تبليغاتX
بجنورد1400

؛«فلان جمله من را تكان داد»، «فلان حكايت در زندگي من تحول ايجاد كرد»، «نصيحت پدرم كه به من گفت:... زندگي من را دگرگون ساخت». اين ها جمله ها و عبارت هايي است كه بارها و بارها از دوستان و آشنايان شنيده ايم به سراغ افرادي رفتيم و درس هايي را كه گرفته اند مرور مي كنيم. عادل تقي پور كه طلبه است مي گويد: در پاي منبري بودم عالمي بر منبر رفت و عبارتي را اين گونه خواند: يكي براي موعظه برمنبر آمد. يكي از حاضران ديد مسجد شلوغ است گفت قدري مردم پايين تر بنشينند. عالم از منبر پايين آمد و گفت من همين را مي خواستم بگويم مردم كمي پايين تر بنشينند. سخنان آن عالم كه با جمله «بزرگ ترين بت شكني، خودشكني است» به پايان رسيد در من خيلي اثر گذاشت زماني به اين جمله پي بردم كه در مصاحبه اي تلويزيوني گزارشگر از يك ورزشكار مسابقه قوي ترين مردان ايران پرسيد آرزويت در كوچكي چه بود؟ پاسخ داد: آرزو داشتم وقتي بزرگ شدم كوچك باشم. تواضع اين ورزشكار و توصيه آن عالم كه كمي پايين تر بنشينيد و خودشكن باشيد در رفتارم اثر خوبي داشت. حامد حيدريان كه دانشجوي كارشناسي معارف اسلامي است مي گويد: جمله اي هرگز از ذهنم پاك نمي شود كه استادي در كلاس گفت و خواست در مورد آن مقاله اي بنويسيم جمله اين بود: «هر كه از هر چيز مي ترسد از آن مي گريزد هر كه از خدا بترسد به او پناه مي برد.» در زندگي ام اين نصيحت را هرگز فراموش نمي كنم و معتقدم كه بهترين پناهگاه خداست. فريبا ريحاني كه دانشجوي كارشناسي ارشد است در مورد درسي كه از زندگي گرفته است بيان مي دارد: در كتابي خواندم از فرزانه اي پرسيدند راه حقيقت چيست؟ ٣ بار با دست به ستوني زد و هيچ نگفت يكي از مريدان گفت يعني، «چون ستون راست و استوار باشد»، «چون ستون باركش باش و رنج ديگران بر دوش گير» و «در برابر حرف مردم ساكت و صبور باش».مهسا ياوري دانش آموز سال دوم دبيرستان مي خندد و مي گويد: گاهي تندروي مي كردم و يا زماني خيلي كارهايم را به كندي انجام مي دادم، پدرم به شوخي مرا نصيحت كرد و گفت: «در همه كارهايت ميانه رو باش جز در خيابان» و از ميانه روي، ضرر نكردم. مرضيه رحيمي مي گويد: يك روز پس از اين كه نتايج كنكور اعلام شد و ديدم اسم من در بين قبول شدگان نيست خيلي ناراحت شدم آن شب وقتي به درس هايي از قرآن، حجت الاسلام قرائتي كه از تلويزيون پخش مي شد گوش مي كردم جمله اي من را تكان داد. وي گفت: «هميشه اگر در كاري موفق شديد بگوييد الحمدلله اگر موفق نشديد بگوييد الله اكبر، خدا بزرگه» اين جمله آن قدر در من اثر گذاشت كه به بزرگي خداوند اميدوار شدم و با تلاشي ديگر آن قدر براي كنكور خواندم كه قبول شدم و ذكر الحمدلله بر لب جاري ساختم اگر قبول هم نمي شدم مي گفتم الله اكبر. رضايي كه راننده اتوبوس است مي گويد: من اهل نماز خواندن نبودم يك بار مسافراني را براي زيارت به جمكران مي بردم در بين راه براي نماز مسافران را مقابل آبشاري نگه داشتم مسافران به نماز مشغول شدند و با شاگردم در گوشه اي نشستيم مشغول خوردن چايي شديم. پسربچه اي توجهم را جلب كرد چهره نوراني داشت با آرامش وضو گرفت و در ٢ قدمي ما برروي سكويي به نماز خواندن ايستاد چنان نماز او بر دلم نشست و چنان چهره معصوم و پاكش دلم را لرزاند كه در برابر چشمان متعجب شاگردم وضو گرفتم و نماز خواندم. الان شايد بيش از ٣٠ سال از آن نماز تاثيرگذار مي گذرد و هرگز نمازم را ترك نكرده ام. سعيد محمدي مي گويد: معلم بودم و متاسفانه گاه گاهي دانش آموزانم را تنبيه مي كردم. براي همايشي ٣ روزه به مركز تربيت معلم قوچان رفته بودم برروي مقوايي با خط خوش نوشته بودند: دانش آموزان را تنبيه نكنيم و در زير اين جمله، يك بيت شعر نوشته بودند كه تا روز پاياني همايش مرتب كلمات اين شعر در ذهنم رژه مي رفتند كه پس از آن همايش ديگر براي تنبيه دست به روي دانش آموزي بلند نكردم آن شعر اين بود: لاله اش از سيلي ات نيلوفري شد آه آه شرم از آن رويش نشد رويت سياه رضا رحمانيان مي گويد: ضرب المثلي را در كتابي كه ضرب المثل هاي ملل مختلف در آن چاپ شده بود ديدم كه نوشته بود: «هميشه پشت سر قانون برو تا قانون روبه روي تو نايستد» اين ضرب المثل من را فردي قانون مدار بار آورد. اين ضرب المثل را جمله اي ديگر كه «اگر پليس نيست وجدان كه هست» تكميل كرد و سعي كرده ام در زندگي همين يك درس را رعايت كنم. مهدي. ع از درسي مي گويد كه زندگي اش را تغيير داد: در كتابي خواندم مدرسي در حوزه علميه تدريس مي كرد و شاگردها ديدند استاد در حين تدريس چند بار نيم خيز مي شود و مي نشست وقتي در پايان درس از ايشان سوال كردند چرا در حين تدريس نيم خيز مي شديد و حالت احترام به خود مي گرفتيد؟ پاسخ داد: «در حين تدريس طلبه سيدي در حال درس خواندن چند بار از جلوي در حجره گذشت و من به احترام سيد بودنش از جايم نيم خيز مي شدم اگر زود رد نمي شد مي ايستادم و به او احترام مي گذاشتم.» وقتي متوجه احترام گذاشتن به سادات را تا اين حد از يك استاد حوزه علميه ديدم متوجه شدم من به همسرم كه سيده است آن احترامي كه شايسته اوست نگذاشته ام و تصميم گرفتم كه احترامي بيش از قبل به او بگذارم كه احترام او هم به من بيشتر و كانون زندگي مان گرم تر شد. لنگري - ويژه نامه خراسان شمالي 14/02/87

+ نوشته شده توسط احسان در شنبه 28 اردیبهشت1387 و ساعت 7:35 |

 

بيست وششم ارديبهشت 87جشن الفبا(جشن سواد)دركانون شهيدباهنربجنوردبرپابودكه بچه هاي كلاس ياسمن(دختربزرگم) جشن فارغ التحصيلي خودشونومي گرفتند.

روي سن ،صندلي هاي سفيددرچهاررديف ومرتب چيده شده بودندودرجلوي سن عروسك هايي بالباس محلي ،مدرك وكلاه جشن فارغ التحصيلي ،چيده شده بود.مجري كه كلاس چهارم بودبه نام شهرزاددرلباس زيبايي توانايي خودش رادراجراباخواندن شعرزيرنشون داد:

به نام خداوندرنگين كمان

خداوندلبخند،مهر، مهربان

خداوندجان وخداوندرنگ

خداوندپروانه هاي قشنگ

قرآن رادانش آموزي باوقارومتين كه لباس سفيدي پوشيده بود باشعر:

قران كلام ايزدوپيغام سرمداست

قران نشان دهنده هرنيك وبداست

...

آغازكرد.

سرودجمهوري اسلامي باارگ نواخته مي شودوبه احترامش همه مي ايستند.

خانم عسگري معاون پرورشي دبستان به سخن مي ايستد:

امروزروزبه بارنشستن تلاش 9ماهه فرزندان شماست وبه سرمنزل مقصودكه فراگيري علم ودانش بودرسيدندواين هابه دست نمي آمدمگرباتلاش معلم خوبشون خانم مليحه بروكي رنج اوباتمام تلخي شهدي دادكه اين شاگردان خوب هستند.

چنددانش آموزازكلاس هاي دوم ،سوم وچهارم براي خيرمقدم خواندند:

سلام سلام آْي باباها  سلام سلام آي مامانا

خوش اومدين به جشن ما  جشن بزرگ شادما

ماكلاس فرشتگان كوچك   ميگيم به شماتبريك وتهنيت     زحمت كشيديدبرامون  گل مي ريزيم به پايتان  گل مي ريزيم به پايتان (كه باانداختن گل به سيوي مهمانان سنگ تموم گذاشتند.)

بچه هاي كلاس اول سرودزيرراخواندند:

ماكودكانيم شيرين زبانيم

تنهاوباهم كتاب مي خوانيم

مادردبستان شاديم وخندان

چون گل كه داردجادرگلستان

گفتارماخوب ،هركارماخوب ،باهركسي هست رفتارماخوب

تئاترارزشيابي توصيفي به بهترين شكل ممكن اجراشدبااين جمله كه دانش آموزدرپايان گفت :كاش مقايسه نمي شديم كاش بااين كاردشمن هم نمي شديم.

نوبت به من شدكه برم صحبت كنم :

سخت ترين كارسخنراني درجمعي است كه دومشكل برسرراه من قرارداده .يكي اين كه مخاطبان من ازكودك 7ساله تاباباومامان هايي است كه بعضي ازآن هاشايدحدود40سال هم داشته باشند.دوم اين كه قبل ازجشن ،قبل ازمراسمي كه همه انتظارش رادارندصحبت كردندخيلي مشكل است .همه براي جشن آمده اندحرف زدن رانمي پسندند.بنابراين چندلحظه اي بيش مزاحم نميشم .نظام خانواده مابه سويي درحركت است كه دبستان نزديك منزل رابراي كودك انتخاب نمي كنندبلكه به دنبال معلم خوب هستندوخداراشكركه همه شمابراين باوريدكه به دنبال خانم بروكي كه معلم توانمندي است رفتيد.

مااول مهرفرزندانمان رابه ايشان ومدرسه دنياي تربيت تحويل نداديم بلكه دل ،روح وقلب جگرگوشه هايمان راتحويل داديم كه سرنوشت آن هارارقم بزنند.گران بهاترين چيزكه همان ضميرپاك وبي آلايش فرزندانمان است به دست معلمي سپرديم كه به اواعتمادپيداكرده بوديم.

معلم خوب ،شاگردخوب است واين معلم هميشه درحال فراگيري بودتايادبگيردويادبدهد.

مي گويندخشت اول گرنهدمعماركج تاثريامي رودديواركج كه غلط است چون تا2متري هم ديواركج بالانمي رودوفرومي ريزدكه اگربرودتاثريا،نعمتي است چون يك اثرتاريخ ساخته ايم .شمامطمئن باشيدكه پايه فرزندانتان درامرسوادچنان محكم شدكه بتون آرمه شدن رابايدبرآن نام نهاد.

كدام معلم حوصله مي كند36دفترراشب درخانه بنشيندشكل سماورراببردبچسبانددورش رانقاشي كندتادانش آموزفرداچندحرف «س»رادرآن پيداكندورنگ كندجزمعلم عاشق؟

شاگرددركلاس يك ربع اول دل مي دهد،يك ربع دوم گوش مي دهدودريك ربع پاياني فقط چشم مي دهدولي حواسش جاي ديگراست .ظرافت ،خوبي كاروهنرخانم بروكي دراين است كه شاگردتاپايان زنگ دل مي دهدوخسته نمي شود.

اگرمي خواهيدببينيدفرزندتان چقدرتواناست اوراباشاگردان بسياري ازمدارس مقايسه كنيدتايقين پيداكنيدكه بهترين درخواندن ،بهترين درنوشتن وبهترين درمهرورزي هستند.

من تشكرمي كنم ازهمه كساني كه دراين مدرسه تلاش كردندازنيروهاي خوب خدماتي تامدير،معاون وخانم بروكي كه تلاشش راباهيچ كاري نمي شودجبران كرد.

اجازه بدهيداهميت كارمعلم كلاس اول رابااين شعربيان كنم :

روزي معلم كه خدايش دهادعمر

باخنده اي لطيف

ازگل لطيف تر

ازمن وبچه هاي دگردركلاس درس

پرسيد:

بچه ها

اي غنچه هاي پرطراوت بستان زندگي

اي گوشه هاي جگرمادروپدر

اي ذهن جمله تان به صفاي زلال آب

آيابودكسي كه بگويدبهين كتاب

چه نام داردوزچه روبهترين بود

چندلحظه اي سكوت وپس ازآن جواب

هركس به زعم خودسخني سازكردوگفت :

احمد:قران ،خزانه سخن پاك داوراست

محمود:نهج البلاغه گنج گهرهاي حيدراست

مسعود:نهج الفصاحه ،مخزن پندپيمبراست

نوبت به من رسيد

گفتم كه بهترين كتاب

رويش به خط خوش

ذرصفحه نخست

اين رانوشته بود

آب آب    باباآب

زيراكليدگنج هاي دگراين كتاب بود

آموزگارپير،پس ازمكث وخنده اي

گفتابه بچه ها:

اي غنچه هاي خوب

زيباترين جواب ؛اين جواب بود.

وخداراشكركه امروزكليداين گنج هاي بزرگ رااين معلم دراختيارفرزندان ماگذاشت .

به مهمانان گفتم دوست داريدبراي اين معلم كف بزنيدياصلوات بفرستيدكه كف زدندوبرلب ذكرصلوات هم داشتند.

نمايش تدريس زيبايي كارمعلم وشاگردرابه نمايش گذاشت كه معلم ازكلاسش حرف زدكه شاگردانش همگي باهم دوست بودندوبچه هايك به يك خودرامعرفي كردند(شعرهاهم سروده خانم معلمشون):

*اسم من هست آنيتا   يك دخترباوفا   خطم نظيرنداره

دفترام ديدن داره

*اينوبدون هنگامه   هميشه شادمانه    آروم وقرارندارم    رهبري رودوست دارم

*حاج خانم كلاسم   هستي خانومه نازم  بادوستانم چه عالي   من مي كنم همكاري

*نيكتاخانم من هستم     عاشق علم ودرسم

چون كه كتاب مي خونم   نكته زيادمي دونم

*منم ساراناصري     يك دخترايروني  دقت توي كارمه  چشم ، تكيه كلاممه

*سپيده خوش بيانم    من دوست بچه هايم   مثل گل شقايق   دخترخوب لايق

*نام منم فاطمه   يك دخترنمونه   يك دخترمسلمون   قرآن خون وباايمون

*نرگس دوست داشتني    شيرين مثل بستني   خيلي صداقت دارم  دوستامومن دوست دارم

*اسم من هست نازنين    به من ميگن بهترين    كتابمومي خونم   اينوخودم مي دونم

*اسم من هست يك نونا   دخترخوب ودانا   زرنگ هستم نه تنبل    عاشق ميزاول

*كشك خورتوكلاسم   ياسمن خانم نازم    عاشق شعروآواز  به خونم دلت بشه باز؟

*دوقولوهاي كلاسيم    شيطون ،ظريف ونازيم

هيچ وقت ودرهيچ كجا   ازهم نمي شيم جدا

*اوني كه به فكردرسه    مهتاي توكلاسه  اراده ام مثل كوه    عمره باشه مثل نوح

*فاطمه پورعباس   مودب توي كلاس  وظيفمومي دونم   خوش روومهربونم

*اسم من هست يگانه     يگانه دردانه   مليحه عقيده داره   كارهام نظيرنداره

*مرضيه خانم ساده     دختري بااراده   هستم هميشه سخت كوش    خوب ميدهم به حرف گوش

*خوش صحبت كلاسم   مبيناخانوم نازم

قوي وخوش رفتارم   ايرادنداره كارم

*من نگين داودي   راجع به من مي دوني  حساس ولي تميزم    پيش بچه هاعزيزم

*عاطفه عزيزم    نه بي ادبب نه لوسم   سئوال دارم هميشه    ذهنم آروم نميشه

*من زهراي مشتري    قوي توجمله سازي   تكليفم بهترينه   لياقتم همينه

*گاه خنده روگاه اخمو  دخترخوب ونيكو   توباغ مهربوني  سوگندهستم ميدوني ؟

*اسم من هست نازنين   به من ميگن بهترين    سبدسبدگل ياس   هستم زرنگ كلاس

*نشاط خانوم ريزم    خيلي زرنگ وتيزم   يك دووسه وچهار  اينوبه خاطربسپار

*اسم من هست پري ناز   يك دخترخوب وناز   حساسم ودل نازك   زبروزرنگ وچابك

*اسم منم ياسمنه    مثل گلي درچمنه   من تك هستم تودنيا   پرپرنشم خدايا

*من مهكامه نام دارم    يه دخترپركارم   ماننديك فرشته   كارهام به دل نشسته

*اسم من هست دلارا   خوبي دارم يه دنيا   خلاقم وبازي گوش     دختري خوب وباهوش

*اسم من هست نازنين   منم خوب وبهترين   فكرمي كنم هميشه     ازاين بهترنميشه

*به مه ميگن نگين جان   يك دخترپرتوان

زيباقشنگ مثل ياس    هستم زرنگ كلاس

*اسم من هستش مهشاد   يك دخترخوب وشاد

تپل وخنده رويم   مهربون ونمونه ام

*شادي خانم نازم    قصه هاي خوب مي سازم

لهجه من شيرينه   خيلي به دل مي شينه

*من فاطمه وحداني   كارهاموتونديدي   محبوبمك ومنطقي   چه دختردقيقي

*به من ميگن پريا   رفيق اين بچه ها  خيلي زياددارم هوش   گامي مي شم بازي گوش

*نگين خانم نازم    پي ببرين به رازم   بارون دونه دونه  نقاشيم هست نمونه

*منم زهره قشنگه  اون كه زبروزرنگه  آروم وكم صحبتم   توخانومامن تكم

محدثه شيرزاددكلمه زيبايي اجراكردكه بااين كلمات آغازكرد:

اي معلم اي خروش آبشارزندگي   ازنگاه گرم توواژه ،باريدن گرفت

شعرجشن سوادرابچه هاباهم خواندند:

كلاس مادوباره    شده پرازستاره

پرازگل وقاصدك   شكوفه وشاپرك

شده پرازپرنده     پرازصداي خنده

نقل ونبات ولبخند   گلاب وعودواسفند

كلاس ماشادشاد  ازغم وغصه آزاد 

درفاصله اي كه قرارشده خانم بروكي صحبت كنندپذيرايي انجام شددرظرف هاي يك بارمصرف موز،شكلات ،سانديس ويك دستمال كاغذي باسليقه چيده شده بودوزيباترازسليقه اين متن بودكه رويش گذاشته بودند:

«مقدم شمااولياي محترم رادرهمايش جشن قلم گرامي مي داريم برخودمي باليم زيراارباغستان دستانمان شاخسارهاي سبزقلم خارستان جهل راشكوفه باران مي كند.»

زيباترين صحنه اين مراسم زماني بودكه درحين پذيرايي خانم بروكي خودش رابه بالاي سن رساندوبه كمك دانش آموزي رفت كه نمي توانست سانديسش راباني سوراخ كند.

خانم بروكي به سخن ايستادكوتاه ومختصركه دوعبارتش زيبابود:

يادش به خيراون روزايي كه باتوبودم .

دروغ نمي گم مي ميرم براتون.

جشن بادعاي بچه هاادامه پيداكرد:

بااين دودست كوچكم    دست مي برم پيش خدا

بادل پاك وروشنم دعاكنم ،دعا،دعا

آهاي خدا،خدا،خدا

بشنودعاهاي مرا

دعابراي مادرم

دعابه شادي بابا

به خانه هاصفابده

به جان ماوفابده .

عروسك زيباي پرگل ،كلاه فارغ التحصيلي ومدرك پايان تحصيلات كلاس اول به تك تك بچه تقديم شدكه مدرك درقابي بسيارزيباوصحافي شده جاي گرفته بودودرسوي ديگرعكس بچه هاي كلاس بودندكه درعكس هردانش آموزعكس خوداوجداودرشت ترچاپ شده بود

+ نوشته شده توسط احسان در شنبه 28 اردیبهشت1387 و ساعت 5:40 |

 

گفتم :مهلت 6ماهه استداربه كاركنان معتاددستگاه هاي اجرايي

گفت:اميدواريم بعداز6ماه منتظرخروج «هم شيره »هاازدستگاه هاي اجرايي باشيم.

 

گفتم :عرب دربرابرايران كوتاه آمد.

گفت:اگركوتاه نمي اومددرازش مي كرديم؟

 

گفتم :رئيس كل بانك مركزي :بانك هابراي حل مشكل مسكن روزه بگيرند

گفت:اذان وام به افق بانك مركزي

 

گفتم :اعزام اردوهاي راهيان نورفقط باقطار

گفت:پس قطاربجنورد – مشهدرازودترراه اندازي كنيد.

 

گفتم :تشكيل ميزسرمايه گذاري درخراسان شمالي

گفت:زيرميزي هم مي گيرند؟

 

گفتم :معاون عمراني استاندار:سايت اداري استان 15 سال ديگرهم به بهره برداري نمي رسد.

گفت:واي به روزي كه معاون عمراني اين حرف رابزنه.

 

گفتم :ساخت 7000واحدمسكوني توسط ايران درونزوئلا

گفت:حتمابراي ايرانيان مقيم اون جامي سازند.

 

گفتم : بازديديك ميليون نفرازنمايشگاه كتاب درروزاول نمايشگاه

گفت:چندنفركتاب خريدند؟

 

گفتم :كلاردشت منطقه گردشگري ياميدان تاخت وتاززمين خواران.

گفت:منطقه گردشگري زمين خواران.

 

گفتم :چراگوشت راگران مي خريم؟

گفت:چون پول داريد.گوشت چيه؟

 

گفتم :مالخرهالاستيك مسروقه نونوارمي كردند

گفت:به اين ميگن خلاقيت .معرفي كنيم به يكي ازجشنواره هاي علمي .

 

گفتم :بي خوابي برابرافسردگي است.

گفت:بي پولي هم پدرومادرش.

 

گفتم :مشكلات والدين ،كودكان رابي خواب مي كند.

گفت:خداكندكودكان مشكل نداشته باشندچون 2تابچه كافيه.

 

گفتم :بليت متروازاول خردادگران مي شود.

گفت:ازدوم خردادگرون مي شدبدنبودمي شدبه گردن جناحي انداخت.

 

گفتم :نرخ رشدبيكاري دانش آموختگان دانشگاهي ازافرادداراي ديپلم وزيرديپلم بيشتراست.

گفت:ابروبادومه وخورشيدوفلك دركارند بچه جان درس نخوان ليسانسه هابي كارند.

 

گفتم :تعرفه آب ،برق،گازبراي مصارف دولتي آزادمي شود.

گفت:خداكندنرخ خدمات دستگاه هاي دولتي بالانرود.

 

گفتم :مي توان ازتلويزيون برا ي رشدكودكان استفاده كرد.

گفت :به خصوص براي رشدگويش برره اي .

 

گفتم :3رئيس جمهورو8وزير

8درصدپيشرفت درآزادراه تهران - شمال

گفت :8وزير8درصدپس 100وزيربايدعوض بشه تاكارتموم بشه.

 

 

گفتم :مشق امروز،معلم عزيزم روزت مبارك

گفت :موعلم عظيضم روضت موبارك

 

 

گفتم :كتابخانه مدارس وانبوهي ازكتاب هايي كه به روزنيست.

گفت :كتاب خانه ياكتاب لانه؟

 

 

گفتم :انتقادمحمدرضاسرشارازبي توجهي مسئولان به ادبيات.

گفت :به ادبيات بي ادبي كردند؟

 

 

گفتم :70محل رخنه فساداقتصادي ،شناسايي شد.

گفت :چندتامحل داشته؟

 

گفتم :مهلت 6ماهه استانداربه كاركنان معتاداداري .

گفت :معتادان ببينندنتيجه مهلت 3ماهه به نانوايي هاچي شد.فكري براي خودبكنند.

 

 

 

+ نوشته شده توسط احسان در شنبه 28 اردیبهشت1387 و ساعت 5:40 |

 به پيرزن ميگن شوهرميخواي يامي خواي بفرستيمت مكه ؟

ميگه :مكه كه فرارنكرده.

 

زندگي بدون عشق مثل شلواركردي بدون كش مي ماند.

 

اين سيب بهترين سيب شكل سيب سرسيب كارسيب گذاشتن سيب يه سيب آدم سيب دوست داشتنيه .حالاسيب هاراحذف كن دوباره بخون .

 

پروردگارا سرنوشت ماراخيربنويس تقديري مبارك تاهرچه راكه توديرمي خواهي زودنخواهم وهرچه راتوزودمي خواهي ديرنخواهم.

 

ازهالوپرسيدندسخت ترين كارچيه ؟

گفت :نمك ريختن تونمكدون چون سوراخ هاش خيلي ريزه.

 

اوني كه توروواقعادوست داره 4تامرض مي گيره

1-                 فراموشي

2-                 ...

3-                 ...

4-                 ...                                             سه تاديگه روفراموش كردم.

5-                  

 

انسان براي پيروزي آفريده شده است اورامي توان نابودكردامانمي توان شكست داد.«ارنست همينگوي»

 

هالوداشت باالاغ فوتبال بازي مي كردگفتند:باخرفوتبال بازي مي كني ؟

گفت :زيادم خرنيست الان 2هيچ جلوست.

 

پسره داشت گريه مي كردباباش پرسيدچي شده ؟

گفت :عاشق شدم .

بابا:عاشق كي ؟

پسر:عاشق هركس كه شمابفرمائيد.

 

موقعي كه براي به دست آوردن كسي مي دومي كمي آهسته تربدو،چون يكي هم براي به دست آوردن توداره مي دود.

 

هيچ ميدوني چقدرگلي

-

-

-

-

براي پوست دست خطرداره ازمايع ظرفشويي ريكااستفاده كن.

 

 

الهي

-

-

-

-

الهي فدات

-

-

-

-

الهي فدات بشم

-

-

-

فداي اون چشاي قشنگت بشم كه داري دنبال smsمي گردي .

 

 

گرچه ازدوري اين فاصله هامايوسم ازهمين فاصله دورتورامي بوسم.

 

كسي كه خيلي دوستت داره هميشه نگرانته به جاي اين كه بگه دوستت دارم ميگه مواظب خودت باش.

راستي مواظب خودت باش.

 

هالوميره به دانشگاه مي فهمندكه هالوست چرا؟

1-                 كيف سامسونت رادرسبدگذاشته بود

2-                 بعدازاين كه استادتخته راپاك مي كرداونم هرچي نوشته بودپاك مي كرد.

 

تمام لحظات زندگي راسپري كردم كه خوشبختي رابه دست آورم ولي بعدهافهميدم خوشبختي تمام آن لحظاتي بودكه ازدست دادم .

 

هالوماشينش پنچرميشه ميادجلوي اگزوزراببنده كه هالوترازخودش اونومي بينه ميگه شيشه راپايين كشيدي پنچرشدي.

 

به همان قدركه چشم توپراززيبايي است بي تودنياي من اي دوست پرازتنهايي است

 

الهي درشگفتم ازاين كه انسان كوه رامي شكافدتابه معدن جواهردست يابدوخويش رانمي كاودتابه مخزن حقايق برسد.

 

باكدامين لغتي من زتوتكريم كنم

بهرآن خدمت بي حدتوتعظيم كنم

استادم چه كنم بهرتوجزآن كه به صدق

شاخه اي ازگل معني به توتقديم كنم

 

انجيررابه هالونشون ميدن ميگن اين چيه ؟

جواب ميده :آلوبوده ،چلوندنش توزعفرون خوابوندندبهش كنجدماليدن يه چوب تهش فروكردندتازه شده گلابي.

 

معلم راشمع نناميدشمي مي سوزدتاتمام شودامامعلم مي سوزدومي ماندتاروشنايي بخشد.

 

اعتباردوستي شماروبه اتمام است لطفاجهت شارژمجددsmsارسال كنيد.

 

شغلي نديده ام به جهان چون معلمي  

باري به اين گراني ومزدي به اين كمي

 

اميدوارم كه شمامعلمان مثل شمع نباشيدچون بسته اي 250تومان مي فروشند.

باتوجه به گران شدن نرخ پيامك (23تومان)

پيشاپيش عيدفطر،غدير،قربان ،يلدا،4شنبه سوري ،نوروز89،تولدت مبارك.

 

توي زندگي افرادي هستندكه مثل قطارشهربازي مي مونندازبودن بااونالذت مي بري هيچ وقت باهاشون به جايي نمي رسي.

 

اگرخوبي ،خرابتم اگرمستي،شرابتم ،اگرهستي ،كنارتم ،اگرنيستي به يادتم. 

 

درغريبانه ترين لحظات تنهايي خويش ،چشم هايم راكه درآن دريايي ازمحبت موج مي زندبه توخواهم بخشيدتاهيچ گاه به دوستي ام شك نكني

 

+ نوشته شده توسط احسان در شنبه 28 اردیبهشت1387 و ساعت 0:40 |

 

درحاشيه مراسي رسمي ،استاندارخراسان شمالي گفت:

«مديركل هاي مجردبايدهرچه زودترازدواج كنند»

اگرهمين دستورايشان اجراشود،اتفاق هاي بزرگي راشاهدخواهيم بودكه به چندمورداشاره مي شود:

1-                 باشنيدن اين خبر،برخي ازخانواده هايي كه به نوعي بامديركل مجرد،آشناودختردم بخت دارندازخوشحالي قندكه چه عرض كنم ، نبات دردلشان آب مي شودوهرروزبه جناب مديركل زنگ مي زنندواحوالشان رامي پرسندكه غيرمستقيم يادآورشوندماهم دخترداريم .بااين ابرازمحبت وخسته نباشيدگفتن ها،جناب مديركل انرژي بيشتري براي انجام كارهاپيدامي كند.درضمن ممكن است بسياري ازكارمندان ايشان كارهاراباشتاب ودقت بيشتري انجام دهندوگاهي هم جناب مديركل رابه صرف نهارياشام به منزل دعوت كنندچراكه بسياري ازآن هادرخانه دختردم بخت دارندواميدوارندشايدهماي بخت برسرآن هانيزبنشيند.

2-                 مديركل مجرددرماه خرج چنداني نداردومثل بيشترافرادمجردبه دنبال جمع كردن پول نيست .حال تصوركنيدبه محض اين كه جناب مديركل ازدواج كندمتوجه مخارج سنگين زندگي مي شودتلاش مي كندتسهيلاتي براي خودوكارمندان زيرمجموعه اش فراهم كندكه موجب شادي ودلگرمي كاركنان ،درنتيجه خدمت بيشتربه مردم خواهدشد.

3-                 باتوجه به اين كه جناب استانداربه اين نتيجه رسيده اندكه مديرمتاهل بيشترمي تواندمشكلات مردم راحل كند.ماحدس مي زنيم سرعت روندكارهابعدازمتاهل شدن مديركل 25درصدرشدداشته باشد.اين سئوال پيش مي آيداگرمديركل متاهلي، زن دوم ياسوم بگيردمشكلات مردم به طوركامل حل نخواهدشد؟

4-                 باتوجه به اين كه مديركل جديدبه محض انجام اين امرخير،براي ابرازعلاقه شديدبه همسر وخانواده ايشان، ترتيبي داده شودكه دست عروس خانم و3خواهروبرادربيكارشان به شكلي درسازماني كه ايشان مديركل هستندبندشود.آن هانيزبراي حفظ آبروي دامادجديدباتلاش بيشتروازآن جايي كه تازه كاروپرانرژي هستندمي تواننددربالابردن راندمان كارموفق باشند.

5-                 دراين ازدواج ،جناب مديركل ،زني خوب يابدگيرش مي آيدكه دوحالت دارد.اگرزن اوخوب بودچنان آرامش وآسايشي برزندگي اوحاكم مي شودكه باخيالي آسوده به رفع مشكلات مردم درمحل كارمي پردازد.اگرزنش بد،بهانه گيرولج بازبود،مشكلاتي درزندگي برايش پيش مي آوردكه موانع پيشرفت كارهاي اداري ومشكلات مردم دربرابرآن هيچ است وبه قولي سه سوته همه راحل مي كند.

6-                 ...

 

+ نوشته شده توسط احسان در شنبه 21 اردیبهشت1387 و ساعت 5:31 |

 

 

داخلي- روز- جلسه اداري
مسئول خيلي مهم: اين رسمش نيست كه جلسات با نيم ساعت و گاهي با يك ساعت تاخير شروع بشه مردم كار و زندگي دارند. مردم براي لحظه لحظه زندگي شون برنامه دارند.
مسئول مهم: البته كه نظر جناب عالي محترمه بايد براي اين تاخيرها برنامه ريزي كرد كه به وجود نياد. همان طور كه شما مسئول خيلي مهم فرموديد مردم براي زندگي خودشون برنامه ريزي دقيقي كرده اند.
براي مثال وقتي كسي دعوت نامه را نگاه مي كنه مي بينه جلسه ساعت ١٠ شروع مي شه با خودش حساب و كتاب مي كنه و مي گه ساعت ١٠ از خونه حركت مي كنم تا مقدمات جلسات را اجرا كنند به برنامه  اصلي كه سخنراني يا مراسم ويژه است ساعت ١٠ و ربع مي رسم ٤٥:١ دقيقه هم جلسه طول بكشه مي شه ساعت ١٢ كه مي تونم سر راه بچه دبستاني ام را از مدرسه بردارم و بيام خونه.
حالا اگر جلسه نيم ساعت دير شروع بشه نيم ساعت ديرم تموم مي شه بعد بچه اين بنده خدا بايد حداقل نيم ساعت توي كوچه منتظر بابا يا مامانش بمونه.
مسئول كمي مهم (ابتدا كمي پاچه خواري مي فرمايند): وقت شما مسئول خيلي مهم هم ارزش داره حالا خوبه موبايل هست، مسئول دفتر داريد، مسئول روابط عمومي داريد و... با مجري هماهنگ مي كنند مي گن كه برنامه هاي مقدماتي تموم شد تشريف بياريد.
البته فكر مي كنم مردم چون شما را دوست دارند نيم ساعت در انتظار شما ماندن را هم دوست دارند زياد نگران وقت مردم نباشيد. البته من هم در كل با حرف جناب عالي كه مسئول خيلي مهم هستيد موافق هستم.
(صداهاي درهم و برهم گويا وارد شور شده اند تا براي حل اين معضل كه موجب معطلي مردم مي شود چاره اي بينديشند).
مسئول خيلي مهم: توجه فرماييد ما براي وقت مردم ارزش قائل هستيم كه البته واضح و مبرهن است كه نمي توانيم آن را سهميه بندي كنيم. بنابراين من كه مسئول خيلي مهم هستم از شما كه مسئول مهم هستيد و شما كه مسئول كمي مهم هستيد خواهش مي كنم به مسئولان اندك مهم، يك خورده مهم، اين قدر مهم(با اشاره به نوك خودكار) و غيره بگوييد هفته آينده همين روز ساعت ٤ بعدازظهر در اتاق بنده جلسه اي خواهيم داشت تا همه موظف به رعايت وقت شوند و ثانيه اي تاخير بخشودني نيست. در نامه اي كه مي نويسيد به ٢ نكته اشاره داشته باشيد و با فونت درشت هم بنويسيد:
١ - دستور جلسه: هماهنگي با كليه مسئولان براي رعايت نظم و حضور در تمامي جلسات اداري و غير اداري، سر ساعتي كه دعوت شده اند.
٢ - به ساعت و روز جلسه هماهنگي دقت كنند، حضور در راس ساعت الزامي است(به جاي راس مي توانيد بنويسيد سر ساعت).
سكانس ٢- داخلي- روز- اتاق جلسه:
يك ساعت از وقت مقرر جلسه هماهنگي براي حضور در راس ساعت گذشته است. مسئول خيلي مهم از اين كه مسئولان رده بعدي سر ساعت حاضر نشده اند ناراحت است و مدام در طول اتاق قدم مي زند. 

 

+ نوشته شده توسط احسان در شنبه 14 اردیبهشت1387 و ساعت 7:27 |
دفترمخابرات بجنورد.واقع درحاشیه میدان شهیدامروزی

۱۳۴۹

+ نوشته شده توسط احسان در شنبه 14 اردیبهشت1387 و ساعت 7:24 |

 

 

زبوسيدني هاي اين روزگار    يكي هم بوددست آموزگار

 

روزمعلم روزلبخندآيينه هاي شكسته برحنجره هاي غريب وخسته مبارك باد.

 

عارفان عاشق عالم مي شوند

بهترين مردم معلم مي شوند

عشق بادانش متمم مي شود

آن كه عاشق شدمعلم مي شود.

 

امام محمدباقر(ع):

جنبندگان زمين وماهيان درياوهرموجودريزودرشت درزمين وآسمان خدا،براي آموزگارخوبي هاآمرزش مي طلبند.

 

اي برترين افق براي پرواز،دستانت پرتوان ،هستي ات سبز،روزهايت سپيد،روزت مبارك.

 

اميدوارم هيچ وقت مثل شمع نباشيدكه بسته ده تايي آن 300تومن است .

 

شغلي نديده ام به جهان چون معلمي

باري به اين گراني ومزدي به اين كمي

 

موعلم عضيضم عض اين كه به من خاندن ونوشتن عاموخطي عزتوصپاث گوذارم

دانش عاموزضرنگ شما

 

 

معلم راشمع ندانيدشمع مي سوزدتاتمام شودامامعلم مي سوزدومي ماندتاروشنايي بخشد.

 

هميشه رسيده ترين ميوه هامي افتندوخاكي مي شوند.

 

«دوستت دارم»رامن دل آويزترين شعرجهان يافته ام

اين گل سرخ من است

دامني پركني ازاين گل

كه دهي هديه به خلق

كه بري خانه شدمن

كه فشاني بردوست

رازخوشبختي هركس به پراكندن اوست.

 

 

درمعركه عشق زجرئت خبري نيست

غيرازسپرانداختن اين جاخبري نيست.

 

وقتي ازغربت ايام دلم مي گيرد

مرغ اميدمن ازشدت غم مي ميرد

دل به روياي خوش خاطره هامي بندم

بازهم خاطره هادست مرامي گيرد.

+ نوشته شده توسط احسان در شنبه 14 اردیبهشت1387 و ساعت 7:22 |
+ نوشته شده توسط احسان در چهارشنبه 11 اردیبهشت1387 و ساعت 6:14 |

 

وقتي بش قارداش وروستاي زيباي مهنان راپشت سرمي گذاري در23كيلومتري جاده بجنورد – اسفراين باگذشتن ازكنارتابلوي هاي «خطر»،«آهسته برانيد»،«بادنده سنگين حركت كنيد»و...نام روستاي «اسدلي» برتابلويي رنگ ورورفته نقش بسته است.

عكس«شهيدبابامحمدذوالفقاري»برتابلوي ابتداي راه فرعي كه تورابه اسدلي مي رساندنقش بسته است. 500متري رادرجاده آسفالتي كه پوشيده ازگل است طي مي كنم ودرجستجوي علت نشستن گل برجاده كه حاصل حفاري حاشيه آن است هستم.ازنوارزردرنگي كه روي قسمتي از گل هاي انباشته شده رهاشده كلمه «خطر،گاز»نوشته شده است پاسخ رامي گيرم.

مه ومهرباني

«عبورازگردنه اسدلي فقط بازنجيرچرخ امكان پذيراست ازرانندگان...»اين عبارتي است كه بارهادرزمستان بخشي ازخبرهاي هواشناسي است.بااين كه 10روزازارديبهشت گذشته ،هوابسيارسردوابرهاي تيره آسمان روستاراپوشانده است .

به دنبال جايي براي پارك اتومبيلم  كه مه غليظي روستاراازنگاهم ناپديدمي كند.به طوري كه دراصطلاح  عامه «چشم چشم رانمي تواندببيند».به سختي دركنارجاده مي ايستم درشك رفتن به روستايابرگشتن هستم..يك ربعي صبرمي كنم وكم كم خورشيدازپشت ابربيرون مي آيد.

روستادردوقسمت واقع شده وبه قول محلي ها«قلعه بالاوپايين داره».سكوت تمام روستارادربرگرفته است وحتي سگ هايي كه درگوشه وكناردرگذرندباديدن غريبه پارس نمي كنند.

سر2راهي روستاي بالاوپايين ،بوسعت روستاي بالامرابه آن سومي كشاند.

واردحياط مدرسه مي شوم.چندكودك بالباس ها وكفش هاي مندرس وكهنه درصحن حياط بازي مي كنند.وقتي متوجه من مي شوندبه سويم مي آيند.سلام مي دهند،بادست هاي يخ زده شان دستم رامي فشارندومرابه سوي دفترراهنمايي مي كنند.درراهروي مدرسه تعدادزيادي كودك قدونيم قددررفت وآمدهستندبا«سلام ، خوش آمديد»اظهارمحبت مي كنندومه چندلحظه پيش ومهرباني آن هارابه فال نيك مي گيرم.

كفش وسفره

كفش هاي پاره وگل آلودشان مرايادحرفي ازمرحوم دكترخواجويان استادتاريخ دانشگاه فردوسي انداخت كه درسركلاس به مناسبتي گفت :«دقت كرديدمي توانيدبانگاه به كفش هاي افرادبه خصوص كودكان به ميزان فقرآن هاپي ببريد؟كفش هاي كهنه ومندرس نشانه سفره خالي است»بارهابه اين نتيجه رسيده بودم وغمي بردلم سنگيني كردوقتي همه كفش كودكان معصوم روستارااين گونه ديدم.   

يك ليوان محبت

به دفترراهنمايي مي شوم سابقه 30سال معلمي اين حسن راداردكه درهرروستايي معلمي آشنارامي شودديد.باليواني ازچايي داغ كه بامحبت روي ميزقرارمي گيردوديشلمه زنگ تفريح معلم هاست براتعلي ساجدي وحسين ابراهيمي كيا صحبت مي كنندحرف هردويكي است:« 40دانش آموزابتدايي و40دانش آموزدرشيفت مخالف درمقطع راهنمايي ،تحصيل مي كنند.بعدازدوران راهنمايي شاهدترك تحصيل هم هستيم چراكه روستاهاي اسدلي،امام وردي، درتوم و...كه فاصله كمي باهم دارنددبيرستان ندارندودانش آموزان يامجبوربه ترك تحصيل مي شوندويابافقرواجاره نشيني دراتاقي درشهربايدكناربيايند.».

ساجدي اظهاراميدواري مي كندومي گويد:«باآمدن گازبه منازل روستائيان اميدوارم سرماي سخت زمستان اين منطقه كه استخوان سوزاست قابل تحمل باشد»ابراهيمي كياكه معلم ومديراست وآخرين روزهاي خدمت رامي گذراند وقتي متوجه مي شودمن هنوزبامردم صحبت نكرده ام مي گويد:«مشكل همه روستاهاشبيه هم است نبودكار،خشك سالي ،فقرو... مامعلميم ،مي آئيم ،تدريس مي كنيم ومي رويم ولي وقتي بامردم روستاصحبت كنيدازمشكلاتي مي گويندكه شايدماخبرنداشته باشيم.به سراغ عزيزخان عضوشوراهم برويد».

وقتي خداحافظي مي كنم بامحبت وصميميت مرابدرقه مي كنندودبستان به خاطرزنگ تفريح پرازدانش آموزاست عده اي سلام مي دهندوعده اي خداحافظي مي كننديكي دوكودك هم كفش هايشان رادرآورده انداين سئوال مراآزارمي دهدكه مي خواهندراحت تربازي كننديامي ترسندكفش هابيشترپاره شودوفقرآشكارتر؟

زنان آفتاب نشين

دربلندترين قسمت روستاكه بادسردوشديدي مي وزد3زن دركنارديواري زيرگرماي خورشيد نشسته اندووقتي به آن هامي گويم براي تهيه گزارش آمده ام درددل هاآغازمي شود.

يكي كه جوان تراست مي گويد:«خانه هاي كهنه وقديمي مان كوچك است.اتاق هايمان ديواربه ديوارآغل چندگوسفندوگاوي است كه كه براي گذران زندگي نگه داشته ايم.اگركودهارابيرون ازمنزل بريزيم زشت و درحياط تلمباركنيم بدتر.ازوام براي خريددام وتعميرخانه هم خبري نيست.»

زني كه مسن ترازهر3آن هاست بااشاره به سختي گذراندن زندگي مي گويد:«شوهرم ازكارافتاده است خودم باكارگري بايدخرجي 7نفررادربياورم . درسن بالاي 60سال چقدرتوان كاركردن دارم .گراني هم كه روزبه روزكمرمردم رامي شكند.»

وقتي فاميل آن هارامي پرسم يكي كه فقط گوش مي كردگفت :«فاميل همه مردم اين روستا«رباني»است (به تركي صحبت مي كندوخواهش مي كند اسم آن هاراننويسم).اگربگوئيم سهميه هرنفرروزي يك ونيم نان كم است وماكاروني بدون گوشت خوراك هرروزمان شده است كسي باورمي كند؟روزگاري ماروستائيان ازآمدن مهمان خوشحال مي شديم ولي حالا وقتي مي شنويم مهمان مي خواهدبيايداول غصه تهيه نان رابايدبخوريم رفتن به شهربراي تهيه نان كار آساني نيست»

صفدررباني ،دانش آموزكلاس سوم راهنمايي كه شاهدگفتگوي ماست مي گويد:«بنويسيددراسدلي فقط برنامه هاي شبكه هاي يك و2و3راكه بيشترمواقع كيفيت خوبي هم نداردمي توانيم ببينيم .»

مرتع ،حق  پيروپشه مادام داران وام دار

دراسدلي بيشترخانه هاديوارنداردواگرديواري هم وجودداشته باشدكوتاه است ودربيشترخانه هابازاست .جواني به نام «سجاد»مرابه خانه «موسي الرضا رباني »راهنمايي مي كندوخودش واردحياط شده وصدايش مي كندوبه تركي علت حضورم رامي گويد.صاحبخانه گويامنتظركسي است كه حرف هايش رابزندباصداي بلندوخشمي كه درآن موج مي زندحرف هاي دلش رابيرون مي ريزد:«بابا،به كي بگيم كه اين مراتع دوروبرحق پيروپشه ماست .نسل درنسل دامداربوده ايم ودام هايمان راروي همين مراتع چرانديم .امروزمادامدارها،وام داريم وحق چرادرمرتع آبااجدادي ماراازماگرفته اند».

حاج عيدمحمدرباني كه ازكوچه مي گذردباشنيدن صداي بلندموسي الرضابه جمع مااضافه مي شودوادامه مي دهد:«شيرراكيلويي 200تومان ازمامي خرندكنستانتره راكيلويي 300تومان مي خريم .باقرض ووام ازاين وآن دلمان خوش است دامداري مي كنيم .حق تعليف دام درمراتع راازماگرفته اندوهنوزمشخص نكرده اندكه چه زماني وچه كساني مي توانندگوسفندانشان رادرمرتع به چراببرندآن هم درمراتعي كه اززماني كه دراسدلي زندگي مي كرده اندپيروپشه ماازآن استفاده كرده اند.ازهمين موسي الرضابپرسيدازپاييزتاامروزچقدربراي خريدعلوفه وكنستانتره پول داده است نه دام علوفه داردونه مانان داريم.»

اعضاي شورابايدزن شان راطلاق بدهند

وقتي ازحاج عيدمحمدمي پرسم مشكلات رابه اعضاي شورانگفتيدكه پيگيرباشند؟مي گويد:«به اعضاي شوراحقوق مي دهندكه براي حل مشكل مردم دوندگي كنند؟كم هم دوندگي نمي كنند.كي جواب مي دهد؟»مي خنددوادامه مي دهد:«همه اعضاي شوراي روستا،قوم خويش ماهستنددلسوزندآن قدرپيگيركارهاي ماشدندوازخانه وزندگي دورافتاده اندكه ممكن است زن هايشان آن هاراازخانه بيرون كنندوتقاضاي طلاق كنند.»

موسي الرضاباصداي بلندترازقبل ادامه مي دهد:«واي به حال كسي كه بخواهدكارگربگيرديامهمان داشته باشدبراي تهيه نان بايدبه شهررفت مطمئن هستم درصف ايستاديدوشنيديدكه بعضي هامي گويند:«روستايي هااگربراي تهيه نان به شهرنيايندصف طولاني نمي شود،نان رامي خرندكه به دام هايشان بدهندو...»دل كدام روستايي ازاين جمله به دردنمي آيد؟».

به سفارش مديردبستان سراغ عزيزخان رامي گيرم كه مرابه خانه اوراهنمايي مي كنندهمسرش كه جلوي درخانه نشسته ومشغول لباس شستن است وآب هادركوچه جاري است مي گويد:«درخانه نيست ومعلوم هم نيست كي بيايد».

چشم به آسمانيم  

ازروستاي بالاسرازيرمي شوم درحدفاصل قلعه بالاوپايين به فردي برمي خورم كه «محمدپازنگ»نام داردكه اهل مانه وسملقان بوده و چندسالي است دراين جازندگي مي كنددرپاسخ به اين سئوال كه زندگي دراسدلي چگونه مي گذرد؟ مي گويد:«تمام مردم اين منطقه ديم كارندوخشكسالي امسال زندگي همه مردم رابه خطرانداخته است .همه چشم به آسمان دوخته اند و دعامي كنندكه باران ببارد.»وي درموردمراتع توضيح مي دهد:«فورم هايي رادربين مردم توزيع كرده اندكه دامداران متولدقبل ازسال 49بايدآن راپركننددرفورم هابايدتعداددام خودرامشخص كنند،تعهدبدهندكه ازسال بعدتا2ماه بعدازبهارگوسفندان رابه چرانبرندو...حالاتاكي اين فورم هاراتنظيم كنندومرتع رامشخص كنندخدامي داند».

پازنگ علاوه براين كه نگران خشكسالي وتهيه علوفه براي دام هاست نگراني خودرادرباره جوانان روستا چنين بيان مي كند:«بانداشتن دبيرستان درمنطقه كي مي تواندتصوركند25دختروپسري كه ازروستابه بجنوردرفته انددراتاقي اجاره اي باحداقل امكانات چگونه زندگي مي كنند؟البته دخترهاازخوابگاه آموزش وپرورش استفاده مي كنندولي گردنه اسدلي راكه درزمستان ازبحراني ترين گردنه هاي كشوراست باچه ترس ولرزي بايدبگذرانندكسي درك مي كند؟چندجوان بيكاردرهمين روستاداريم كه جاي يك كارگاه قالي بافي دراين جاخالي است ؟»

داروچال

زينب رباني كه شاهدصحبت هاي ماست ادامه مي دهد:«8سال است تقاضاي وام كرده ايم به هربانكي مراجعه كرديم 2ضامن كارمندمي خواستندكه براي ماامكان نداشت بعدكه ديدندپيداكردن ضامن مشكل است گفتندسندمالكيت به ارزش 40ميليون تومان بياوريد.كدام خانه روستايي سنددارد؟ يكي ازآشنايان درمشهدوقتي وضع سخت زندگي ماراديدسندمنزلش رادراختيارماگذاشت .براي بازديدكارشناس 100هزارتومان حق كارشناسي خواستند،ديدم بعدحق كارشناسي بايدعوارض وماليات و...هم بپردازم ،سرانجام منصرف شدم.»

آهي مي كشدوادامه مي دهد:

«همسرم رسول ،جانباز10درصداست اعصابش به هم ريخته واگرچه دردفترچه اش موج گرفتگي نوشته بودندولي بعدلاك گرفتند.زندگي عادي سخت است چه برسد به اين كه همسري داشته باشي كه بيمارباشد. يخچال ماتبديل به «داروچال»شده ازبس داروهاي مختلف همسرم رادرقفسه هايش چيده ايم .درتعطيلات عيدبراي بستري كردن همسرم به پادگان شهيدبرونسي وبيمارستان ابن سيناي مشهد،معرفي شديم براي رفتن به مشهد100هزارتومان ازيكي قرض كرديم پول هاتمام شدونتيجه اي نگرفتيم وبااعصابي داغون تربرگشتيم باكوچك ترين سروصداي بچه هادرخانه فريادمي كشد.

4بچه درس خوان داريم يكي كه درمدرسه نمونه دولتي به شكل شبانه روزي درس مي خواندروزهاي تعطيل دوست نداردبه خانه بيايدچون مي ترسد درحين بازي وياكارهاي كودكانه اتفاقي بيفتدكه اعصاب پدرش به هم بريزد.كاش يكي بيايدپرونده پزشكي اوراكه پرازنوارمغز،نسخه ونامه است ببيند.به شوهرم كه جانبازاست افتخارهم مي كنم ولي ... »بغض امانش نمي دهد.

نان يادرس ؟

هادي رباني به سراغم آمدوخبرآمدن عزيزخان عضوشورارادادبه سراغش مي روم درطول راه ازهادي وزندگيش مي پرسم مي گويد:«دانش آموزسال سوم راهنمايي هستم 3سال پيش هنوزمدتي ازبرگشت پدرم ازكربلانگذشته بودكه فوت كرد.براي كمك به خرج خانه مجبورشدم 2سال ترك تحصيل كنم مادرم مدام ازدردپامي نالد.با2عروسي كه داريم 10نفردر3اتاق زندگي مي كنيم»انگاريك باره متوجه مي شودكه نبايدازخودش حرف بزندموضوع راعوض مي كندوادامه مي دهد:«بنويسيدكه مسجدنداريم حسينيه اي هم كه داريم نيازبه تعميردارد،بلندگووامكانات صوتي ندارد» .

كاش هميشه انتخابات باشد

فريادراننده وانتي كه دادميزنه گوجه ... خيار... پياز...سيب زميني ... حواس عضوشوراراپرت كرده است بعدسلام و معرفي خودم به اومي گويم مديردبستان خواست كه به سراغ شمابيايم كه ازدردمردم بگوئيد.آهي كشيدوگفت :«دردهمه روستائيان ودردهمه اعضاي شوراي روستاهايكي است .دردمردم رابه مسئولان منعكس مي كنيم وعده مي دهندمردم اميدوارمي شوندوقتي مي بينندوعده آ هاعملي نمي شودبه ماشك مي كنند،نااميدمي شوندومي گويند:«به مسئولان هم گفتيم كسي گوش نكرد». دراين 4سال اخيرفقط يكي ازنمايندگان به اسدلي آمدولي تادلتان بخواهددرايام تبليغات انتخاباتي ،كانديداهاباعده اي آمدند،وعده دادندورفتندومردم هم ديگروعده هاراباورنمي كنند.»

عزيزبااشاره به باغ هاوزمين هاي ديم اطراف روستاادامه مي دهد:«خشكسالي ،كشاورزي وباغ هاراباخطرروبروكرده است .نداشتن دبيرستان درهرسال چندجوان رابه جمع بيكاران روستااضافه مي كند؟»

شعبه دوم اسدلي درتهران

به پايين روستابرمي گردم با«حجت ا...رباني »كه مي خواهدبداندكيستم هم صحبت مي شوم دل پردردي ازمحدوديت چرادرمراتع ،نبودآب براي كشاورزي وآبياري باغ هاداردوپيشنهادمي دهداگربه ساختن سدي درجنوب روستااقدام شودازهدررفتن آب جلوگيري خواهدشد.

من مي پرسدمي خواهيدبدانيدسختي زندگي دراسدلي به كجارسيده است ؟باجواب بله من انگارمي خواهدكسي نفهمديامن ننويسم باصدايي آرام ترمي گويد:«50خانوارازمردم اين روستاازفقروناچاري هرچه داشتندفروختندوازاسدلي به«فرارد»،«گرمسار»،«سرخه »واطراف تهران رفتند(مي خندد)تاشعبه دوم اسدلي رادرآن جاتاسيس كنندآن هاهم كه ماندندروزي مجبوربه چنين كاري خواهندشددير و زود داردولي سوخت وسوزندارد.»

اگر زلزله ديگري بيايد

قصدداشتم به سراغ اسحق رباني عضوديگرشوراي اسلامي روستابروم كه باتوقف نيساني هم صحبتي ام گفت :«اسحق آمد».بعدازپياده شدن ازخودرويش به جمع ماپيوست وبيان دردهاادامه پيداكردوگفت :«مسجد،مركزبهداشت ومخابرات نداريم .اداره اوقاف قول كمك يك ميليون تومني براي ساخت مسجدداده است بايك ميليون چه كاري مي شودانجام داد؟گرفتن وام براي مردم يعني رسيدن به يك آرزوي بزرگ .چندسالي است 34نفرتقاضاي وام براي بازسازي وساخت خانه كرده اندفقط تقاضاي 11نفرراپذيرفته اندكه 3فقط نفرتاامروزتوانسته اندازوا م5ميليوني  استفاده كنند.»

اسحق به خانه هاي روستااشاره مي كندواظهارمي دارد:«خانه هاوزمين هاقطعه شماري شده اندولي دريغ ازدادن يك سند.آن قدرمردم براي گرفتن سندمراجعه كرده اندوپاسخ نشنيده اندكه ازخيرش گذشته اند.70درصدخانه هاغيرقابل سكونت است زندگي درخانه هايي كه اززلزله چندسال پيش ديوارهايش ترك برداشته وتيرهاي سقفش پوسيده است، ترس به دل آدم مي ريزدودل شيرمي خواهدواگرزلزله اي ديگربيايد...»حجت بازهرخندي مي گويد:«راحت مي شويم وميرويم دنبال كارمان».

سئوا ل شهيد

5ساعتي است كه دراسدلي هستم .كفش ،شلوارواتومبيلم گل آلوداست قبل ازورودبه جاده اصلي توقفي مي كنم تانوارمصاحبه راگوش كنم ومطمئن شوم كه صحبت هاضبط شده .چشمم به تابلويي مي افتدكه عكس شهيدذوالفقاري برروي آن نقاشي شده است .ازنگاهش اين سئوال رامي خوانم «آيامسئولان به حرمت خون من ورنج جانبازي كه حرف هاي همسرش راشنيدي اقدامي  قبل ازآن كه روستاازجمعيت خالي شودخواهندكرد؟آيادرآينده اي نه چندان دورفقط عكس من براين تابلو،يادآورمردم روستايي خواهدبودكه روزگاري دراين جامي زيستند... ».

تصوركفش هاي پاره پاره كودكان كه فقررافريادمي زند،تصورروزي كه نگاه آن فرزندبه پدرجانبازش ازنوع ديگري باشد،فكركردن به اين كه خانواده اي ديگركشاورزي رارهاكنندوبه كارگري به تهران بروندو...آزاردهنده است.شايدحرف مردم اين باشد

آنان كه خاك رابه نظركيمياكنند               آياشودكه گوشه چشمي به ماكنند؟

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط احسان در یکشنبه 8 اردیبهشت1387 و ساعت 10:48 |
مجري :مسابقه 20سئوالي راشروع مي كنيم ودرخدمت آقاي آسيب پذيرهستيم بفرمائيد.

 شركت كننده:جان داره؟

مجري :خير،ولي ممكنه جون خيلي هارابگيره.

 

ش:زروزيورآلات نيست كه خانم هامي ميرن براش؟

م:خير

 

ش:يكي روبكشه اونومحاكمه هم مي كنند؟

م:خير

 

ش:باباعجب خطرناكه ،اگرگيرش بيارم...

م:لطفاسئوال بفرمائيدشعارندهيد

 

ش:طول وعرض هم داره ؟تفنگ نيست ؟

م:تفنگ نيست درضمن فقط يك سئوال بپرسيد.

 

ش:فرازوفرودهم داره ؟

م:بله

 

ش:قيمت كالاهانيست كه هرروزكيلوكيلوميره بالا،مثقال مثقال ميادپايين؟

م:خير

 

ش:راهنمايي كنيد

م:بعضي حوادث تلخ وياشيرين توزندگي ممكنه اتفاق بيفته كه به اون برسيد.

 

ش:مريض بشم ،بيمه نباشم ،چندروزتوبيمارستان بخوابم؟

م:بله ، به احتمال زياد.

 

ش:بارفتن به مسافرت باحقوق كارمندي ميشه به اون جارسيد؟

م: بله

 

ش: بادخترشوهردادن وپسردامادكردن هم ميشه به اون رسيد؟

م:بله

 

ش:خونه بخرم هم اين اتفاق مي افته؟

م:بله ممكنه حقوقت برابركرايه خونت باشه به اون برسي.

 

ش:آدم هاي 7خط هم به اون مي رسند؟

م:خير

 

ش:به خوش خطي وبدخطي هم ربط داره؟

م:اگرمنظورتون خط وخطوط سياسيه ،نه.

 

ش:آخرين راهنمايي راهم بفرمائيد.

م:بعضي هاباثروت بادآورده ازله شدن درزيراون نجات پيدامي كنند

 

ش:حقوق بگيران بيشتربااون مشكل دارند

م:بله

 

ش:زيرخط فقره؟

م:آفرين .

 

ش:من ازسئوال دهم متوجه شدم ولي نخواستم يك دفعه  به زيرخط فقربرسم.

 

 

+ نوشته شده توسط احسان در شنبه 7 اردیبهشت1387 و ساعت 10:46 |

 

شمااول فكرمي كنيدبعدتصميم مي گيريديااول تصميم مي گيريد،بعدفكرمي كنيد؟اگربگوئيد:«اول فكرمي كنيم بعدتصميم مي گيريم»مي پرسم مگرتصميم نمي گيريدكه فكركنيد؟پس اول فكرمي كنيد.اگربگوئيد:«اول فكرمي كنم بعدتصميم مي گيرم»اين سئوال راخواهم داشت كه اول تصميم نگرفتيدبراي فكركردن؟

داستان ،چيزي شبيه «اول مرغ بودياتخم مرغ؟»است .گاهي وقت هاآدم فكرمي كند ،البته فكرهم نكند به اين نتيجه مي رسدكه مي شود خيلي ازتصميم هارابدون فكركردن گرفت وعملي كرد.اجاز بدهيدبااين مقدمه كوتاه بريم سراصل مطلب (انگارتابه حال روي دم مطلب بوديم).

 غرض ازاين مقدمه طولاني كه فكرياتصميم كدام مهم است ؟بيان 3نكته درباره 3تنديس ، مجسمه وياالمان هايي است كه دربرخي نقاط بجنوردنصب شده است.

كمترمسافريابجنوردي است كه به باباامان برودوبه بالاي تپه ضلع شمالي آن سري نزندواگرنمي نشيندچندلحظه اي به قوري وسماوري كه باقدوقامتي 3برابريك انسان معمولي درآن وسط عرض اندام مي كندنگاه نكند.

باكمي دقت به آن قوري سماورهمان سئوال «اول فكريااول تصميم ؟» درذهن جولان مي دهدومتوجه مي شويدكه طراح ،سازنده وناظرطرح وپرده برداران ,به به وچهچه گويان چه اشتباه بزرگي مرتكب شده اند.چرا؟اين هم توضيح نه توجيه :

امكان نداردهيچ مش قنبري درقهوه خانه اش وهيچ كدبانويي درخانه ،قوري رابه شكلي روي سماوربگذاردكه دسته قوري درپشت سماورقرارگيردكه متاسفانه اين اتفاق (حالابگوئيم جزئي)دراين جارخ داده است.

جالب تراين كه درهيچ كجاي سماور،جايي براي ريختن آب درنظرگرفته نشده است .درصورتي كه باايجادشياري چندميلي متري درپيرامون سماورمي شدمحلي رابراي برداشته شدن قسمتي ازسماور،وريختن آب مشخص كرد.

گاهي براي زيبانشان دادن اين قوري وسماور،بابازكردن شيرآبي كه ازداخل آن، آب رابه شيرسماورمي رساندشاهدريختن آب (شمابخوانيدآب جوش)درفنجان زيباي زيرشيرسماورهستيم كه قابل تعجب وتوجه اين جاست كه آب درحالي داخل فنجان مي ريزدكه شيرسماوربسته است.

حالاشمامي خواهيداول فكركنيدبعدتصميم بگيريديااول تصميم بگيريدبعدفكركنيدوبه اين سئوال پاسخ دهيدكه براي ساخت اين قوري سماورفكرغلط بوده ياتصميم اشتباه؟

ننه وبچه 

تنديس مادروفرزندباهزينه زيادي ساخته شد(كه نكته پردازان به طنزنام تنديس را«مجسمه ننه وبچه» گذاشتند)حالاچه نيازي شهربه اين مجسمه داشت؟سئوالي است كه هنوزباقي است؟تنديس، دركمال ناباوري وتعجب(درحد2شاخ بالاي سرمبارك سبزشدن)درميدان قيام نصب شد.اعتراض هاي مردمي وبرخي ارگان هاونهادها به سوي شهرداروقت سربالايي رفت (چون شهرداري بجنورددربالاي بلندي قراردارد).اعتراض كنندگان مي پرسيدند:1- چه نيازي بودمجسمه ننه وبچه ساخته شود؟مگرنمي شدمجسمه اقوام مختلف ساكن دراين شهرساخته شود؟2- مگرنمي توانستندمجسمه مشاهيربجنوردرابسازند؟3-ميدان قيام يادآورخاطرات روزهاي انقلاب بوداين مادروبچه چراآن جامستقرشدند؟

خلاصه ، آن هايي كه نمي دانستنداول بايد فكركنندبعدتصميم بگيرندويااول تصميم بگيرندفكركنند.نفهميديم كدام رادراولويت قراردادندكه يك باره جرثقيل هاونيروهاي كمكي آمدندومجسمه رادرميدان «نادر»قراردادند؟بعضي گفتندشايدچون واژه هاي «نادر»و«مادر»باهم در3حرف مشترك هستندمرتكب اين خطاشده اند.برخي گفتندشايداين مجسمه ازروي تصويرنادرومادرش كه دركتابي بوده ساخته شده است .عده اي هم گفتندبازداستان«اول تصميم بوده يافكر»تكرارشده .خلاصه كلام اين كه،دوباره اعتراض هاي مردمي , مسيرسربالايي شهرتاشهرداري راطي كردندويك باره ديدنددرجلسه اي كه احتمال مي رود«شوراي نام گذاري معابرشهر»بوده باشدبعدازخوش وبش اعضا،صرف 2يا3ليوان چاي ،مطرح كردندكه اول فكركنيم بعدتصميم بگيريم يااول تصميم بگيريم بعدفكركنيم ؟

جلسه پايان گرفت واين بارمردم شاهدبلندشدن دود بي رنگي  ازدودكش شهرداري شدند(دودگازكه رنگ نداره حالاچرامن نوشتم دودبايدفكركنم بعدتصميم بگيرم كه جوابتان رابدهم).اتفاق عجيبي افتادوراحت ترين كارصورت گرفت تابلويي درميدان نادرنصب شدورويش نوشتند:

«ميدان نادر»

كه ديگرنيازي به دربه دركردن مادروفرزندنباشد.

حالاكارشمامشكل شدكه بايداول فكركنيدبعدتصميم بگيريدويابلعكس كه براي تنديس نازيبايي كه درميدان «آزادگان» بجنوردنصب شده،ياتنديسي شبيه قندشكن ياچكش كه درميدان «كارگرشهيدكلاته» وجودداردتصميم مقام اول راداشته يافكر؟

راستي... (انگارتاحالادروغ مي گفتم)چندروزپيش درمحفلي انديشمندناك آقايي بابهره گيري ازفن آوري جديدومتوسل شدن به پروژكشن ورايانه ازطراحي وساخت ساختمان هاي اداري مركزاستان خبرمي داد.طرح ها،عجيب وغريب بود.يادتان باشدوقتي مجسمه مادردرميدان قيام نصب شد2تاشاخ بالاي سرم درآمده بودباديدن اين طرح هانگران دم درآوردن شدم كه به طورمثال براي ساختمان يك اداره بسيارمهم الگوبرداري از«بادگيرها»ي مناطق كويري كرده بودند.حال توبخوان حديث مجمل ازاين حكايت كه درمنطق كوهستاني استان ما،ساختماني بانماي بادگيرساخته شودو

حالاشمااستان وندمحترم ،شهروندگرامي ،روستاوندعزيز،كلاته وندخوب چندكار،طرح ،برنامه اجراشده درگوشه گوشه اين استان راسراغ داريدكه بادركنارهم قراردادن آن هابتوانيدپاسخ اين سئوال رابدهيدكه دراجراي طرح وياپروژه اي اول بايدفكركردبعدتصميم گرفت يااول تصميم گرفت بعدفكركرد؟2 راهنمايي كوچولومي كنم.

1-                                          شهرك صنعتي بجنوردرادرشرق بجنوردساختندكارخانه هايي تاسيس شد بعدگفتند:«چون بادازسمت شرق به بجنوردمي وزدهواي آلوده اين شهرك به شهرمنتقل مي كند».

2-                                          گفتند«تمام مطالبات فرهنگيان تاپايان سال 86پرداخت مي شود».بعضي ازفرهنگيان محترم به اهل خانواده گفتندوسايل سفرراآماده كنيدكه بااين پول هاعيدرابه سفربرويم .گروهي اميدپرداخت مطالبات باقسط وقرض وصدورچك ،وسايلي براي جهيزيه دخترخانم كه قراربودشب عيدبه خانه بخت برودخريدند.عده زيادي هم براي ثبت نام فرزندان شان دردانشگاه چك براي 20اسفندبه بعددادندكه به محض دريافت مطالبات جاي آن راپركنند.فرهنگيان مستاجرهم اين خبررابه صاحب خانه دادندموجب خوشحالي آن هاشدندكه كرايه عقب مانده رادريافت مي كنند...

چشمتان روزبدنبيندكه اول فكركردنديااول تصميم گرفتندكه بخش زيادي ازمطالبات راندهندوهنوزهم كه هنوزه نداده اند.

3-  

 

 

 

+ نوشته شده توسط احسان در شنبه 7 اردیبهشت1387 و ساعت 9:13 |

چارق به نوعي پاپوش چرمي گفته مي شودكه شبيه به قايق بوده ودرمحل انگشتان پا،باقوسي به طرف بالابرگشته است ودرگذشته پاپوش عموم مردم خراسان شمالي بود.

حاج حسينعلي محمدزاده تنهااستادبازمانده ازنسل چاروق دوزان است كه باكهولت سن درصدداست اين هنرراحفظكندوي درمصاحبه اي به سئوالاتم دررابطه باهنرچاروق دوزي پاسخ داد:

چارق چه ويژگي هاي خاصي دارد؟

چارق تنهاكفشي است كه مردانه ،زنانه نداردكفشي كه يك پارچه دوخته مي شود.ازآن جايي كه چاروق ازچرم طبيعي ساخته شده است داخل آن درزمستان گرم ودرتابستان خنك است .

دوخت يك چارق چه مراحلي داردوچندروزطول مي كشدتايك چاروق آماده شود؟

چرم دباغي شده به شكل مثلث يامستطيل برش داده مي شودودراطراف آن باقلم سوراخ هايي ايجادمي شودوتسمه بلندي ازميان آن عبورمي دهيم كه چرم راجمع مي كندكه اين تسمه بلنددرموقع استفاده ازچارق به دورساق پاپيچيده مي شود.درمرحله بعدقالب چوبي درون آن قرارمي گيردوبااستفاده ازرطوبت موجوددرچرم برجستگي هاوفرورفتگي هايي روي آن ايجادمي شودودرانتهاچارق ها،بااستفاده ازنخ هاي تزئيني كه ازجنس ابريشم ازگلابتون ونخ قندي كه همان پنبه تابيده شده است نقش هايي راروي چارق گلدوزي مي كنيم كه اين نقش هاذهني وازگذشته به يادگارمانده است .

چاروق دوزي باچه افت وخيزهايي روبروبوده است؟

من از8سالگي پس ازفوت پدرم به اين هنرروآوردم دوران سختي راگذراندم .زماني كه براي تخت كفش هاازلاستيك استفاده كردندوازكفش استقبال شدچاروق دوزي افت زيادي پيداكردولي بازرويكردمردم به تهيه چارق افزايش يافت .سرنوشت چاروق درمنطقه باتغييرمديركل هاتغييرمي كردمديركلي حمايت مي كردديگري توجهي نداشت ولي بااين همه چاروق تاامروزماندوماندگارهم خواهدماند.

آوازه چاروق خراسان شمالي درخارج ازكشورهم پيچيده است؟

حدود20سال پيش باافت شديدي درچاروق دوزي روبروشديم كه آقاي محمدنراقي كه ازايرانيان مقيم فرانسه بودبه سراغم آمدوپرسيدوضعيت چاروق دوزي چگونه است ؟ازكمبودها،مشكلات وحمايت نشدن هاگفتم كه ايشان فرمودند:«درخارج ازكشوربه هنرچاروق دوزي عنايت خاصي دارندنگذاريداين هنرفراموش شودبه خصوص كه هنرخاص شمال خراسان است»وتعريف هاازشهرت چاروق كردكه باتشويق اوعزم خودراجزم كردم تانگذارم اين هنربه فراموشي سپرده شودوحتي برخي ازاستادان اين فن كه ازتيوپ اتومبيل براي دوخت چاروق استفاده مي كردندوبه «چاروق لاستيكي»معروف بوداستفاده ازلاستيك رابراي چاروق خيانت به اين هنرمي دانستم وباتلاش بيشتربراي جلوگيري ازآن اقدام كردم.

دوخت چاروق مختص به خراسان شمالي است؟

روزگاري دربجنورد،شيروان ،قوچان ،فاروج ومشهداين هنررونق داشت كه تنهابازمانده چاروق دوزان من هستم كه امروزبه جزدربجنورد،چاروق تهيه نمي شود.البته درماسوله چيزي شبيه چاروق مي دوزندكه 2تكه است هنوزبه هنريك تكه دوزي چاروق دست پيدانكرده اند.

چه خاطره جالبي ازدوخت چاروق داريد؟

ازلحظه اي كه دوخت چاروق راآغازمي كنم وشعرزيباي «چاروقت دوزم كنم شانه سرت»رازيرلب زمزمه مي كنم تاحضورم درنمايشگاه هازيباست .درنمايشگاه صنايع دستي شيرازوقتي آقاي نعمت زاده كه وزيراقتصادبودندچاروق راديدندازاين كه كفشي يك پارچه دوخته مي شودتعجب كردندوتشويق ايشان ،تشويق هنردوستان درنمايشگاه هاي صنايع دستي درسراسركشورزيباترين خاطرات من هستند.چندسال پيش ازسوي شهرداري بجنورد10جفت چاروق رابراي گروه حركات موزون ازمن خريداري كردندكه گروه به كانادااعزام شده بودكه پس ازپايان مراسم چاروق هاراكه به قيمت 30هزارتومان ازمن خريده بودندجفتي 300هزارتومان فروخته بودندوازاين كه هنرمن ارزش معنوي ومادي برايشان داشته تشكرمي كردند.

تاكنون درچندنمايشگاه شركت داشتيد؟

دربيش از20نمايشگاه داخلي شركت كرده ام ولي چاروق هايم درنمايشگاه هاي خارج ازكشورحضورداشتند. 

نزدچه كساني شاگردي كرديدآياشاگردي هم داريد؟

نزد آقايان رضاخاكي ،شكرا...پديداران،علي اكبرديمه گي وحاج علي قنادزاده شاگردي كردم كه باحمايت اداره كل ميراث فرهنگي ،گردشگري وصنايع دستي دركلاسي باحضور10هنرآموزمردوزن، مشغول آموزش اين هنرهستم.

چه مشكلاتي برسرراه اين هنرقرارداردوبراي رفع آن چه بايدكرد؟

تورم ،مشكل اصلي است كه گريبان اين هنررانيزگرفته است زماني نه چندان دورچرم راكيلويي 7تومان مي خريدم امروزكيلويي 8هزارتومان بايدبراي تهيه يك كيلوچرم بپردازم كه چاروق رابايدجفتي 30تا35هزارتومان بفروشم وجالب اين جاست كه همين چاروق درخارج ازكشورهم براي پوشيدن وهم براي دكوربه مبلغ بيش از400هزارتومان به فروش مي رسد.

براي رونق هنرچاروق دوزي چاره اي جزآموزش وحضوردرنمايشگاه هانيست واي كاش بجنوردنايشگاه دائمي داشت تاهنرمندان مي توانستندآثارهنري خودراارائه كنند.

چه توصيه اي به هنرآموزانتان داريد؟

استادم قنادزاده به من نصيحت مي كردصداقتسرلوحه كارت باشددرشغلت خيانت نكن ومن نيزهمين توصيه رابه شاگردانم دارم كه هرچاروقي كه مي دوزيدفكركنيدبراي خودتان مي دوزيدبه خودخيانت نكنيدتابه ديگران خيانت نكنيد.چاروق بدوزيدپاپوش ندوزيد.

+ نوشته شده توسط احسان در شنبه 7 اردیبهشت1387 و ساعت 4:46 |

 

گفتم :خراسان شمالي ازنظروجودمراكزفرهنگي كودك ونوجوان دررديف آخركشورقراردارد

گفت:اينم روي بقيه مواردكه دررديف 28و29و30هستيم .

 

گفتم :تاكنون كسي به عنوان انبوه سازدراستان مراجعه نكرده است .

گفت:بااندوه انبوه سازان كه مراجعه نكردندچكاركنيم؟ 

 

گفتم :تعدادمشتركان آب وفاضلاب روستايي 14درصدافزايش يافت .

گفت:گلاب به رويشان .

 

گفتم :امسال ،سال مرغ است .

گفت:خروس هابايدكادوبخرند.

 

گفتم :دهياران ازمشكلات خودوروستائيان مي گويند

گفت:خودشون روستايي نيستند؟

 

گفتم :تعرفه مصرف گازامسال هم پلكاني محاسبه مي شود

گفت:دعاكنيم آسانسوري حساب نكنند.

 

گفتم :بانك مركزي درجستجوي استقلال ازدست رفته.

گفت:ازدست دررفته ياازدست رفته ؟

 

گفتم :امروز،روزسعدي است .

گفت:فرداهم روزشاعربعدي است ناسلامتي چيزي كه زياده شاعره.

 

گفتم :سه چهارم جوانان ايراني باتاخيرسني ازدواج مي كنند

گفت:چندسال بعدازدواج بچه هاشون به جاي اين كه بگن به جان بابام قسم ،خواهندگفت : ارواح خاك بابام.
+ نوشته شده توسط احسان در شنبه 7 اردیبهشت1387 و ساعت 4:44 |

 

«استادارجمند،من به نمره خوداهتراض دارم لطف كنيديك بارديگربرگه امتحاني مراموردارزيابي قراردهيد»اين جمله اي بودكه زيربرگه اي كه نمره اي كمتراز10گرفته شده بودنوشته شده بودواستاددرپاسخ به اين دانشجونوشته بود:«دانشجوي محترم شماابتدابپذيريدكه كلمه «اعتراز»رابه اشتباه «اهتراض»نوشته ايدبعدمن برگه شماراموردارزيابي دوباره قرارخواهم داد.باخواندن اين متن كه هردوي اين بزرگواران كلمه «اعتراض»رااشتباه نوشته اندچه احساسي پيدامي كنيد؟

چه حالي پيدامي كنيدوقتي نامه اي ازدوست ،آشنايااداره اي به شمابرسدوغلط املايي ياانشايي داشته باشد؟

گاه درنامه هاويانشرياتي كه ازسوي نهادهاوارگان هابه دفترويژه نامه مي رسدغلط هاي عجيب وغريبي به چشم مي خوردكه نشان ازبي دقتي ،عجله و...است كه به چندنمونه آن هابراي نه لبخندكه «نيشخند»اشاره مي شود:

كليه مطبوعات ورسانه هاي گروهي

باسلام طي جلسه اي كه باحضورآقاي مهندس ...معاون وزير....ومديرعامل شركت ...و...،جناب آقاي مهندس ...معاون محترم امور...درخصوص شروع فازهاي اجرايي بافت فرسوده استان واهداتفاهم نامه ... به تعاوني هاي ... درشهرك ... برگزارمي گرددخواهشمنداست جهت اطلاع رساني حضوربه هم رسانيد.

درمرحله اول جالب اين جاست كه جمله اي طولاني به عنوان دعوت نامه است كه تابه فعل آن مي رسي ازنفس مي افتي بعدسئوال اينجاست من خبرنگاربايدچه ساعتي دراين جلسه باشم واين جلسه دركجابرگزارمي شود؟كه متاسفانه درمتن نامه اشاره اي نشده است .

گاه اشتباه ازاين هم بزرگ ترشده است به طورمثال پوستري چاپ شده بودباعنوان «جشنواره تعزيه»كه انسان رايادواژه«كچل موفرفري»مي اندازد اگر«جشنواره» است «تعزيه» چيست واگر«تعزيه »اي برپاست كاربردكلمه جشنواره چه جايگاهي دارد؟

به پوسترآن جشنواره تعزيه براي اين اشاره كردم كه شماتصوركنيددعوت نامه اي ازسوي يك نهادكه كارش اجراي برنامه هاي مذهبي است چنين نوشته شده باشد:

احتراماضمن عرض تسليت به مناسبت شهادت رئيس مذهب جعفري حضرت امام صادق(ص)بدينوسيله ازخبرنگارمحترم آن رسانه دعوت مي شودتادرمراسم افتتاحيه نمايشگاه وجشنواره فرهنگي نشاط بامحوريت نمايش دستاوردهاومحصولات كانون هاي فرهنگي وانجمن هاي ...استان خراسان شمالي راس ساعت 11ظهردوشنبه درمحل نمازخانه اداره كل ...حضوربه هم رساند.

يك بارديگربه نامه دقت كنيداين سئوال درذهن شماخطورخواهدكردكه به مناسبت «شهادت» امام بزرگواري «جشنواره»آن هم ازنوع با« نشاط» برگزارگردن چه جايگاهي دارد؟

واين نامه ديدني وخواندني است :

هم زمان باروزجهاني معلولين 12آذرباحضورجمع كثيري ازمسئولان ،مديران كل وروساي سازمان هاي استان خراسان شمالي مراسم كلنگ زني يك باب مدرسه استثنايي 8كلاسه درزميني به مساحت 3600مترمربع وزيربناي1000مترمربع بااعتباري بالغ بر4ميلياردريال جهت تحصيل 100نفردانش آموزاستثنايي به زمين زده شد.

حال به طولاني بودن جمله ونفس گيربودنش كاري نداريم كه بايدبراي خواندن جمله تارسيدن به فعل آن 2بارنفس تازه كرد.جالب اين جاست كه «مراسم كلنگ زني»به زمين زده شدچون به طورمعمول كلنگ رابه زمين مي زنندولي چطورشده مراسم كلنگ زني رابه زمين زده اندبايدديدني باشد.

به هرحال به طولاني بودن جمله هابايدعادت كردولي باغلط هاي املايي چه بايدكرد؟

درراستاي ظرفيت سازي درصنعت گردشگر ي وفعال سازي بخش خصوصي بامشاركت شركت توسعه گردشگري ايران اولين شركت توسعه گردشگري دراستان تاسيس وشرايط براي سرمايه گزاران استاني وملي فراهم گرديد.اين شركت بيش از65درصدسهامخودرابه زودي ازطريق روزنامه هاي كثيرالانتشاربه بخش خصوص واگزارخواهدكردوتاكنون 2شركت عمراني درخواست خريدسهام رااعلام داشته اند.

كه نوشتن دوكلمه سرمايه گذارباحرف«ز»وواگذارباحرف«ز»دراين نامه قابل تعجب وتوجه است.

گاه درگزارش كارنهادهاوارگان هاهم آمارواطلاعات جالبي ديده مي شودازسوي دستگاهي دربولتني بسيارشكيل وزيباكه باعنوان «پيام سازندگي» سال گذشته درهمين روزهامنتشرشده بودآمارمتوفيات چنين ارائه شده بود:

جمع

موضوع

000/720/201

تعداددفن شدگان درگورستان پارك جاويد

000/000/87

تعداددفن شدگان درمعصوم زاده

000/720/49

تعداددفن شدگان درقبرستان هاي اطراف شهر

000/360/136

حمل جنازه به شهرستان هاوروستاهاي اطراف

كه اگرجمع بزنيم عدد000/008/474به دست مي آيدكه اگرحوصله داشتيدحساب كنيدبه اندازه جمعيت چندكشورجهان دربجنوردوروستاهاي اطراف جنازه دفن شده است اماخودمانيم عجب اشتغال زايي داشته اين دفن اموات . 
+ نوشته شده توسط احسان در یکشنبه 1 اردیبهشت1387 و ساعت 5:32 |


Powered By
BLOGFA.COM