جلوه هاي عشق در سه خشتي كردهاي خراسان
گاهي كه فرصت باشدسري به سايت هاووبلاگ هامي زنم وازخواندن مطالب آن هابه خصوص جوان هالذت مي برم اگرچه بسياري ازوبلاگ هامختص مطالب به اصطلاح عشقولانه كساني است كه عشق رانمي شناسند.فرصتي شدتابه سايت «خورشيدباش» آقاي اسماعيل حسين پور ازاديبان وصاحبان انديشه شيروان زدم عزيزي كه هركلامش تلقين خورشيدباش است وشايدبه مصداق كلام كانت آن فيلسوف آلماني كه مي گويد«چنان باش كه بتواني به هركس بگويي مثل من باش».مطلب زيباي زيرتقديم به همه كساني مي شودكه اهل فرهنگ وادب هستندوبه آداب واعتقادات قومي خويش پاي بندند.
هرقومي ، آرمان ، انديشه ، عشق و تلخ كامي هايش را كه سرچشمه زلال فرهنگ است به زباني بيان مي كند و با گذشت زمان مي توان با بررسي و بازخواني آن انديشه هاي تبلور يافته در قالب ترانه و … به حقايقي شيرين رسيد .
كرمانج شمال خراسان كه عشق را چون جان عزيز داشته است در سه خشتي ها آن را به زيبايي بيان كرده است . با دقت در سه خشتي ها لبخند و اشك اميد و حسرت ، آرزو آرمان هاي مردم موج مي زند.
عشق در ترانه هاي كرمانجي يك عشق پاك است ، بي ريا و زلال ، پاك و صميمي ، بي فريب و تزوير و دورويي ، مانند عشق شيرين « لاله » و « لانجان» . در كرمانجي حجب و حياي ايلياتي كمتر به زن اجازه داده است مرد را بستايد ، مانند ادبيات ساير ملل همواره مرد ستايشگر زن بوده است .
دختر ايلياتي به سراغ مرد نرفته است ،اين مرد است كه آواره و مجنون شده و جمال يار مي جويد بر خلاف شاهنامه كه «در چهار مورد از شش مورد ، اظهار دلدادگي نخست از طرف زن مي باشد . زن در شاهنامه براي ابراز عشق حدت و جسارت بيشتري دارد . اين بي پروايي (به استثناي سودابه) به هچ وجه مانع پاك دلي و پاك دامني نيست»1
معشوق در بين كرمانج ها ، نه مرغ پرشكسته ي خانه نشين و عزلت گزيده است بلكه سردار بينه است «توسه رداري له ناوبيني» معشوق زيبا رويي است كه عاشق را حيران كرده است
، كار مي كند ، تلاش مي كند ، در مزرعه ، در دشت و بيابان ، در صحنه هاي مختلف خوش مي درخشد . گاه مانند « شاه سيار2 » برنودر دست به ياري ججوخان مي رود . گاهي چون « تحفه گل » سردار ستيز ، با روس ها مي شود . گاه « پري » پاكدامن است ، گاه « خديجه » مي شود و به همراه سيامند ، به حرمت عشقي پاك مي گريزد و گاه « ملواري» وار به چشم جعفر قلي عارف مي آيد و بي سروسامانش مي كند.
در بين كرمانج ها طلاق در ترانه ها جاي ندارد ، تعداد ترانه هايي كه در اين مورد باشد در بين 500 ترانه تنها دو مورد بوده است ؛ آن هم با ناپسند خواهي ، از يار خواسته از همسرش طلاق بگيرد و با او ازدواج كند ، در ترانه هايي كه حداقل در اين مجموعه مورد تحقيق قرار گرفته هيچ موردي وجود ندارد كه مرد همسرش را به طلاق دادن تهديد كرده باشد.
-1-جلوه هاي مثبت عشق :
1-1.پوشيده داشتن عشق :
عشق در بين اين مردم پوشيده است ، عاشق معشوق را مي ستايد ، بي آن كه كسي بداند كه معشوق كيست ، او پيش هر نامحرم سفره دل را باز نمي كند و جعفر قلي عارف شوريده كرمانج هم مي گويد : « له با هه ر نامه حره مي ده ردي دل مه كه زوهوور»
در نزد هر نامحرم درد دل را آشكار نكن la ba har na mahrame darde del maka zohur
شه وه ك هاتيم وه ميواني savak hatem wa mivane
عاشيق بومه كه س نيزاني aseq buma kas nezane
ده ردي دلان خوه دي زاني darde delan xwade zane
يك شب به ميهماني آمده ام / عاشق شده ام و كسي نمي داند / درد دلها را تنها خدا مي داند .
له دالاني له دالاني la dalane la dalane
ئاوهلتا ني و له گاني av heltani wa lagane
ئه زعاشيقيم كه س نيزاني az aseqem kas nezane
در دالان خانه آفتابه مسين را پر آب مي كرد /من خيره در او هستم / و عاشقش شده ام و كسي نمي داند .
1-2.دلدادگي به يار و نكوهش دو همسري :
در عشق ايلياتي محبوب يك نفر است ، عشق در بين كرمانج ها فانوسي نيست كه چند معشوقي باشد ، چراغ قوه اي است ، نور عشق بر روي يك نفر متمركز مي شود ، وقتي عشق در يك نقطه تمركز يافت ، روشنايي نور عشق نيز بيشتر مي شود.
وه قوروانه ته وه ته ني wa qorwana ta watane
سي و سه خال له به ده ني siyose xal la badane
راده ميسيم خالي چه ني radamisem xale cane
كاش من فداي تو تنها بشوم (نه فداي كس ديگري) / كه سي و سه خال در بدن داري / و از اين ميان تنها خال چانه ات را مي بوسم .
گولبوتي كه يكه گوليم golbote ka yeka golem
ئه زله ياري خوه وه دليم az la yare xwa wa delem
قيسمه ت بووي وي هلگريم qesmat buwe wi helgerem
من گلبوته اي تك گل هستم / كه بسيار مشتاق و دلداده يارم هستم / قسمت شود او را به همسري بگيرم .
ئه وري ئاسمين ته خته ته خته awer asmin taxta taxta
سولي لينگي ته كوموخته sole lenge ta komoxta
ميري دوژين چي به دبه خته mere dozen ce badbaxta
ابرهاي آسمان لايه لايه اند / كفش پايت « كمخ» است / مرد و زن گزيده چه بدبخت است .
1-3.بي تابي در ديدار و در فراق دلدار :
عاشق بي تاب ديدن روي يار است و از فراق بيزار ، هر بار كه او را مي بيند خرمن صبرش به آتش كشيده مي شود و مي خواهد فداي يار شود ، يار نه گل است كه آن را جدا كند ، نه نقل است كه بخورد و نه به سن بلوغ رسيده است كه فراريش دهد و با خود ببرد.
هه ركو جاري ته ده وينيم har ko jare ta davinem
نه ده ميريم نه ده مينيم na damerem na daminem
ئاه ونالان ده كشينيم aho nalan dakesinem
هر بار كه تو را مي بينم / از هيجان نه مي ميرم و نه زنده مي مانم / آه و ناله و حسرت تو را مي كشم .
كه وني سه ري ته هيلينم kawne sare ta hilinem
له سه رچاوي خووه دايينم la sar jave xwa dayinem
ويردا نيوي دل وه شينم verda newi del wasinem
مي خواهم چارقد سرت را بردارم /و بر روي ديدگانم بگذارم /اگر نزد من نيايي دل ريش و دغدار تو هستم .
تو گول نيني ببزدينم tu gol neni bebezdinem.
نو قول نني دا قولتينم no ol neni dagoltinem
كه له نني بره وينم kala neni beravinem
تو گل نيستي كه تو را از شاخه جدا كنم /نقل نيستي كه تو را قورت دهم / و به سن بلوغ نرسيده اي كه فراريت دهم و با خود ببرم .
بگرين ده ستي من گري دن bekeren daste men gereden
بشه و تينن ده وه ربي دن besawtinen dawar be den
خه وه ري من وه ياري دن xawar men wa yare den
(به جرم عشق به يارم ) بگيريد و دستانم را ببنديد /بسوزانيدم و خاكسترم را به باد دهيد / حداقل خبر مرا به يارم برسانيد.
دل كه ويريم دل كه ويريم del kawerem del kawerem
وه سيته موو وه جه ويريم wa setamo wa jawerem
نكوم ناوي ته بگريم nekom nave ta begerem
دلم از سنگ شده و سنگ دلم / ستم و جورهاي زيادي را به جان خريده ام / و نمي توانم نام تو را بر زبان آورم .
1-4.مصمم در ديدار :
عاشق سخت به دنبال معشوق است ، مصمم است تا او را ببيند ، تا نبيند بر نمي گردد ، عاشق در آسمان آبي عاطفه و عشق خود را به پرنده اي مانند كرده كه از آسمان فرود مي آيد تا يار را ببيند.
سه هلينيم كوداهه رم sar helinem koda harem
ئه زله ره داته ده گه رم az la rada ta da garem
ته نه وينيم وه نا گه رم ta na winem vanagarem
سربردارم به كدام سو بروم / من به دنبال تو مي گردم / تا تو را نينم بر نمي گردم .
ئه ز چو چكي قانات زه رم az jojeka qanat zarem
ژه ئاسمين دا داده گه رم za asmin da dadagarem
ته نه وينيم وه نا گه رم ta na winem vanagarem
من گنجشك بال و پر زردي هستم / كه ( به عشق ديدن يار ) از آسمان فرود مي آيم / و تا او را نبينم بر نمي گردم .
1-5.در كودكي عاشق شدن :
عطوفت كودكانه گاهي در بزرگ سالي به عشق مردانه منتهي مي شود . عاشق با شوريده حالي و دل پاكي از كودكي كسي را عاشقانه دوست دارد ، بي آن كه نگاهش زهر آلود باشد.
وه ري هه ره وه گراني ware hara wa girane
ده ردي دلان خوه دي زاني darde delan xwade zane
ته شه وتاندم وه خزاني ta sawtandem wa xezane
با وقار و متانت راه برو / كه درد دل ها را فقط خدا مي داند / و تو مرا از كودكي در آتش عشقت سوزانده اي .
له چه ري مه چي كيرخاني la care ma ceker xane
عشقي كريم وه خزاني esqi kerem wa xezane
ئه ز عاشقيم كه س نيزاني az aseqem kas nezane
روبرويمان خانه ساخت / و مرا از كودكي عاشق و شيفته خود كرد / من عاشق شده ام و كسي نمي داند.
چه ره بكم يار قچكه cara bekem yar qejeka
نكوي كاري مالي بكه nekoye kare male beka
چاوان بخوم هين هندكه Javan bexom hin hendeka
چه كنم كه يار كوچك است و قدوقامتي ندارد / و نمي تواند خانه داري كند / اگر چشم هايش را بخورم هنوز هم كم است .
1-6.وفاداري حتي پس از مرگ :
وفاداري دو يار ، دو دلدار ، دو همدم تماشايي است . حتي پس از مرگ ، عاشق مي خواهد او را به جاي كفن در چارقد يار كفن كنند و با اشك يار غسلش دهند.
جعفر قلي نيز به ملواري مي گويد : ياروه ره سه رخاكي من مه زاري من بلوين
yar wara sar xake men mazare men belevinen
اي يار بر روي مزارم بيا و مزارم را تكان بده .
عاشق چه زيبا سروده است :
ئه زكو مرم من هلينن az komerem men helinen
وه تيووت كن بگه ينن wa tewut ken begarinen
له وه ر مالي وي دايينن la war male wi dayinen
من كه مردم مرا برداريد / درون تابوت نهيد وبگردانيد / و مقابل منزل يارم زمين بگذاريد .
مالاكوئه ز بمر اما mala ko az bemerama
وه شالي كه فه ن كراما wa sale kafan kerama
و هستران غوسل كراما wa hesteran qosel kerama
كاش من مي مردم (تا به اين بهانه) / تا به جاي كفن مرا در شال سر يار مي پيچيدند / و با اشك چشمانش مرا غسل مي دادند.
1-7.ستايش همدلي :
وقتي دو يار همدل و وفادارند ، مورد احترام و تكريم مردمند ، اين عشق پاك و زندگي مهربانانه ي اين دو شريك صادق زندگي را مي ستايند . و گاهي نيز كسي غبطه مي خورد ولي حسادت نمي كند.
خوه ش وه حالي دوديي وه دل xs wa hale dodiye wa del
ساتي ژه هه و ناوين غافل sate za hav nawen qafel
به هري دوني وان هه رديان بر bahre done wan hardiyan ber
خوشا به حال دو يار همدل / كه دمي از يكديگر غافل نمي شوند / و لذت زندگي را آن دو دلداده مي برند.
هه ركه س ياره ك خوه يي رند هه وي har kas yarak xwayi rend hawe
شيوي شه وي لي تونه وي sive save le tonawe
ژه مه به تير بي دل نه وي za ma bater bidel nawe
هر كس يار خوب و دلپسندي داشته باشد / بگذار شام شب در خانه نداشته باشد / و مانند ما بي ميل ازدواج نكرده باشد.
2.جلوه هاي منفي :
2-1.ازدواج اجباري :
ازدواج اجباري يكي از عوامل اصلي فروپاشي خانواده هاست ؛ از دير باز بوده و هست . كردها نيز ناگزير از اين درد بوده اند و اين با دردي غريب بر لب دختر تن به ازدواج ناخواسته نداده به ترانه تبديل گرديده است .
ئه زده مريم وه وي ده ردا az damerem wa vi darda
من مه دينه وي نامه ردا men madena vi namarda
من هلينين له وي هه ردا men helinen la vi harda
من با اين درد ( به اجبار ازدواج كردن ) مي ميرم / مرا به همسري اين نامرد در نياوريد / مرا در اين ديار به خاك بسپاريد و به غربتم نفرستيد.
2-2.فرار كردن عاشق و معشوق با يكديگر :
وقتي دو جوان ، دو دلداده ، مي خواهند ساقه سبز زندگي را رويشي بلند باشند ؛ وقتي عهدي مي بندند و وفادارانه به يكديگر آري مي گويند ؛ پس از مدتي و گذشت زمان نامزدي به خانه بخت رفتن عروس مخالفت هايي صورت مي گيرد ، خيره سري هاي برادران دختر ،لجاجت هاي پدر و مادر باعث مي شود كه دو نامزد با هم بگريزند.
غربت چشمان « خج » و « سيامند »جلوه اي از اين عشق ناگزير است كه دو عزيز گريخته از ديگران و گريخته براي هم و زندگي ، عاقبت به تلخ كامي رسيدند و هر دو ناكام جان دادند و پيكر بي جان « سيامند » و « خج » يكي پس از ديگري به دره سقوط كرد و هر دو فداي عشق پاكي شدند كه خشك مغزان ، طراوت درخت زندگي شان را نمي خواستند.
تفاوت بزرگ گريختن دختر كرمانج ، با از خانه گريزي هاي امروز اين است كه دختر كرمانج براي زندگي كردن و آن هم با نامزدش مي گريزد ، ولي خيلي ها بي هدف از خانه مي گريزند كه منجر به ناپاك دامني مي گردد.
هر چند هر دو نوع گريختن مذموم و ناپسند است ولي دختر كرمانج هيچ راهي جز گريختن در پيش نداشته است آن هم با كسي كه عاشق يكديگر بوده اند كه البته در برخي موارد نيز اين باهم گريزي مورد قبول معشوق واقع نمي شده و او تن به گريز نمي داده است .
وه ره هه ردو بره ويني wara har do beravene
وكيله گي هه و كه ويني wa kelage hav kavene
ژه وي ئا راوه ر كه ويني za we ara varkavene
بيا هر دو باهم بگريزيم / پهلو به پهلوي هم راه بيفتيم / از اين ميانه (شايد هم آتش ) بيرون برويم .
گول گه ردينا ، گول گه ردينا gol gardina , gol gardina
سيري له من مه گه رينا sere la men magarina
ده گه ريني بره وينا da garini berawina
اي گل آفتاب گردان (كه هر دم تصميم مي گيري ) / مرا بيش از اين سرگردان مكن / اگر مي خواهي مرا سرگردان كني فراريم بده .
چاوره ش وه ره بره وني jave ras wara beravene
له وه لاته ك دووركه ويي la walatak dur kavene
كه س نيزاني ئه م ژه كوني kas nezane am za kone
اي يار سياه چشم بيا با هم بگريزيم / روي به دياري ديگر آوريم / آنجا كسي نمي داند از كجاييم .
توسه رداري له ناوبيني tu sardari la nave bine
مه يي بوزي يني كيريني maye boze ney kerine
رازي ناوي له ره ويني razi nawi la ravine
تو سرآمد همه دختران ايل هستي / تو شتر سفيد و زيبايي هستي كه خريده نمي شوي / و براي با هم فرار كردن رضايت نمي دهي .
2-3.بي دلي عاشق و معشوق :
وقتي ازدواج اجباري است و دختر هيچ گريزي جز رفتن به خانه بخت ندارد ، صبورانه به زندگي ناخواسته تن مي دهد ، كه گاه و بي گاه با ترانه لب به شكوه مي گشايد ، دختر بي دل ازدواج كرده ، خود را نهال از نيمه قطع شده اي مي داند كه اجازه شكفتن در بهار نيافته است و يا دختري كه به اجبار به خانه بخت رفته خود را اسيري مي داند كه با تضرع از ديگران مي خواهد او را بخرند ورهايش سازند .
بي دل پرن ، بي دل پرن bidel peren , bi del peren
هه ريك ئاليي ك من بگرن har yek aliyek men begeren
ئه زهيسيريم من بكرن az hisirem men bekeren
بي دلان و بي ميل ازدواج كردگان فراوانند / هر يك از زير شانه هايم بگيريد ( يا اطرافم را احاطه كنيد ) / من اسيرم ، مرا بخريد و رهايم سازيد .
ئه زنه وچي كووم وه زيوچه دا az navcekuum wa ziwca da
ئه زقر كريم وه نسيه دا az qer kerem wa nespada
ژه بي دلي بوشكه نه دا za bi bele buska nada
من نهال نورسي در اين دره كوهستان بودم / كه مرا از نيمه بريدند / به خاطر ناكامي و شكست در عشق ، ديگر شكوفه ندادم.
بي دلي كوهاله ك نيني bi deli ko halak nene
كاري روو ساله ك نيني kare rowo salak nene
چي يا بووي ئار هلتيني jiya bowe ar heltine
بي ميلي و بي دلي در ازدواج حالي نيست / اين ناكامي كار يك روز و يك سال نيست / اگر كوه هم باشد آتش مي گيرد .
له بي دلان گونه گونه la bidelan gona gona
ئه وهاتينه سه ري مينه aw hatena sare mena
نيوي سه ري به نديك دينه newe sare bandek dina
ناكامان در عشق چه معصوم و بي گناهند / اين بلاها را من نيز از سرگذرانده ام / كاش ديگر كسي به آن مبتلا نشود .
كه چكان بي دل مه زه وجي نين kajekan bi del mazawjinen
مه كي نه ئيرمه شه وتينين makena ir masawtinen
وه شالي سوييرمه خاپي نين wa sale sur maxapinen
دختران را وادار به ازدواج اجباري و ناخواسته نكنيد / آنان را داخل آتش نيندازيد و نسوزانيد / و با شال قرمز ( كه بر روي عروس ها مي اندازند )فريب شان ندهيد .
2-4.ناپسندخواهي :
وقتي دختر مورد علاقه پسر به اجبار به خانه بخت مي رفت و او كاشانه عشق را بر سر خويش آوار مي ديد به فرياد مي آمد و از محبوبش مي خواست كه از ديگري طلاق بگيرد و با او ازدواج كند.
سه ري گوليي خوه وه باق كه sare goliye xwa wa bay ka
كاره ك بيكه خوه ته لاق كه karak beka xwa talay ka
تومن هل گر دوشمه ن داغ كه to men helger dosman da y ka
سرگيسوانت را گره بزن و طنازي مكن / كاري كن كه طلاق بگيري / تو با من ازدواج كن و دشمن را داغ بر دل بنه .
كه وين گولي ، كه وين گولي kawen goli , kawen goli
معلوم ده وي تو بي دلي malum dawe tu bi deli
قيسمه ت بووي من هلگري qesmat bowe men helgri
اي دختري كه چارقد رنگين گل بر سرداري / از گونه هايت پيداست ناكام و بي دل هستي / قسمت شود بامن ازدواج كني