكند، يك پيام رهايي‌بخش بود براي همه عالم اسلام كه مي‌توانست نمونه جديدي از خودآگاهي اسلامي، مردمسالاري ديني و الگويي مستقل از اسلام ايراني باشد، اما واقعيت چيز ديگري است. با ناكاتا در مسجد كعبه نماز خواندم. با او از تجربه مشترك ديني سخن گفتم، برايش از آرزوهاي بيست و پنج سال پيش كه دانشجو بودم در آغاز انقلاب و نهضت اسلامي حرف زدم، اما زماني كه مي‌خواستم از آنچه امروز از انقلاب اسلامي مانده و رژيمي كه نماينده آن انقلاب است سخن بگويم چشمانم پر از اشك شد. دكتر حسن ناكاتا اشكم را ديد و از سبب آن پرسيد، اشعار نيما را در مهتاب برايش خواندم:«نازك آراي تن ساق گلي، كه به جان كشتمش و به جان دادمش آب، اي دريغا به برم مي‌شكند» او «دغدغه‌هاي حكومت ديني» را خوانده بود و از متن آن سؤال‌هاي ريز از من پرسيده بود، فارسي نمي‌توانست حرف بزند، اما مي‌خواند، عربي و انگليسي هم مي‌دانست، نمي‌دانم معناي شعر نيما را درك كرد يا نه. اما يادم هست صحبت را عوض كردم.

از بم تا كوبه

ژاپن يك شهر بندري دارد به نام «كوبه» كه پنج سال پيش در اين شهرك زلزله 8 ريشتري اتفاق افتاده بود و پنج هزار نفر كشته شده بودند. از اين شهر كه بازديد كرديم كه كاملاً بازسازي شده بود و از اين شهر بيشترين كمك به زلزله‌زدگان بم ارسال شده بود. به خاطر اين كه خودشان تجربه اين را داشتند.

در توكيو نيز چندين گروه از متخصصين امدادرساني پس از زلزله به ملاقاتم آمدند و تجارب گرانبهايي از نحوه مواجهه با زلزله‌زدگان به ويژه به لحاظ معنوي و روحي در اختيارم گذاشتند و هنوز نيز با ايميل اين اهداف انساني خود را دنبال مي‌كنند. آنجا يك مركز اسلامي و يك مسجدي بود به علت زياد بودن مسلمانان در آنجا ميزبانان من هم طوري برنامه‌ريزي كرده بودند كه جمعه به آن جا برويم كه بتوانيم در نمازجمعه آنجا شركت كنيم و يك مسجدي بود كه وقتي من براي نماز جمعه به آنجا رفتم كاملاً از مسلمانان پر بود. امام جماعت هم يك روحاني مصري بود كه از الازهر فرستاده بودند. به عربي هم خطبه مي‌خواند و عربي هم زبان مسلمانان است و كوشش مي‌كرد كه از آيات و روايات بيشتر استفاده كند قاعدتاً همه آيات را مي‌فهميدند و درك مي‌كردند. از مليت‌هاي مختلف هم بودند بعد كه من با اين امام جماعت بيشتر آشنا شدم پرسيدم كه مسجد چگونه مي‌چرخد؟ و ميزان مراجعه چگونه است. ديدم كه اين مسجد را مسلمانان تركيه درست كردند و بعد براي مخارج مسجد هم يك پاركينگي آنجا تأسيس كرده بودند و اين را به شكل قانوني وقف مسجد كرده بودند كه مسجد مستقل باشد. بعد هم از دانشگاه الازهر درخواست كردند كه يك روحاني بفرستد و الان تبديل به مركزي شده بود كه همه مسلمان‌ها به آنجا مي‌آمدند. با خودم گفتم اي كاش در اين كارها ايران پيشقدم مي‌شد را اگر زماني خواستيم كار فرهنگي در كشورهاي ديگر انجام بدهيم مهم‌ترين كار ما تأسيس مساجد در ديگر سرزمين‌ها است و تأسيس مراكز فرهنگي اسلامي در كنار اين مساجد به شرطي كه صرفاً كار ديني كنيم نه اينكه با استفاده ابزاري از اسلام بخواهيم ترويج سياسي بكنيم. مي‌توان گفت كه ايراني‌ها در آنجا كمتر نقش داشتند و يا اصلاً نقش نداشتند. اتفاقاً با امام جماعت مصري مرا به ناهار دعوت كرد. غذاي حلال از يك سو و مناسب با ذائقه ايراني خارج از ايران به ويژه در ژاپن مشكلي است و من در آنجا فرصت بيشتري با وي صحبت كردم. اتفاقاً در مورد اين فتواي اخير مفتي الازهر «طنطاوي» درباره حجاب از او پرسيدم. گفتم كه اين به نظر عجيب مي‌رسد و آن هم با انديشه‌اي كه در مصر برقرار است. امام جماعت گفت: براي من هم عجيب بوده كه مفتي ما اين حرف را زده است من هم با او موافق نيستم. من گفتم اصلاً ممكن است همچين حرفي زده باشد. اين حرف با هيچ كدام از ضوابط اسلامي جور در نمي‌آيد.

داستان فتوا اين بود كه بعد از اينكه دولت فرانسه آمد و در مراكز دولتي ابراز شعائر ديني را ممنوع كرد. مراد از ابراز شعائر ديني هم عملاً فقط شامل مسلمان‌ها شد. مسيحي‌ها صليب نبايد بي‌ندازند،‌يهودي‌ها شب‌كلاه نبايد بگذارند خانم‌هاي مسلمان هم نبايد با پوشش اسلامي در اين مجامع دولتي حاضر شوند. اين دو مطلب براي مسيحيان و يهوديان مستحب است چندان مشكلي ندارد اما اين امر براي مسلمان‌ها واجب است؛ مسأله حجاب كه در فرانسه مطرح شد سفير فرانسه كه به ملاقات اين مفتي‌الازهر رفته بود آنچه از مفتي الازهر گزارش شده بود اين بود كه مسلمان‌ها در كشورهاي ديگر بايد مطابق قوانين آنجا رفتار كنند. مطابق قانون آنجا يعني در فرانسه مثلاً حجاب عملاً منتفي مي‌شود كه اين اعتراضات فراواني را برانگيخت كه امري كه به لحاظ ديني واجب است اين چنين امري توسط مؤمنان آن دين كه خود را ملزم به رعايت احكام ديني خود مي‌دانند بايد رعايت شود و ايجاد موانع قانوني براي اجراي اينگونه احكام ديني خلاف ضوابط دموكراسي و خلاف ضوابط حقوق بشر است. اجراي فرائض ديني ربطي به اين كشور و آن كشور ندارد، بحث دين است. لذا اين مسأله پايه ديني ندارند نه در تشيع و نه در تسنن او هم گفت براي من هم تعجب آور بوده است و حالا فارغ از بحث كه به اينجا رسيد من به دانشگاه اردن كه رفته بودم آشكارترين نمود آنجا هم همين‌ بود كه بسياري از دختران دانشجو محجبه بودند. محجبه كامل هم بودند. خوب تعدادي هم بي‌حجاب بودند. در شهر هم همين‌طور در ژاپن هم افرادي را ملاحظه مي‌كردي كه خانم‌ها و آقاياني كه با ظاهر اسلامي بودند كه در آنجا خيلي نمود داشتند و غالباً هم اهل مالزي بودند يا اهل اندونزي. بي‌اختيار من آنها را كه مي‌ديدم به آنها سلام و احوالپرسي مي‌كردم نوعي رابطه برادري ايماني و ديني.


اسلاميسم

از نكات قابل توجهي كه در سمينار اول در ژاپن مطرح شد و جاي بحث فراوان‌تري را دارد يادم هست يكي از اساتيد انگليسي كه در آنجا شركت كرده بود در مقاله خودش از يك واژه يعني «اسلاميسم» استفاده كرد كه به عربي هم ترجمه كنيم مي‌شود اسلاميت يا پيروان آن اسلاميون كه اگر فارسي بگوييم اسلام‌گرايي و اسلام‌گراها وقتي كه توضيح مي‌داد من احساس كردم كه اين واژه حساسيت مسلمان‌هاي حاضر در جلسه را برانگيخت كه مراد تو از اسلاميسم يا اسلاميت چي هست؟ او مي‌گفت: يعني كسي كه مي‌خواهد اسلام را در سياست و زندگي عمومي دخيل كند و تأثير بدهد. من احساس كردم كه دارد با بار منفي هم استفاده مي‌كند مي‌گويد اينها الان خطري براي اسلام هستند. مسلماناني كه اسلاميت هستند. از او پرسيدم كه مي‌تواني شاخصي براي اسلاميست‌ها بگويي گفت: بن‌لادن. اين را كه گفت تقريباً تعداد زيادي از شركت‌كنندگان اعتراض را كردند از جمله من كه بيشتر اعتراض را كردم. گفتم كه من قائل هستم به اين كه اسلام در عرصه عمومي دخالت دارد وليكن هرگز شيوه بن‌لادن را قبول ندارم و لذا فكر نمي‌كنم كه شما مثال خوبي زديد و اين عنوان با آن مثال اصلاً سازگار نيست. اين بحث باعث شد كه من بعداً با اين فرد آشنايي بيشتري پيدا كنم و بعد فهميدم كه مسلمان است يعني اين انگليسي مسلمان است و مسلمان معتقد است. اين كه حالا مي‌گويند مسائل داخلي ايران با خارج از ايران چقدر تفاوت دارد اصلاً تصويري كه الان آنجاست. وقتي با او صحبت كردم برايش توضيح دادم كه كتاب ديني ما اين اقتضاءات را دارد و وقتي مي‌گوييم مسلمانيم، مسلماني فقط به رعايت ضوابط اسلامي در حوزه اخلاق و زندگي شخصي نيست و ما در حوزه عمومي و زندگي اجتماعي هم وظايفي داريم البته اين وظايف معنايش اين نيست كه اگر مردم راضي نباشند به زور اعمال شود به همين دليل است كه ما از مناسباتي مثل اسلام و حقوق بشر، اسلام و دموكراسي اسلام و جامعه مدني و مواردي از اين قبيل دم مي‌زنيم. وقتي بيشتر صحبت كرديم گفت من مثال خوبي نزدم. مثال بهتر آن بايد مي‌گفتم علي شريعتي. گفتم اين درست شد و مي‌توانيم با هم دقيق‌تر صحبت كنيم. گفت من عذرخواهي مي‌كنم مثال بن لادن اصلاً مثال خوبي نبود. من مي‌توانم بگويم به شما توهين كردم. گفتم من دكتر شريعتي را قبول مي‌كنم مي‌توانم بگويم.

دكتر شريعتي دقيقاً آن چيزي است كه شما از اسلاميت اراده كرديد. بعد معلوم شد كه شريعتي را هم مي‌شناسد كه براي من خيلي جالب بود. بعد بيشتر صحبت كنيم و روز آخر سمينار كاملاً با هم دوست شدم و شايد مهمتر از متن سمينار همين نكات جنبي سمينار بود. فردي كه از مالزي آمده بود مقاله‌اي را خواند و از نكاتي را كه ذكر كرد مشخص بود كه كاملاً شريعتي را مي‌شناسد. مشخص بود كه شريعتي به زبان مالزي ترجمه شده و بين مسلمان‌هاي آنجا كاملاً شناخته شده است. شايد بگويم مهمترين متفكر ايراني كه خارج از ايران شناخته شده است دكتر شريعتي است. مالزيايي‌‌ها شريعتي را مي‌شناختند يعني اين كه در مطالبشان به روش‌هاي شريعتي استناد مي‌كردند. اينكه مي‌گويم ما نسبت به فرهنگ‌‌ها ديگر ناشناس هستيم و بعد مسائلي اين كه اين مسلمان مالزيايي مطرح مي‌كرد كه قرابت‌‌ها و نزديكي‌هايي به مسائل ما داشت. يعني همين مشكلاتي كه به واسطه عمل به تعاليم اسلامي در حوزه عمومي كه امروز براي مطرح است كمي رقيق‌تر ديدم براي آن مالزيايي هم مطرح است.

حضور بن لادن

در آنجا در سمينار من با همين لباس روحاني ايراني شركت كردم. برخي از اين افراد مي‌گفتند شما بيرون از سمينار سعي كنيد كمتر از اين لباس استفاده كنيد. چون الان اين لباس روحاني يادآور لباس بن لادن در بين مردم است. به خاطر چيزهايي كه از رسانه‌‌ها پخش مي‌شد، زماني بود كه شاخص اسلام در جهان آيت‌الله خميني بود. يعني هرجا مي‌خواستند بگويند اسلام از او ياد مي‌كردند. الان تبليغات بين‌المللي به گونه‌اي شده كه نماينده اسلام را دارند بن لادن معرفي مي‌كنند.

و بعد مي‌گفتند به خاطر اين كه شما امنيت داشته باشيد سعي كنيد از اين لباس در خارج از سيمنار استفاده نكنيد. چون مردم شما را به چشم بن‌لادن مي‌شناسند. من آن نكته‌اي كه بعداً وقت گرفتم و درپاسخ به استاد انگليسي ذكر كردم كه فوق‌العاده هم تازگي داشت براي مسلمان‌هايي كه از كشورهاي ديگر آمده بودند و هم مسلمان‌‌هاي مصري اين بود كه با اسلام سياسي كه الان معرفي مي‌شود و مرادف گرفته مي‌شود به قول استاد انگليسي با اسلاميسم يا اسلام‌گرايي يا اسلاميت و به عنوان يك بار منفي از آن استقبال مي‌كنند.
مي‌گويند اسلام سياسي امروز دشمن صلح است. اسلام سياسي مروج تروريسم است، اين تبليغات هم تبليغات بسيار جدي است. هرجا كه مي‌رفتيم اولين بحثي كه بايد مطرح مي‌كرديم اين بود كه مرز بگذاريم بين اين دو تلقي از اسلام كه ما از تروريسم دفاع نمي‌كنيم. ولي اين كه تروريسم را دفاع نمي‌كنيم معنايش اين نيست كه اسلام سياسي را هم كنار گذاشته‌ايم. اين را كه مي‌خواهم بگويم چيزي كه شايد شنونده ايراني كمتر به آن توجه بكند و مشكلات داخلي ايران روي آن سرپوش گذاشته است. انگار نه انگار مسأله مسأله جهان اسلام است. مسائل داخل ايران با مسائل خارج از ايران جداً متفاوت است دو چيز كاملاً متفاوت است و حساسيت‌هاي داخلي روي يك دسته مسائل است و حساسيت‌هاي بيرون از ايران و كشورهاي اسلامي ديگر چيز ديگري است. بايد دراين مورد فكر كرد. حالا اگر من بتوانم درست آن را تحليل كنم اين است كه آنها اول آمدند در تبليغاتي كه لااقل در پنج سال اخير راه افتاده و از جريان 11 سپتامبر به بعد اين به شدت ترويج شده است و گسترش بيشتري پيدا كرده مطرح مي‌كنند كه تروريسم با اسلام معادل است. بعد هم براي اين كه بگويند همه مسلمان‌‌ها كه چنين نيستند مي‌گويند بخشي از مسلمان‌‌ها كه مروج اسلام سياسي هستند مروج تروريسم هستند. يعني اسلام سياسي مجوز براي تروريسم صادر مي‌كنند. اسلام سياسي چيست؟ تعريفي مي‌كنند كه همان استاد انگليسي ندانسته و ناآگاهانه مطرح كرد يعني اسلامي كه مروج و قائل به دخالت دين در عرصه عمومي است. قائل به دخالت دين در عرصه سياسي است. يعني اسلامي كه سياستش به نحوي متأثر از دينش است. مسلماني كه سياستش به نحوي متأثر از دينش است، به عنوان دشمن اصلي بشريت الان معرفي مي‌شود. يعني مهمترين دشمني كه تمدن امروز انساني را در دنيا دارد تهديد مي‌كند اين ديگر كمونيسم نيست. كمونيسم نابود شد طرفداري ندارد. دشمن اصلي يك جريان رو به رشد است كه آن را به عنوان اسلام سياسي معرفي مي‌كنند. شاخص آن را هم جريان طالبان، بن‌لادن و القاعده گرفتند. حالا طالبان كه از بين رفتند. آن چيزي كه حداقل هست القاعده نماينده اسلام سياسي در دنياي معاصر است و اين دشمن بشريت است. دشمن تمدن انساني است. دشمن صلح جهاني است. اين دشمن آرامش جهاني است و به نظر آنها جريان حماس هم در فلسطيني‌‌ها جرياني از همين قماش هست لذا اگر كسي با اينها مبارزه كند دارد با تروريسم مبارزه مي‌كند.
درواقع دو تا مطلب در هم خلط شده كه اين خلط هم بسيار خطرناك است و آنجا ذكر كردم دقيقاً زمان سخنراني من زمان ترور شيخ احمد ياسين بود در همان فضا بود كه اين سمينار انجمن مطالعات خاورميانه ژاپن كه مهمترين مركز مطالعات جهان اسلام برگزار مي‌شد. بعد از سخنراني من و بقيه سخنرانان بخش آخر سمينار مباحثه و گفت‌وگو بود بين شركت‌كنندگان مختلف درباره مباحثي كه به نظرشان مي‌رسيد. آنجا اين سؤال شد مسأله اصلي كه همين اسلاميسم و مطالبي از اين قبيل بود. ذكر كردم كه ما دو تلقي از اسلام داريم. يكي تلقي سنت‌گرايان اسلامي است نه بنيادگرايان اسلامي كه اينها به شكل سنتي به تعاليم دين شان مي‌پردازند ولي وقتي وارد سياست يا اقتصاد يا كلاً عرضه عمومي مي‌شوند چندان بينششان مؤثر نيست. يعني دينداري را در عرصه خصوصي مي‌گذارند و جلو مي‌آيند. ديگر در عرصه عمومي دين در زندگي آنها تأثير جدي ندارد. شخصاً در زندگي خصوصي دين دار هستند در عباداتشان، رابطه‌شان با خدا و در خصلت‌هاي فردي‌شان دين‌دار هستند. اما در عرصه عمومي هيچ تأثيري از اين دينشان نپذيرفته‌اند. آمريكا و غرب با آنها هيچ مشكلي ندارند هيچ كاري هم به كار اينها ندارند. خيلي هم مايلند مسلمانان منحصر در همين قرائت و گرايش باشند. مي‌خواهند بگويند اسلام واقعي اين است. سنت‌گرايي غير متمايل به سياست به اين كاري نداريم. تلقي ديگر اين است كه مسلماناني كه در زندگي خصوصي‌شان مسلمان هستند در رابطه شخصي‌شان با خدا ضوابط اسلامي را رعايت مي‌كنند و عمل مي‌كنند اما در عرصه عمومي هم مي‌خواهند به ارزش‌‌هاي اسلامي پايبند بمانند اين‌ها دو دسته هستند. چون اينجا رابطه من و ديگري مطرح است. رابطه من ديگري است. رابطه من تنها نيست افراد ديگر هم در آن معادله دخيل هستند. وقتي من مي‌خواهم مناسبات دين را برقراركنم يك وقتي است چون مناسبات ديني در حوزه عمومي برقرار كردند حوزه شخصي نيست حوزه رابطه من و خدا نيست رابطه من و انسان‌هاي ديگر است. در اين حوزه يك وقتي من مي‌گويم رضايت ديگران در ترويج اسلام دخيل نيست. ديگران چه بخواهند و چه نخواهند من موظف و مكلف هستم و تكليف شرعي دارم كه اسلام را برقرار كنم احكام شريعت را اجرا كنم. يعني به عبارت ديگر من مجازم از عنصر زور هم در اقامه دين استفاده كنم. يك برداشت است كه اگر بخواهيم برايش شاخص‌هايي درنظر بگيريم مي‌توانيم بگوييم محافظه‌كاران ايراني به اين روش پايبند بودند. يا القاعده در افغانستان به اين روش پايبند است. يعني مي‌گويد من براي اقامه دين حاضر هستم از زور استفاده كنم. نكته كليدي در اين تلقي اسلام سياسي نوع اول جواز استفاده از زور است در اشاعه اسلام؛ در اقامه اسلام. اين يكي از قرائت‌هاي اسلام سياسي است اما اين قرائت زورمدارانه معادل اسلام سياسي نيست. يعني هركه گفت من اسلام را در حوزه عمومي نافذ و دخيل مي‌دانم معنايش اين نيست كه اين دخالت را با زور مي‌خواهم برقرار كنم. نحوه دوم اسلام سياسي كساني هستند كه مي‌گويند در رابطه من- ديگري يعني وقتي من و افراد ديگر در حوزه عمومي مي‌خواهيم با اينها رابطه برقرار كنيم حتماً رضايت آنها هم شرط است.اگر مي‌خواهيم اسلام را اقامه كنيم مي‌بايد همراهي و موافقت اكثريت جامعه را كسب كرده باشيم يعني اكثريت جامعه رجحان راه‌حل اسلامي را در زندگي معنوي و در پاسخ به ابهامات عرصه عمومي پذيرفته باشند. به عبارت ديگر دو تلقي از اسلام سياسي داريم اسلام سياسي زورمدار و اسلام سياسي رحماني و مردمسالار. در تبليغات جهاني اسلام سياسي معادل اسلام زورمدار و خشن و استبداد ديني معرفي شده و مي‌شود. روند استفاده ابزاري از دين در ايران نيز به اين معادله ناجوانمردانه و مغالطه جدي دامن زده است، به هر حال مهمترين دستاورد سفر من معرفي تفكيك اسلام سياسي دموكراتيك از اسلام سياسي زورمدار و خشن بود. فكر مي‌كنم اين مطلب نياز به شرح و تفصيل بيشتري داشته باشد.

 

اين مطلب رايكي ازدوستان ايميل كرده اندكه متاسفانه نمي دانندازكدام وبلاگ برداشت كرده انداميدوارم كه صاحب وبلاگ آدرس وبلاگشان راارسال كنند. 

[ شنبه 5 خرداد1386 ] [ 10:0 قبل از ظهر ] [ احسان ] [ ]
اصطلاحات نسل چهارم؟؟؟؟؟؟؟

 

آدم تو آفتابه پپسي بخوره، خيط نشه: وقتي كسي خيط شود، مي‌گويند.

آرنولد فشرده: به آدم‌هاي ريزه‌ميزه‌اي كه زيبايي اندام كار مي‌كنند، آدم ريزه هيكلي كه تيپ ورزشكارهاي زيبايي اندام را مي‌گيرد.

با گوز من سشوار نكش: وقتي كسي حرف طرف مقابل را تكرار كند. (از طرف مقابل ايده بگيرد)

ببو ياب داره : كساني كه دنبال آدمهاي ساده لوح مي‌گردند و وقتي كه آنها را پيدا كردند مثلا اذيتشان كند يا سرشان كلاه بگذارد يا....

پيژامه دم كنم: يعني خيلي تحويلت بگيرم.

تهران 51: آدم دولتي، كارمند دولت، آدم حكومتي.

جوات مخفي: پژو آردي

جوات: پيكان

چوخ‏لس: بر وزن مخلص و به معناي ارادتمند.  

حزبل: به كساني كه خيلي حزب‌اللهي (6 موتوره) باشند مي‌گويند.

درايوري رانندگي مي‌كنه: به سرعت و با مهارت رانندگي مي‌كند.

دومادمون شد: سرمون رو خيلي كلاه گذاشت. (خوارمونو گاييد)

ديس ديس بازي كردن: صداي ضبط صوت را تا انتها زياد كردن و نوار تند موسيقي تكنو در ماشين گذاشتن و در خيابان گشت زدن.  

رسيده به خط تعارف: وقتي سيگار به فيلتر برسد مي‌گويند.

رفت رو آنتن: همه در جريان قرار گرفتند، چيزي كه قرار بود به گوش كسي نرسد پخش شد و همه فهميدند.

رو عن من اسكي نرو: وقتي كسي حرف طرف مقابل را تكرار كند. (از طرف مقابل ايده بگيرد)

ريد به قلب ما و رفت: به عشق من بي‏اعتنايي كرد و رفت و قلبم را شكست.  

ز:

سردرختي‏ها رو نخوري: به كنايه به آدم بسيار قدبلند مي‏گويند.

سوپر تك صندلي: كسي كه فقط پدر يا مادرش ترك است.

سوپر جفت صندلي: كسي كه هم پدرش ترك است و هم مادرش.

شخصيت برجسته: كسي كه شكمش گنده است.

شورت يقه اسكي: شورت تنگ و كوچك، شورت پانكي، شورت يقه هفت. (مايو)

عمرنات: غلط گويي عمراً، ابدا،ً هرگز، امكان ندارد.  

گاو پيشش پي‌اچ‌دي داره: به كسي مي‌گويند كه خيلي احمق، بي‌سواد و نفهم است.

لات سي سانتي: به كسي كه ريزه‏ميزه است ولي خيلي قيافه مي‏گيرد.

لنگه در باغ ملي : آدم خيلي قد بلند.  

مال دوره گروهبان يكي هيتلره: به چيزي يا كسي كه قديمي‌ يا مطابق روز نباشد، مي‌گويند.

مخلصاتيم: ارادتمنديم.

مستحق حلوا شدن: به كسي مي‌گويند كه سرش به تنش زيادي كند.

نمره كفشتيم: ارادت خاص داريم، خيلي مخلصيم!

نور پايين: يواشكي كاري را انجام دادن يا حرفي را زدن.

نوشابه دم كنم: يعني خيلي تحويلت بگيرم.  

يخما: سرماي بسيار سرد و جانسوز.

 

[ شنبه 5 خرداد1386 ] [ 9:59 قبل از ظهر ] [ احسان ] [ ]



مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ،