تبليغاتX
بجنورد1400

لبخندقشنگي داري

باتوجه به این که عازم مسافرت هستم شایدهفته آینده نتونم مطلبی دروبلاگ بگذارم ازهمه عزیزان تا... خداحافظی می کنم .تقدیم به روح لطیف واحساس پاک تمامی شما.

امروزپليسي ازمن كارت مالكيت اتومبيل وگواهي نامه خواست وقتي تقديم حضورش كردم كمي بادقت نگاه كردوگفت :«چه لبخندقشنگي داريد»وگواهينامه رابرگرداند.تشكركردم وبه راه خودم ادامه دادم راستي مي دونيدچرالبخندقشنگي توي عكس گواهينامه ام ديده ميشه ؟بذاريدداستانش رابراتون تعريف كنم .مدتي قبل براي تعويض گواهي نامه نيازبه ارائه عكس جديدداشتم . درصف نانوايي ايستاده بودم چشمم به تابلوي عكاسي دورميدان افتادگفتم بهترين فرصته كه بعدگرفتن نون به عكاسي مراجعه كنم وازعكاس باشي بخوام عكسي ازمن بگيره بعديك ساعتي ايستادن صداي آقاي نانوامثل بمب توگوشم صداكردكه :«كسي توصف نايسته به جز2نفركه سرصف هستندبقيه تشريف ببرند».واردعكاسي شدم  وهمچنان كه علت مراجعه وگلايه ازوضع صف طولاني نون راتوضيح مي دادم جناب عكاس باشي مرابه آتليه فرمودند:«هروقت آماده شديدزنگ بزنيد».چون عجله داشتم گفتم :«آماده ام»عكاس باشي محترم فرمودند:«چندلحظه منتظرباشيد»گوياايشان آماده نبودند.تاآمدن ايشان چندلاخ شويدباقي مانده درسرراه بارديگرجاروكرده ونگاهي به دوروبرانداختم .ازاون دوربين هايي كه عكاس كله اش راداخل پارچه سياه مي كردوحتي ازدوربين لوبيتل هم خبري نبودآنچه ديده مي شددوربين ديجيتالي ودكورونورافكن كهاي جديدبود.بالاخره جناب عكاس باشي تشريف آوردندوخواستندكه لبخندي بزنم تاعكس بگيرندهنرپيشه تئاترنبودم كه نقش بازي كنم هرچه فكركردم به چه چيزي بخندم يادم نيومد عكاس گفت :«تصوركن اول برجه حقوق گرفتي ،لبخندبزن »به عكاس گفتم ماكارمندجماعت يابه عبارتي «كاربند»هادرماه 4هفته داريم به نام هاي هفته «فراغت»،«قناعت»،«فلاكت»و«هلاكت»گفت :«بارك ا...به هفته فراغت فكركن كه جيبات پرپوله ووضعت توپه ،شايدبتوني لبخندي بزني»گفتم :«فراغت يعني فارغ شدن ازدست طلب كارها،صاحب خانه ،پرداخت قبض آب ،برق ،گاز،تلفن و...كه روي هم اين قبض هاچيزي ازقبض روح كم نميارند».گفت :«به يك رقم ازفيش حقوقت فكركن تصوركن كه اگرزيادبشه يالااقل 3برابربشه چي ميشه ؟»فيش حقوقم راازجيبم درآورد به مبلغ حقوق كه نمي توانستم فكركنم چون دوبرابرشدنش امكان پذيرنيست به رقم دوم فكركرم كه نوشته بودكمك هزينه عائله مندي 127هزارو120ريال تصوركردم اگر3برابربشه ميشه حدود38هزارتومان بااون فقط ميشه براي عيالات متحده يك كفش خريدكه بتونه يك سال بپوشه هنوزتواي فكروخيالات بودم كه يادم اومدشب عيدي كفشي برايش خريدم به 12هزارتومان كه دوماه بيشترنتونست بپوشه وپاره شدوقتي بااعتراض به فروشنده گفتم : «12هزارتومان دادم كه كفش درعرض 2ماه پار شه ؟»نگاه عاقل درسفيهي كردوگفت :«12هزارتومن دادي به كفش كه يك سال بپوشي كفش 12هزارتومني راعيالت دوماه پوشيده بايدازش تشكركني كه ماه اول كفش پاره نشده»به مبلغ كمك هزينه اولادكه براي 2فرزندم پرداخت ميشه نگاهي انداختم ديدم مبلغ 50848ريال است تصور3برابرش كه غيرممكن بوددرعدد2ضرب كردم ديدم اگربشه 12هزارتومن چي ميشه باهاش خريد؟ديدم اين رقم هالبخندنشان كه نيست اشك افشان هم هست .ازخيرخنديدن به فيش حقوق گذشتم كه عكاس باشي گفت : «به عروس كردن دخترت يادامادكردن پسرت لحظه اي فكركن».لحظه اي فكركردم وهزيه عاقد،تزئين ماشين عروس ،خرج آرايشگاه ،خريد،هزينه مهماني ،فيلمبرداري و...ازجلوي چشمانم چنان ردشدندكه انگارگوريل انگوري وشرك و...دارندرژه مي روند.اين تصورهم لبخندي ننشاندكه هيچ ،بلكه ضربان قلب آن قدربالارفت كه براي جلوگيري ازسكته ناقص ازفكركردن به آن خودداري كردم .عكاس باشي كه حوصله اش سررفته بودگفت :  «يعني درزندگي چيزخنده داري نداري ه به آن بخندي ؟لااقل چندتاجوك درذهنت بازكاوي كن شايدلبخندي برلبت بنشينه تامن برگردم».عكاس باشي راشاگردش صداكردوبيرون رفت هرچي توي گوشي همراه گشتم دوتاجوك بامزه پيداكنم نبودكه نبود.عكاس باشي باشاگردش كه ازگرفتن نون برگشته بودداشت بحث مي كردويك دفعه عكاس باشي باتكرارعبارت «يافتم ،يافتم»ولحظه اي سكوت واردآتليه شدوپشت سرش شاگردش درحالي كه دردستش نايلون سياهي بود باسلام واردشد.عكاس باشي گفت :«من نون گرفتم وشاگردم هم ازاون طرف شهردوباره نون گرفته اگرمي خواهيداين پنج تانون راكه شاگردم گرفته به شماتقديم كنم.باديدن نون هاكه ازداخل نايلون بيرون آوردتامن ببينم ازشادي لبخندي زدم وهم زمان نورفلاش عكاس كارراتمام كردواون لبخندتاريخي ثبت شد.»شمااگربخواهيدعكس بالبخندبگيريدبه چه چيزي خواهيدخنديد؟

+ نوشته شده توسط احسان در شنبه 19 بهمن1387 و ساعت 8:41 |

 

لبخندبزن که لبخندتوزیباست

شب اول قبر ازیکی میپرسن من ربک؟ میگه میتونم از فرصت مقایسه استفاده کنم؟

تو شهر حيف نون اينا براي اولين بار چرخ فلک نصب مي کنند .حيف نون به شهرداري زنگ مي زنه مي گه : دستتون درد نکنه از وقتي این پنکه بزرگ رو نصب کردين هوا خيلي خنک شده

خبر چون سیل دنیا را گرفته , که دارا رفته سارا را گرفته , خودم را دار خواهم زد یقینا ,

 دلم تصمیم کبرا را گرفته !!!

 

حيف نون مي ره يه طوطي مي خره ، روز بعد ميره مغازه به مغازه دار مي گه:اين طوطيه حرف نمي زنه!
مغازه دار مي گه توي قفسش آينه هست ؟چون طوطيها عاشق آينه هستن ، خودشونو توش مي بينن شروع مي کنن به حرف زدن.
حيف نون يه آينه مي خره و مي ره  .
روز بعد حيف نون مي ياد توي مغازه و ميگه : هنوز طوطيه حرف نمي زنه .
مغازه دار مي گه توي قفسش تاب داره ؟ چون طوطيها عاشق تاب هستن .
حيف نون يک تاب مي خره و مي ره .
روز بعد حيف نون مي ياد توي مغازه ناراحت و غم زده مي گه :طوطيه مرد .
صاحب مغازه مي گه :حتي يک کلمه هم حرف نزد ؟
حيف نون مي گه چرا ، درست قبل از مردنش با صداي ضعيفي مي گفت :توي اون مغازه غذاي طوطي نمي فروختند .؟!

+ نوشته شده توسط احسان در شنبه 19 بهمن1387 و ساعت 6:42 |

عشق مارمولکی

 نمیدونم برخلاف خیلی هاکه ازمارمولک بدشون میادواونوحیوونی چندش آورمی دونندخیلی ازاین حیوون خوشم میادمیگن معلمی  ازشاگردش پرسیدسه تامارنام ببر.گفت :مارافعی ، ماربوآ، مارمولک  حالااین لطیفه بماندتاحرف اصلی رابگم وقت مارمولکی رامی دیدم که تامرامی دیدفرارمی کردحس می کردم میره به پدرومادرش بگه من امروزیک دایناسوررادیدم چراکه مادربرابراونایک دایناسوریم شایدهم بزرگتر.این مقدمه راهم داشته باشیدتاخوندن اصل موضوع بیشتربه شمابچسبه .میگن یکی ازانبیادرراهی می رفت مارمولکی دیدبه خداگفت :خداوندااین مارمولک به چه دردی می خوره اصلاچرااینوخلق کردی ؟ندا رسیدکه اونم تابه حال ازمن چندبارپرسیده توراچراخلق کردم .راستی فیلم مارمولک راهم که دیدید؟خیلی زیبابودخوش ساخت ودل چسب بااون بازی هنرمندانه پرویزپرستویی .امااصل ماجرارابگم تاشایدعلت علاقه ام به مارمولک رامتوجه شوید . شخصي ديوار خانه اش را براي نوسازي خراب مي کرد.خانه هاي ژاپني داراي فضايي خالي بين ديوارهاي چوبي هستند. اين شخص در حين خراب کردن ديوار  در  بين ان مارمولکي را ديد که ميخي از بيرون به پايش کوفته شده است.

دلش سوخت و يک لحظه کنجکاو شد .وقتي ميخ را بررسي کرد تعجب کرد اين ميخ دو سال پيش هنگام ساختن خانه کوبيده شده بود!!!

چه اتفاقي افتاده؟

مارمولک دوسال در يک قسمت تاريک بدون حرکت  در چنين موقعيتي زنده مونده بود.

چنين چيزي امکان ندارد و غير قابل تصور است.

متحير از اين مسئله کارش را تعطيل و مارمولک را مشاهده کرد.

این سئوال رامی پرسید:تو اين مدت چکار مي کرده؟چگونه و چي مي خورده؟

همانطور که به مارمولک نگاه مي کرد يک دفعه مارمولکي ديگر با غذايي در دهانش ظاهر شد .!!!

مرد شديدا منقلب شد.

دوسال مراقبت. چه عشقي ! چه عشق قشنگي!!!

اگر موجود به اين کوچکي بتواند عشق به اين بزرگي داشته باشد پس تصور کنيد ما تا چه حدي مي توانيم عاشق شويم اگر سعي کنيم .عشق مارمولکی راعشق است .

+ نوشته شده توسط احسان در شنبه 19 بهمن1387 و ساعت 6:34 |

موزه تاریخ طبیعی ِ، نیازانکارناپذیراستان خراسان شمالی

نیازبه داشتن موزه درمرکزهراستان ضرورتی است که سالیان سال است احساس می شود.یکی ازازموزه هایی  که وجودش دراستان کاربردهای گوناگونی می تواندداشته باشدموزه تاریخ طبیعی است .

موزه های تاریخ طبیعی ِ، مکانی برای بازگویی تاریخ طبیعت ویاجهان آفرینش است  . دراین گونه موزه هاِ، نمونه های جالب وارزشمندی ازتمامی آثارخلقت درحدتوان ازنوع جانداروبی جان به روش های علمی نگهداری می شودودرمعرض دیدبازدیدکنندگان قرارمی گیرد.

این موزه هادربالابردن سطح دانش واطلاعات عمومی درباره عالم حیات وپی بردن به عظمت خالق جهان آفرینش نقش بسزایی داردوعملکردآن هاهمچون یک دانشگاه علوم الهی وطبیعی برکسی پوشیده نیست .

میراث ارزنده طبیعی کشورمی تواندبانگهداری علمی ودقیق دراین موزه ازگزندغارت ویاتخریب درامان بمانند.

باتوجه به این که دربسیاری ازمراکزآموزشی باکمبودوسایل کمک آموزشی وآزمایشگاهی روبروهستیم راه اندازی موره طبیعی مکانی است تاکمبودوسایل آموزشی وآزمایشگاهی تاحدودی جبران شود.

موزه های طبیعی ، محیط سالم وتفریحی هستندکه علاوه برآشنایی مردم بامیراث ارزشمندطبیعی ، ازطریق فراهم  سازی محیطی سالم وعلمی می تواندنقش بنیادی درسلامت اخلاقی وسیاسی جامعه بازی کند.

موزه های طبیعی درشهرهای بزرگی چون تهران ، اصفهان ، شیرازو...تاکنون توانسته اندمکانی مناسب برای فراهم کردن اسباب وزمینه های لازم تحقیق درعلوم زیستی ، زمین شناسی ، جغرافیای طبیعی وفن آوری آموزشی باشندکه کمبودآن دراستان احساس می شود.

درموزه های طبیعی ، تفکیک سالن هایی به نام جانوران مهره داروبی مهره ، گیاه شناسی ، زمین شناسی ، جغرافیای طبیعی ونقشه ها، ابزارکمک اموزش ودیدنی های خلقت می تواندبه منزله تفکیک این دانشگاه به دانشکده های کوچک باشدتاازهریک به عنوان مکانی جدابرای مطالعه وتحقیق بهره برد.

باتوجه به مزایای ذکرشده بسیاری ازمسئولان نهادهاوارگان هابایدهمت کنندتااین موزه دراستان تاسیس شودچراکه این مکان علاوه برجذب گردشگرمی تواندپاسخ گوی نیازمحققان ، دانشجویان ، دانش آموزان ودوستداران علم وطبیعت باشد.
+ نوشته شده توسط احسان در شنبه 12 بهمن1387 و ساعت 6:45 |

پیامک smsپیام کوتاه

* شریف ترین دل هادلی است که درپی آزاردیگران نباشد.     زرتشت

 

* شادی راعلت باش نه شریک وغم راشریک باش  نه علت .          زرتشت

 

* یه بوس فرستادم باطعم لیموهنوزتلخ نشده تحویلش بگیر.

 

* دوچیزهرگزازیادآدم نمیره دوستای خوب وروزای خوب یه چیزهیچوقت ازدل آدم نمیره روزهایی که بادوست خوب گذشت.

 

* آن که تاج سرمن خاک کف پایش بود   ازخدامی طلبم تابه سرم بازآید.

 

* حسرتی گربه دلم هست همان دوری توست

  من پرستوی خزان دیده وخاموش توام

 

* به شانه هایم می زنی که تنهاییم رابتکونی به چه دل خوش کرده ای تکان دادن برف ازشانه آدم برفی ؟

 

* دعای خانمی مجرد:اللهم ارزقناجوانک الرشیدالغنی والصاحب المدرک والمسکن راکب الزانتیامطیع الامر.لاخواهرولامادر.متخصص الطبخ والنظافت المنزل وماهوابالتعویض الکهنه الطفل الصغیر.الخلاصه الزن ذلیل.

 

* براثرقطع برق دریکی ازشهرهاده هانفرروی پله برقی هامانده اند.

+ نوشته شده توسط احسان در شنبه 12 بهمن1387 و ساعت 6:24 |

در هر کشوری عشق چگونه اتفاق می افتد؟

آمریکا: جیم و فیبی

جیم وقتی شش سالش است عاشق اسپایدرمن شد، وقتی دوازده ساله شد عاشق بت من شد. وقتی هجده ساله شد عاشق آنجلینا جولی شد، وقتی 24 ساله شد مدتی را با گابریلا دختر مکزیکی همکلاسی دانشگاهش گذراند، اما نتوانست عاشقش بشود، چون گابریلا از مسابقات ان بی ای متنفر بود. وقتی سی سالش شد هر روز دنبال پایان نامه اش دانشگاهش بود و به همین دلیل با فیبی کتابدار دانشکده دوست شد. بعد از پنج سال که با هم زندگی کردند فیبی ترکش کرد، چون از این زندگی خسته شده بود. جیم تازه احساس می کرد که عاشق فیبی شده است، شب از دوری فیبی شدیدا افسرده شد و مست کرد و به خانه آمد. وقتی وارد خانه شد، دید فیبی بازگشته و جلوی خانه خوابش برده است. آنها با هم ازدواج کردند و در حال حاضر چهار فرزند دارند.

 

فرانسه: رومئو و ژولیت و جمال

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط احسان در شنبه 12 بهمن1387 و ساعت 6:23 |

توکدومی ؟

دختري از سختيهاي زندگي به پدرش گله مي كرد . از مبارزه خسته بود ، نمي دانست چه كند ، بلافاصله بعد ازا ينكه يك مشكل را حل شده مي ديد مشكل ديگري سرراهش آشكارمي شد و قصد داشت خود را تسليم زندگي كند. پدركه آشپز ماهري بود اورا به آشپزخانه برد. سه قابلمه را پرازآب كرد و آنها راجوشاند. سپس دراولي تعدادي هويج ، دردومي تعدادي تخم مرغ و درديگري مقداري قهوه قرارداد و بدون اينكه حرفي بزند چند دقيقه منتظر ماند. دخترهم متعجب و بي صبرانه منتظر بود . تقريبا پس از20 دقيقه ، پدر اجاق گاز را خاموش كرد ، هويجها و تخم مرغها را دركاسه گذاشت و قهوه را در فنجاني ريخت. سپس رو به دختر كرد و پرسيد :عزيزم چه مي بيني؟ دخترهم درپاسخ گفت : هويج ، تخم مرغ و قهوه. پدرازدخترخواست هركدام از آنها را لمس كند. هويجها نرم و لطيف بودند و تخم مرغها پس ازشكستن و پوست كندن ، سخت شده بودند. درآخر پدر از او خواست كه قهوه را ببويد. دختر دليل اين كاررا سؤال كرد و پاسخ شنيد : دخترم هركدام از آنها درشرايط ناگواريكساني درآب جوش قرارگرفتند ولي ازخود رفتارهاي متفاوتي بروز دادند.هويجهاي سخت و محكم ، نرم و ضعيف شدند. پوسته هاي نازك و مايع درون تخم مرغها سخت شدند ولي دانه هاي قهوه توانستند ماهيت آب را تغيير دهند. سپس پدر از دخترش پرسيد :حالا تو دخترم وقتي درزندگي با مشكلي روبرو مي شوي مثل كداميك رفتار مي كني؟ هويج ، تخم مرغ يا قهوه

+ نوشته شده توسط احسان در شنبه 12 بهمن1387 و ساعت 6:21 |

 

   ازاون حرفای انرژی زا

1. پنج نفر از ثروتمندترين مردم جهان را نام ببريد.

2. برنده‌هاي پنج جام جهاني آخر را نام ببريد.

3. آخرين ده نفري كه جايزه نوبل را بردند چه كساني هستند؟

4. آخرين ده بازيگر برتر اسكار را نام ببريد.

نمي توانيد پاسخ دهيد؟ نسبتاً مشكل است، اينطور نيست؟

نگران نباشيد، هيچ كس اين اسامي را به خاطر نمي آورد.

روزهاي تشويق به پايان ميرسد!

نشانهاي افتخار خاك مي گيرند!

برندگان به زودي فراموش ميشوند!

اكنون به اين سؤالها پاسخ دهيد:

1. نام سه معلم خود را كه در تربيت شما مؤثر بوده‌اند ، بگوييد.

2. سه نفر از دوستان خود را كه در مواقع نياز به شما كمك كردند، نام ببريد.

3. افرادي كه با مهربانيهايشان احساس گرم زندگي را به شما بخشيده‌اند، به ياد بياوريد.

4. پنج نفر را كه از هم صحبتي با آنها لذت ميبريد، نام ببريد. حالا ساده تر شد، اينطور نيست؟

افرادي كه به زندگي شما معني بخشيده‌اند، ارتباطي با "ترين‌ها" ندارند،ثروت بيشتري ندارند، بهترين جوايز را نبرده‌اند، ...

آنها كساني هستند كه به فكر شما هستند، مراقب شما هستند، همانهايي كه در همه شرايط، كنار شما ميمانند .

كمي بيانديشيد. زندگي خيلي كوتاه است. و شما در كدام ليست قرار داريد؟ نميدانيد؟

ازوبلاگ مینا کبودرآهنگی .

+ نوشته شده توسط احسان در شنبه 12 بهمن1387 و ساعت 6:19 |

استخدامی

یا میدانید : اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت
40 سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را کورش کبیر در ایران پایه گذاری کرد

آیا میدانید : کمبوجبه فرزند کورش بدلیل کشته شدن 12 ایرانی در مصر و اینکه فرعون مصر به جای عذر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با 250 هزار سرباز ایرانی در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و بدلیل آمدن قحطی در مصر مقداری بسیار زیادی غله وارد مصر کرد . اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد. او به هیچ وجه دین ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان ننمود

آیا میدانید : داریوش کبیر با شور و مشورت تمام بزرگان ایالتهای ایران که در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزیده شد و در بهار 520 قبل از میلاد تاج شاهنشاهی ایران رابر سر نهاد و برای همین مناسبت 2 نوع سکه طرح دار با نام داریک ( طلا ) و سیکو ( نقره) را در اختیار مردم قرار داد که بعدها رایج ترین پولهای جهان شد

آیا میدانید : داریوش کبیر طرح تعلمیات عمومی و سوادآموزی را اجباری و به صورت کاملا رایگان بنیان گذاشت که به موجب آن همه مردم می بایست خواندن و نوشتن بدانند که به همین مناسبت خط آرامی یا فنیقی را جایگزین خط میخی کرد که بعدها خط پهلوی نام گرفت .

آیا میدانید : داریوش در پایئز و زمستان 518 - 519 قبل از میلاد نقشه ساخت پرسپولیس را طراحی کرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با کمک چندین تن از معماران مصری بروی کاغد آورد

آیا میدانید : داریوش بعد از تصرف بابل 25 هزار یهودی برده را که در آن شهر بر زیر یوق بردگی شاه بابل بودند آزاد کرد


آیا میدانید : داریوش در سال دهم پادشاهی خود شاهراه بزرگ کورش را به اتمام رساند و جاده سراسری آسیا را احداث کرد که از خراسان به مغرب چین میرفت که بعدها جاده ابریشم نام گرفت

آیا میدانید : اولین بار پرسپولیس به دستور داریوش کبیر به صورت ماکت ساخته شد تا از بزرگترین کاخ آسیا شبیه سازی شده باشد که فقط ماکت کاخ پرسپولیس 3 سال طول کشید و کل ساخت کاخ 80 سال به طول انجامید

آیا میدانید : داریوش برای ساخت کاخ پرسپولیس که نمایشگاه هنر آسیا بوده 25 هزار کارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به کار گماشته بود و به هر استادکار هر 5 روز یکبار یک سکه طلا ( داریک ) می داده و به هر خانواده از کارگران به غیر از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن - کره - عسل و پنیر میداده است و هر 10 روز یکبار استراحت داشتند

آیا میدانید : داریوش در هر سال برای ساخت کاخ به کارگران بیش از نیم میلیون طلا مزد می داده است که به گفته مورخان گران ترین کاخ دنیا محسوب میشده . این در حالی است که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد که با شلاق نیز همراه بوده است

آیا میدانید : تقویم کنونی ( ماه 30 روز ) به دستور داریوش پایه گذاری شد و او هیاتی را برای اصلاح تقویم ایران به ریاست دانشمند بابلی "دنی تون" بسیج کرده بود . بر طبق تقویم جدید داریوش روز اول و پانزدهم ماه تعطیل بوده و در طول سال دارای 5 عید مذهبی و 31 روز تعطیلی رسمی که یکی از آنها نوروز و دیگری سوگ سیاوش بوده است

آیا میدانید : داریوش پادگان و نظام وظیفه را در ایران پایه گزاری کرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزیر باید به خدمت بروند و تعلیمات نظامی ببینند تا بتوانند از سرزمین پارس دفاع کنند

آیا میدانید : داریوش برای اولین بار در ایران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاک -سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنیان نهاد

آیا میدانید : اولین راه شوسه و زیر سازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد

آیا میدانید : داریوش برای جلوگیری از قحطی آب در هندوستان که جزوی از امپراطوری ایران بوده سدی عظیم بروی رود سند بنا نهاد

آیا میدانید : فیثاغورث که بدلایل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به ایران پناه آورده بود توسط داریوش کبیر دارای یک زندگی خوب همراه با مستمری دائم شد

آیا میدانید : در طول سلطنت داریوش کبیر 242 حکمران بر علیه او شورش کرده بودند و او پادشاهی بوده که با 242 مورد شورش مقابله کرد و همه را بر جای خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ایران بسط داد . او در سال آخر پادشاهی به اندازه 10 میلیون لیره انگلستان ذخیره مالی در خزانه دولتی بر جای گذاشت

*** داریوش در سال 521 قبل از میلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پایین اجتماع خشنودنیستم .

+ نوشته شده توسط احسان در شنبه 12 بهمن1387 و ساعت 6:18 |

         گل نوشته ها

 شعارنوشتن بردرودیوار،بربالاترین ویاقسمت تحتانی اطلاعیه واعلامیه هادردوران مبارزاتی مردم درسراسرجهان ،امری عادی بوده است که این موضوع دردوران مشروطیت درتاریخ ایران نیزضبط شده است به طوری که متحصنین درسفارت انگلیس ،چون ازاصناف گوناگون بودندهرصنفی ،شعاری رادرمحل استقرارخودنوشته بودندمثلا:

صنف کتاب فروش :                علم سیاسی است درکتاب الله    چراعمل نکنی لااله الاالله

شیشه فروشها:            ساقی زمرحمت چویکی جام پرکند    اول نظربه سلسله شیشه برکند

نجارها:فخرم همین بس است زاصناف محترم    نجارم وزنوح سخی ارث می برم

پس ازپیروزی انقلاب اسلامی ،شعارنویسی برروی درودیوارشهررونق گرفت وبه هرکوی وبرزن ،شهروروستاکه می رفتی دههاشعاربردیوارهانقش بسته بودوهریک پیامی ،نویدی ،امیدی می دادندوارزش های انقلاب اسلامی رایادآوری می کردنداین رسم نیکوبه ادارات ونهادهانیزسرایت کردودرقالب تراکت وپوستر،جملاتی،درصددالقای ارزشی شدند...ایرانیان همیشه درطول تاریخ به اهل شعروشاعری معروف بودندواگرشاعرنبودنداحترام خاصی برای شعروشاعران قائل بودندواشعارزیادی راازحفظ بودندوگاه این اشعارزینت بخش بناهای تاریخی،درودیواراتاق های پذیرایی وبرروی اشیاءولوازم منزل می شدندواین نگارش اشعاربه خصوص باخط زیباازسویی موجب حظ بصرمی شدوازدیگرسوی هربیننده بادیدن آن هرروزدرمقابل پیامی که توصیه اخلاقی واندرزی رابه اوتلقین می کردقرارمی گرفت وچه بسادرروحیه واخلاق اهل منزل اثرداشت مثلابرروی بدنه شش تاریاهمان تارنوشته بودند:

خشک چوبی ،خشک سیمی ،خشک پوست                         این صدای کیست جزآوای دوست؟

برروی قلمدان :بشکنی ای قلم ای دست اگر                               پیچی ازخدمت محرومان سر

درحاشیه سفره قلمکار:

ای درکنارخوان تو،خورشید،قرص نان                         وی ریزه خوارسفره ی جودتوروزگار

بربالای بخاری :گل شراب وگل آتش وگل عارض             اگرغلط نکنم فصل گل زمستان ست

روی قندان:دعوی به لب نگارمی کردنبات                  زان روی سه سیخ دردهانش کردند(1)

روی بدنه کاسه چینی ومسی:

برمثال کاسه درهرکوره ای گردیده ام                   همچوقاشق، دستیاری بی غرض کم دیده ام

درحاشیه پرده قلمکار: باش چون پرده رازدارکسان    تانگردندازتوافسرده   پرده رازکسی نگفته به کس    هیچکس رازخودنیازرده    پرده پوشی نموده عیب کسان   دیده امابرونیاورده    حفظ اسراروپرده پوشی را  یادبایدگرفت ازپرده

روی قفل :برلبش قفل است وبردل رازها   لب خموش ودل پرازآوازها

روی تخته نرد:         گرکارجهان به زوربودی ونبرد              مردازسرنامردبرآوردی گرد  

                             این کارجهان چوکعبتین است وچونرد   نامردزمردمی برد،چتوان کرد؟

درکنارقاب آئینه:صورت خودچوبنگری ،نازتوبیشترشود      کاش نمی گذاشتندآینه روبروی تو

یا:                                     آینه گرنقش توبنمودراست   خودشکن آئینه شکستن خطاست .

روی شمعدان نقره:

توشمع انجمنی یک زبان ویک جان باش                       خیال وکوشش پروانه بین وخندان باش

روی قلیان نقره :

قلیان به دست ازدردرآی ای دلبرسیمین برم                       بانازقلیانم بده ،بی نازبنشین دربرم

دورمنقل :   ازآن به دیرمغانم عزیزمیدارند                     که آتشی که نمیردهمیشه دردل ماست

روی قبضه تفنگ :درظاهرمن نگه کنی چون میلم    درروزمصاف سوراسرافیلم 

                       گرنیم نظرزگوشه چشم کنی (2)             دربردن جان شریک عزرائیلم

روی شانه چوبی :

باش چون آینه که عیب ترا                                                 همه رادیده ،روبروگوید

نه که چون شانه باهزارزبان                                           پشت سررفته موبه موگوید

-----------------------------------------------

1-اشاره به نخهای شاخه نبات

2-اشاره به بستن یک چشم درموقع تیراندازی

+ نوشته شده توسط احسان در شنبه 12 بهمن1387 و ساعت 6:14 |

سردابه ها، مکانی برای امانت اموات یا؟

 درضلع شرقي معصوم زاده بجنورد،بازمانده اي ازبناي يك سردابه قديمي ديده مي شود.اين بناي 8ضلعي كه بيش از60درصدآن ويران شده ،داراي گنبــدي آجري است .زماني سه درگاهي (90/2*25/1متر)درجهــات شمال ،جنوب وشرق آن قرارداشته كه اينك دودرگاهي باقي مانده است .سقف سردابه ضربي است وپلكاني به پشت بام آن منتهي ميگردد.ارتفاع بنا30/4متراست .

 مصالح به كاررفته درآن آجر(به ابعاد4در20در20سانتيمتر)وچوب است .آثارقبــري كه درداخل سردابـه باآجرمشخـص شده وجوددارد.به گفته معتمدين بجنوردي،تاسال 1310پنج بناي سردابه دراطراف تپه معصـوم زاده موجودبوده كه اكنون ازآنهايكي باقي مانده است وشایدتاپایان سال دیگراثری ازاین بنانماند.به راستی سردابه هابرای چه ساخته شده اندوکاربردآنهاچیست ؟دربسیاری ازمناطق خراسان شمالی شاهدساخت سردابه هایی هستیم که برخی ازآنهابزرگ ووسیع وبسیاری کوچک هستنددربرخی ازسردابه های ایور،روستای ناویا،روستای مشمع،جاجرم و...هنوزاجسادمردگان به چشم می خورد.البته بسیاری ازآنهاشایدروزگاری بامشخصات سردابه بجنوردساخته شده بودندوامروزبه جزدهانه ای درسقف ویاراه باریکه ای که به مرورزمان بافرسایش خاک هاپیداشده ،مسیری برای به داخل آنهارفتن وجودنداشته باشدنظری داریم به سردابه ای درجاجرم که درسال 1366درپی بازی کودکان ،توپی ازسوراخی که درسقف آن وجودداشته به داخل می افتدوکودکان به دنبال توپ ،دهانه سقف راگشادترکرده وواردمی شوندوباانبوهی ازاستخوان اموات روبرومی شوند.  

سردابه جاجرم

  درمجاورت گورستان قديمي،ودرشمال مقبره «خواجه مهزيار»،سردابه اي قديمي وجوددارد.راه ورودي به سردابه كه اززمين هاي مجاوربلندتراست ازسقف فروريخته آن است ،برروي اين سردابه ،بنايي وجودداشته كه اكنون جزديواري به ارتفاع يك مترازآن چيزي باقي نمانده است.

كلنل ييت درسفرنامه خوداين سردابه وبناي ساخته شده برروي آن راچنين توصيف مي كند:«درشمال مقبره خواجه مهزيار،بناي ويرانه ديگري قرارداشت كه ازسنگ وملاط ساخته شده بود.اين بناازيك اتاق مربع شكل ،كه دالانهايي آنرااحاطه مي كرد،تشكيل مي شد.دركف اتاق سوراخي بودكه به زيرزميني رهنمون مي شد.اين زيرزمين راسرداب مي گفتندوتابستان هاكه هواگرم بود،مردم درآنهازندگي مي كردند.دراين زيرزمين تعدادزيادي جمجمه واستخوان هاي اسكلت ،كه درپارچه هايي قرارداشت ،به چشم مي خورد،صحنه بسيارترسناكي بود،مردم دهكده مي گفتندكه اينان تعدادي نظامي بوده اندكه دراثرابتلابه وبادرگذشته اند.بجاي آنكه آنهارايكي يكي دفن كنند،همگي رادرزيرزمين ريخته انداماكسي نمي توانست بگويدكه دقيقا،چه زماني ،وبادراين ناحيه شيوع يافته است .اين زيرزمين هادراين ناحيه فراوان بود.دربعضي ازقسمت هاحتي كمي ازآجركاري هاي مربوط به آنهانيزبيرون زده بود.اماازآنجاكه دراولين زيرزمين واردشده ودرون آنراديده بودم،ديگررغبت نداشتم كه سرم رادرزيرزمين هاي ديگرفروكنم.»(1)

امابه راستی این سردابه هابه چه منظوری ساخته شده است ؟عده ای معتقدندکه این سردابه هامحلی بوده که به عنوان آرامگاه خانوادگی ساخته شده است وگروهی چون کلنل ییت راعقیده براین است که محلی بوده برای دفن انسان هایی که براثروبادرگذشته اندولی این سئوال پیش می آیدکه ساخت بنایی برفرازسردابه هابه چه منظوری ساخته می شده است ؟احترام وعزت به اموات ویانوعی فخرفروشی بوده که می خواستندبااین کارنشان دهندکه اموات ماارزش بیشتری دارندولی یکی ازمعقول ترین نظرات این است که چون این بناهادرکنارکاروانسراهانیزوجودداشته اندویادرمکان های مقدسی مانندامام زاده هاومساجدبزرک این احتمال بیشترموردقبول است که

گاهی مسافرکاروانی درطی مسیری ،ازدنیامی رفته این اموات رابه صورت امانت درآنجامی گذاشتندکه دراولین فرصت  اگربستگانش می خواستندبه انتقال میت به شهروزادگاه خوداقدام کنندوازسویی چون بسیاری ازمسلمانان آرزوداشتندکه درمکانهای مقدسی بخصوص عتبات عالیه دفن شوندجسدبه صورت امانت درآنجاکفن پیچیده شده قرارمی دادندتابتوانندزمانی که کاروانی راهی کربلابودبه انتقال آن اقدام کنندوشایدبه خاطرشرایطی که امکان این انتقال وجودنداشته ،این اموات دراین سردابه هامی ماندند. همچنان که درعکس مشاهده می شودسردابه های منطقه جاجرم درداخل سفیدشده هستندواکثرآنهاکه ازنزدیک به همراهی آقایان دکترانصاری و علی اکبرعباسیان ومحمدحجازی ازاعضای مرکزبجنوردشناسی  مشاهده آنهاصورت گرفته به شکل H می باشندکه هنوزبقایای تابوت های شکسته ،استخوان اموات که سراکثرانهادرقسمت غرب وپاهادرقسمت شرق قرارداردوبقایای کفن هاکه به قمست هایی ازاستخوان هاچسبیده رامی توان مشاهده کرد.البته کارکارشناسی برای تشخیص اموات که مردویازن بوده اندزمان بیشتری رامی طلبد(که ازطریق علم پزشکی کاملاقابل تشخیص است)وهمچنین کسب اطلاعاتی ازمنابع تاریخی درمورداین سردابه هاکه به بسیاری ازسئوالات پاسخ خواهددادکه به طورمثال جواب این سئوال پیدا شودکه چقدرازاین سردابه هادرمسیرراههای کاروان روبناشده اندوچه مقداردرکناررباط هاوآرمگاه هاساخته شده اند.                                

------------------------------

 1-كلنل ييت ،چارلزادوارد،سفرنامه خراسان وسيستان ،ترجمه قدرت الله روشني ومهردادرهبري ،انتشارات يزدان ،ص364

+ نوشته شده توسط احسان در شنبه 12 بهمن1387 و ساعت 6:13 |

طنزدرشعارهای انقلاب

مردمی که روزهای انقلاب درراه پیمایی های باشکوه شرکت داشتندخاطره های فراوانی ازآن روزهادارند.یکی ازخاطرات فراموش نشدنی دربجنورداین بودکه شبی به چندسربازتعدادی اسپری رنگ داده بودندوآن هارامامورکرده بودندکه نیمه شب درتمامی خیابان های اصلی وکوچه هایی که به این خیابان هامنتهی می شودراه می افتندوهرجامرگ برشاه نوشته بودندکلمه «مرگ »راخط زده وبنویسند«درود»ازآن شده.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط احسان در دوشنبه 7 بهمن1387 و ساعت 15:49 |

نیایش های کودکانه

خدای عزيز! به جای اينکه بگذاری مردم بميرند و مجبور باشی آدمای جديد بيافرينی، چرا کسانی را که هستند، حفظ نمی‌کنی؟ امی

 خدای عزيز! شايد هابيل و قابيل اگر هر کدام يک اتاق جداگانه داشتند همديگر را نمی‌کشتند، در مورد من و برادرم که مؤثر بوده. لاری

 خدای عزيز! اگر يکشنبه، مرا توی کليسا تماشا کنی، کفش‌های جديدم رو بهت نشون ميدم. ميگی

 خدای عزيز! اين حقيقت داره اگر بابام از همان حرف‌های زشتی که توی بازی بولينگ می‌زند، تو خانه هم استفاده کند، به بهشت نمی‌رود؟ آنيتا

 خدای عزيز! آيا تو واقعاً می‌خواستی زرافه اينطوری باشه يا اين که اين يک اتفاق بود؟ نورما

 خدای عزيز! چه کسی دور کشورها خط می‌کشد؟ جان

 خدای عزيز! من به عروسی رفتم و آن‌ها توی کليسا همديگر را بوسيدند. اين از نظر تو اشکالی نداره؟ نيل

 خدای عزيز! آيا تو واقعاً منظورت اين بوده که « نسبت به ديگران همانطور رفتار کن که آنها نسبت به تو رفتار می‌کنند؟ » اگر اين طور باشد، من بايد حساب برادرم را برسم. دارلا

 خدای عزيز! بخاطر برادر کوچولويم از تو متشکرم، اما چيزی که من به خاطرش دعا کرده بودم، يک توله سگ بود. جويس

 خدای عزيز! وقتی تمام تعطيلات باران باريد، پدرم خيلی عصبانی شد. او چيزهايی درباره‌ات گفت که از آدم‌ها انتظار نمی‌رود بگويند. به هر حال، اميدوارم به او صدمه‌ای نزنی. دوست تو (اما نمی‌خوام اسمم رو بگم)

 خدای عزيز! لطفاً برام يه اسب کوچولو بفرست. من فبلاً هيچ چيز از تو نخواسته بودم. می‌توانی درباره‌اش پرس و جو کنی. بروس

 خدای عزيز! لازم نيست نگران من باشی. من هميشه دو طرف خيابان را نگاه می‌کنم. دين

ازوبلاگ :ظهورعشق

+ نوشته شده توسط احسان در شنبه 5 بهمن1387 و ساعت 6:4 |

خرج كردم فسفري از فسفرات مغز خود                    

  تا بطنزم شعرگونه نكته هاي نغز خود

سالروز سوم وبلاگ من گرديده است                     

       در چنين روزي نكن شك كه جهان خنديده است

اين نباشد حرف مفت و ياوه يا گلواژه اي                

   گر در اين انديشه باشي واقعا كه ساده اي !!!!

دارم از هر گوشه ي دنيا خبرهاي دقيق                   

    كه بود وبلاگ ما محبوب چون در و عقيق

عده انبوهي عاشق، سينه چاك سينه چاك                  

   گشته از جمله مريدان همين وبلاگ پاك

چي ؟ چرا دارم همين جوري ز خود بافم دروغ ؟         

باشه ! من تسليم ! كردم يه كمي گوئي شلوغ

ليك طنز است و در آن جاي گلايه نيست نيست     

 خوش به حال آن كسي كه شاد و خرم زيست زيست

بايد از ياران طنازم كه با من همرهند                        

 در سخن داني و طنازي حسابي فربه اند

و از كساني كه پس از هر پست اين وبلاگ خويش        

 با نظرهاي طلائي مي كنندم مات و كيش

و از همه خوانندگان صاحب ذوق سليم                      

آن همه كه بهتره تعدادشون رو ما نگيم

قدرداني و تشكرها كنم با امتنان                        

     آفرين و مرحبا بر ذوق ياران جوان

شاعر  لاادری

+ نوشته شده توسط احسان در شنبه 5 بهمن1387 و ساعت 5:56 |

پیامک ها smsپیام کوتاه

 

زندگي دو چيز به من آموخت . . .

که هرچي فکر مي کنم يادم نمياد چي بود!

 

- شعر هر كس «مثل» زندگي خود اوست و نه مثل كه «عين» زندگي او، به ويژه اگر «عين» را «چشم» ‌و «چشمه» نيز معني كنيم.

 

دو تا جوجه عاشق هم ميشن ؛ وقتى بزرگ مىشن ، هر دوتاشون خروس مىشن ؛ پس تا وقتى جوجه اى عاشق نشو .

 

- دار و رسن فراوان است، «اناالحق» فراوانتر. اما چرا «حسين حلاج» يكي بيشتر نيست


خون که قرمزه رنگ عشقه       

       اما اشک که بيرنگه درد عشقه 
 

+ نوشته شده توسط احسان در شنبه 5 بهمن1387 و ساعت 5:53 |

نارين قلعه جاجرم

درمركزشهركنوني جاجرم ،تپه عظيمي نمايان است اين تپه كه متعلق به دوره اسلامي است ازخشت وگل بناشده وداراي ديوارهاي بلندي به ضخامت بيش از5/2مترمي باشد.ازعمرقلعه جاجرم بيش ازهفت قرن مي گذردكلاويخوكه درسالهاي 1403تا1406ميلادي ازايران بازديدداشته درباره قلعه جاجرم چنين مي نويسد:

«دروسط شهردژي است كه برنوك تپه اي قرارداردآن تپه ساختگي است اين دژازخشت خام بناشده ودرگرداگردخودشهر،حصاري نيست 000درزمستان گذشته ،برف بسيراباريدواين برفهاي گران ،بهنگام تابستان آب شده وشهرهاراازسيل پرساخته بودواخيرانيزيك نيمه ازشهرراويران ساخته وبه دژمركزي هم آسيب رسانده بود »(1)

جزئيات دقيق تري ازقلعه جاجرم رادركتاب هاي مطلع الشمس وگنج دانش مي يابيم :«اين قلعه روي تپه نارين قلعه شهراست وچهاربرج دارددوره آن سيصدوپنجاه ،وقطرديوارش 3ذرع وارتفاع سردر14ذرع وارتفاع سايربروج وحصار،ده ذرع ،عرض فضاي قلعه 84ذرع وطول تقريباصدذرع ،فاصله هربرج ،21ذرع ودورهربرجي نيز21ذرع ،سواي دوره برج سردركه 35ذرع مي باشدودوراين قلعه خندقي به عرض 2ذرع حفركرده اندوديواري گلي به ارتفاع سه چارك دوراين خندق كشيده اند .»(2)

مك گريگوركه درسال 1871ميلادي (1249شمسي)ازجاجرم ديدن كرده قلعه جاجرم راچنين توصيف كرده است :«قلعه جاجرم ازدورخيلي باابهت جلوه مي كند،ولي وقتي كه نزديك شديم ،آنراكاملاويران يافتيم »(3)«قلعه قديمي كه اكنون به ويرانه اي مبدل شده ،روي يك تل خاك به ارتفاع حدودچهل پا،دروسط روستاساخته شده وتاآنجاكه ازخرابه هاپيداست ،به  شكل مربعي بوده باديوارهايي به ارتفاع حدودسي پا،برج مستحكمي دروسط دژقرارداشته وپانزده پابلندتربوده است .هم اكنون حدود20سال مي گذردكه كسي دراين قلعه ساكن نيست واگربه سبب آب وهواي خشك وكم باران درآن منطقه نبود،مدتهاقبل اين دژازهم پاشيده بود.خندقي پهن وعميق كه دردامنه تل خاكي كنده شده،قلعه رااحاطه كرده وروي هم رفته مي توان گفت اين جادرقديم قلعه اي بسيارمحكم بوده است.»(4)

كلنل ييت ،پس ازبازديدازاين قلعه نتيجه مشاهدات خودراچنين بيان مي كند:«دروسط جاجرم يك تل خاك عظيم ،به ارتفاع 21تا24مترهست كه بقاياي ارگ شهرقديمي محسوب مي گردد،وبه آن «نارين قلعه »مي گويند.روي اين خاك بقاياي ديوارهاوبرجهاي قديمي به چشم مي خورداماازآنهانمي شدبه شكل وچگونگي ارايش اين شهرواستحكامات آن پي برد،زيرابلافاصله درپايين دست آنهاودردل خاك ،باقيمانده هاي ديگري ازاين ديوارهاوبرجهاقرارگرفته بود.درقسمت غربي ،اين ديوارها،ازخاك بيرون آمده ودرمعرض ديدبود.درواقع يك رديف ديوارنبود،بلكه ديواري بوددردورديف كه يكي بربالاي ديگري واقع مي گرديد.اين تل خاك ،تقريبابه شكل بيضي بودوقطرهاي آن دربالا126و92متربود.درآن اثري ازآجروسنگ نيافتم وحتي درمورداينكه سكه اي درآن پيداشده بود،نيزچيزي نشنيدم ،يك سكه نقره اي به من نشان دادندكه مي گفتنددرخرابه هايافت شده است .روي آن نام جاجرم وتاريخ 739ه .ق (1339ميلادي ضبط شده بود.نام پادشاهي كه روي آن ذكرشده بودرانتوانستيم بخوانيم امادريافتيم كه درآن موقع جاجرم به حدي اهميت داشته وبزرگ بوده كه ضرابخانه اي ازآن خودرادارابوده است 000ازگفته مردم ده چنين برمي آمدكه زماني دراينجاشهري بسياركهن وجودداشته است آنهاگفتندكه وقتي براي ساختن خانه درزمينهاي خوداقدام به پي كني ميكننددرعمق خاك به قطعات آجروفلزبرخوردمي كنند»(5)ازشواهدوقراين چنين برمي آيدكه «نارين قلعه»جاجرم عمري به درازاي شهرجاجرم داشته ودرطي روزگاران باتخريب ،قلعه اي ديگربرروي آن شكل گرفته است.«شهرقديم ،ازسمت جنوب دودرگاه داشته باآجر،به قطربيش ازدومتر،وازقسمت بالاي درگاه ،مجوف بوده كه تخته ياسنگ ازبالاي درگاه به پايين انداخته مي شد.داخل قلعه ،دراطراف ديوار،خانه هاي ضربي پوش بوده وزماني داخل قلعه ،تاارتفاع ديوارپرازخاك مي شودوخانه هاي قلعه درزيرخاك مستورمي گردد،ظروف واشياءخانه هادرداخل آنهاسالم مانده ،مجددا،روي قلعه دژي باخشت خام ،ساخته شده است كه آثارحمام وسرطويله وعمارت مخصوص باقي مانده است .اشخاص براي كشف ظروف قديم ازاطراف ديوارقلعه تونل زده كه آثارتونل هاباقي است .»(6)قلعه جاجرم به ثبت تاريخي رسيده است.

1-كلاويخو،سفرنامه كلاويخو،ترجمه مسعودرجب نيا،بنگاه ترجمه ونشركتاب ،تهران 1344،ص 187-16

2-حكيم محمدتقي خان ،گنج دانش ،به اهتمام دكترمحمدعلي صوتي ،جمشيدكيانفر،انتشارات زرين ،تهران 1366،ص 532

3-گريگور،سي ام .شرح سفري به ايالات خراسان ،ص 109

4-همان كتاب ،ص 116

5-ييت چارلزادوارد،سفرنامه خراسان وسيستان ،ترجمه قدرت الله روشني ومهردادرهبري،ص360و361

6-نشريه امورتربيتي آموزش وپرورش جاجرم ،گذري به شهرتاريخي جاجرم،فروردين سال

+ نوشته شده توسط احسان در شنبه 5 بهمن1387 و ساعت 5:51 |

 لطفامقابل اين نوشته پارك نكنيد

این مطلب بک باردرویژه نامه خراسان شمالی به شکل بسیارناقص چاپ شدکه تقدیم به کسانی می شودکه دردبی فرهنگی برخی آن هاراآزارمی دهد.

 

دركوچه اي زندگي مي كنم كه چندسالي است يكي ازادارات بدون تغييركاربري منزل مسكوني درآن خدمات رساني مي كند.قرارگرفتن اين اداره جزاين كه نظم كوچه رابه هم زده است مشكل پيدانكردن محل پارك اتومبيل ازمصيبت هايي است كه  همسايگان ومراجعان باآن روبروهستند.

يك روزصبح وقتي درخانه رابازكردم تافرزندم راطبق معمول هرروزبااتومبيل به مدرسه برسانم باكمال تعجب ديدم خودرويي مقابل پل خانه ماپارك شده است .چاره اي نديدم جزاين كه دستگيره هاي دراتومبيل رابالاوپايين كنم كه دزدگيرش به صدادربيادوسروكله صاحبش پيداشودولي هرچه تلاش كردم خبري نشد.بازدن لگدي ازروي خشم به لاستيك هايش تلاش كردم كه دزدگيرش فعال شودولي بي فايده بود.دقت كردم ،ديدم كه متاسفانه مجهزبه دزدگيرنيست .

زنگ زدم به دفترتاكسي تلفني محل باپاسخ «سرويس نداريم»روبروشدم.چاره اي جز500متري تاايستگاه اتوبوس رفتن و10دقيقه منتظرشدن نبود.درداخل اتوبوس دنبال راه چاره اي براي اين كاربودم چون اين اتفاق بارهاوبارهاافتاده بودولي آن روزهافرصت داشتم كه طرف بيايدواتومبيل رابردارد.درطي مسيرديدم روي دربسياري ازمنازل جملاتي چون «توقف ممنوع»،«توقف مطلقاممنوع»،«پارك =پنچري»،«برپدرومادركسي لعنت كه مقابل پل پارك كند»و....راديدم.وقتي به اداره رسيدم اواسط كار يك ساعت مرخصي گرفتم ودرشهربه دنبال خريديك تابلوي «لطفاجلوي پل توقف نفرمائيد»افتادم وباپرداخت 3000تومان يكي ازآن هاراخريدم.

بعدازنهارباچسب دوقلوآن رابه روي درچسباندم.هفته اي بدون هيچ اتفاقي سپري شدوازاجراي اين طرح خوشم آمد.

يك روزعصركه قصدبيرون رفتن ازمنزل راداشتم ديدم خودرويي مقابل پل پارك شده واثري هم ازتابلوي روي درنيست .پس ازچندين ساعت سركشي بالاخره ساعت 8ديدم كه ازاتومبيل پارك شده خبري نيست .ازمنزل خارج شدم به قصدمهماني كه بايدمي رفتم وخداراشكركه عذرراپذيرفتنداگرچه قبل ازآن علت ديررسيدن راگفته بودم.

 خودشكن آيينه شكستن خطاست

صبح سردي ،موقع بردن فرزندم به مدرسه بازديدم كه خودرويي مقابل پل پارك كرده است .اول نگاه كردم وقتي مطمئن شدم كه دزدگيرداردباعصبانيت ،مشتي برروي آئينه زدم ولگدي به لاستيك كه صداي دزدگيربلندشدباضربه من آئينه كنده شدوزمين خوردن همان وشكستن همان وازهمه بدترسروكله راننده اش پيداشدوپس ازدرگيري لفظي كاربه جايي رسيدكه قرارشدعيال بچه راباتاكسي تلفني به مدرسه برساندوبنده تشريف ببرم يك آئينه نوبراي آقاي عصباني بخرم ،بياورم ونصب كنم .مغازه هابسته بودنيم ساعتي درشهربايك تاكسي تلفني دورزدم تاباديدن مغازه اي كه صاحبش تازه داشت نرده هاي آن رابرمي داشت آرام گرفتم .آئينه رابه قيمت 7000تومان خريدم وباپرداخت 2000تومان به راننده آژانس ونصب آن ،ماجراپايان گرفت حالافشارعصبي وديررسيدن به اداره بماند.

گفتم حالاكه قراره ديربه محل كاربرسم سرراه يك تابلوهم بخرم كه همان تابلوي 3000توماني رابه قيمت 3500تومان خريدم ويك قوطي اسپري رنگ سرخ هم براي اجراي طرح جديدتهيه كردم.

نصف شب ازخواب بيدارشدم ،تابلوراباسوراخ كردن چندجاي درباپيچ ومهره نصب كردم . روي دوطرف درباوجوداين كه دوست نداشتم نوشتم «پارك = پنچري»وعكس يك ميخ راهم كشيدم .

لاستيك زاپاس امانت مي دهيم  

10روزبعدساعت 2كه خسته ازسركاربرمي گشتم باپارك خودرويي مقابل پل روبروشدم كه دزدگيرهم نداشت .اتومبيلم را100متربالاترپارك كردم وباعصبانيت برگشتم وباميخي كه براي امروزآماده كردم چرخ جلوي اتومبيل راكه صاف صاف بودپنچركردم وزيربرف پاك كن كاغذي چسباندم كه راننده محترم مگرنوشته «پارك =پنچري» رانديدي؟ساعت 4بعدازظهركه درخواب نازي بودم صداي زنگ درمنزل به صدادرآمدوقتي دررابازكردم باآدمي عصباني روبروشدم كه ازديدنش ترس وجودم راگرفت .خلاصه ،ماجرابه اين جا كشيده شدكه راننده چون زاپاس نداشت لاستيك زاپاس نوي خودم رابه اودادم كه آقاتشريف ببرندوقتي لاستيك ايشان راپنچرگيري كردم به شماره اي كه داده بودندزنگ بزنم .نشان به اون نشان كه هروقت به اون شماره زنگ مي زنم متوجه مي شوم كه شماره متعلق به يك مرغداري است كه ازماجرابي خبراست .لاستيك نو،ازدستم رفت وافسوس خوردم چراشماره اتومبيلش رايادداشت نكرده بودم.

لاستيك پنچرگيري مي كنيم

هفته اي ديگرگذشت كه بازپاركي ديگر،عصبانيت من ،پنچركردن چرخ ،صداي زنگ خانه وروبروشدن بايك جاهل كلاه مخملي به سر،سبيل ازبناگوش دررفته كه لاستيك رااززيرچرخ درآورده وايستاده بودتامن بيرون بيايم.باديدن من پرسيد:«جوجه اين كارتويه؟»اشاره اي به تابلوي روي دركردم كه يك لحظه نفسم بنداومدكه لاستيك راكوبيدتوسينه ام وگفت :«مي بري پنچرگيري مي كني برمي گردي من توي اتاق 20اين اداره منتظرمي مونم تابرگردي ».سواريك تاكسي شدم ومقصدم راگفتم مراجلوي يك آپاراتي پياده كردويك ساعتي منتظرشدم تانوبت پنچرگيري لاستيك رسيد.وقتي آمدم متوجه شدم مثل اين كه حوصله جناب كلاه مخملي تواداره سررفته بودمشغول به كاري شده بود كه جزسكوت چاره اي نداشتم .تابلوي «لطفاتوقف نفرمائيد»راكنده ومچاله شده جلوي درخانه انداخته بود .بايك تكه كاشي شكسته مشغول تراشيدن آخرين نوشته هاي روي ديوار2طرف در بود.لاستيك راتقديم كردم ورفت . باخودم گفتم :«من باشم كه ديگرازاين تابلوهانصب كنم».حالا5صبح تازمان رفتن به مجل كاراتومبيلم رامقابل پل پارك مي كنم .بعدازبرگشتن ازمحل كارم اگراتومبيلي پارك نشده بودتاآخرشب نيزهمين كارراانجام مي دهم .

+ نوشته شده توسط احسان در جمعه 4 بهمن1387 و ساعت 6:4 |

به همین سادگی (قسمت دوم)

 چکه شیرآب

این ضرب المثل راشنیده ایدکه می گویند«قطره قطره جمع گرددوانگهی دریاشود»؟اگراین قطره قطره های آب که دربسیاری ازمنازل ازشیرهای مشکل دارمنازل می چکددریانشوداگرآمارگرفته شوددرطی یک ماه می شودبه نتیجه عجیبی ازاین اسرافی که به چشم نمی خورددسترسی پیداکرد.عامل بسیاری ازاین چکه چکه های آب خرابی واشورهای لاستیکی شیرهای آب است.چندسال قبل یکی ازادارات آب شهرستان هادرایران ابتکارجالبی انجام داده بودکه اینگونه بود:به مامورانی که وظیفه آن هاقرائت کنترل های آب بودتعدادی واشورویک انبرکلاغی داده بودندکه به هرمنزلی برای نوشتن کنتورمی رفتندازصاحبخانه می خواستنداگرشیرآبی دارندکه چکه می کندبه آن هانشان دهدتارایگان تعمیرکنند.این کارساده توانست ازاسراف میلیون هاقطره آب بهداشتی که بازحمت تهیه می شودجلوگیری کند.

 

چپ وراست کفش کودک

 

بسیاری ازکودکان تاسن 5سالگی برای پوشیدن کفش مشکل دارندوبیشترپدرومادرهاازبه اصطلاح چپه پوشیدن کفش های کودکانشان ناراحت شده وآن هاراسرزنش می کنند.برای جلوگیری ازاین کاردوتوصیه می شود.کفش کودک راجلوی پای اوجفت کنیدباماژیک ، لاک ناخن یاخودکاری دونقطه درکمانک کفش بگذاریدوازکودک بخواهیدهروقت خواست کفش هایش رابپوشددقت کنداین دونقطه کنارهم قرارگیرند.البته کارگاه هاوکارخانه های تولیدکننده کفش هم می تواننداین دونقطه رادرکفش های تولیدی خوداعمال کنندتاکودکان دراین سن مشکل چپه پوشیدن کفش رانداشته باشند.

جدول ضرب بادست

بسیاری ازدانش آموزان ابتدایی به خصوص دانش آموزان کلاس سوم که برای اولین بارباجدول ضرب آشنامی شونددرمحاسبه اعداد5به بعد که درهم ضرب می کنندمشکل دارندکه این مشکل گاه درکلاس های مقطع راهنمایی هم به چشم می خوردیکی ازساده ترین راه برای کودکان که درحکم یک ماشین حساب ساده است بهره گیری ازانگشتان دست است .روش استفاده ازانگشتان برای ضرب های بالاترازپنج بدین شکل عملی است .روی انگشتان هردست (ازداخل) ازانگشت کوچک شروع کنیدواعداد5تا10رابنویسیدحالااگرشماانگشتان خودرابازکنیدوکف دست هابه طرف صورت شماباشدبه طوری که نوک انگشت های سوم باهم مماس باشندمی توانیدبه این شکل جواب ضرب 7در7یاضرب 7،7تاراپیداکنیدبه این شکل که تمامی انگشتانی که ازانگشت مماس به پایین قرارمی گیرندده تایی هاهستندکه دراین ضرب شما6انگشت ازنقطه تماس تاپایین قراردارندکه می شود60تاودرهردست دوانگشت بالای این خط تماس قرارداردکه آن دورادرهم ضرب کرده می شود4بااین 60جمع جواب می شود54.یک مثال دیگرشماروی دوانگشت اشاره عدد9رانوشته ایدحالااگرنوک دوانگشت اشاره راباهم مما س کنید8انگشت زیرخط هستندکه هرکدام یک ده تایی است می شود80تاوبالای خط دوانگشت داریدکه یک یکی می شودیکی بااون 80میشه 81.البته ضرب 6در6بااین روش کمی مشکل است چراکه دوده  تایی خواهیم داشت وضرب 4در4انگشتان بالااگرساده است ولی جمع کردن 16با20شایدکمی مشکل باشدولی دربقیه اعدادبسیارساده است ودانش آموزانی که بااین روش جدول ضرب رامی آموزندآنقدرمهارت پیدامی کنندکه دیگرنیازی به نوشتن اعداد5تا10روی انگشتان خودندارندوذهنی آن هاراتصورمی کنندومحاسبه خودراانجام می دهند

چندرومیزی روی هم

دربسیاری ازرستوران هاتعویض رومیزی ، ازکارهای مشکلی است که دست اندرکاران رستوران هابادشواری های این کارآشنایند.برای این که ازسختی های این کارکاسته شودمی توان درزمانی که قراراست رومیزی برروی میزهاقرارگیردبه جای این که یک رومیزی گذاشته شودده رومیزی رامی شودروی میزانداخت که اگریکی ازآن هاغیرقابل استفاده شدبرداشته شودتارومیزی بعدی قابل استفاده باشد.

شارژتلفن همراه مسافران

امروزه بادسترسی آسان به تلفن همراه یکی ازمشکلاتی که بیشترمسافران باآن درمسافرت برخوردمی کننداتمام شارژباتری تلفن همراه آن هاست اگرچه  امروزه شارژرهایی که ازبرق اتومبیل تغذیه می شوندتاحدودی مشکل راحل کرده است ولی برای رفع این مشکل می توان به کاری ساده دست زد.درمساجد، رستوران های بین راهی ، نمایشگاه های کنارجاده ،یک شعله برق رامی توان به چندین پریزکه برروی تخته ای نصب شده وصل کردکه امکان دسترسی چندین نفربه شکل همزمان وجودداشته باشدواین مشکل مسافران سریع ترحل شود.

دیررستوران رفتن

اگرقصدنهارخوردن دررستوران بین جاده ای یاشهری راداریداگرتحمل گرسنگی راداریدووقت اجازه می دهدیکساعت بعدازوقت مقرربه رستوران برویدچراکه متاسفانه بسیاری ازمسئولان رستوران هابه کارکنان وشاگردان خودسفارش می کننداول غذاهای مانده دیروزی رابه مسافران بدهیدبعد،ازغذایی که امروزطبخ شده به مسافران بدهید.

.

افزایش قدرت تخیل کودکان

اگرعادت داریدکه برای کودکانتان کتاب داستان بخوانیدقبل ازاین که برای کودک کتاب رابخوانیدیک بارخودتان آن رابخوانید.زمانی که نیمی ازداستان رابرای کودک خواندیدادامه ندهیدازکودک بخواهیدادامه داستان راحدس بزندتاجایی که حداقل پایان داستان رابه سه نوع ختم کندالبته دراین حدس زدن پایان داستان ، شمامی توانیدآن هاراراهنمایی هم بکنید.این روش کتاب خواندن می تواندقدرت تخیل کودک شمارابالاببرد.امتحان کنیدوگاه تعجب خواهیدکردکه کودک داستان رابه روش زیباترازاندیشه نویسنده به پایان می رساند.

+ نوشته شده توسط احسان در سه شنبه 1 بهمن1387 و ساعت 10:21 |


Powered By
BLOGFA.COM