صنعت بدون دودكش»به حمايت نياز دارد

صفحه N03 گزارش(شمالی) ، شماره سريال 17044 ، تاريخ انتشار 870510

سيدي زاده - ژئوتوريسم از سه كلمه «ژئو» به معني زمين، «تور» به معني سفر و«ايسم» يعني مكتب،عمل وكار تشكيل شده است.اين صنعت،شاخه اي از گردشگري به معني«گردشگري زمين شناسي» است كه به استفاده از جذابيت هاي زمين شناسي در گردشگري مي پردازد. چندسالي است واژه ژئوتوريسم كاربرد فراواني پيداكرده است. ژئوتوريسم از سال ٢٠٠٢ پس از طرح ژئو پارك ها (پارك هاي زمين شناسي ) مورد توجه سازمان جهاني يونسكو قرار گرفت و به همين علت يك صنعت جوان تلقي مي شود. موقعيت طبيعي منحصر به فرد خراسان شمالي اين پتانسيل را دارد كه براي اين صنعت پاك در آن سرمايه گذاري كلاني انجام شود. در اين راه شناسايي چالش هاي پيش روي آن بايد توسط متوليان گردشگري مورد توجه و بازنگري قرار گيرد.يك كارشناس ارشد ژئومورفولوژي در رابطه با اين كه اين صنعت به كدام زيبايي هاي زمين شناسي توجه دارد مي گويد: قله هاي زيبا، جريان مواد مذاب كوه هاي آتشفشاني، لايه بندي هاي جالب سنگ هاي رسوبي، درياچه ها و آبگيرهاي ناشي از فرآيند هاي زمين شناسي از جمله موارد مورد توجه اين صنعت هستند.مهندس «بهمن هوشمند» مي افزايد: غارها، زمين لغزش ها، آبشار ها، رودخانه هايي با پيچ هاي متعدد مانند اترك، چشمه هاي معدني، تپه هاي شني، انواع معادن و آميزه هاي رنگين نيز در اين صنعت مورد توجه است. به گفته وي، آميزه هاي رنگين به سنگ هاي آذرين، دگرگوني و رسوبي با رنگ هاي متنوع  و چشم انداز زيبا، آميزه رنگين اطلاق مي شود كه در جنوب غربي اسفراين و نواحي جنوبي جاجرم مي توان ديد.وي در رابطه با كاربردهاي گردشگري زمين شناسي مي افزايد:



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 26 مرداد1387 | 7:15 قبل از ظهر | نویسنده : احسان |

جشنواره الگوهاي تدريس برتر ميداني براي كسب تجربه

 

 

چاپ شده در صفحه N07 فرهنگ(ويژه نامه خراسا شمالی) ، شماره سريال 17051 ، تاريخ انتشار 870519

 

برگزاري جشنواره الگوهاي تدريس برتر كه هر ساله برگزار مي شود فرصتي است تا معلمان ودبيران آموزش و پرورش بهترين روش هاي تدريسي كه به آن دست يافته اند ارائه دهند. مهدي مرادي تولد١٣٥٤بجنورد از دبيراني بود كه توانست در سال جاري در رقابت با ٣٢ نفر از دبيران ممتاز روش تدريس رياضي كشور رتبه دوم را كسب كند كه مصاحبه وي فرصت مناسبي بود تا تجربيات اودر تدريس اين درس به ظاهر مشكل بيان شود.

شما سال قبل، مقام اول روش تدريس را در استان و امسال مقام اول استان و مقام دوم كشوري را در جشنواره الگوهاي تدريس برتر كسب كرديد اين جشنواره ها تا چه اندازه مي توانند مفيد باشند؟
جشنواره هاي الگوي تدريس برتر فرصتي است براي آموزگاران ودبيران كه خود را محك بزنند و از تجربيات ديگران بهره ببرند. موقعيتي مناسب براي تعامل بيشتردبيران رياضي است .



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 26 مرداد1387 | 7:12 قبل از ظهر | نویسنده : احسان |

 

صفحه N07 فرهنگ(شمالی) ، شماره سريال 17053 ، تاريخ انتشار 870521

 

نگراني عضو كانون منتقدان از آينده تئاتر

سيدي زاده- «مسعود موسوي» متولد اراك، ليسانس بازيگري و فوق ليسانس كارگرداني و عضو كانون كارگردانان ايران و كانون منتقدان بين المللي تئاتر ايران است از سال١٣٥٣ فعاليت خود را آغازكرد. وي با بازي درنمايش هاي «بام ها و زير بام ها» و «حالت چطوره مش رحيم» نوشته اسماعيل خلج دراراك استعداد هنريش را به نمايش گذاشت.

«موسوي» حداقل در٢٠ مجموعه تلويزيوني بازي داشته كه در حال حاضر سريال«پاتوق» با بازي او در حال پخش است. مصاحبه اي داشتيم با وي كه مهمان هنرمندان عرصه تئاتر در بجنورد بود.

شما مدرك كارشناسي در بازيگري داريد و در سريال هايي چون «ملاصدرا»، «پاتوق»، «تولدي ديگر» و.. حضور داشتيد ويژگي هاي يك بازيگر را براي برقراري ارتباط خوب با مخاطب چه مي دانيد؟

اولين شاخص دربازيگري درجلدديگري فرورفتن است كه بايد به نكته اي ظريف اشاره كنم كه دربازي هر شخصيتي، خود بازيگر و ويژگي هاي فردي او ديده نشود.يك بازيگرخوب به جاي اين كه« تماشا»كند بايد «ببيند» و به جاي اين كه «گوش كند» بايد «بفهمد». بازيگرخوب بايد داراي تخيل قوي و تجسم قوي تري باشد. استعداد ذاتي هم در اين مورد نقش دارد. او بايد بتواند ويژگي هاي خوب بازيگري را از درون جامعه و آن چه عينيت دارد به دست آورد. استفاده از فايل هاي احساسي نيز مي تواند او را به يك بازيگر خوب تبديل كند.



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 26 مرداد1387 | 7:7 قبل از ظهر | نویسنده : احسان |

درصوفیان کمبودآب وجاده خراب

بر تابلويي در ابتداي جاده فرعي كه ١٠٠ متر با شهرك فرهنگيان بجنورد فاصله ندارد نام روستاهاي «برج»،«درصوفيان» و «آبچور» نوشته شده است.تابلويي كه برآن نوشته شده «امام  زاده ذيد(زيد) بن علي بن حسن(ع)» روستاي درصوفيان را شاخص تر معرفي كرده است.٢كيلومتري كه جاده را طي مي كنم در ابتداي روستاي «برج» و از شرق آن وارد جاده ديگري مي شوم كه مرا به درصوفيان خواهدرساند.

جاده اي كه از آسفالت و تابلوهاي راهنمايي و رانندگي در آن خبري نيست.٢موتورسيكلت سوار بافاصله ١٠٠متر از هم در مقابلم ظاهر مي شوند كه گرد و خاك پشت سرشان با گرد و خاك پشت سر خودروي من گردبادي درست مي كنند كه تصميم مي گيرم با ديده شدن هر موتورسيكلتي قبل از اين كه به من برسد بايستم تا غرق گرد و خاكشان نكنم.



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 مرداد1387 | 7:39 قبل از ظهر | نویسنده : احسان |

 

مقابل اين نوشته پارك نكنيد

 

صفحه N04 نیشخند(خراسان شمالی) ، شماره سريال 17029 ، تاريخ انتشار 870422

 

 دركوچه اي زندگي مي كنم كه چندسالي است يكي ازادارات بدون تغييركاربري در منزلي مسكوني خدمات رساني مي كند. قرارگرفتن اين اداره جز اين كه نظم كوچه را به هم زده است مشكل پيدانكردن محل پارك اتومبيل هم براي همسايگان و مراجعان ايجاد كرده است.

يك روزصبح وقتي درخانه را باز كردم تا به محل كارم بروم با كمال تعجب ديدم خودرويي مقابل پل خانه ما پارك شده است. چاره اي نديدم جز اين كه دستگيره هاي در اتومبيل را بالا و پايين كنم كه دزدگيرش به صدا دربياد

 



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 مرداد1387 | 7:34 قبل از ظهر | نویسنده : احسان |

آينه خانه مفخم

چاپ شده درصفحه N06 شهرستانها(ویژه نامه خراسان شمالی) ، شماره سريال 17045 ، تاريخ انتشار 870512

 

 دردوره قاجار ،شمال وغرب شهربجنورد را باغ هاي بزرگ باعماراتي باشكوه تشكيل مي داد،كه اينك ازآن همه،بيش از٢بناباقي نيست .

بناي آينه خانه واقع درشمال شهركه به شماره٣١١٦٧به ثبت تاريخي رسيده است امروزبه عنوان موزه بجنوردشناخته مي شود.اين بنابه خاطراتاقي كه بسيارزيباآينه كاري شده به اين نام معروف مي باشد.

اين بناكه روزگاري درداخل باغ بزرگي قرارداشته ،مقرحكومت سردارمفخم (يارمحمدخان شادلو)بوده وديدارهاي رسمي باناصرالدين شاه وسايرمقامات سياسي عصرقاجار،دراين مكان صورت مي گرفته است.دربيرون باغ چمن زاروسيعي بوده كه قشون تحت امرسرداروفرماندهان جهت شورورايزني درباب مسائل نظامي درآن جااجتماع مي كردندوتصميم گيري هاي مهم دفاعي توسط فرماندهان درآينه خانه گرفته مي شد.

نماي بيروني
مصالح به كاررفته دربنا،آجرباملات ساروج ، سنگ وشفته آهك مي باشد .كف حياط باآجركفي پوشش شده است.ساختمان ٢طبقه آينه خانه ١٨مترطول و٩٠/١٠مترعرض دارد. در ورودي برخلاف تمامي ساختمان هاي بجنوردبه سمت شمال گشوده مي شود.٤ستون تزئيني به قطر١٢٠سانتي متركه بيش از١٠متربلندي آنهاست ،دوبه دودردوسوي بناقدبرافراشته اند.دوستون وسط بناشبيه گلدسته است ودوستون جانبي آن بدون تاج مي باشد.سرتاسرنماي شمالي ساختمان باكاشي هاي زيباي ٧ رنگ٢٠در٢٠سانت وكاشي موزائيك ،به شكل متنوعي پوشش داده شده است.در٢سوي دراصلي ،تصويرسربازي متعلق به دوره قاجاريه بالباس رسمي وتفنگي دردست برروي كاشي ديده مي شود.دربالاي درگاهي مناظري ازطبيعت وتصاويري ازگل به صورت قرينه سازي مشاهده مي گردد.سردر و قسمت هايي از نماي بيروني طبقه دوم با كاشي هاي آبي و بنفش تزئين يافته كه در دوره پهلوي نصب شده است.

در اين محل كتيبه هايي وجود داشته كه بر روي آن محدوده حكومتي سرداركه از استرآباد و گوگلان و نردين، اسفراين، جوين، سبزوار، جاجرم و بجنورد را در بر مي گرفته ،نوشته شده بود. به دستور پهلوي اول اين كتيبه از محل خارج و به جاي آن كاشي هاي ساده فعلي نصب گرديده است .

دربالاي سردرطبقه دوم نقش شيري ديده مي شودكه اژدهايي راازپاي درآورده ودرپايين آن ٢سربازنشسته وتفنگ هايي رابه سوي تصويرنشانه رفته اند.اين نقاشي هادرداخل نيم دايره اي كه دربلندترين قسمت ساختمان واقع شده جاي گرفته اند.

برروي كاشي موزائيك ستون هاي متصل به ٢طرف درورودي باخط كوفي بنايي، ١٢باركلمه محمد(ص)به رنگ هاي زردوسياه تكرارشده است.دربين هر٢ستون كه درطرفين درواقع شده اند،مقرنس كاري هاي زيبايي به ارتفاع٢٠/٢مترقرارداردكه دربالاي آن تصويرشيري درحال نبردباگاووحشي جلب نظرمي كند.درقسمت پايين اين مقرنس كاري تعدادي ازكاشي هاجابه جانصب شده است كه حاكي ازكم دقتي درتعميرات مي باشد.

ضلع غربي وشرقي داراي درورودي است كه به راهرويي طولاني متصل مي شوندودرضلع جنوبي آن ٦پنجره چوبي درطبقه همكف و٢پنجره درطبقه دوم وجودداردكه به جزبخشي ازسردرقوسي شكل،ورودي هاي شرقي وغربي كه باكاشي تزئين يافته اند،بقيه بناتزئيناتي ندارد.روي هم رفته تنوع درقوس هاوالحاقات نماازويژگي هاي اين بناي زيباي تاريخي است .پوشش كف هاي داخلي مخلوطي ازگچ وآهك وباآجرهاي كفي به سراميك است .پوشش ايوان ازآجركفي وپله هانيزآجري است



تاريخ : شنبه 19 مرداد1387 | 6:48 قبل از ظهر | نویسنده : احسان |

بچه ها روز خبرنگار را تبريك مي گويند

صفحه N06 کودک(خراسان شمالی) ، شماره سريال 17050 ، تاريخ انتشار 870517

 

امروز روز خبرنگاره و ما به مناسبت اين روز خوب، يك مصاحبه اختصاصي با بچه هاي خانم ها و آقايون خبرنگار ويژه نامه خراسان شمالي انجام داديم.

اين بچه هاي دوست داشتني از شغل مامان يا بابا و آرزوهاي قشنگشون صحبت كردن:

ياسمن و سپيده ٢ تا دختر خوب و مهربون آقاي سيدي زاده و خانوم لنگري هستن. اون ها گاه و بي گاه به همراه مامان و بابا به دفتر روزنامه ميان، خيلي به شغل خبرنگاري علاقه مند شدن.ياسمن كه كلاس اول رو پشت سر گذاشته، مي گه شغل خبرنگاري خيلي خوبه چون آدم اين قدر مي نويسه كه دستش روون مي شه.

اون مي گه وقتي مامان و بابا تو خونه مشغول مطالعه، نوشتن يا كار با كامپيوتر هستن، من و سپيده با هم بازي مي كنيم و مزاحم اون ها نمي شيم.

ياسمن دوست داره مامان و باباش هميشه سالم و خوشحال باشن و به همين دليل هم به اون ها توي كارهاي خونه كمك مي كنه و اتاقشو هميشه مرتب نگه مي داره و روز خبرنگار رو هم به همه خبرنگارهاي خوب تبريك مي گه.

سپيده كوچولو كه چند ماه ديگه ٥ ساله مي شه، مي گه شغل مامان و بابا رو خيلي دوست داره و خودش هم دلش مي خواد وقتي بزرگ شد خبرنگار بشه تا براي بچه هاي كوچولو درباره مامان ها و باباها قصه بنويسه.

ساينا گلي كه دختر خانوم بهين مسئول صفحه كودكه، امسال به آمادگي مي ره و خيلي به كار مامانش علاقه داره آخه مامان بيشتر وقت ها از اون درباره مطالب صفحه كودك نظرخواهي مي كنه و ساينا گاهي اوقات توي نوشتن شعرهاي كودكانه به مامانش كمك مي كنه.

ساينا هر وقت كه دوست داره مامان براش كتاب بخونه اول مي پرسه «مامان جون شما الان بايد براي بچه هاي روزنامه مطلب بنويسي يا براي دختر كوچولوي خودت كتاب بخوني؟»



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 مرداد1387 | 5:14 قبل از ظهر | نویسنده : احسان |

؛كاريكاتور غريب و مهجور مانده است

چاپ شده درصفحه N07 فرهنگ(ويژه نامه خراسان شمالی) ، شماره سريال 17045 ، تاريخ انتشار 870512

درراستاي معرفي هنرمندان شهرستاني ،درشيروان به سراغ سعيدشريفي رفتيم كه متولد١٣٣٩است. وي علاوه برآن كه درنوازندگي پيانومهارت داردازقلم توانايي درنويسندگي نيزبرخورداراست.

فرصتي شدتادراداره فرهنگ وارشاداسلامي اين شهربه گفت وگوبااوبنشينيم.

چه تعريفي ازكاريكاتورداريد؟

نقاشي حامل پيام فرهنگي، اجتماعي، سياسي و...است كه تبسم ولبخندي برلب مخاطب بنشاند.

گرافيك اين كار را نمي كند؟



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 مرداد1387 | 5:6 قبل از ظهر | نویسنده : احسان |

نبود متن نمايشي ،مشكل اصلي تئاتر است

سيدي زاده- «سيدعلي تدين صدوقي»، عضوكانون ملي منتقدان تئاتر ايران از چهره هاي شناخته شده عرصه نمايش و به خصوص نقد، است. وي كه مقالات متعددي در زمينه هنر تئاتر در مطبوعات ايران به چاپ رسانده است هفته گذشته مهمان هنرمندان تئاتر بجنورد بود. فرصتي فراهم شد تا مصاحبه اي با وي درباره تئاتر، جايگاه نقد و...داشته باشيم.



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه 17 مرداد1387 | 5:33 قبل از ظهر | نویسنده : احسان |

 

عجله چرا

چاپ شده درصفحه ویژه نامه خراسان شمالی N04 نیشخند(شمالی) ، شماره سريال 17039 ، تاريخ انتشار 870503

 

سيدي زاده - مي گويندمردي درلابه لاي اسنادومداركي كه درخانه اش داشت قبضي راپيداكردكه متعلق به ٣٠سال قبل بود.دررويايش لحظه اي به زمان صدورقبض فكركردكه قراربودخداونداولين فرزندش رابه اوعطاكند.٣ماه قبل ازتولداوبه مغازه نجاري مراجعه كردوسفارش ساخت گهواره اي راداد.آن قدربه دنبال گهواره رفت وازنجارشنيد:هفته آينده درست مي كنم كه خسته شد.كودك به دنياآمدولي نه ازگهواره خبري شدونه توانست بيعانه رابگيردونجارهمچنان وعده هفته آينده رامي داد.ازروياخارج شدوگفت :چه خوب است اين قبض را به همان فرزندي كه امروزپدري ٣٠ساله است وقراراست فرزندش به دنيابيايد بدهم كه شايدبتواندگهواره رابگيرد.قبض رابه پسرش مي دهدوبعدازشرح واقعه به اومي گويد:«با قاطعيت ازاوبخواه كه سريع آن راآماده كندومدارانكن.»پسربه سراغ نجاررفت وقبض رادادكه اوهم بدون اين كه به تاريخ قبض نگاه كندگفت : تاهفته آينده حاضر مي كنم .مرد با نجار برخورد تندي كرد وگفت : تا هفته ديگر اگر آماده نشود ازتو شكايت مي كنم كه نجارگفت :فردابياپولت رابگير من براي كسي كه اين قدرعجله دارد نمي توانم كاركنم.

اماغرض ازنقل اين حكايت

مراسمي ازسوي نهادوياارگاني تدارك ديده مي شود كه گاهي تا١٠٠٠مهمان دعوت مي شوند.

مهمانان باحداكثر١٠دقيقه تاخيردرمحل مراسم حضور پيدا مي كنند. مراسم با نيم ساعت وگاه يك ساعت تاخيرشروع مي شودواگر كسي هم اعتراض كندمي گويندهركس نمي خواهد بماند مي تواند تشريف ببرد.شايدهم به قول آن نجارمن براي كسي كه اين قدرعجله داردنمي توانم كاركنم.آيااين مراسم بايك ساعت تاخيرشروع شده ويا١٠٠٠ساعت ازعمرمدعوين به بطالت گذشته است ؟ جالب است كه گاهي مسئول روابط عمومي برخي ازهمين ادارات ساعت ٧و٤٥دقيقه دعوت نامه اي رابه دفترروزنامه ازطريق نمابرارسال مي كنندكه ساعت ٨فلان مراسم برگزار مي شود. خبرنگار با چه وسيله اي مي تواند خودرا به آن جا برساند بماندكه اوهم بايديك ساعت عمرش را دركنار١٠٠٠نفر ديگر هدر دهد.



تاريخ : شنبه 12 مرداد1387 | 6:57 قبل از ظهر | نویسنده : احسان |

فجرآباد

فجرآبادنام روستايي است كه درفاصله ٣٠كيلومتري جنوب غربي شيروان قراردارد.براي رسيدن به آنجا بايد از روستاهاي «حسين آباد»و«زوارم»گذشت . جاده پرپيچ وخم بدون دست انداز وتابلوهاي فراوان راهنمايي ورانندگي نصب شده در٢سمت آن شوق رسيدن رابيشترمي كند.باآن كه ساعت ١٢ظهراست به محض ورودبه محدوده روستا،وزش نسيم ملايمي روح افزا نويد ديدن منطقه اي زيبارا مي دهد.

گشتي در روستا مي زنم .آسفالت معابر،ساختمان هاي نوساز و زيبايي كه در گوشه و كنار آن ديده مي شود نشان ازتغييرات فراوان دربافت روستا طي سال هاي اخيردارد.

برخلاف بسياري از روستاها كه در سطح معابر آن،فضولات حيواني و زباله پراكنده است هرچه ديده مي شود بيانگر مردمي است كه به رعايت محيط زيست خود راموظف دانسته و براي داشتن روستايي پاك تلاش كرده اند.

 

 



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 12 مرداد1387 | 6:40 قبل از ظهر | نویسنده : احسان |

نيشخندبه فال نيشخند

 تاريخ انتشار درویژه نامه خراسان شمالی 870505

 سيدي زاده - متولدفروردين :اگردر١٥روزاول به دنياآمدي بايدپرسيد اين چه موقع به دنيااومدنه؟ تصوركن مهمان هاآمده اندبراي عيدديدني ،چون جناب عالي تشريف آورديدمامان توي بسترخوابيده است وباكلي مشكل بايدمهمان هاراتحمل كندودرگوشه وكنارحياط هم پوشك هاي تو،توي كيسه هاي زباله توذوق مهمان هاميزنه.سيزده بدرهم كه به اهل خونه حروم كردي چون اگربيرون برن امكان داره سرمابخوري .اگرهم درنيمه دوم فروردين به دنياآمده باشي باخودت حساب كن ببين بااون همه خرج كه درايام عيدروي دست بابامونده اومدن توهم شده قوزبالاقوز.خرج بيمارستان، خرج پوشك هاي بسته بسته خريداري شده ،شيرخشك و...

 

 



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 12 مرداد1387 | 6:36 قبل از ظهر | نویسنده : احسان |

 

5كيلومترپياده روي براي رسيدن به مدرسه

در ٣٥ كيلومتري اسفراين در حاشيه جاده اسفراين - سنخواست ، روستايي كوچك با ٥٠خانوار جمعيت قرار دارد كه نام قابل توجه «استعين » بر تابلوي آن در كنار جاده، نظر هر رهگذري را جلب مي كند.ساعت ١٢يك روز بسيار گرم، جز٢٠ نفري كه در مقابل نانوايي به صف ايستاده اندكسي در روستا ديده نمي شود.

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 12 مرداد1387 | 5:52 قبل از ظهر | نویسنده : احسان |

عشقولانه

 

دل نمي خواهي مگر؟ اين دل ، بفرما مال تو

 

يك وجب درياي بي ساحل، بفرما مال تو

 

 

مثل ياس عشق در دل ريشه كردي ، دست خوش

 

هر چه هست و نيست ، اب و گل، بفرما مال تو

 

 

چشمه سار زندگاني، ماه نقره پاش عشق

 

اي به آب و آينه مايل، بفرما مال تو

 

 

سوختن، چشم انتظاري، بي كسي، آوارگي

 

يك حقيقت ،عمر بي حاصل ، بفرما مال تو

 

 

دل چه قابل دارد اي هستي، تعارف مي كني؟!

 

لاله زاري داغ و نا قابل ، بفرما مال تو

 

 



تاريخ : شنبه 12 مرداد1387 | 5:44 قبل از ظهر | نویسنده : احسان |

روستاي دركش دغدغه گردشگرندارد

 كوه يامان داغي ،مسيرآبشار«كنگره زو»و«كندآب» ،جنگل هاي زيبا،پوشش گياهي غني روستاي «دركش» ،درطي سال ،ميعادگاه كوهنوردان ،گردشگران ودوستداران طبيعت است.

در25كيلومتري جنوب غربي آشخانه ،واردجاده فرعي مي شوم كه مرابه  اين روستامي رساند.

دوطرف جاده كم عرض راكه تابلوهاي راهنمايي ورانندگي فراواني نصب شده انبوه درختچه هاي تمشك ودرختان هلوكه جلوه ميوه هاي آن هاازلابلاي برگ هاديده مي شودزيبايي خاصي به آن بخشيده است .

عطرگياهان دارويي ،بوي هلوي تازه بانسيم روح بخش آن،مرادرزودرسيدن به روستابيشترترغيب مي كند.

باتوجه به اين كه دركش همواره ازروستاهايي است كه دغدغه گردشگررادرتمام فصول سال نداردنصب دكه تلفن عمومي درابتداي روستانبايدعجيب به نظربرسد. عكس شهيدان «محمدقلي روزفراخ» و«برات محمدروزفراخ» برروي تابلويي نقاشي شده درگورستان وصل به روستادرپرتوطلايي خورشيدمي درخشد.

حتي 2سال پيش كه براي سومين باربه دركش رفته بودم تمام روستارانگشته بودم .بااين كه دركش هميشه دررديف روستاهاي هدف گردشگري مطرح بوده ولي وقتي پل قديمي چوبي وفرسوده آن راديدم وحتي تابلويي كه معرف مكان گردشگري باشددرابتداي جاده فرعي نديدم بيشترتعجب كردم.

باگذشتن ازروي چندسنگ چيده شده درعرض رودخانه مي گذرم .آن هم رودخانه  اي كه زماني به خاطرفراواني آب بايدازروي پل بايدگذشت .سربالايي  تند كوچه هانفس گيرمي باشد وزباله هاي پراكنده درگوشه وكنارآزاردهنده است .

وقتي درجنوب روستابه بالاترين نقطه مي رسم هرچه ديده مي شودنشاني ازجمال حق تعالي است .حركات موزون درختان گردو،گيلاس وهلوبانسيم ملايمي كه مي وزددرزيرآسماني كه ابرهاي سفيدپراكنده اي درآن ديده مي شوددلربايي مي كند.آوازپرندگان لحظه اي قطع نمي شود.

درگذرازكوچه ها،جزچندزن وكودك كه ازپشت شيشه پنجره هاي رنگ وروپريده منازل مرازيرنظردارندكسي رانمي بينم.

 

درختان بي تاب آب

سراشيبي تندرابااحتياط بيشترطي مي كنم ودوباره به رودخانه كه درمسيرشرق وغرب روستاجريان داردمي رسم .به سراغ كساني مي روم كه درحاشيه رودخانه بابيل تل خاك هاراهموارمي كنندوچندنفري هم زيرسايه درختان درازكشيده اند.

باسلام ،مراصميمانه به جمع خودمي پذيرندووقتي مي شنوندبراي تهيه گزارش آمده ام كاررارهاكرده ودرددل مي كنند.

ازمردميان سالي كه درجمع حضوردارددرخواست مي كنندكه حرف بزند.اوابتدابيل راتميزمي كندوكنارمي گذاردوباعرض معذرت ازديگران مي گويد:نفس زدن وعرقي كه به چهره داريدنتيجه رفتن به بالاي روستابودحالابه اين فكركنيدكه درگل ولاي زمستان زن وبچه مردم چگونه اين كوچه هاراطي مي كنند؟

مرادعلي براتي خيلي باوقارومتانت صحبت مي كند ضمن بيان اين كه روستا200خانوارجمعيت دارد مي افزايد:بافت روستافرسوده است .خانه هادرباران شديدويازلزله خفيفي كه بيايدتاب مقاومت ندارند.هميشه بايدمنتظرحادثه بدي باشيم تابه دنبال راه چاره برويم ؟

وي به درختان كهنسال ،تنومندوسربه فلك كشيده اطراف اشاره مي كندومي گويد:تمامي كساني كه براي گردش به دركش مي آيندازدرختان قدبرافراشته ورودخانه پرخروشش خاطره هادارندولي اگررودخانه راسال هاي قبل ديده باشيدمتوجه كمبودآب درحال حاضرهستيد.

وي مي پرسدآيارواست آب دركش كه طبق سندش متعلق به اجدادماست به روستاهاي ديگربرودوباكمبودآب روبروباشيم؟

وي تاكيدمي كند:بدون برق ،گاز،تلفن و...مي شوددرروستازندگي كردولي كمبودآب موجب مرگ تدريجي درختان ومختل شدن زندگي مامي شود.

وقتي اززيرساخت هاي گردشگري سئوال مي كنم مي گويد:ماشرمنده مسافران هستيم كه نه پاركينگ مناسبي براي وسيله نقليه آن هاداريم ونه ازسرويس هاي بهداشتي خبري هست.

 

به حمايت وتشويق مسئولان نيازداريم

يكي ازآن هاكه بادقت به سخنان براتي گوش مي دهدوسخنانش رابيش ازديگران تائيدمي كندمي گويد:دركش مي تواندبه قطب گردشگري استان تبديل شدووبااين همه زيبايي ،دريغ ازيك تابلوي راهنمادركنارجاده كه مسافران رابه اين جاهدايت كند.

نادرعوض نيامي افزايد:وقتي ازروستايي به عنوان هدف گردشگري دررسانه هاتبليغ مي شودكه چندين بارهم درويژه نامه خودتان مطلب نوشتيد،مردم به آن جامراجعه مي كنندآيانبايداين مكان، امكانات اوليه داشته باشد؟

وي بيان مي دارد:مسير«كنگره زو»،«كندآب» اززيباترين نقاط روستاست كه هرگردشگري مي تواندباديدن مناظربسيارزيبادرطي راه به جنگل باصفايي قدم بگذاردولي افسوس كه بسياري ازخانواده هادرگذرازبرخي نقاط اين مسيربامشكلاتي روبرومي شوند. با10كارگردريك هفته مي توان باسنگ چين مناسب وبرداشتن برخي ازتخته سنگ ها،جلوي بسياري ازحوادث دردناك رادراين مسير،گرفت چراكه گاه اين پياده روي باشكستگي سر،دست وپاهمراه بوده است .

وي به فرهنگ بالاي كوهنورداني كه به اين منطقه مي آينداشاره مي كندومي گويد:مردم روستاي ماوقتي مي بينندكوهنوردان دربرگشت ازكوه ،زباله هاي خودرادركوه رهانكرده ودركيسه هاي زباله به پايين كوه مي آورندلذت مي برندواين انتظارراازديگرمسافران هم دارندكه زباله هارادرمعابرروستاوحاشيه رودخانه نريزند.

عوض نياباابرازاميدواري مي گويد:وامي 30ميليون توماني دريافت كرده ام كه اگرمسئولان همكاري خودراتاانتهابامن ادامه دهندمكاني تفريحي مانندباباامان  بجنورد رابانام« باباببرخان» دراين جا خواهيم داشت.

وي خبرازساخت رستوران ،نانوايي سنتي ،برپايي آلاچيق هاوموزه مردم شناسي در8ماه آينده مي دهدوادامه مي دهد:وقتي حمايت وتشويق مسئولان باشدبهره برداري ازوام ها به شكل بهتري انجام مي گيرد.

وي ضمن بيان نيازروستابه يك تله كابين مي گويد:بايدزيبايي هاي رودخانه ،جنگل ،پوشش گياهان صحرايي دركش رانشسته درتله كابين باعبورازبلندي ديدكه اميدوارم اين آرزوهرچه زودترتحقق يابد.

امنيت كامل راكامل تركنند

فردي كه نمي خواهدنامش نوشته شودمي گويد:روزهاي تعطيل بين 2تا3هزارنفربه دركش مي آيند.اگرچه امنيت كاملي وجوددارد انتظارداريم حضورحداقل يك مامورنيروي انتظامي براي موارد استثنايي راشاهدباشيم .

وي بااشاره به عبورلوله گازازنزديك  روستامي افزايد:پرداخت 1500تومان براي يك كپسول گازمبلغ زيادي است كه اميدوارم ماهم درآينده نزديك طبق قولي كه مسئولان داده اندازاين نعمت برخوردارشويم.

 

شرمنده گردشگران هستيم

جوان ديگري رشته كلام رابه دست مي گيردومي گويد:حمام 50ساله روستا،جواب گوي جمعيت امروزروستانيست .متوليان بهداشت بارهاآن راتعطيل كرده اندوباوساطت اعضاي شورابازشده است كه بايدبراي حل اين مشكل تصميمي جدي گرفته شود.

فرشيدعوض نيامي ادامه مي دهد:برنامه هاي شبكه يك تا4تلويزيون بارهادرطول هفته قطع ووصل مي شودوموبايل آنتن نمي دهدولي همه اين هاقابل تحمل است ولي نگراني ازخشك شدن تدريجي 450هكتارباغ رانمي شودپنهان كرد.

وي بااشاره به برخوردخوب مردم روستاباگردشگران بيان مي كند:يك ساعت قبل حدود30نفربايك اتوبوس واردروستاشدند.تمام روستاراگشتندوازبرخوردخوب مردم تعريف كردندولي اهالي هم ازاين كه درروستا،امكانات اوليه براي گذران يك روزاستراحت آن هاوجودنداردشرمنده اندآيانبايديك نمازخانه ،سرويس بهداشتي و...درروستاوجودداشته باشد؟

 

نظركارشناسان وتجربه ريش سفيدان

ازجمع صميمي آن هاخداحافظي مي كنم ودرحالي كه ساعت نزديك يك بعدازظهراست دركنارمغازه اي سخنان يكي ازاهالي رامي شنوم كه مي گويد:جلوگيري ازچراي دام درمراتع مشكلاتي رادرآينده نزديك به وجودخواهدآورد.

محمدموحدي مي افزايد:وقتي دام هادرمراتع حركت مي كنندباسم هاي خودبه نوعي زمين راشخم مي زنندكه هم ازخشك وسفت شدن زمين جلوگيري مي كنندهم بستري براي رشدبذرگياهان فراهم مي كنند.

وي به قسمتي ازشرق روستااشاره مي كندوتاكيدمي كند:اگربه مراتع آن قسمت سربزنيدمي بينيدكه به خاطرچرانكردن دام ها،زمين سفت وسخت شده بخارآب به زمين نمي رسدوگياهان هم كم كم خشك مي شوندكه باكوچكترين آتش سوزي مراتع زيادي خواهندسوخت.

موحدي ضمن تائيدنيازبه صدورمجوزچرامي گويد:مسئولاني كه اين مجوزهاراصادرمي كننداگرباكارشناسي بيشترومشورت باريش سفيدان روستاتصميم بگيرندهم منافع مردم رابه خطرنمي اندازندوهم محيط زيست راحفظ خواهندكرد.

روستاي زيباي دركش راترك مي كنم كه اگرچه اين روستادغدغه گردشگرنداردولي گردشگرانش دغدغه زيادي دارند.تصوراين كه دركش روزي باداشتن رستوراني كه درفضايش موسيقي محلي طنين انداخته ، كاركنانش درلباس محلي وغذاهاي سنتي ازگردشگران پذيرايي مي كنندزيباست.

 

 چاپ شده درویژه نامه خراسان شمالی ۳۱تیر۸۷

 



تاريخ : شنبه 5 مرداد1387 | 7:23 قبل از ظهر | نویسنده : احسان |

اسفيدان گنجينه زيبايي ها

                                                                  

ازكنارروستاي سيساب درجاده بجنورد- شيروان ،جاده اي مي گذردكه به روستاي كوهستاني اسفيدان ختم مي شود.

سومين باربودكه در10سال اخيربه اسفيدان مي رفتم . درانتهاي جاده اي كه دربالاترين نقطه اسفيدان ومشرف برآن است مي ايستم. لطافت هوا،درختان درون دره اي كه تاچشم كارمي كندقدبرافراشته اند،گنبدو4گلدسته بناي امامزاده ،درخت صندل منحصربه فرد،بقاياي برج هاي قديمي و سكوت حاكم برروستا،مجموعه اي اززيبايي رابه نمايش گذاشته است.

زيبايي هاي اسفيدان رابايديك بارازاين نقطه ديدوبعدهريك راجداگانه ازنزديك مشاهده كردولذت برد.برج هاي «تاش قلعه»و«قاريومالاق»،غاردست ساز«خزينه راهه»و«بيجت»بااستالاگميت واستالاگتيت هاي زيباي درون آن ،«بناي امام زاده »و...همه وهمه باشكوهند.

گام گذاشتن برسنگ فرش مرتب ومنظمي كه درسال هاي اخيرورودي روستارازيباترساخته است چون پرنيان زيرپاست وقتي شوق ديدن زيبايي هارادردل داشته باشي .

دريك روزگرم تابستان ،حرم امامزاده محمدباقر(ع)ازنوادگان امام سجاد (ع)شلوغ و بانويي كهنسال به نام كوكب خانم كه ازنعمت سخن گفتن محروم وخادمه حرم است بامهرباني زائران رااستقبال وبدرقه مي كند.

ازديدن خط هاي نستعليق زيباي مرحوم ملامحمدتقي اسفيداني كه 60سال قبل به شكل گچ بري زينت بخش بالاي سردرورودي حرم شده دل نمي كنم كه كوكب خانم مرابه ديدن داخل حرم دعوت مي كند.

باشناخت قبلي كه ازبناداشتم براي مسافراني كه ازتهران آمده بودند درمورد بنا وميله اي راكه دردرون سوراخي درديوارگذاشته بودندتوضيح مي دادم كه پيرزن براي تائيدوتكميل گفته هايم ،ميله رابرروي فرش انداخت وبااشاره فهماندبايدخاك نشسته برروي آن راسرمه چشم كردچراكه حرم قداست دارد.

گچ بري ها،كتيبه اي به خط ثلث ازمرحوم ملامحمدتقي اسفيداني ،پروازهاي قديمي سقف و...ديدني هستند.فرم بناكه بي شباهت به عالي قاپونيست انتساب بنارابه دوره صفوي كه برتابلويي نوشته شده دورازذهن نشان نمي دهد.

باخداحافظي ازكوكب خانم كه مرابا زبان اشاره به نوشيدن چاي تعارف مي كندازحرم خارج مي شوم. باگذشتن ازكنارمزارها،قسمتي ازبناكه به جن خانه معروف است وشيرهاي آب نوشيدني كه چندان شايسته اين مكان  نيست به كناردرخت صندل مقابل امام زاده مي روم كه مي گويندعمري بيش ازهزارسال داردوشاخه شاخه آن معطركننده سجاده هابوده است.

درهركجاي روستاقدم مي زني عبارت «بفرمائيددرخدمت باشيم»كه طنين مهرومحبت است عطري چون صندل دارد.

دركوچه هاي اسفيدان ،گلدان هاي مستقر درايوان خانه هاومقابل پنجره ها،كوچه هاي تميز،صفاوسادگي خانه هاي روستايي كه هنوزكوبه هاي زنانه ومردانه درانتظاردق الباب مهمان هستند،ديوارحفاظتي اطراف رودخانه ،همه وهمه مجموعه اي اززيبايي هاهستند.اسفيدان اولين روستايي بودكه نمي خواستم هيچ درددلي ازمردم بشنوم چراكه فكرمي كردم ناشكري باشد.

طبق معمول ساعتي تمام روستارامي گردم .درهرقسمت روستاكه مي ايستم نماي ديگرروستا،جلوه خاصي دارد.

واردمغازه اي مي شوم .جواني مثل همه ترك هاي منطقه ،زيبافارسي صحبت كردنش ،شنيدني است كه مي گويد: باخشكسالي امسال ،بسياري ازسفرهاي زيارتي ،عروسي هاوبرنامه هاي مردم روستابه هم خورد.

رضااسفيداني اضافه مي كند:

روستاي زيباوديدني داريم .فضاي آموزشي براي دانش آموزان تاگرفتن ديپلم وجوددارد ولي اياب وذهاب بسياري ازمعلمان به روستا،هميشه به خصوص درزمستان بامشكل روبروست.

وقتي ازاومي پرسم نگران نيستي كه طرح هادي بافت زيباي روستارابه هم بزند؟پاسخ مي دهد: خوشبختانه به خاطربه هم نخوردن بافت سنتي وزيباي روستاي ماكه به «ماسوله خراسان شمالي» معروف است طرح هادي دراين جااجرانخواهدشد.

وي بي كاري جوانان رانيزمعضل بزرگي مي داندكه آسيب پذيري آن هارابيشتركرده است واظهارمي دارد: زمين كشاورزي بسياركم است.اگرباغ هاي فراواني درمنطقه وجودداردجوانان سهمي ندارند.

زمين متري كمتراز100هزارتومان پيدانمي شود.زندگي درخانه هاي كوچك 60تا70متري بسيارسخت است.

يك مشتري كه لحظاتي قبل واردمغازه شده بود به درددل مي پردازد: باداشتن جمعيتي حدودهزارخانواركه درتابستان هم بيشترمي شوددريغ ازيك سالن ورزشي وحتي يك ميدان واليبال و فوتبال كه مي تواندجلوي بسياري ازمعضلات اجتماعي رابگيرد.

احسان اكبرزاده مي افزايد: چندوقت پيش وقتي درروستاي مايوان فاروج بودم وامكانات ورزشي آن جاراديدم حسرت خوردم كه چرابااين همه جوان مستعد، باكمبودامكانات ورزشي روبروهستيم.

10سال قبل به «هنه ور»درجنوب شرقي اسفيدان رفته بودم ازفردي مي پرسم آياهنوز«هنه ور»به زيبايي سابق است ؟مي گويد: بله هركس به اسفيدان بيايدوبه آن جانرودوقتي تعريفش رابشنودحسرت به دل خواهدماند.

پياده راهي هنه ورمي شوم .حدودآن هنوزدريادم مانده است باطي مسيري زيباازكناررودخانه باديدن فردي آدرس رامي پرسم وسرانجام پس ازيك ربع ساعت به نقطه اي مي رسم كه بايدازمسيررودخانه خارج شدوگام درراهي ديگربگذارم.

15 دقيقه ديگرازلابلاي درختاني كه زردي زردآلوها،سرخي آلبالوهاورنگ گوجه هاي سبز،زردوسرخش درلابلاي برگ هاي درختان دل هررهگذري رامي بردودهان رابه آب مي اندازدمي گذرم .

به چشمه اي مي رسم كه ازشدت خنكي ، نگهداشتن دست به مدت يك دقيقه درآن ممكن نيست.زيبايي جنگل منطقه ،طنين ترانه خواني پرندگان ،سردي چشمه وآسماني كه رنگ اصلي خودرادارد،دل رباست.

يك همشهري كه از بجنورد به اين جاآمده است مي گويد: كساني كه خودرااهل بهشت وياجهنم تصورمي كنندبايدبه اين جابيايند.اهل بهشت، ايمانشان قوي ترمي شودواهل جهنم باديدن قسمتي ازبهشت به فكرتوبه خواهندبودوعشق رفتن به بهشت دروجودشان شعله ورخواهدشد.

حسن خسروي مي افزايد: اولين باراست كه به اين جامي آيم وكاش قبل ازتعطيلات تابستاني «هنه ور»راديده بودم وچند اردوي دانش آموزي به  اين جامي آوردم.

وي ضمن تعريف فراوان ازروستاي اسفيدان اظهارمي دارد: جاي سرويس هاي بهداشتي ومكان هايي براي اسكان موقت مسافران خالي است .

همسرش مي گويد: هروقت به اسفيدان آمده ام تاغروب آفتاب ،حتي يك باربه ساعت نگاه نكردم چراكه آن قدرزيبايي درروستاوجودداردكه گذرزمان رانمي شودحس كرد.

راضيه احمدي كه تاكنون براي چندمين بار به اسفيدان آمده است ادامه مي دهد: وقتي ازمردم اين جااطلاعاتي ازبرج هاي اطراف ،داستان شهادت امام زاده ،قلعه برفان و...راشنيدم بيشتربه اين روستاعلاقه مندشدم وكاش كتابي مستقل درموردمعرفي جاذبه هاي اسفيدان چاپ مي شد.

دشواراست بوي كباب وگوجه هاي سرخ شده روي آتش ،بخارلطيف جوشيدن آب درون كندك ها، صداي چشمه خروشان ودرختان سربه فلك كشيده راترك كردن وبه روستابرگشتن ولي بايدبگذارم وبگذرم.

كنارمغازه اي به سخنان يكي ازاهالي گوش مي دهم كه مي گويد: 2جوان دارم كه به سن ازدواج رسيده اندولي نه كارهست ونه توان خريدزمين كه خانه اي بسازندومستقل شوند.علي مقصودي مي افزايد: بسياري ازجوانان روستا،براي كاربه تهران واستان هاي شمالي ايران مي روندودرآمدي به دست مي آورندكه چندماهي زندگي رابگذرانندو امكان پس اندازكردن نيست.

وي ازمن مي خواهدتاازصف هاي طولاني تهيه نان بنويسم تامسئولان چاره اي بينديشندوبه من آدرس نانوايي هارامي دهدومي پرسد: مي دانيداگركسي عروسي ويامراسم عزايي داشته باشدبايدچگونه وباچه مشقتي نان تهيه كند؟.

هنوزچندقدمي ازاونگذشته بودم مقابل 3نانوايي روستاكه درفاصله كمي ازهم قراردارندصف آدم هاوسبدهاي خالي به نخ كشيده شده توجهم راجلب مي كندمي شمارم درهيچ صفي از40نفركمترنيست .

... چه قدراون خونه باگلدان هاش قشنگ بود ،عجب آب وهوايي داره اسفيدان ،بناي امام زاده اش خيلي زيبابود ،روستاي پله كاني شنيده بودم ولي نديده بودم و... سخناني است كه ازعده اي مسافركه درمقابل مغازه اي درحين خوردن  بستني هستندمي شنوم.واردمغازه مي شوم خانم فروشنده ازحرف زدن طفره مي رودولي مي خواهدازخانمي كه مشتري اوست وازباسوادهاوصاحب نظران روستاست بپرسم كه مشتري مي گويد:هرچه اززيبايي ،آداب ورسوم وفرهنگ بالاي مردم بگويم خودستايي نيست ولي مشكلاتي هم دارند.

وي كه ازگفتن فاميلش خودداري مي كندمي افزايد:من ازنزديك بامسائل آموزشي روستاآشناهستم .دانش آموزان بااستعدادي داريم كه ازامكانات ورزشي وآزمايشگاهي محروم هستند.وي باتقديرازفردي كه مسئول نظافت روستاست به كمبودنيروي خدماتي براي نظافت روستااشاره مي كندومي خواهدكه دهياري باهمت مسئولان درصددگرفتن نيروي ديگري براي نظافت روستاباشندكه گردشگران هرچه مي بينندزيبايي باشد. وي كه ابرازمي داردطبع شعرداردودرصدداست مطالبي درمورداسفيدان به چاپ برساندمي گويد: احياي دوباره هنرقالي بافي روزنه اميدي است تاكمك خرج مردم باشد.وي تاكيدمي كند: اسفيدان منطقه اي اي است كه بهشت كوهنوردان وكلاس درس بزرگي براي دانشجويان زمين شناسي ،جغرافي،تاريخ،جامعه شناسي و...است.

باتوصيه وي ازاوخداحافظي مي كنم كه مي گويد: دوست دارم همه كساني كه وسيله نقليه دارندباخانواده به اسفيدان بيايندزيبايي هاي خلقت راببينند

اين جا اسفيدان است وجان قربان جانان مي كند  

                                         سرمه چشم ازغباركفش مهمان مي كند.

نشستن دررستوران زيبايي كه درسال هاي اخيرساخته شده مكاني براي استراحت موقت است كه خواندن متن آگهي تاريخ گذشته اي نصب شده برشيشه پنجره، اين سئوال رادرذهنم ايجادمي كندكه به چه قيمتي مي شودزيبايي هارافروخت ؟...تعدادي ازباغچه هاي اولين شهرك توريستي اسفيدان به پزشكان ،مهندسين ومديران عالي رتبه واگذارمي شود...

زيبايي تابش آخرين شعاع هاي طلايي خورشيدبرروي گنبدوگلدسته هاي حرم امامزاده ونوك قله هاودرختاني كه باحركات موزوني درنسيم چون قلم مويي به آرامي برسقف آسمان كشيده مي شوندآخرين تصاويري است كه درذهنم سال هاخواهدماند.اسفيدان راترك مي كنم ولي حس مي كنم چيزي رادرروستاي اسفيدان جاگذاشته ام چيزي به نام دل.

 چاپ شده درویژه نامه خراسان شمالی ۲۹تیرماه ۸۷



تاريخ : شنبه 5 مرداد1387 | 6:59 قبل از ظهر | نویسنده : احسان |

احمدعزیزی به دعای همه نیازدارد

 

احمد عزیزی شاعر برجسته کشورمان از عصر روز چهارشنبه 15 اسفند ماه به دلیل عارضه قلبی و کلیوی به کما رفت و بستری شد. عزیزی بعد از حدود دو ماه از تخت به منتقل و برای دقایقی روی ویلچر حرکت داده شد. وقتی مادر او را بوسید ، احمد هم متقابلا چند بار بر گونه های مادر بوسه زد.

.

.

.

احمدعزيزي پس ازبهبودنسبي دوباره به كمارفت .باآرزوي شفايهرچه زودترش اين مطلب ازاين عزيزتقديم به همه دوستدارانش به خصوص كساني كه كتاب نافله نازاوراخوانده اند.

هیچ بن هیچ اهل هیچمدان. من بچه عشق، متولد محبت، ساکن سماوات، مقیم ملکوت هستم. هشت هزار سال میلادی دارم. در سال هزار و سیصد و سی و هفت شمسی تبریزی در قصبه مثنوی پا به عرصه عدم گذاشتم، مادرم مرا در آخرت به دنیا آورد، من در شهر تهرانشاه متولد شدم.

پدرم دهقانی از دوره بیهقی و خوش نشینی در دامنه شاهنامه است. ما از ایلیاد ادیسه ایم. ما از مهاجران مرزهای ملکوتیم، ایل ما از سرزمین های ازلی به کوهپایه های ابدی مهاجرات کرده است. مردم ما از راه فروش عشق و دوشیدن شعر، زندگی می کنند. ما ساکن روستای فطرتیم، رودخانه رویا در خانه ی ماست، شبانان ما در شرجی آواز حرکت می کنند. زنان ما از باغ تناسخ میوه می چینند. مردان ما شب ها به کرسی سماوات تکیه می دهند و خوابنامه می خوانند. شهر من، غزالستان است. اهالی غزالستان به یک واژه نامه ی ابدی گرفتارند.

دهقانان ما کفش های مکاشفه می پوشند و به کوه می روند. هر سال د ده ها سیل گل سرخ می آید و دره های دل ما را باران پروانه می گیرد. ما ماهیگیران ملکوت تکلم و کوچ نشینان کبریاییم. مردام ما ساده زندگی می کنند. پوشش زنان ما از برگ درختان تجلی است. کودکان ما در کوچه های کهکشان به تیله بازی ستارگان می روند. بچه های ما به اندازه ملکوت قد می کشند و به قدر کائنات بزرگ می شوند. ما با ابزار تکامل به کارخانه توحید می رویم و اجناس الهی و محصولات معنوی تولید می کنیم.

خاک ما جلوه ی جاودانگی است، ما در سرزمین ستاره ها به دنیا می آییم و در کرانه خورشید ها خاموش می شویم. مردم شعرهای مرا با شطحیات می شناسند. بعضی ها عادت دارند مرا با شطحیات صدا کنند، بعضی ها برای مثنوی حلوا حلوا می کنند. اما من خود غزل را نصیبه ازل می دانم و در رودخانه شطحیات به دنبال رگه های طلایی غزل می گردم. حتی وقتی بر ریل مثنوی حرکت می گنم، قلبم به ضرباهنگ غزل می زند. من به کاسه های دوبیتی کاربابا و کلا صنایع دستی اهالی دشستان هم فوق العاده علاقه مندم. گاه گاهی هم به کلبه خیام می روم، در کوزه های رباعی غرق می شوم.

تاريخ : شنبه 5 مرداد1387 | 6:26 قبل از ظهر | نویسنده : احسان |

جوك :

ياروميره خارج مي پرسنداسمت چيه ميگه

Sun of god of between in the two water of orginal ميگن يعني چي ؟ميگه شمس الله مياندوآبي

چند تا توله سگ برای باباشون تولد می گیرن روی کیک می نویسن: پدرسگ! تولدت مبارک!

به ياروميگن تولدت مبارك ميگه تولدشماهم مبارك.

 




تاريخ : شنبه 5 مرداد1387 | 6:21 قبل از ظهر | نویسنده : احسان |

زيبايي زيبايي زيبايي

فضاي نمايشگاه ،سالن گلشن است وهميشه ازگلشن عطروبويي جزنسيم بهشت نمي توان انتظارداشت .

واردسالن گلشن مي شوم چوب هايي بادستان هنرمندجواني بجنوردي چنان ارزش پيداكرده اندكه بازديدكنندگان رابه تحسين ،تعجب وتوجه وامي دارد.

شيواشاهسوان كاربزرگي انجام داده است كه بايدديدوديدوديد.

3تابلوي «بسم الله» به شكل طغري ،مرغي وقرينه تورابه وادي مقدسي رهنمون مي كندوبا«تابلوي لافتي الاعلي ...»بازبايدزيرلب زمزمه كني «ياعلي گفتيم وعشق آغازشد»«تورامن چشم درراهم»تابلويي است كه تورابه ادامه راه وامي دارد.خط جليل رسولي كه باحديثي ازمولادرقاب معرق قرارگرفته است توراازكلام علي به كلام الله مي رساندمعرق«قاب قرآن »،«سوره توحيد»،آيه «فاعتبروايااولي الابصار»رابايدببيني تااوج بگيري براي اوج گرفتن جمله دكترشريعتي درمعرق خط شكسته نستعليق بهترين بال پروازاست «خدايابه من زيستني عطاكن كه درلحظه مرگ بربي ثمري لحظه اي كه براي زيستن گذشته است حسرت نخورم وچه زيبابه تابلويي مي رسي كه فريادمي زند»«مرغ باغ ملكوتم نيم ا زعالم خاك».وبراي اين كه ازچشم زخم درامان باشي «وان يكاد»بخوان .

گام به باغ مينياتورايراني مي گذاري ،تكنيك هاي رنگ ، چيدمان زيباي هاتورابه تحسين وامي داردومي روي كه دست بزني ،لمس كني تاباوركني تابلوها،تابلوهاي نقاشي نيستندبلكه صدهاقطعه ريزودرشت چوب دررنگ هاي مختلف بادقت دركنارهم چيده شده اند.تصميم مي گيري كه دست بزني ولي هنوزبرتصميمت پابرجانيستي كه باتراكتي روبروي مي شوي كه برآن نوشته شده است «لطفادست نزنيد».دست نمي زني ومي گذري ...تابلوي «دخترك»،«تار»،«مرغ»و«درباغ »يكي ازديگري زيباترودركنارهم هارموني زيبايي راپديدآورده اند.«جوان اشرافي اروپايي»تورابه وادي ديگري رهنمون مي شود«پلنگ»،«ببر»درعين ظرافت چنان درقاب معرق قرارگرفته اندكه صلابت خودراحفظ كرده اندوكسي نمي تواندصلابت وعظمت ببرراببيندوبه ظرافت كارتحسين نگويد.وقتي درتابلوهاي قبلي ازپرنده ،درخت به زمين مي آيي وبه سيرمعرق هاي پلنگ وببرمي پردازي «درياي آبي» تابلوهايي كه درمقابلت ظاهرمي شونددورازذهن نبايدباشد.تصوير«روباه» و«پروانه» در2قاب بازمينه سرخ اين سئوال راايجادمي كندكه چراصلابت ولطافت زمينه سرخ به خودگرفته اند؟درسايه روشن تابلوهاي معرق سايه براي يافتن جواب باخودكنجارمي روي تابلوهايي با«نقوش تاريخي» ،تورابر«اسبي»راهوارمي نشاندكه درپي اين سئوال باشي كه معرق براي تزيين ديواراست كه باديدن «جاادويه»،«قاب عكس ها»،«آئينه ها»و...جوابت رامي گيري .

     «ساعت»نصب شده درپايان نمايشگاه بازبان بي زباني به تو«وقت به خير»مي گويدومطمئن ازسالن بابرخوردمودبانه ونجيبانه «شيواشاهسوان»ومادرهنرمندش«نسترن مودي»خارج مي شودكه لحظه لحظه هاي حضورت بي ارزش نبوده وهرچه ديدي «زيبايي بودوزيبايي وزيبايي».



تاريخ : شنبه 5 مرداد1387 | 6:20 قبل از ظهر | نویسنده : احسان |

جلوه هاي عشق در سه خشتي كردهاي خراسان

گاهي كه فرصت باشدسري به سايت هاووبلاگ هامي زنم وازخواندن مطالب آن هابه خصوص جوان هالذت مي برم اگرچه بسياري ازوبلاگ هامختص مطالب به اصطلاح عشقولانه كساني است كه عشق رانمي شناسند.فرصتي شدتابه سايت «خورشيدباش» آقاي اسماعيل حسين پور ازاديبان وصاحبان انديشه شيروان زدم عزيزي كه هركلامش تلقين خورشيدباش است وشايدبه مصداق كلام كانت آن فيلسوف آلماني كه مي گويد«چنان باش كه بتواني به هركس بگويي مثل من باش».مطلب زيباي زيرتقديم به همه كساني مي شودكه اهل فرهنگ وادب هستندوبه آداب واعتقادات قومي خويش پاي بندند.

هرقومي ، آرمان ، انديشه ، عشق و تلخ كامي هايش را كه سرچشمه زلال فرهنگ است به زباني بيان مي كند و با گذشت زمان مي توان با بررسي و بازخواني آن انديشه هاي تبلور يافته در قالب ترانه وبه حقايقي شيرين رسيد .

كرمانج شمال خراسان كه عشق را چون جان عزيز داشته است در سه خشتي ها آن را به زيبايي بيان كرده است . با دقت در سه خشتي ها لبخند و اشك اميد و حسرت ، آرزو آرمان هاي مردم موج مي زند.

عشق در ترانه هاي كرمانجي يك عشق پاك است ، بي ريا و زلال ، پاك و صميمي ، بي فريب و تزوير و دورويي ، مانند عشق شيرين « لاله » و « لانجان» . در كرمانجي حجب و حياي ايلياتي كمتر به زن اجازه داده است مرد را بستايد ، مانند ادبيات ساير ملل همواره مرد ستايشگر زن بوده است .

دختر ايلياتي به سراغ مرد نرفته است ،‌اين مرد است كه آواره و مجنون شده و جمال يار مي جويد بر خلاف شاهنامه كه «در چهار مورد از شش مورد ، اظهار دلدادگي نخست از طرف زن مي باشد . زن در شاهنامه براي ابراز عشق حدت و جسارت بيشتري دارد . اين بي پروايي (به استثناي سودابه) به هچ وجه مانع پاك دلي و پاك دامني نيست»1

معشوق در بين كرمانج ها ، نه مرغ پرشكسته ي خانه نشين و عزلت گزيده است بلكه سردار بينه است «توسه رداري له ناوبيني» معشوق زيبا رويي است كه عاشق را حيران كرده است

، كار مي كند ، تلاش مي كند ، در مزرعه ، در دشت و بيابان ، در صحنه هاي مختلف خوش مي درخشد . گاه مانند « شاه سيار2 » برنودر دست به ياري ججوخان مي رود . گاهي چون « تحفه گل » سردار ستيز ، با روس ها مي شود . گاه « پري » پاكدامن است ، گاه « خديجه » مي شود و به همراه سيامند ، به حرمت عشقي پاك مي گريزد و گاه « ملواري» وار به چشم جعفر قلي عارف مي آيد و بي سروسامانش مي كند.

در بين كرمانج ها طلاق در ترانه ها جاي ندارد ، تعداد ترانه هايي كه در اين مورد باشد در بين 500 ترانه تنها دو مورد بوده است ؛ ‌آن هم با ناپسند خواهي ، از يار خواسته از همسرش طلاق بگيرد و با او ازدواج كند ، در ترانه هايي كه حداقل در اين مجموعه مورد تحقيق قرار گرفته هيچ موردي وجود ندارد كه مرد همسرش را به طلاق دادن تهديد كرده باشد.

-1-جلوه هاي مثبت عشق :

1-1.پوشيده داشتن عشق :

عشق در بين اين مردم پوشيده است ، عاشق معشوق را مي ستايد ، بي آن كه كسي بداند كه معشوق كيست ، او پيش هر نامحرم سفره دل را باز نمي كند و جعفر قلي عارف شوريده كرمانج هم مي گويد : « له با هه ر نامه حره مي ده ردي دل مه كه زوهوور»

در نزد هر نامحرم درد دل را آشكار نكن la ba har na mahrame darde del maka zohur

شه وه ك هاتيم وه ميواني savak hatem wa mivane

عاشيق بومه كه س نيزاني aseq buma kas nezane

ده ردي دلان خوه دي زاني darde delan xwade zane

يك شب به ميهماني آمده ام / عاشق شده ام و كسي نمي داند / درد دلها را تنها خدا مي داند .

له دالاني له دالاني la dalane la dalane

ئاوهلتا ني و له گاني av heltani wa lagane

ئه زعاشيقيم كه س نيزاني az aseqem kas nezane

در دالان خانه آفتابه مسين را پر آب مي كرد /من خيره در او هستم / و عاشقش شده ام و كسي نمي داند .

1-2.دلدادگي به يار و نكوهش دو همسري :

در عشق ايلياتي محبوب يك نفر است ، عشق در بين كرمانج ها فانوسي نيست كه چند معشوقي باشد ، چراغ قوه اي است ، نور عشق بر روي يك نفر متمركز مي شود ، وقتي عشق در يك نقطه تمركز يافت ، روشنايي نور عشق نيز بيشتر مي شود.

وه قوروانه ته وه ته ني wa qorwana ta watane

سي و سه خال له به ده ني siyose xal la badane

راده ميسيم خالي چه ني radamisem xale cane

كاش من فداي تو تنها بشوم (نه فداي كس ديگري) / كه سي و سه خال در بدن داري / و از اين ميان تنها خال چانه ات را مي بوسم .

گولبوتي كه يكه گوليم golbote ka yeka golem

ئه زله ياري خوه وه دليم az la yare xwa wa delem

قيسمه ت بووي وي هلگريم qesmat buwe wi helgerem

من گلبوته اي تك گل هستم / كه بسيار مشتاق و دلداده يارم هستم / قسمت شود او را به همسري بگيرم .

ئه وري ئاسمين ته خته ته خته awer asmin taxta taxta

سولي لينگي ته كوموخته sole lenge ta komoxta

ميري دوژين چي به دبه خته mere dozen ce badbaxta

ابرهاي آسمان لايه لايه اند / كفش پايت « كمخ» است / مرد و زن گزيده چه بدبخت است .

1-3.بي تابي در ديدار و در فراق دلدار :

عاشق بي تاب ديدن روي يار است و از فراق بيزار ، هر بار كه او را مي بيند خرمن صبرش به آتش كشيده مي شود و مي خواهد فداي يار شود ، يار نه گل است كه آن را جدا كند ، نه نقل است كه بخورد و نه به سن بلوغ رسيده است كه فراريش دهد و با خود ببرد.

هه ركو جاري ته ده وينيم har ko jare ta davinem

نه ده ميريم نه ده مينيم na damerem na daminem

ئاه ونالان ده كشينيم aho nalan dakesinem

هر بار كه تو را مي بينم / از هيجان نه مي ميرم و نه زنده مي مانم / آه و ناله و حسرت تو را مي كشم .

كه وني سه ري ته هيلينم kawne sare ta hilinem

له سه رچاوي خووه دايينم la sar jave xwa dayinem

ويردا نيوي دل وه شينم verda newi del wasinem

مي خواهم چارقد سرت را بردارم /و بر روي ديدگانم بگذارم /اگر نزد من نيايي دل ريش و دغدار تو هستم .

تو گول نيني ببزدينم tu gol neni bebezdinem.

نو قول نني دا قولتينم no ol neni dagoltinem

كه له نني بره وينم kala neni beravinem

تو گل نيستي كه تو را از شاخه جدا كنم /نقل نيستي كه تو را قورت دهم / و به سن بلوغ نرسيده اي كه فراريت دهم و با خود ببرم .

بگرين ده ستي من گري دن bekeren daste men gereden

بشه و تينن ده وه ربي دن besawtinen dawar be den

خه وه ري من وه ياري دن xawar men wa yare den

(به جرم عشق به يارم ) بگيريد و دستانم را ببنديد /بسوزانيدم و خاكسترم را به باد دهيد / حداقل خبر مرا به يارم برسانيد.

دل كه ويريم دل كه ويريم del kawerem del kawerem

وه سيته موو وه جه ويريم wa setamo wa jawerem

نكوم ناوي ته بگريم nekom nave ta begerem

دلم از سنگ شده و سنگ دلم / ستم و جورهاي زيادي را به جان خريده ام / و نمي توانم نام تو را بر زبان آورم .

1-4.مصمم در ديدار :

عاشق سخت به دنبال معشوق است ، مصمم است تا او را ببيند ، تا نبيند بر نمي گردد ، عاشق در آسمان آبي عاطفه و عشق خود را به پرنده اي مانند كرده كه از آسمان فرود مي آيد تا يار را ببيند.

سه هلينيم كوداهه رم sar helinem koda harem

ئه زله ره داته ده گه رم az la rada ta da garem

ته نه وينيم وه نا گه رم ta na winem vanagarem

سربردارم به كدام سو بروم / من به دنبال تو مي گردم / تا تو را نينم بر نمي گردم .

ئه ز چو چكي قانات زه رم az jojeka qanat zarem

ژه ئاسمين دا داده گه رم za asmin da dadagarem

ته نه وينيم وه نا گه رم ta na winem vanagarem

من گنجشك بال و پر زردي هستم / كه ( به عشق ديدن يار ) از آسمان فرود مي آيم / و تا او را نبينم بر نمي گردم .

1-5.در كودكي عاشق شدن :

عطوفت كودكانه گاهي در بزرگ سالي به عشق مردانه منتهي مي شود . عاشق با شوريده حالي و دل پاكي از كودكي كسي را عاشقانه دوست دارد ، بي آن كه نگاهش زهر آلود باشد.

وه ري هه ره وه گراني ware hara wa girane

ده ردي دلان خوه دي زاني darde delan xwade zane

ته شه وتاندم وه خزاني ta sawtandem wa xezane

با وقار و متانت راه برو / كه درد دل ها را فقط خدا مي داند / و تو مرا از كودكي در آتش عشقت سوزانده اي .

له چه ري مه چي كيرخاني la care ma ceker xane

عشقي كريم وه خزاني esqi kerem wa xezane

ئه ز عاشقيم كه س نيزاني az aseqem kas nezane

روبرويمان خانه ساخت / و مرا از كودكي عاشق و شيفته خود كرد / من عاشق شده ام و كسي نمي داند.

چه ره بكم يار قچكه cara bekem yar qejeka

نكوي كاري مالي بكه nekoye kare male beka

چاوان بخوم هين هندكه Javan bexom hin hendeka

چه كنم كه يار كوچك است و قدوقامتي ندارد / و نمي تواند خانه داري كند / اگر چشم هايش را بخورم هنوز هم كم است .

1-6.وفاداري حتي پس از مرگ :

وفاداري دو يار ، دو دلدار ، دو همدم تماشايي است . حتي پس از مرگ ، عاشق مي خواهد او را به جاي كفن در چارقد يار كفن كنند و با اشك يار غسلش دهند.

جعفر قلي نيز به ملواري مي گويد : ياروه ره سه رخاكي من مه زاري من بلوين

yar wara sar xake men mazare men belevinen

اي يار بر روي مزارم بيا و مزارم را تكان بده .

عاشق چه زيبا سروده است :

ئه زكو مرم من هلينن az komerem men helinen

وه تيووت كن بگه ينن wa tewut ken begarinen

له وه ر مالي وي دايينن la war male wi dayinen

من كه مردم مرا برداريد / درون تابوت نهيد وبگردانيد / و مقابل منزل يارم زمين بگذاريد .

مالاكوئه ز بمر اما mala ko az bemerama

وه شالي كه فه ن كراما wa sale kafan kerama

و هستران غوسل كراما wa hesteran qosel kerama

كاش من مي مردم (تا به اين بهانه) / تا به جاي كفن مرا در شال سر يار مي پيچيدند / و با اشك چشمانش مرا غسل مي دادند.

1-7.ستايش همدلي :

وقتي دو يار همدل و وفادارند ، مورد احترام و تكريم مردمند ، اين عشق پاك و زندگي مهربانانه ي اين دو شريك صادق زندگي را مي ستايند . و گاهي نيز كسي غبطه مي خورد ولي حسادت نمي كند.

خوه ش وه حالي دوديي وه دل xs wa hale dodiye wa del

ساتي ژه هه و ناوين غافل sate za hav nawen qafel

به هري دوني وان هه رديان بر bahre done wan hardiyan ber

خوشا به حال دو يار همدل / كه دمي از يكديگر غافل نمي شوند / و لذت زندگي را آن دو دلداده مي برند.

هه ركه س ياره ك خوه يي رند هه وي har kas yarak xwayi rend hawe

شيوي شه وي لي تونه وي sive save le tonawe

ژه مه به تير بي دل نه وي za ma bater bidel nawe

هر كس يار خوب و دلپسندي داشته باشد / بگذار شام شب در خانه نداشته باشد / و مانند ما بي ميل ازدواج نكرده باشد.

2.جلوه هاي منفي :

2-1.ازدواج اجباري :

ازدواج اجباري يكي از عوامل اصلي فروپاشي خانواده هاست ؛ از دير باز بوده و هست . كردها نيز ناگزير از اين درد بوده اند و اين با دردي غريب بر لب دختر تن به ازدواج ناخواسته نداده به ترانه تبديل گرديده است .

ئه زده مريم وه وي ده ردا az damerem wa vi darda

من مه دينه وي نامه ردا men madena vi namarda

من هلينين له وي هه ردا men helinen la vi harda

من با اين درد ( به اجبار ازدواج كردن ) مي ميرم / مرا به همسري اين نامرد در نياوريد / مرا در اين ديار به خاك بسپاريد و به غربتم نفرستيد.

2-2.فرار كردن عاشق و معشوق با يكديگر :

وقتي دو جوان ، دو دلداده ، مي خواهند ساقه سبز زندگي را رويشي بلند باشند ؛ وقتي عهدي مي بندند و وفادارانه به يكديگر آري مي گويند ؛ پس از مدتي و گذشت زمان نامزدي به خانه بخت رفتن عروس مخالفت هايي صورت مي گيرد ، خيره سري هاي برادران دختر ،‌لجاجت هاي پدر و مادر باعث مي شود كه دو نامزد با هم بگريزند.

غربت چشمان « خج » و « سيامند »‌جلوه اي از اين عشق ناگزير است كه دو عزيز گريخته از ديگران و گريخته براي هم و زندگي ، عاقبت به تلخ كامي رسيدند و هر دو ناكام جان دادند و پيكر بي جان « سيامند » و « خج » يكي پس از ديگري به دره سقوط كرد و هر دو فداي عشق پاكي شدند كه خشك مغزان ، طراوت درخت زندگي شان را نمي خواستند.

تفاوت بزرگ گريختن دختر كرمانج ، با از خانه گريزي هاي امروز اين است كه دختر كرمانج براي زندگي كردن و آن هم با نامزدش مي گريزد ، ولي خيلي ها بي هدف از خانه مي گريزند كه منجر به ناپاك دامني مي گردد.

هر چند هر دو نوع گريختن مذموم و ناپسند است ولي دختر كرمانج هيچ راهي جز گريختن در پيش نداشته است آن هم با كسي كه عاشق يكديگر بوده اند كه البته در برخي موارد نيز اين باهم گريزي مورد قبول معشوق واقع نمي شده و او تن به گريز نمي داده است .

وه ره هه ردو بره ويني wara har do beravene

وكيله گي هه و كه ويني wa kelage hav kavene

ژه وي ئا راوه ر كه ويني za we ara varkavene

بيا هر دو باهم بگريزيم / پهلو به پهلوي هم راه بيفتيم / از اين ميانه (‌شايد هم آتش ) بيرون برويم .

گول گه ردينا ، گول گه ردينا gol gardina , gol gardina

سيري له من مه گه رينا sere la men magarina

ده گه ريني بره وينا da garini berawina

اي گل آفتاب گردان (‌كه هر دم تصميم مي گيري ) / مرا بيش از اين سرگردان مكن / اگر مي خواهي مرا سرگردان كني فراريم بده .

چاوره ش وه ره بره وني jave ras wara beravene

له وه لاته ك دووركه ويي la walatak dur kavene

كه س نيزاني ئه م ژه كوني kas nezane am za kone

اي يار سياه چشم بيا با هم بگريزيم / روي به دياري ديگر آوريم / آنجا كسي نمي داند از كجاييم .

توسه رداري له ناوبيني tu sardari la nave bine

مه يي بوزي يني كيريني maye boze ney kerine

رازي ناوي له ره ويني razi nawi la ravine

تو سرآمد همه دختران ايل هستي / تو شتر سفيد و زيبايي هستي كه خريده نمي شوي / و براي با هم فرار كردن رضايت نمي دهي .

2-3.بي دلي عاشق و معشوق :

وقتي ازدواج اجباري است و دختر هيچ گريزي جز رفتن به خانه بخت ندارد ، صبورانه به زندگي ناخواسته تن مي دهد ، كه گاه و بي گاه با ترانه لب به شكوه مي گشايد ، دختر بي دل ازدواج كرده ، خود را نهال از نيمه قطع شده اي مي داند كه اجازه شكفتن در بهار نيافته است و يا دختري كه به اجبار به خانه بخت رفته خود را اسيري مي داند كه با تضرع از ديگران مي خواهد او را بخرند ورهايش سازند .

بي دل پرن ، بي دل پرن bidel peren , bi del peren

هه ريك ئاليي ك من بگرن har yek aliyek men begeren

ئه زهيسيريم من بكرن az hisirem men bekeren

بي دلان و بي ميل ازدواج كردگان فراوانند / هر يك از زير شانه هايم بگيريد ( يا اطرافم را احاطه كنيد ) / من اسيرم ، مرا بخريد و رهايم سازيد .

ئه زنه وچي كووم وه زيوچه دا az navcekuum wa ziwca da

ئه زقر كريم وه نسيه دا az qer kerem wa nespada

ژه بي دلي بوشكه نه دا za bi bele buska nada

من نهال نورسي در اين دره كوهستان بودم / كه مرا از نيمه بريدند / به خاطر ناكامي و شكست در عشق ، ديگر شكوفه ندادم.

بي دلي كوهاله ك نيني bi deli ko halak nene

كاري روو ساله ك نيني kare rowo salak nene

چي يا بووي ئار هلتيني jiya bowe ar heltine

بي ميلي و بي دلي در ازدواج حالي نيست / اين ناكامي كار يك روز و يك سال نيست / اگر كوه هم باشد آتش مي گيرد .

له بي دلان گونه گونه la bidelan gona gona

ئه وهاتينه سه ري مينه aw hatena sare mena

نيوي سه ري به نديك دينه newe sare bandek dina

ناكامان در عشق چه معصوم و بي گناهند / اين بلاها را من نيز از سرگذرانده ام / كاش ديگر كسي به آن مبتلا نشود .

كه چكان بي دل مه زه وجي نين kajekan bi del mazawjinen

مه كي نه ئيرمه شه وتينين makena ir masawtinen

وه شالي سوييرمه خاپي نين wa sale sur maxapinen

دختران را وادار به ازدواج اجباري و ناخواسته نكنيد / آنان را داخل آتش نيندازيد و نسوزانيد / و با شال قرمز ( كه بر روي عروس ها مي اندازند )‌فريب شان ندهيد .

2-4.ناپسندخواهي :

وقتي دختر مورد علاقه پسر به اجبار به خانه بخت مي رفت و او كاشانه عشق را بر سر خويش آوار مي ديد به فرياد مي آمد و از محبوبش مي خواست كه از ديگري طلاق بگيرد و با او ازدواج كند.

سه ري گوليي خوه وه باق كه sare goliye xwa wa bay ka

كاره ك بيكه خوه ته لاق كه karak beka xwa talay ka

تومن هل گر دوشمه ن داغ كه to men helger dosman da y ka

سرگيسوانت را گره بزن و طنازي مكن / كاري كن كه طلاق بگيري / تو با من ازدواج كن و دشمن را داغ بر دل بنه .

كه وين گولي ، كه وين گولي kawen goli , kawen goli

معلوم ده وي تو بي دلي malum dawe tu bi deli

قيسمه ت بووي من هلگري qesmat bowe men helgri

اي دختري كه چارقد رنگين گل بر سرداري / از گونه هايت پيداست ناكام و بي دل هستي / قسمت شود بامن ازدواج كني

 



تاريخ : شنبه 5 مرداد1387 | 6:17 قبل از ظهر | نویسنده : احسان |

پيامك smsپيام كوتاه

دورترين نزديك من چگونه اي؟به سايه كردن كاغذم نگاه نكن براي سپيدماندن دفترغصه هايت خيلي دعامي كنم .

  در پاسخ نامه ام گل يخ دادي           هربار مرا وعده دوزخ دادي
يک بار برو کلاس خياطي عشق        شايد که خدا کرد و به ما نخ دادي

تويه روزسروقتي به دنبال جايي براي پنهان شدن ميگشتم نتونستم جايي گرم ترازقلبت پيداكنم فراموشم نكن بيرون خيلي سرده.

 

دوست داشتن مدل هاي مختلف داره

ازته دل

بي نهايت

بدجور

ناجور

بيشترازجون

ولي من همه جوردوستت دارم.

 

ازروزازل كه حق خدايي مي كرد

بانام علي گره گشايي مي كرد

 

هميشه پشت سريك مردموفق يك زني است كه نتونسته جلوي موفقيت هاي اونوبگيره.

 

2چيزازيادآدم نميره

روزهاي خوب ،دوستاي خوب

ويك چيزهرگزازيادآدم نميره روزي كه بادوستي خوب گذروندي.

 

شباهت توباميرزانوروزميدوني چيه ؟هردوتون خسيس هستيداون پول داشت كفش نمي خريدتوموبايل داري smsنميدي .

 

شكرخداوندراكه درتمامي گنجينه هايش يك علي داشت وآن راامام ماقرارداد.

 

شبي درمحفلي ذكرعلي بود

شنيدم عاشقي مستانه فرمود

اگرآتش به زيرپوست داري

نمي سوزي گرعلي رادوست داري

 قيمت ميوه دربازارتره بارافزايش يافت قدرخودتوبدون هلو.

 كوتاه ترين فاصله براي گفتن يك تبريك يك لبخنداست يك دنيالبخندبرايت اي خوب

 بي علي درجسم هستي روح نيست

كشتي شرع نبي رانوح نيست

بي علي قران كتاب بي بهاست

چون علي آيات حق رامحتواست

بي علي اصل عبادت باطل است

بي علي هركس بميردجاهل است

 بيچاره مردها

اگرتيپ بزنندميگن باكي قرارداري؟

تيپ نزنندميگن اصلاسليقه نداره

زيادبگن دوست دارم ميگن بازچه نقشه اي توكلته

نگن دوست دارم ميگن پاي كي وسطه

زيادبخندندميگن ديونه شدي

نخندن ميگن چه مرگته

شام بخوان ميگن كاردبخوره به اون شكمت

شام نخوره ميگن معلوم نيست باكي شام كوفت كردي

سکوتي بود بر قلبم که با آن ميزدم فرياد اگر از شهر غم رفتي مرا هرگز مبر از ياد

 
دختر خوب تو دنیا مثل دانیاسور میمونه که نسلش منقرص شده ولی پسر خوب مثل سیمرغ ه که از همان اول هم افسانه بوده

من و تو ماهی و آبیم که جداییمون محاله


فال حافظ، نیت کن!
...
...
...
...
به جهنم گر غمت پایان ندارد
به درک گر سرت سامان ندارد
بخندم من به این دنیای فانی
که ضایع تر از این امکان ندارد
حافظ می خواد بگه تو خوشبخت می شی، یه کم عصبانیه! منظوری نداره!

هر زنی دو مرد را دوست دارد.
یکی ساخته تخیلات اوست، و دیگری هنوز به دنیا نیامده!

دل تو اولین روز بهار... دل من آخرین جمعه سال... و چه دورند و چه نزدیک به هم!

ميخوام روي بلندترين قله وايسم .. با تمام وجود داد بزنم : عشق من دوست دارم ! ولي حسش نيس تا اون بالا برم

 



تاريخ : شنبه 5 مرداد1387 | 6:11 قبل از ظهر | نویسنده : احسان |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.