؛«فلان جمله من را تكان داد»، «فلان حكايت در زندگي من تحول ايجاد كرد»، «نصيحت پدرم كه به من گفت:... زندگي من را دگرگون ساخت». اين ها جمله ها و عبارت هايي است كه بارها و بارها از دوستان و آشنايان شنيده ايم به سراغ افرادي رفتيم و درس هايي را كه گرفته اند مرور مي كنيم. عادل تقي پور كه طلبه است مي گويد: در پاي منبري بودم عالمي بر منبر رفت و عبارتي را اين گونه خواند: يكي براي موعظه برمنبر آمد. يكي از حاضران ديد مسجد شلوغ است گفت قدري مردم پايين تر بنشينند. عالم از منبر پايين آمد و گفت من همين را مي خواستم بگويم مردم كمي پايين تر بنشينند. سخنان آن عالم كه با جمله «بزرگ ترين بت شكني، خودشكني است» به پايان رسيد در من خيلي اثر گذاشت زماني به اين جمله پي بردم كه در مصاحبه اي تلويزيوني گزارشگر از يك ورزشكار مسابقه قوي ترين مردان ايران پرسيد آرزويت در كوچكي چه بود؟ پاسخ داد: آرزو داشتم وقتي بزرگ شدم كوچك باشم. تواضع اين ورزشكار و توصيه آن عالم كه كمي پايين تر بنشينيد و خودشكن باشيد در رفتارم اثر خوبي داشت. حامد حيدريان كه دانشجوي كارشناسي معارف اسلامي است مي گويد: جمله اي هرگز از ذهنم پاك نمي شود كه استادي در كلاس گفت و خواست در مورد آن مقاله اي بنويسيم جمله اين بود: «هر كه از هر چيز مي ترسد از آن مي گريزد هر كه از خدا بترسد به او پناه مي برد.» در زندگي ام اين نصيحت را هرگز فراموش نمي كنم و معتقدم كه بهترين پناهگاه خداست. فريبا ريحاني كه دانشجوي كارشناسي ارشد است در مورد درسي كه از زندگي گرفته است بيان مي دارد: در كتابي خواندم از فرزانه اي پرسيدند راه حقيقت چيست؟ ٣ بار با دست به ستوني زد و هيچ نگفت يكي از مريدان گفت يعني، «چون ستون راست و استوار باشد»، «چون ستون باركش باش و رنج ديگران بر دوش گير» و «در برابر حرف مردم ساكت و صبور باش».مهسا ياوري دانش آموز سال دوم دبيرستان مي خندد و مي گويد: گاهي تندروي مي كردم و يا زماني خيلي كارهايم را به كندي انجام مي دادم، پدرم به شوخي مرا نصيحت كرد و گفت: «در همه كارهايت ميانه رو باش جز در خيابان» و از ميانه روي، ضرر نكردم. مرضيه رحيمي مي گويد: يك روز پس از اين كه نتايج كنكور اعلام شد و ديدم اسم من در بين قبول شدگان نيست خيلي ناراحت شدم آن شب وقتي به درس هايي از قرآن، حجت الاسلام قرائتي كه از تلويزيون پخش مي شد گوش مي كردم جمله اي من را تكان داد. وي گفت: «هميشه اگر در كاري موفق شديد بگوييد الحمدلله اگر موفق نشديد بگوييد الله اكبر، خدا بزرگه» اين جمله آن قدر در من اثر گذاشت كه به بزرگي خداوند اميدوار شدم و با تلاشي ديگر آن قدر براي كنكور خواندم كه قبول شدم و ذكر الحمدلله بر لب جاري ساختم اگر قبول هم نمي شدم مي گفتم الله اكبر. رضايي كه راننده اتوبوس است مي گويد: من اهل نماز خواندن نبودم يك بار مسافراني را براي زيارت به جمكران مي بردم در بين راه براي نماز مسافران را مقابل آبشاري نگه داشتم مسافران به نماز مشغول شدند و با شاگردم در گوشه اي نشستيم مشغول خوردن چايي شديم. پسربچه اي توجهم را جلب كرد چهره نوراني داشت با آرامش وضو گرفت و در ٢ قدمي ما برروي سكويي به نماز خواندن ايستاد چنان نماز او بر دلم نشست و چنان چهره معصوم و پاكش دلم را لرزاند كه در برابر چشمان متعجب شاگردم وضو گرفتم و نماز خواندم. الان شايد بيش از ٣٠ سال از آن نماز تاثيرگذار مي گذرد و هرگز نمازم را ترك نكرده ام. سعيد محمدي مي گويد: معلم بودم و متاسفانه گاه گاهي دانش آموزانم را تنبيه مي كردم. براي همايشي ٣ روزه به مركز تربيت معلم قوچان رفته بودم برروي مقوايي با خط خوش نوشته بودند: دانش آموزان را تنبيه نكنيم و در زير اين جمله، يك بيت شعر نوشته بودند كه تا روز پاياني همايش مرتب كلمات اين شعر در ذهنم رژه مي رفتند كه پس از آن همايش ديگر براي تنبيه دست به روي دانش آموزي بلند نكردم آن شعر اين بود: لاله اش از سيلي ات نيلوفري شد آه آه شرم از آن رويش نشد رويت سياه رضا رحمانيان مي گويد: ضرب المثلي را در كتابي كه ضرب المثل هاي ملل مختلف در آن چاپ شده بود ديدم كه نوشته بود: «هميشه پشت سر قانون برو تا قانون روبه روي تو نايستد» اين ضرب المثل من را فردي قانون مدار بار آورد. اين ضرب المثل را جمله اي ديگر كه «اگر پليس نيست وجدان كه هست» تكميل كرد و سعي كرده ام در زندگي همين يك درس را رعايت كنم. مهدي. ع از درسي مي گويد كه زندگي اش را تغيير داد: در كتابي خواندم مدرسي در حوزه علميه تدريس مي كرد و شاگردها ديدند استاد در حين تدريس چند بار نيم خيز مي شود و مي نشست وقتي در پايان درس از ايشان سوال كردند چرا در حين تدريس نيم خيز مي شديد و حالت احترام به خود مي گرفتيد؟ پاسخ داد: «در حين تدريس طلبه سيدي در حال درس خواندن چند بار از جلوي در حجره گذشت و من به احترام سيد بودنش از جايم نيم خيز مي شدم اگر زود رد نمي شد مي ايستادم و به او احترام مي گذاشتم.» وقتي متوجه احترام گذاشتن به سادات را تا اين حد از يك استاد حوزه علميه ديدم متوجه شدم من به همسرم كه سيده است آن احترامي كه شايسته اوست نگذاشته ام و تصميم گرفتم كه احترامي بيش از قبل به او بگذارم كه احترام او هم به من بيشتر و كانون زندگي مان گرم تر شد. لنگري - ويژه نامه خراسان شمالي 14/02/87







